ما و انتخابات (۶)

(نقل از پارسانوشت)
از اين به بعد در دو سه نوبت نوشته​ها را به صورت پرسش و پاسخ ارائه خواهم کرد. اینها ظاهراً سوالاتی هستند که ممکن است برای بعضیها پیش آمده باشند و به هر حال مرور آنها کمک خوبی است به روشن تر شدن دیدگاه​ها و نظرات خودم و نیز دوستان منتقد.

الف) هدف تو از نوشتن اين مجموعه نوشته​ها چيست؟ تو که خودت را شهروند جهانی میدانی و در کانادا زندگی میکنی، انگیزه​هایت چیست و چرا کاسه داغتر از آش شده​ای؟

انگيزه ام جز کمک به روشنگری نيست. شرایط را جدی و حساس می​بینم و معتقدم که اگر میخ تحجر، عوام​فریبی، جهل و "حکومت کردن آسان" به تعبیر مسعود بهنود و رفتار غیرمسوولانه ما ایرانیان (چه در میان حاکمان دولتی- حکومتی چه بین شهروندان) اینبار محکمتر شود، تبدیل به قاعده خواهد شد و این جریان شروع به ریشه زدن بیش از پیش در تاروپود فرهنگی- اجتماعی ما خواهد زد و شرایط بسیار بدتری حاکم خواهد شد که برگشت از سیر قهقرای فرهنگی و ویرانی کشور بسیار سخت​تر خواهد بود. کار عجيب و غريبی نميکنم و منفعتی مستقيم از اين کار نمي​برم و ماموریتی هم از جایی ندارم و چیزی هم گیر من نمیآید در این وبلاگ​نویسی، همچنان که رویه هفت ساله بلاگ​داری و بلاگ​نویسی بنده چنین چیزی را نشان میدهد و از جایی یک ریال و یک سنت هم گیر من نیامده و با کسی هم چه در داخل چه در خارج، هیچگونه تبانی و بده​بستانی نکرده​ام و بسیار بیشتر یار ایام افتادگی و مرارت دوستان بوده​ام تا دوست فرصت​طلب دوران دولتمندی​شان و از این بابت قدردان خدا یا طبیعت هستم. حساب دوستی​ها را هم از این بحث​ها جدا میکنم. دوستدار حقی هستم که متکثر است و با همگان است. از طرفی ایرانی بودن من هم در کنار کانادایی بودنم حقی است که کسی نمیتواند آنرا از من سلب کند. در دنیای نو، دوملیتی بودن و حتی خود را شهروند جهانی دانستن نه جرم است نه کاری نامعقول و بلکه کم​کم به رسمیت هم شناخته شده. دیگر ایرانیان و ایرانی​الاصلها را به شرکت در سرنوشت خودشان دعوت میکنم و منتقدین این کار را به ارائه بدیل. اگر کسی بدیلی ارائه نکرد و خودش را بی​دلیل و استدلال، محق دانست – ضمن اینکه معتقد نیستم تنها یک راه وجود دارد – راه بهتر و معقول​تر را برمی​گزینم و دیگران را هم دعوت میکنم به عمل بر اساس منطق. انتخاب یک رییس جمهور جدی و مسوول در ایران تنها برسرنوشت ایرانیان داخل کشور اثر ندارد بلکه بر سرنوشت ایرانیان و ایرانی الاصلهای خارج از کشور هم اثر دارد. تبعیضات و تحقیرهایی که گهگاه در گوشه و کنار شامل حال ما میشود بر دوستان مقیم خارج از کشور پوشیده نیست. البته کاسه داغتر از آش هم نیستم و دایه مهربانتر از مادر هم. مقدم​تر این مردم داخل کشور هستند که باید در مورد سرنوشت خودشان تصمیم بگیرند. حق انتقاد و نقد عملکرد مردم ایران همیشه برای هرکس از جمله بنده محفوظ است و همراهی پوپولیستی با آدمهای بی​مسوولیت – ضمن اینکه درکشان میکنم – نخواهم کرد و تنها همراه و طرفدار حرفهای منطق​پذیر و مقبول هستم که میتوانند این حرفها متنوع هم باشند و حظی از حق و حقیقت داشته باشند (حق نسبی است و با کسی نیست). باید حرف زد و منطقی به عنوان پشتوانه آن حرف داشت. اما کسی که منطق ارائه نمیکند و راه​حلی بدیل نشان نمی​دهد، حرفش مسموع نیست، حتی اگر روضه قاسم داماد بخواند یا راجع به هولوکاست سیاسی جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۷ که بحق هم محکوم است اما گره​ای از کار فروبسته ما نمیگشاید، بساط زنجیرزنی راه بیندازد.

ب) از استدلالهای تو چنین برمی آید که تحت هر شرایطی باید در انتخابات امسال شرکت کرد، آیا این نگرشی غیردموکراتیک نیست که بدون اینکه شرایط مبارزات انتخاباتی و ویژگیهای کاندیداها را لحاظ کنیم تحت هر شرایطی در انتخابات شرکت کنیم؟

شرکت در هر انتخابات به هر دلیل و تحت هر شرایط​ کاری معقول نیست. اما کسی هم نميتواند ثابت کند که در شرايط استثنايی و ويژه، جدی گرفتن شرکت در انتخابات و شرکت بلاقيد و شرط در آن کاری نامعقول است، اينبار وجود کسی مانند محمود احمدی نژاد که سمبل و نماينده جريان تحجر و جهل و فقر فکری است شرايط ويژه​ای بوجود آورده که بايد از بدتر شدن اوضاع و نهادینه شدن شبه​فاشیسم دولتی (از نوع شلخته آن) بجد جلوگيری کرد. در گفتارهای قبلی مفصل در اين مورد توضيح داده​ام. شرایط جداً حساس است و باید هرطور شده جلوی انتخاب مجدد شبه​فاشیسم شلخته احمدی​نژادی که کم​کم دارد به یک فاشیسم نهادینه شده و نظام​مند و تمام​عیار تبدیل میشود جلوگیری کرد. برای رسیدن به یک بازی عادلانه دموکراتیک راه درازی در پیش​ داریم و نباید ایده​آلیست بود. باید آستینها را بالا زد و برای بهبود اندک اوضاع کاری کرد. ما ایرانیان هستیم که باید کشورمان را اندک اندک بسازیم، نه عزراییل کمکی میتواند بکند نه اوباما نه مردم دیگر دنیا نه پارلمان هلند یا اتحادیه اروپا. قرار است رایی به داخل صندوق بیندازیم که اثری اندک در زندگی همه​مان داشته باشد. مشکلات استبدادزدگی ما چند دهه طول میکشد تا کم​کم برطرف شود و باید به تدریج تعلیم و تربیت در مدارس و آموزش حقوق انسانی و تربیت در خانواده​ها و جامعه اصلاح​ شوند و این چیزها نیازمند برقراری زمینه هایی است که دولت هنوز نقشی مهم در آنها ایفا میکند. شرایط جداً استثنایی است وگرنه که قابل فهم است کسی مثل میرحسین موسوی درعین ویژگیهای مثبت فرهنگی و مدیریتی​اش و سلامت نفس و انضباطش، هنوز سیاستمداری مدرن نیست و جنگ حق و باطل (!) یا فقر و غنا دیدنهایش و امام بازیهایش جداً دل​به​هم​زن است و اساساً از مصطفی معین هم در این زمینه عقب​تر است. اما متاسفانه با عرض پوزش از دوستداران موسوی، از بی​خانمی به گربه مجبوریم بگوییم شاباجی خانم. عملاً موسوی تنها کسی است که میتواند از پس پوپولیسم احمدی​نژادی و شبه​فاشیسم او بربیاید و در عین حال انضباط مدیریتی را به دولت برگرداند. سپردن ریش​ و قیچی بدست شیخ اصلاحات که گرچه در امتیاز​گیری و چانه​زنی و تنبان​کنی الحق استاد است اما هرآن ممکن است دست به هر کاری که خود صلاح میداند بزند – هم خود معرکه ای دیگر خواهد بود. کروبی یک سیاستمدار پیگیر است اما سپردن سکان ریاست جمهوری بدست او معلوم نیست ما را لزوماً به اصلاحات برساند. قطعاً وزارت کشور یک مکان ایده​آل برای او میبود یا همین ماندن بر مقام ریش سفیدی در اصلاحات و چانه زنی و حمایتهای او از حقوق زندانیان ("ابوطالب اصلاح​طلبان" بهترین لقبی بود که در زمان اصلاحات به او دادند. میدانیم که ابوطالب اسلام نیاورد اما برای اسلام همه گونه فداکاری کرد!) به هر حال کروبی هم کاندیدای مطلوبی نیست اما از محمود احمدی نژاد با آن همه کثافت​کاری همه جانبه در تقریباً تمام زمینه​ها، قطعاً بهتر است و حتماً انتخابش منشا اثر در اصلاحات به طور محدود خواهد شد. به هرحال در دنیایی که سیاستمداران کوتوله و فرصت​طلبی چون بوش و سارکوزی و پوتین و بلر و هارپر انتخاب میشوند انتظار نداشته باشید که گاندی و ماندلای وطنی آنهم در جمهوری اسلامی پیدا کنیم. محصولات جمهوری اسلامی همین​ها هستند که می​بینیم و باید از بین صادق محصولی و محسن رضایی و حجت​الاسلام پناهیان و رحیم​پور ازغدی و … یکی را برگزید و لیاقت ما ایرانیان هم با عرض معذرت در شرایط موجود بیشتر از این نیست. یک رای میخواهیم بیندازیم به صندوق، آنهم صندوق جمهوری اسلامی، چه عشوه​ای می​ریزیم و گز قیمت را چنان بالا برده​ایم که خود ژان ژاک روسو را هم بدلیل خانم بازی و "عدم صداقت" رد صلاحیت میکنیم!! چه راه حلهایی مدرن و مدنی ارائه میدهیم در این کویر برهوت مدنیت و رفتار مسوولانه سیاسی-اجتماعی. ما کت و شلوار و کراوات را زده​ایم و حرفهای خوب و قشنگ می​زنیم و شیک و مدرن و "صادقانه" و منزه مآب، منتظر روزی هستیم که آزادی و مدنیت به ما هدیه شود و دیگران با خواهش و تمنا از ما دعوت به ورود به بازی مدنی کنند، روزی که به احتمال فراوان همانطور که زمین از حرکت باز نخواهد ایستاد، هیچگاه نخواهد آمد و آیندگان -اگر آیندگانی در این سرزمین مانده باشند – به ریش​ ما حسابی خواهند خندید.

پ) چرا با کاندیداتوری محمد خاتمی مخالفت کردی؟

خاتمی آدمی بامطالعه است که هم پایه های فلسفه سیاسی مدرن را میداند و هم سنت ما را خوب میشناسد، هم آموزه​های دینی را و هم ایرانی​گری ما را (اشارات بی​نظیر او به "استبدادزدگی تاریخی ما" و مبارزه​اش با "قهرمان​پروری" تیرهایی است که درست و دقیق به هدف نشسته). اما خاتمی صدبار نشان داد که مرد عمل نیست و تردیدهای فراوان دارد (مگر نگفت که درهرحال در مبارزات انتخاباتی درکنار موسوی هست و بجد فعالیت خواهد کرد،غیر از یکی دو سخنرانی کم رمق، کجاست عمل به وعده دو ماه پیش​ خود او؟!) او هم میخواست آخوند باشد، هم روشنفکر، هم خط​ امامی، هم مدرن و هم مصلح و هم اندیشمندی سیاستمدار و هم شخصیتی جهانی و هم ترکیب کننده معجون مردمسالاری دینی. چنین "خواجه خنده​رویی" تنها بدرد یک کار اجرایی میخورد و آن هم وزارت ارشاد بود بدلیل لیبرال مسلکی نسبی​اش در میان کارگزاران جمهوری اسلامی! بازگشت دوباره او به عنوان رییس​جمهور با آن همه سابقه در فرصت​سوزی یک کمدی-تراژدی واقعی بود و موجب ناامیدی فراوان. به عینه دیدیم که نحوه آمدنش و رفتنش در همین ماجرای کاندیداتوریش چه طنز تلخ و مضحکی شده بود و چند ماه همه را دوباره (و با مراجعه به حافظه تاریخی نداشته​مان صدباره) سرکار گذاشت. آری رفتنش به دموکراسی کمک کرد و کاری درست انجام داد، و چه خوب شد که رفت چون با این تعلل و سستی در تصمیم​گیری چه پدری دوباره میخواست از همه دربیاورد، معلوم نبود! او قرار بود کاری بکند که در هشت سال گذشته با بهترین امکانات و فرصتها انجام نداده بود و عملاً آمدنش در این اوضاع کم رمق بدرد کاری نمیخورد، جز اینکه "چو فردا شود، فکر فردا کند". خاتمی در دور جدید هم با حجم عظیمی از مخالفتها و چوب-لای-چرخ گذاشتن​های اقتدارگرایان (ورژن مودبانه جناح استبداد!) مواجه میشد و او با لبخند و حسن خلق خودش فقط بلد بود، دیگران را گرفتار کند و خود عقب بنشیند و زمینه برای روی کار آمدن یک دوران دیگر از جهل و تحجر فراهم کند. خاتمی در میان کارگزاران نظام شخصیتی خردمند و دوست​داشتنی است، اما سیاستمداری و دولت​مندی او در کنار خوش​باوری و آقامنشی​اش جداً یک فاجعه ملی است! خاتمی یک چهره محک​خورده و امتحان پس داده بود و امیدی اگر زنده میکرد، کاذب بود و برآمده از مسوولیت​ناپذیری و فرارمان از هزینه دادن و قهرمان​پروری​مان، زود آن امید به واسطه کوتاه آمدن​های خاتمی و نیز کنارکشیدنهای ما مردم راحت​طلب و آسانگیر و مسوولیت​گریز به بدترین ناامیدی​ها بدل میشد و خوب شد که خودش زود متوجه شد و کنار کشید. اینکارش یک کار خردمندانه و درخور ستایش بود.

درحاشیه: خوشبختانه اتفاقات خوبی دارند کم​کم می​افتند، در سطح وبلاگ​نویسی تعداد بیشتری از دوستان، راجع به انتخابات دارند مینویسند، رضا شکراللهی که اصلاً سیاسی​نویس نبود، به طور کامل وارد معرکه شده، همینطور داریوش ملکوت که فعلاً شجریان و سراج و عرفانیات و شطحیات را گذاشته کنار و جانانه مشغول استدلال کردن است و وبلاگی هم در مورد انتخابات راه انداخته. دیگران هم از پرستو دوکوهکی گرفته تا کورش علیانی و آرش سیگارچی و روزبه میرابراهیمی و دیگران مشغول هستند (البته در این میان حامد قدوسی شاید مشغول شش و بش کردن مواضع اقتصادی کاندیداها است و راز سکوت او غیر از این حدس، زیاد معلوم نیست)، در یک تحول دیگر هم استدلالهای خواندنی گوشزد برای شرکت در انتخابات کاری مسوولانه و شجاعانه بود. همه با دیدگاههای مختلف داریم به این نتیجه میرسیم که باید در انتخابات جدی شرکت کنیم. بلاگ​های مشارکتی و اصلاح طلب هم که کم نیستند. بالاخره خوش​بین هستیم و امیدواریم احمدی​نژاد این​بار رای نیاورد و این یکی جداً حق مسلم ماست! برای اينکار بايد تلاش کرد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *