« February 2010 | صفحه‌ی اصلی | May 2010 »

بايگانی: March 2010

سه شنبه ۲۵ اسفند ۸۸

سخنان موسوی در دیدار با اعضای جبهه‌ی مشارکت

بسم الله الرحمن الرحیم

تشکر می‌کنم از حضور دوستان. شرایط ویژه و خاصی در کشور حکمفرماست . خیلی خوشحال می‌شدم که دوستان دیگر به ویژه دوستانی که در بند هستند امثال آقای میردامادی در این جمع بودند و از محضرشان استفاده می‌کردیم. شرایط کشور را شما که یک حزب سیاسی هستید بهتر می‌دانید. محدودیت‌هایی که برای حزب مشارکت است خودتان می‌دانید. معمولا درکشورها باید از فعالیت احزاب و تشکیلات استقبال شود تا مشکلات کشور را از طریق آنها پیگیری و با تکیه بر خرد جمعی حل و فصل کنند. در واقع تشکل‌های غیردولتی و احزاب رابط مردم و دولت هستند و به این طریق از هیبت دولت در برابر مردم می‌کاهند علاوه بر اینکه بسیاری از فعالیت‌های اقتصادی – اجتماعی و... از این طریق انجام می‌شود. و یکی از نشانه‌ها و شاخص‌های توسعه‌یافتگی و پیشرفت کشورها وجود همین تشکیلات و نهادهای مدنی غیردولتی است، حتی در کشورهایی که نظم و نسقی دارند وجود این‌ها ضروری است چون بسیاری از فعالیت‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی از طریق این نهادهای مدنی انجام می‌گیرد در واقع وجود تشکل‌ها در بین مردم باعث پیشرفت مردم می‌شود، و جامعه توده‌وار هرگز رشد مناسبی ندارد.

این مساله در کشور ما هم بی‌ریشه نیست و از قدیم مشابه این‌گونه نهادها در جامعه ما وجود داشته و تشکل‌های کوچک محله‌ای داشته‌ایم و همین ها جامعه ما را حفظ کرده است. بطور نمونه می توان به بافت و ساختار شهر کاشان اشاره کرد که در درون محلاتش نهادهایی این‌گونه وجود داشته و همین‌ها موجبات حفظ و رشد این شهر را فراهم آورده و این نهادها از طریق صدقات جاریه تامین مالی می‌شده است یا وجود هیئت‌ها نمونه دیگری است، در جامعه مدرن وجود این نهادها به لحاظ شکل و محتوا گسترده‌تر شده و اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده تا به تشکیلات سیاسی رسیده است. قانون اساسی ما در مورد حق تشکیل اجتماعات و احزاب و تشکل‌ها صراحت و تاکید دارد. غفلتی که هست اینکه برخی فکر می‌کنند این‌گونه تشکیلات تحفه‌ای است که از طرف دولت به مردم داده شده است. اشکال کار این است که فکر می‌کنیم این تشکلات باید توسط دولت ساخته و به مردم تحویل داده شود، در حالی که این یک خواست اجتماعی است و مردمی بودن آن باعث سلامت جامعه می‌شود، و دولت نباید مانع فعالیت آنها شود. مردم اگر تحت فشار نباشند و این تشکلات مردمی امکان فعالیت داشته باشند لازم نیست مردم به خیابان‌ها بیایند و اگر در خیابان‌ها هم حق انها پایمال نشود و خشونت اعمال نشود مردم آرامش خود را حفظ می‌کنند. متاسفانه در این نه ماه تمام این مسائل زیر پا گذاشته شده و بیشترین خسارت متوجه مردم شده است به خاطر خشونت بسیار زیاد خیابانی. این وضعیتی که با آن روبرو هستیم و وضعیتی که حزب مشارکت دارد خود دلیل اعتراض مردم است و اگر به خواست و حقوق مردم شود دلیلی وجود ندارد که مردم به خیابان‌ها بیایند یا به سمت شعارهای تند بروند. مردم به دنبال استیفای حقوق خودشان هستند و آنچه در این نه ماه اتفاق افتاده است ناشی از هجمه و هجوم نیروهای دولتی به مردم بوده و آنها از این ناحیه خسارت بسیار دیده‌اند. بر راهپیمایی ۲۵ خرداد که در آن راهپیمایی مردم مراقب شعارهای خود و مراقب همدیگر بودند، هر چند متاسفانه حادثه تلخ آخر آن پیش آمد. اوج حضور مردم راهپیمایی در روز ۲۵ خرداد بود که باید تاکید و تکرار زیادی روی آن کرد و نگذاشت به فراموشی سپرده شود، نوع اجتماع و حرکت مردم در آن روز نشانگر نظم و نشاط و مراقبت بود و مردم مراقب شعارهای خود و مواطی همدیگر بودند و متاسفانه آن حادثه تلخی که در انتها رخ داد آن روز پرشکوه را تلخ کرد اما باید بیش از این به این واقعه و روز پرداخت تا ماهیت مردمی و سبز این جنبش برای همگان و آیندگان روشن شود. نوشتن مقالات متعدد در مورد ۲۵ خرداد می‌تواند باعث شود که ماهیت جنبش و سرچشمه‌های آن شناسایی و بر آنها تاکید شود. خوشبختانه این تفکر همچنان در بین مردم باقی مانده و مردم در سطوح مختلف به آن عمق داده‌اند. و به رغم اتفاقات تلخی که در این نه ماه رخ داده است روحیه مردم همانند آن روز حفظ و وجه مسالمت‌آمیز و مدنی جنبش برجسته شده و عمق گرفته است. البته این جنبش فراز و نشیب‌هایی داشته اما همه لازمه جریان است و باید هوشیارانه با آنها روبرو شویم، مخالفان این جریان با اتهامات و برچسب زدن‌ها تلاش کردند سران و متفکران این جریان و از جمله اعضای مشارکت را به جاهایی بچسبانند که مردم نمی‌پسندند، البته در این مسیر جنبش افت و خیزها و فشارهایی بوده، که ازجمله حزب مشارکت در معرض بیشترین فشارها بوده و نسبت‌هایی به آن داده شده که نادرست و ناروا بوده است و ملت هم آن را نمی‌پذیرد، و ما نباید در مقابل این تهمت‌ها و بی‌اخلاقی‌ها حالت انفعالی بگیریم و باید تعادل خودمان را در هر لحظه و نقطه‌ای در مقابل فشارها حفظ کنیم. بنده در یکی از مصاحبه‌ها این را مطرح کردم که گروهی می‌گفتند مشروطه باعث خوشحالی انگلیس بوده، و از قول مرحوم آخوند خراسانی گفتم که هر کاری ما بکنیم ممکن است روس‌ها یا انگلیسی‌ها اظهار خوشحالی کنند و اگر این‌طور باشد پس ما نباید کاری بکنیم؟ نه، ما باید رفتار خود را به گونه‌ای تنظیم کنیم که درست باشد و به این اتهامات توجه نکنیم. ما نباید بر اساس خوش‌حالی و بدحالی بقیه کارها و برنامه‌های خود را تنظیم کنیم، ما باید کار خود را بکنیم. بخشی ار این تخریب‌ها برای این است که ما را به انفعال دچار کنند و بخشی برای این‌که بین ما و مردم فاصله ایجاد کنند و نسبت به ما بدبینشان کنند. ما نباید نسبت به این‌گونه مسائل و تهمت‌ها و تحلیل‌ها منفعل باشیم. اخیرا نشریه‌ای در نوشته‌ای حزب مشارکت و آقای خاتمی و... را با اوباما و ریگی به هم وصل کرده و نتایجی گرفته است عجیب و لابد این‌گونه می‌خواهند برخی‌ها را توجیه کنند که این‌ها ریشه در خارج دارند و... اما ما باید روی اصول خودمان حرکت کنیم و در دام این‌ها نیفتیم و در عین حال که روی حفظ اصول و استقلال خود پافشاری می‌کنیم، نباید تعادل خود را از دست دهیم و دچار افراط و تفریط شویم. ما می‌خواهیم روابط خارجی را با توجه به مصالح خویش پیش ببریم، نه این‌که در هر سخنرانی برای خود کلی دشمن بتراشیم و یک دوست برای خود باقی نگذاریم. نباید این همه ماجراجویی کرد. یکی از نعمت‌هایی که انقلاب اسلامی برای ما آورده است استقلال ماست و ما نباید این را از دست بدهیم. البته ما مسائلی با جهان خارج داریم، با آمریکا و اروپا، اما روابط خارجی‌مان را باید به‌گونه‌ای شکل دهیم که در جهت تامین منافع و امنیت ملی و حفظ تمامیت ارضی و رشد و توسعه کشور باشد و سیاست خارجی ما نباید ماجراجویانه و تنش‌زا باشد و ما دوستان قابل اطمینان و همراهی در شرایط سخت نداشته باشیم. ما نباید این حالت تعادل را چون زیر فشار هستیم از دست بدهیم. حقیقت این است که در چند سال اخیر مدام از حربه ارتباط با بیگانه برای انفعال و سرکوب مردم و نیروهای متفکر جامعه استفاده شده و این باید روشن شود.


اطلاعات رسیده به ما می‌گوید که مخالفان راجع به وقایع و جریانات پس از انتخابات یک افسانه ساخته‌اند و ظاهرا خودشان هم این افسانه را باور کرده‌اند و افراد و احزاب را با قلب اطلاعات در جایگاه‌هایی که می‌خواهند می‌نشانند، در این داستان برای هر کس و هر حزب یک نقش قائلند، یک تصویری از حرکت‌های مردمی و جنبش می‌سازند اما همه ابعاد این افسانه باید باز و شکافته شود. تصویری از ماهیت جنبش سبز و حرکت مردم ساخته‌اند که نادرست است و البته می‌خواهند از این تصویر ساخته شده برای توجیه مراجع و روحانیون و متدینین و... استفاده کنند و در این تصویر نقشی هم برای احزاب و گروه‌ها قائلند که این‌ها را وابسته به خارج نشان دهند. در برگه‌های تبلیغاتی که روز ۲۲ بهمن توزیع می‌شد تحلیلی بر همین مضمون ارائه شده بود و این نشان می‌دهد که این‌گونه تحلیل‌ها پشتوانه در برخی جاها دارد. این کارها و رفتارها مبتنی بر تحلیل‌هایی است که در پس پرده انجام می‌دهند و علاوه بر این یک باور نسبت به دورغ‌هایی که گفته‌اند و داستان‌هایی که گفته‌اند در ذهنشان به وجود آمده است. آنچه ما باید انجام دهیم اینکه تلاش کنیم نشان دهیم که این حرکت و جنبش یقینا وابسته به بیگانه نیست، منافاتی با دین ندارد، در راستای زنده کردن قانون اساسی و احیای اسلام رحمانی است. ما باید ریشه‌های حرکت مردم و جنبش سبز را نشان دهیم و این‌که ریشه این حرکت در انقلاب اسلامی و حتی قبل از آن در جنبش مشروطیت است و این حرکت مخالف با اسلام نیست و برآمده از باورهای دینی مردم و ظلم ستیزی آنهاست. برآمده از قانون اساسی ماست که میراث گران‌سنگ انقلاب و خون‌بهای هزاران هزار شهید است. این میثاق ملی مجموعه و منظومه‌ای بهم پیوسته از اصول است که با هم معنا دارد و مردم به این مجموعه رای داده‌اند و همه آن‌ها باید با هم اجرا شود نه این‌که بخشی از آن را برداریم و سوءاستفاده کنیم و به بخش‌های دیگر هیچ توجهی نکنیم. مردم به همه این اصول رای داده‌اند و همه آن را میثاق می‌دانند و هر نوع کم‌رنگ کردن بخشی از اصول لطمه‌های بزرگی را در پی دارد. جلوگیری از برگزاری کنگره یک حزب قانونی قطعا لطمه به این قانون و میثاق است، خراشی بر این میثاق ملی و صورت نظام است و همه این‌ها باید برای مردم توضیح داده شود. در این شرایط همه ما باید باید از تکیه بر نخبه‌ها فراتر رویم و به گروه‌های مرجع دیگر و تاثیرگذار جامعه متوجه شویم، باید به سمت معلمان، کارگران و اقشار مختلف برویم و مسائل را برای آن‌ها توضیح دهیم و اگر فراگیری هرچه بیشتر امواج حق‌خواهی را می‌خواهیم باید این ندا به گوش همه اقشار جامعه برسد.

نکته دیگر استفاده از روحیه مذهبی مردم است و باید به گرایش مذهبی مردم توجه تام داشت. ما همه مذهبی هستیم، اما صرف این‌که مذهبی هستیم کافی نیست، تبلیغات پرشدتی که در جامعه به راه انداخته‌اند برخی‌ها را دچار تردید کرده است به طوری که گاهی من با برخی افراد روحانی و مذهبی که به خوبی من را می‌شناسند صحبت می‌کنم گمان می‌کنند که پشت پرده اتفاقاتی افتاده و ما تغییر کرده‌ایم، اما وقتی با آنها صحبت می‌کنم و توضیح می‌دهم آرام می‌شوند. ما باید مردم را توجیه کنیم که این‌گونه نیست و این‌ها دروغ و تهمت‌هایی بیش نیست. ارتباط با مراجع و روحانیت باید بیشتر و قوی‌تر شود، حداقل با آن بخشی که آمادگی ذهنی دارد و دلسوز است. باید آن‌ها را با اهداف جنبش آشناتر و نزدیک‌تر کرد، در راهپیمایی‌ها هم بعضی از روحانیون شرکت می‌کنند ولی باز هم لازم است که این ارتباطات بیشتر شود. این می‌تواند خنثی‌کننده افسانه آن‌ها باشد. در ذهن مردمی که اطلاعاتی ندارند بعضا این افسانه می‌نشیند. اگر جنبش بخواهد پیش برود و عقبگرد نداشته باشد باید دامنه اهدافش را در بین مردم توسعه داد، هم در میان اقشار مختلف مردم و هم در شهرهای مختلف، باید مسائل اقتصادی را برای مردم توضیح داد، باید به مردم نشان دهیم که برای کم شدن فشار اقتصادی، برای ثبات زندگی، برای کاهش طلاق و بسیاری مشکلات دیگر و کاهش آسیب‌های اجتماعی باید به اصول قانون اساسی برگشت. این را مردم باید حس کنند. نباید حس کنند این جنبش فقط در رای مردم خلاصه شده است و تنها خشم ناشی از پایمال شدن رایشان است. باید ایران پیشرفته و سعادتمند را با اهداف جنبش پیوند دهیم و یکی کنیم و به مردم نشان دهیم.

سال آینده سال صبر و استقامت ماست و نبودن دوستانی امثال آقای میردامادی در میان ما خسارت است اما در بند بودن همین‌ها اثراتی دارد که قابل مشاهده است. به نظرم زندان دیگر خاصیت و اثر خود را در مقابله با جنبش سبز از دست داده است. بارها در این هشت نه ماه گذشته فرصت‌هایی پیدا شده که دعا می‌کردم این‌ها زندانی‌ها را آزاد کنند، روزنامه‌ها را آزاد کنند، اما این‌گونه نشد و مدیریت این تحولات انجام نشد. قطعا اگر روزنامه‌ها و رسانه‌های کشور محدود نبودند اقبال مردم به رسانه‌های خارجی کمتر می‌شد. اگر این‌ها تدبیر داشته باشند راه حل مسائل و مشکلات کشور از لشکرکشی و پادگانی کردن جامعه نمی‌گذرد، راه حل در آزادی‌های قانونی است. اگر روزنامه‌ها را نبسته بودند، اگر محدودیت ایجاد نکرده بودند، اگر فضا را کمی باز گذاشته بودند، مردم خیابان‌ها را خالی می‌کردند، اگر این آزادی‌های حداقلی را داده بودند هم دولت قوی‌تر بود هم مجلس و در مجموع ارکان قوی‌تری داشتیم. البته این آزادی‌ها برای صاحبان قدرت محدودیت ایجاد می‌کند اما این به نفع نظام و کشور است و ارکان نظام هم در سطح ملی و بین‌المللی قدرتمندتر می‌شوند. این ناراحت‌کننده است که قوه قضاییه که قرار بود مستقل باشد و هیچ کس نتواند برآن اعمال نظر کند، اکنون چنین وضعی داشته باشد که اطلاعات و سپاه به او دستور دهند که کی را بگیر، کی را آزاد کن، فلان حکم را بده... در اوایل انقلاب شورای عالی قضایی برای همین تشکیل شد که کسی نتواند به قوه قضائیه دستور دهد و متاسفانه این وضعیت تغییر کرد. نه این‌که قاضی دلسوز نداشته باشیم و اتفاقا همان قاضی‌های دلسوز و شریف بیشتر این ظلم را لمس می‌کنند و رنج می‌برند. قضات شریف و دلسوز زیادی در این قوه وجود دارند اما بازتاب بیرونی این‌گونه نیست. به هرحال امیدواریم چرخشی در راستای اهداف جمهوری اسلامی در مجموعه حاکم ایجاد شود. و در خود نظام و حکومت چرخشی متناسب با قانون اساسی در اداره امور ایجاد شود و فضای آزادی به وجود آید تا در سایه آن مسائل و مشکلات کشور و بحران حادث حل شود. احساس من نسبت به آینده این است که حرکتی که آغاز شده برگشت‌ناپذیر است، ما هیچ وقت به یک سال گذشته بر نخواهیم گشت، این تغییر ایده‌ها را باید غنیمت شمرد. من به آینده بسیار امیدوارم، باید به مردم صبر و امید را منتقل کرد، صبر در معنای ایمانی آن،این جنبش چیزی برای خود نمی‌خواهد، آزادی و بهروزی و سعادت و پیشرفت مردم را می‌خواهد و قطعا به آن دست خواهد یافت. حرکت بعد از انتخابات و خود انتخابات مردم را به حقوقشان آگاه کرد، باید مردم را به صبر و استقامت دعوت کرد، سال آینده را باید سال صبر و استقامت بدانیم و بنامیم. سال استقامت بر اهداف جنبش سبز تا به نتیجه رسیدن.

چهارشنبه ۱۲ اسفند ۸۸

نامه‌ای به آیت‌الله مکارم: محارب دانستن معترضان سیاسی در روز تغابن مایه‌ی افتخار نخواهد بود

نامه زیر به صورت استفتا از طریق سایت آیت الله مکارم شیرازی به ایشان ارسال شده است. نویسنده پیشنهاد داده است که با توجه به صدور حکم اعدام محمد امین ولیان به جرم سنگ پرانی و شعار دادن در روز عاشورا با استناد به فتوای آقای مکارم، دیگران نیز برای جلوگیری از اجرای این حکم نامه های مشابه به دفتر ایشان ارسال کنند.


باسمه تعالی
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
سلام علیکم

اخیراً دادگاهی حکم به اعدام جوان دانشجویی به نام محمد امین ولیان داده است. این فرد در روز عاشورا دستگیر شده و گویا به جرم سنگ پرانی به محاربه محکوم شده است. نکته آن جاست که استناد دادگاه برای صدور حکم محاربه و اعدام به فتوای شما بوده است.

ناگفته پیداست که اعدام این فرد به جرم سنگ پرانی در تاریخ با نام حضرت عالی پیوند خواهد خورد و در روز تغابن مایه ی افتخار نخواهد بود.

شما را دعوت می کنیم که روایت آقای دکتر خزعلی فرزند حضرت آیت الله خزعلی را که خود در روز عاشورا در خیابانها حضور داشته مطالعه بفرمایید تا از هر دو طرف ماجرا قضیه را شنیده باشید. سپس پرسش ما این است که آیا استناد آن دادگاه به فتوای شما درست است؟ آیا یک مرجع تقلید در مورد استعمال فتوای خود در موارد خطیری چون دماء و جان مردم مسئول است؟

والسلام


روایت جناب آقای دکتر خزعلی از حوادث روز عاشورای سال ١٤٣١
در عاشورا چه گذشت؟
چهارشنبه, 12 اسفند 1388

تایید حکم اعدام جوان دانشجوی مسلمان محمد امین ولیان - عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه - سومین شوک خبری از این دست بود، دو تای قبل را گفتند ربطی به اعتراضات انتخاباتی نداشته است ( هر چند ابتدا قاطی این پرونده ها کردند!) اما بقول معروف :" تا سه نشه بازی نشه!" ممکن است این بازی سوم برایتان گران تمام شود، یا ضرب المثل معروف که می گوید: " یک بار جستی ملخک، دو بار جستی ملخک، بار سوم توی دستی ملخک! " آنچه نگران کننده است، مبنای گل و گشاد این حکم است، استناد به کلام یکی از مراجع که حرمت شکنان عاشورا محاربند و حکم به محاربه یک جوان دانشجوی مذهبی 20 ساله داده شود و برایش مجازات اعدام صادر شود!

نمی دانم معانی قلب شده است! محارب کسی است که سلاح برگیرد برای جنگ با خدا و رسول و ایجاد رعب و وحشت در جامعه کرده و امنیت جامعه را سلب نماید. صاحب جواهر در تعریف محارب می فرماید:" المحارب کل من جرد السلاح اخافه الناس..." یعنی دو رکن اساسی دارد 1 - سلاح از نیام کشد و حمله کند 2- در جامعه ایجاد خوف نماید. یعنی اگر سلاح بکشد اما آنقدر ضعیف باشد که ایجاد خوف نکند، حاکم اسلامی او را سر جایش می نشاند و حکم محارب ندارد، یعنی اگر حاکم بدون ایجاد خوف یا قبل از آن او را دستگیر نماید حکم او محاربه نیست. و باز می فرماید: " من جرد السیف" که بایستی شمشیر بکشد به قصد زدن، اگر شمشیر در غلاف باشد و یا در دست باشد و برای زدن و ایجاد خوف نباشد محاربه نیست.

در واقع حکم محاربه در اسلام، یک حکم خشن و غیر منطقی نیست، یک حکم جنگی است برای اذن قتال به مسلمین در برابر کسانی که به جنگ آمده اند، اگر همان ها تسلیم شوند دیگر اسیرند و حق نداریم آنها را بکشیم، این یک حکم عقلی و منطقی از اسلام است و برای جنگ و حرب است و اجازه کشتن کسی را می دهد که به جنگ شما آمده است و اگر او را نکشید، شما را می کشد.این در همه جوامع پذیرفته شده است.

اما تعمیم این حکم شرعی به دانشجویی که دست خالی برای عزای حسین(ع) به خیابان آمده و مورد حمله ددمنشانه لباس شخصیها قرار گرفته و شاهد بوده که با اتومبیل بر پیکر رنجور عزادار حسینی می تازند و ایجاد رعب و وحشت می کنند، نارواست، مردمی که مورد دشنام و ضرب و جرح قرار گرفته اند و بسویشان تیر اندازی شده است و از بلندی پل به پایین پرتاب شده اند، محاربند یا ضاربان؟!

از نظر من محارب کسی است بسوی عزادار حسینی اسلحه می کشد و تیر اندازی می کند، محارب کسی است که عصر عاشورا چون سپاه عمر سعد که اسبها را نعل تازه زدند و بر اجساد شهدا تاختند، با اتومبیل بر پیکر عزادار حسینی می تازد! محارب کسی است که با لباس شخصی، باتوم و کابل به دست ، با فحش ناموسی دختران جوان ما را کتک می زند.

من نیز روز عاشورا با همسر و فرزندان در خیابان بودم، من شاهد جنایتهایی بودم که هرگز از یاد نخواهم برد. از ساعات اولیه صبح نیروهای امنیتی ، لباس شخصی ها ، یگان ویژه و نیروی انتظامی خیابان انقلاب را تحت کنترل خود درآورده بودند و اجازه تجمع به عزاداران حسینی نمی دادند، هر تجمع کوچکی را با عربده و حمله وحشیانه متفرق می کردند، مردم کتک می خوردند و دم بر نمی آوردند، انقلاب بسته بود، از فرعی های کارگر وارد 16 آذر شدیم، باز بسوی انقلاب بسته بود، بسیجی ها از درب کوچکی وارد دانشگاه می شدند، ما هم شکل خودشان بودیم، ما هم زمان جنگ بسیجی بودیم، وارد دانشگاه شدیم، حاج سعید حدادیان می خواند، یک میزسی دی پناهیان می فروخت و یک میز کتابچه و سی دی مصباح در مورد فتنه! از هردو خریدیم (مفت بود، از قدیم گفته اند:" مفت باشه، کوفت باشه) از درب شرقی دانشگاه خارج شدیم، خیابان قدس به سمت انقلاب را بسته بودند، در وصال تظاهرات جریان داشت،

ناگهان عربده لباس شخصی ها و حمله موتورسواران یگان ویژه ما را غافلگیر کرد، آمدند و از ما عبور کردند،مردم مثل گله بی چوپان از مقابل گرگان درنده می گریختند، هر کس عقب می ماند طعمه گرگ بود. یکی از یگان ویژه ها به من رسید و گفت: " حاجی نری بالا می زنن" گفتم: " تو نزنی اونا نمی زنن!" از فرصت استفاده کرده وارد خیابان انقلاب شدیم، سر وصال فیلمبردار نیروی انتظامی رو در رو از ما فیلم گرفت، من و یکی از دوستان (البته ریشو!) مثل بچه های مثبت و مظلوم از پیاده روی مقابل دانشگاه عبور می کردیم، به شوخی به او گفتم من جواز عبور دارم و اشاره به سی دی مصباح کردم، تو چی؟ در پیاده رو چهار نفر دیگر هم در حرکت بودند، نه شعاری و نه تظاهراتی، شاید اصلاً رهگذر عادی بودند، یکباره لباس شخصی ها و یگان مستقر در مقابل درب اصلی دانشگاه با عربده حمله کردند، ما آرام وارد خیابان شدیم، لباس شخصی فریاد زد: " بزن ناقصش کن " و دومی با باتوم بر فرق جوانی کوبید که نقش زمین شد، نمیدانم زنده یا مرده، او را کشان کشان به ون ضد شورش بردند، یک زن و شوهر هم بودند، می خواستند شوهر را بگیرند و زن داد و بیداد می کرد، در صورت هردو اسپری فلفل زدند و داخل ون انداختند. نفر چهارم پیرمردی بود که به این رفتار اعتراض می کرد، او را مفصل نواختند و دو بار اسپری فلفل در چشمش زدند، دیگر تحمل نکردم به آرامی نزدیک شدم و پیرمرد را در بغل گرفتم ، در گوشش گفتم: اینها یزیدند بیا، پیرمرد که فکر می کرد من هم از آنها هستم، آرام شد و با من از مهلکه خارج شد.

تا اذان ظهر اوضاع به همین منوال بود، مردم یکطرفه کتک می خوردند، جلسه سعید حدادیان تمام شد، جمعیت مردان و زنان بسیجی وارد وصال شدند، شعار می دادند: " علمدار ولایت بسیجیان فدایت" و خطاب به مردمی که در دو سوی خیابان انگشتها را به علامت پیروزی نشانشان می دادند فریاد سر می دادند: " مرگ بر منافق" کمی هم من با آن ها صفا کردم، می خواستم عکس العمل آنها را ببینم، علامت پیروزی که نشانشان می دادم ، می گفتند : حاجی از ریشت خجالت بکش!" عبور خانواده بسیجی سپاهی ها به خیر گذشت، کسی متعرض کسی نشد، کمی بعد گنده لات ها از دانشگاه خارج شدند، جلوی آن ها حاج سعید حدادیان حرکت می کرد و جلو تر از او شکمش! این ها خشونت را دامن زدند، این ها همان گروهی بودند که تلویزیون تحت عنوان هیئت های عزاداری پخش کرد، آمده بودند برای جنگ! فضا مستعد درگیری بود، از خانواده بی خبر بودم و موبایل ها خوب آنتن نمی داد، به هر زحمت بود تماسی حاصل شد، در خیابان کارگر بودند، خود را به آنها رساندم، در تقاطع کارگر و بلوار جوانی سطل زباله را واژگون کرده بود و طبل جنگ می نواخت ، حال و هوای عاشورای 61 هجری را تداعی می کرد، بیاد شهید گلی افتادم، در کربلای یک ، فتح مهران، ارتفاعات قلاویزان، همین حاج علی فضلی فرمانده ما بود - که امروز مقابل ما قرار گرفته بود- گلی با تیر بار ضرب می گرفت و در پس هر رگبار مصرعی می خواند:

" ما در ره عشق نقض پیمان نکنیم ت ت ت ت ت ت
گر جان طلبد دریغ از جان نکنیم ت ت ت ت ت ت 
دنیا اگر از یزید لبریز شود ت ت ت ت ت ت
ما پشت به سالار شهیدان نکنیم ت ت ت ت ت ت

خبررسید که پل کالج تیر اندازی شده است، از این لحظه به بعدجنگ مغلوبه شد و مردم که خون دیده بودند حملات را بدون پاسخ نمی گذاشتند، با ماشین به سمت امام حسین حرکت کردیم، تمام کوچه ها پر از سطل زباله سوخته و نسوخته بود، ماشین ون نیروی انتظامی را به پهلو خوابانده بودند، یک ساختمان را آتش زده بودند، در مسیر چند موتور سوخته هم دیدیم، حملات خشن تر شده بود.

من در هیچ خیابانی اثری از حرمت شکنی اباعبدالله الحسین علیه السلام و قرآن ندیدم، البته صرفنظر از حرمت شکنی لباس شخصی ها که با فحش ناموسی عزاداران حسینی را می زدند. آن فیلم چند ثانیه ای که صدا و سیما از پخش قبل و بعد آن می هراسد، علت دارد و هتک حرمت عاشورا نیست، مردم از سقوط هتک حرمت کنندگان شادی می کنند، در ظهر عاشورای 61 هجری هم علی رغم شهیدانی که در میان خیمه ها بودند، وقتی یکی از سواران عمر سعد سقوط می کند اصحاب شاد می شوند، این طبیعت دعواست، در دعوا حلوا خیر نمی کنند، در برابر زدن و کشتن و زیر گرفتن این عکس العمل طبیعی است، این شادی در عزای حسین (ع) نیست، این شادی از سقوط فردی است که به مردم حمله کرده است!

بیایید منصف باشیم، برای حکومت خود پیراهن عثمان را بیرق و قرآن بر نیزه نکنیم، شما حرمت قرآن واباعبدالله را می شکنید تا رقیب را محکوم کنید، مردم حرمت قرآن و حسین(ع) را نشکستند، مردم در عزای حسین شرکت کردند، در برابر سرکوب و ضرب و جرح این عکس العمل طبیعی است.ما قبل از انقلاب هم همین عکس العمل را داشتیم، اگر اتومبیلی به دست انقلابیون می افتاد سوت و هلهله بپا می شد، اگر یک کماندو هنگام فرار زمین می خورد ما هلهله می زدیم و شادی می کردیم، فقط آن روز شاه بلد نبود تصویر ما را تکثیر کند و بگوید این ها بی دین هستند! و کف و سوت می زنند! یادتان باشد در بهشت زهرا مردم بالای سر شهدا و در محضر امام ابتدا کف زدند و سپس وزیر شعار فریاد زد " تکبیر " . آیا آن کف زدن هتک حرمت شهدا بود؟!

بیایید با مردم بازی نکنیم، محمد امین ولیان یک دانشجوی ساده مسلمان از جنس همین مردم است، اعتراضی دارد، بگذارید طبق اصل 27 قانون اساسی آرام اعتراض خود را بیان کند، اینقدر چنگ و دندان به مردم نشان ندهید، بیایید به جای جنگ و دعوا، فضای گفتگو و تفاهم ایجاد کنیم، باور کنید این به نفع همه است و با هزینه کمتر نتایج بیشتری عاید می شود، دشمن در صدد است تا منابع ما را مثل عراق نابود کند، نگذارید با ماجراجویی دستاورد های بزرگ علمی و نظامی نابود شود.این انقلاب جز با ندانم کاری ما ضربه نخواهد خورد.

1388/12/12 دکتر مهدی خزعلی
Powered by
Movable Type 3.34
Free counter and web stats