« ما و انتخابات (۸) | صفحه‌ی اصلی | اولین برنامه‌ی انتخاباتی میرحسین موسوی در تلویزیون »

جمعه ۱ خرداد ۸۸::May 22, 2009

گفتارهای انتخاباتی دیگران (۱)

(نقل از پارسانوشت)

اشاره: موضوع بشدت جدی است. باید آستینها را بالا زد و فعالیت کرد. تا آنجا که توان داشته باشم و هرچقدر که وقتم در میان هزار گرفتاری زندگی اجازه بدهد، تلاش خواهم کرد و از دوستان خواهشمندم که فعالیت در این زمینه را جدی بگیرند و صد البته فعالیت خودشان را هم محدود به وبلاگ​نویسی نکنند.



فرخ نگهدار:

"...
برخی رفقای ما می‌پذیرند شکست احمدی نژاد در انتخابات آتی تحولی به سود ما و به سود کشور است؛ اما نه به قیمت حمایت ما از نامزدهای اصلاح طلب، اما نه به قیمت فراخواندن مردم به شرکت در انتخابات.

در ذات این نحوه استدلال یک نوع خود پسندی توام با ترس نهفته است. وظیفه یک نیروی سیاسی جدی قبل از همه صیانت از منافع کشور و کمک به بهبود شرایط معیشت مردم است. این رویکرد از قبول مسوولیت در قبال سرنوشت کشور و مردم تهی است. به علاوه این رویکرد فقط به درد منزوی کردن ما می‌خورد. اگر رفتن احمدی نژاد به رای مردم ممکن است، و اگر این پیروزی روحیه یاس و سرخوردگی مردم را تغییر می‌دهد و جانی تازه در رگ‌های خسته جامعه مدنی ما می‌دمد، چه وظیفه یا مسوولیتی مهم تر از آن می‌توان یافت؟

شعار "نه تحریم نه شرکت" هیچ معنایی ندارد جز ترک موضع رهبری. جنبش مدنی ایران نیاز به تجدید روحیه دارد و هیچ چیز در وضع فعلی بیش از شکست دادن احمدی نژاد این روحیه را ترمیم نمی‌کند. این تحول از هیچ راه دیگری جز از طریق ریختن میلیون[ها] رای در مخالفت با احمدی نژاد به صندوق‌ها میسر نیست...."

پیوند به نوشته (+)

* * *

رضا فانی یزدی:
(ایشان خود از قربانیان فجايع دهه شصت است و خاطرات بسیار تلخی در این باره قبلاً بیان کرده است)

"می ​گویند در کنگره بیستم حزب کمونیست اتحاد شوروی در سال ۱۹۵۶ در سخنرانی غیرعلنی خروشچف خطاب ‏به اعضای کنگره که عمدتا در نقد و محکومیت رفتار ... و دیکتاتورمنشانه استالین انجام می شد، اتفاق جالبی افتاد. ‏پس از اینکه خروشچف به مدتی طولانی به نقد و حتی فحاشی به شخصیت استالین پرداخت، یکی از حضار ‏شرکت کننده در کنگره با صدای بلند سوال کرد که شما در آن سالها کجا بودید و چه می کردید. خروشچف با ‏شنیدن این سوال رو به جمعیت کرد و پرسید چه کسی این را پرسید. هیچ کس جواب نداد. دو باره و سه باره سوال ‏کرد که چه کسی این حرف را از من پرسید که من در آن دوران کجا بودم. باز هم پاسخی نشنید. سکوت سالن را ‏گرفته بود. خروشچف با لحنی تمسخر آمیز گفت من همان جایی بودم که تو امروز نشسته ای و همان کاری را می ‏کردم که تو امروز می کنی.‏

این داستان مرا به یاد کسانی می اندازد که از میرحسین موسوی، نامزد انتخابات ریاست جمهوری، می پرسند آقای ‏موسوی، شما در دهه اول جمهوری اسلامی و در دوران کشتار و جنایت های رژیم، بویژه در سال ۶۷، کجا بودید ‏و چه می کردید. موسوی همان جا بود که بسیاری از آقایان و خانم هایی که امروز سوال می کنند نشسته بودند. ‏موسوی درست در کنار آنها نشسته بود گرچه در مقام ریاست دولت و مدیر اجرایی پروژه های دولتی، اما ‏همانجایی نشسته بود که بقیه اعضای هیات دولت، معاونین وزرا و رهبران و بنیانگذاران سپاه پاسداران و اعضای ‏وزارت اطلاعات و دیگر وابستگان دور و نزدیک به حکومت اسلامی نشسته بودند.

...

اگر قرار است کسی از موسوی و کروبی سوال کند که آنها آن زمان کجا بودند و چه می کردند و چرا امروز باید ‏پاسخگوی موقعیت دیروز خود در نظام اسلامی باشند در درجه اول قربانیان و خانواده های آنها هستند، و در کنار ‏آنها مراجع ذیصلاح حقوقی و یا کسانی که هیچ نقشی در این کشتار نداشته اند. کسانی که در آن زمان شاهد کشتار ‏بوده اند، ولی به خاطر اینکه منافع شان با منافع رژیم گره خورده بود سکوت کرده اندند، اکنون حق ندارند به ‏خاطر منافع سیاسی خود از پرچم حق خواهی آن قربانیان استفاده یا سوء استفاده کنند..."‏

پیوند به نوشته (+)

* * *

اما دستورالعمل شیخ محمود فرجامي را هم برای حسن ختام داشته باشید:

"
5 درس تاریخی برای تبلیغات بدون غضنفربازی!

1- دست از غر زدن علیه کاندیدای خودتان بردارید. هرچند که این مساله بسیار واضح و بدیهی به نظر می‌رسد اما تجربه نشان داده که بسیاری از ما، به خصوص اصلاح‌طلبان، عادت داریم که بیشتر سر کاندیدای این‌طرفی غر بزنیم تا آن طرفی. به عنوان نمونه چهار سال پیش در مرحله‌ی دوم انتخابات بسیاری از جوانان نابغه‌ی حزب مشارکت و دفتر تحکیم وقتی بعد از هزار کرشمه حاضر شدند برای هاشمی تبلیغ کنند .از مردم می خواستند به هاشمی "که دستور قتل روشنفکران را می داده(!) و خانواده‌اش هم دارای فساد مالیست" رای بدهند. مردم هم گفتند چشم!

2- یادتان باشد همیشه رقابت بین کاندیدای مورد نظر شما و احمدی‌نژاد نیست. پس طوری علیه سایر رقبا موضع نگیرید که اگر روزی مجبور شدید در مقابل احمدی نژاد از یک کاندیدای دیگر حمایت کنید، رویتان نشود یا اگر رویتان شد و چنین کاری کردید با انگشت شصت کسانی که دیروز به حرف هایتان گوش می دادند مواجه شوید! در این زمینه همیشه به یاد اصلاح‌طلبانی بیفتید که وقتی پس از دو سال تخریب هاشمی رفسنجانی به عنوان دشمن درجه یک بشریت از مردم خواستند که در دور دوم انتخابات در مقابل احمدی نژاد به هاشمی رای بدهند چه آبرویی از خودشان و هاشمی بردند.

3- ولله بالله به پیر به پیغمبر، تمام ایران در اینترنت و وبلاگستان خلاصه نمی شود. اینترنت و وبلاگستان در کل و با خوشبینانه‌ترین حالت بر روی دو میلیون نفر از جمعیت هفتاد میلیونی ایران تاثیر دارد. در نتیجه همه‌ی انرژی‌تان برای کشاندن مردم به پای صندوق‌های رای را پای اینترنتی که سیمش زیر پای وزیر ارتباطات احمدی‌نژاد و چند تا آقا بالاسر دیگر است و تازگی‌ها مسیر کابلش از "گرداب" هم می‌گذرد، نگذارید. گول اینترنت را هم نخورید. اگر به اینترنت بود باید چهار سال پیش معین در دور اول رئیس جمهور ایران می‌شد.

4- انرژی‌تان را روی کل‌کل نگذارید. به جای سه ساعت بحث با کسی که با وجود دسترسی به همه طور رسانه و آمار و آگاهی از گل‌کاری ها و تپه‌نوردی های دولت محترم نهم به نظرش "همه‌ی اینها مثل همند"؛ چند تا آدم کم اطلاع‌تر اما عاقلتر پیدا کنید و برایشان یادآوری کنید که در این مدت بر مملکت چه گذشت. باز اگر به انتخابات قبلی رجوع کنیم، در همان موقعی که اصلاح طلبان با تریبون‌های اندکشان و به خصوص روزنامه‌ی شرق می خواستند برای هزارمین بار به چند هزار مخاطب سمجشان بگویند "نه بابا... اونطوری‌هام که اکبر گنجی می‌گفت هاشمی قاتل نیست" و هی از هانا آرنت و برتولت برشت و بابک احمدی و داریوش شایگان مایه می‌گذاشتند، طرفداران احمدی نژاد به صدها هزار نفر از مردم عادی، «صادقانه!» می گفتند احمدی‌نژاد آدم خوبی‌ست و نفت را سر سفره‌های مردم می‌آورد و آنها هم تصمیم می گرفتند رای خود و خانواده‌شان را به احمدی نژاد بدهند.

پس بجنبید. نه احتیاجی به دروغ هست و نه اغراق. فقط فرض کنید با افراد محترم کم‌حافظه‌ای روبرو هستید که باید برخی حقایق بدیهی و مسلم را به آنها یادآوری کنید.

5- سلیقه‌ی مخاطبانتان را بشناسید و در زدن فک ،الگوی مصرفتان را بهبود دهید. مثلا برای کسی که عشق فوتبال است نگویید احمدی نژاد 6 میلیارد تومان از بودجه‌ی ضروری ریاست جمهوری را به طور مازاد به پرسپولیس و استقلال داد. چون طرف احتمالا خواهد گفت "ئه... راست گفتی. دمش گرم... پس یادم باشه ایدفعه هم حتما بهش رای بدهم." و آنوقت مجبور خواهید بود دوساعت تمام درباره‌ی فسادی که این قبیل کارها در ورزش ایجاد می کند و سایر گل کاری‌های دولت در ورزش را برایش شرح دهید تا طرف دوباره بیاید سر جای اولش. به چنین فردی فقط کافیست ماجرای درگیری فردوسی‌پور و علی‌آبادی و داستان پیامک‌ها را یادآوری کنید. باز اگر بخواهیم از اشتباهات گذشته یاد کنیم چهار سال پیش که نوبخت از طرف هاشمی برای مناظره با نماینده‌ی احمدی‌نژاد آمده بود به تلویزیون، در آن مدت کوتاهی که وقت داشت در مقابل ژانگولربازی های حریف از هاشمی دفاع کند یا خراب‌کاری‌های احمدی نژاد در شهرداری را برملا کند، ایرادی که گرفت این بود که چرا احمدی‌نژاد از بودجه شهرداری به جوانان تهرانی وام می دهد!"

پیوند (+)

مطالب مرتبط

ما و انتخابات (۹)

گفتارهای انتخاباتی (۲)

ما و انتخابات (۸)

ما و انتخابات (۷)

ما و انتخابات (۶)

ما و انتخابات (۵)

ما و انتخابات (۴)

ما و انتخابات (۳)

ما و انتخابات (۲)

ما و انتخابات (۱)

Free counter and web stats