داريم می‌آييم

(نقل از وبلاگ مسعود بهنود)
این مقاله امروز اعتمادست

پنجاه و چند روز مانده به انتخابات به عنوان صاحب يک راي که براي همين يک راي ارزش و اهميت قائل است و حاضر نيست از آن دست بردارد و به کسش وانهد، از روندي که اوضاع انتخابات به خود گرفته خشنودم. و در اين وضعيت برايم خيلي فرق ندارد که چه کسي انتخاب شود، نه که به راستي فرقي نکند بلکه همان طور که عباس عبدي نوشت، و درست نوشت، مهم اين است و بايد اين باشد که در هر حرکتي شبيه به اين جامعه براي رسيدن به مردمسالاري چه مي آموزد و براي نهادينه کردن دموکراسي چه گامي برداشته مي شود.

اولين موجب شادماني آني است که در رفتار آقاي موسوي و آقاي کروبي مي گذرد. همان ايجاب و قبول که دارد فضا را بر غوغائيان تنگ مي کند. فحش ندادن، فرياد نکشيدن، نفي نکردن. مردم را عاقل پنداشتن و به آرامي به آنها گفتن که چه در سر دارند.

اينها ثمر داده است. گوش کنيد صدايشان دارد مي گيرد، جوهر فحش و کينه در قلم بلاگر معجزه نويس دارد خشک مي شود، و دنبال بهانه مي گردد براي قهر کردن. ادبيات حذف و تهديد و فرمان بريدگي دارد بي مشتري مي شود. عربده جويي از رونق مي افتد، متانت و خردمندي در همين مدت کوتاه مردم ايران را محک زده است. در همين يکي دو هفته آشکارشده خطا مي کردند آنها که مي پنداشتند اکثريت مردم خامند و به قول شاعر به هزار وعده مي مانند و به يک فريب مي خسبند و راي خود را به شعار و سيب زميني مي فروشند.

آنان حتي تحليل شان از انتخابات گذشته هم نادرست بود هرچند عمليات پيچيده شان حاصل داد اما نه چنان بود که مردم همان ها هستند که عرايض خود را در چاه مي اندازند. اين ساده لوحي مي پنداشتند مشخصه اکثريت جامعه است و خطا مي کردند. تا همين جا حاصل فوق العاده است و برنده از پيش تعيين شده. اگر پدران مان و مادران مان، و پدران و مادران آنها در اين صد و اندي سال در هر انتخابات همين اندازه به جامعه آموخته و جامعه را به چالش انديشه و ورزش سياسي کشانده بودند، کارمان صدها بار بهتر از اين بود که هست. اما آنها خيلي زود هدف را تامين شده ديدند و در بازي سياه و سفيد هر بار فقط هدف شان اين بود که سفيد پيروز شود و سياه حذف شود. همين.

بي گمان به سرعت در اردوي همين دولت اتفاق هايي مي افتد و از جمله اينکه ديگر نخواهيم ديد در يک روز واحد رئيس دولت به ديدن چند هزار مردم کرمان که براي استقبال وي آمده اند، به شوق آيد و سخن از اداره جهان بگويد. در همان روز روزنامه رسمي دولت با شادماني تيتر اصلي خود را به اين خبر اختصاص دهد؛ «پيشنهاد خودروسازان امريکا به ايران».

خبري خالي از اعتماد به نفس و پر از تمنا. حتي در کوچک ترين و بي غرور ترين جوامع جهان هم پيشنهاد چند شرکت خودروسازي امريکا چنين بزرگ نمي شود و چنين شادماني نمي آورد که تيتر اول روزنامه دولت شود چه رسد به کشوري که 30 سال است با امريکا درگير بوده است. چه رسد که خبر هم خالي باشد و در آن از قول مديرعامل يک شرکت خودروسازي داخلي نوشته شده؛ «با توجه به فشاري که احتمال مي دهيم دولت امريکا به اين شرکت ها وارد کند، تا زمان قطعي شدن توافقات از اعلام رسمي نام دو شرکت پيشنهاد دهنده همکاري خود داري مي کنيم.»

يعني هيچ. چنان که دنباله خبر هم قرعه پوچ است وقتي مي گويد «برخي از خودروسازان اروپايي که پيش از اين اصلاً حاضر به همکاري با ما نبودند، در دو ماه اخير پيشنهاد مستقيم خريد سهام و کار مشترک به سايپا داده اند که پيام خوبي براي کشور ماست.» يکي بپرسد کدام شرکت اروپايي تا به حال حاضر به همکاري با ايران نبود، در دو ماه اخير چه ديده اند اروپايي ها که کار نکرده مي کنند جز برپايي جشن براي خريد زندان بدهکاران از کيسه دولت [بگو منت گذاشتن و دعا گو درست کردن]. اما واقعيت اين است که خودروسازان اروپايي همواره آماده همکاري بودند از قضا دولت هاي قبلي مقررات سختي تدوين کرده بودند که آنها نتوانند بدون انتقال تکنولوژي وارد بازار حمايت شده و آماده داخلي شوند. تازه يکي نيست بپرسد چرا پيشنهادهايي که هنوز نه بررسي شده و نه به تصويب مراجع صاحب صلاحيت رسيده، پيام خوبي براي کشور ماست. اين چه بي غروري است، در همان حالي که رئيس دولت خبر مي دهد که دنيا از ما براي مديريت کمک مي خواهد.

انتخابات و صندوق راي برکت است. جوامع مردمسالار در فرصت انتخابات شادماني مي يابند و احساس مالکيت و تعلق کشور به خود در وجودشان مي جوشد. در جوامعي که مردمسالاري در آنها نهادينه نشده، نه صندوقي هست نه انتخابي، و گاه نه که لبخندي نيست، تازه گلوله و بمب و خون هم هست که بر سنگفرش خيابان ها جاري مي شود.

و انتخابات روان بهترين مجال است براي گريز از سرنوشت دوم. و ما داريم مي آييم.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *