« July 2010 | صفحه‌ی اصلی | October 2010 »

بايگانی: August 2010

شنبه ۶ شهریور ۸۹

«انقلاب مخملی» یا« کودتای نظامیان»؟


مصطفی تاج‌زاده
مقدمه:
در پی انتشار ” پدر، مادر، ما بازهم متهمیم!” بعضی مخاطبان اصلی من یعنی نسل جدید و نیز قربانیان خشونت‌ها و خطاهای دوران کودکی نسل انقلاب، مطالبی در تحلیل و تجلیل، نقد و انتقاد نوشتند که برایم آموزنده بود. تجربه عصر اصلاحات و عصر نوظهور جنبش سبز به من آموخته است که صحنه‌های وفاق و آشتی را در پس زمینه همین فضاهای انتقادی و به ظاهر پرتنش بجویم. هنگامی که یک ستمدیده لب به سخن می گشاید و دلش می‌خواهد انگیزه من از نوشتن آن نامه ناشی از مشاهده دیوار نوشته های سراسر درد زندانیان باشد، در واقع از ورود به یک فضای جدید خبر می‌دهد که در تلاقی نگاه ها و گفتمان ها در چنین شرایطی می توان وارد آن شد.
من به یاری خداوند کوشش خواهم کرد در حد توان درباره موضوعاتی که در “پدر، مادر، ما بازهم متهمیم!” آوردم، سخن بگویم . بحث درباره انقلاب مخملی که علت اصلی بازداشت من و دوستانم اعلام شد، یکی از آن موضوعات است.تشریح این موضوع به ویژه با پخش نوار سخنرانی آقای مشفق یکی از مقامات اطلاعاتی قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران ضروری تر از گذشته به نظر می‌رسد. زیرا سخنان مذکور بیش و پیش از آن که “انقلاب مخملی” را ثابت کند، افشاگر “کودتای انتخاباتی” و درواقع “نظامی” بخشی از حاکمیت به سود آقای احمدی نژاد و علیه نامزدهای اصلاح طلب وحتی علیه نامزدهای اصولگرا است.نوار مزبور سخنان مرا پیش از انتخابات تایید می کند که هشدار می دادم عده ای به نام “انقلاب مخملی” درصدد انجام “کودتای انتخاباتی” هستند ؛کودتایی که به علت هوشیاری مردم و حضور آگاهانه آنان در ۲۵ خرداد ۸۸ افشا و با سخنان آقای مشفق مستند شد. من ودوستانم درباره شکل گیری مافیای قدرت و ثروت جدید و نیز”اهانت ها،تهمت ها ودروغ های سردار مشفق” سخنان زیادی داریم که به استحضار ملت شریف ایران خواهیم رساند. شکایتی هم علیه “کودتاچیان”تسلیم مقامات قضایی کرده ایم تا استحاله ” نظام جمهوری اسلامی ایران”به”نظامی”روشن شود که درآن نامزدهای تایید صلاحیت شده “دشمن”، ستادهای انتخاباتی آنان”ستاد جنگ” و تشکیل جلسات احزاب قانونی حامی نامزد ها برای پیروزی در انتخابات و برکناری قانونی مقامات کنونی”توطئه” و”براندازی”خوانده می شود. در عین حال دخالت نظامیان درانتخابات به سود یک نامزد خاص عین قانون گرایی و دفاع ازآرمان های انقلاب و جمهوری اسلامی نامیده می‌شود.(۱)
اول. تشابه اسمی و پیامد های مخرب آن
من در زندان از نزدیک شاهد مراحل نهایی عملیات نظامی و روانی به منظور «انقلاب مخملی» نمایاندن جنبش سبز اکثریت ملت ایران بودم. همان اتهامی که آقای احمدی‌نژاد ده روز پیش از بازداشت فعالان انتخاباتی، در مناظره با مهندس موسوی در ۱۳ خرداد ۸۸ متوجه اصلاح‌طلبان کرد و بازجوها تلاش فراوانی کردند به نوعی آن را «مستند» و به زعم خود واقعی جلوه دهند. این در حالی بود که جنبش سبز مردمی در جامعه و خارج از اراده حزب پادگانی شکل گرفته بود و آنان نمی‌توانستند این پدیده شگرف ملی را به نام واقعی خود بخوانند. بازجوها در مراحل نخست تا زمانی که نوبت دادگاهی کردن فعالان انتخاباتی منتقد فرا برسد، از تعبیر «انقلاب مخملی» استفاده می‌کردند، اما وقتی دیدند واژه «انقلاب» نمی‌تواند بار منفی داشته باشد، نام افسانه حزب پادگانی ساخته‌ را به «پروژه کودتای مخملی» تغییر دادند. تردید و تزلزل درباره نامگذاری ناصواب «جنبش سبز» چنان ناشیانه بود که کیفرخواست نویسان‌ خود را تا مرحله مدعی‌العموم رژیم های کمونیست‌ سرنگون شده توسط انقلاب‌های مخملی تنزل دادند و صریحاً نوشتند: «تاکنون پروژه کودتای مخملی در چند کشور به مورد اجرا گذارده شده که اکثراً با موفقیت انجام شده، اما در مواردی هم ناکام مانده است»(۲). به این ترتیب کیهان‌نویسان و از پی آنها کیفرخواست‌نویسان به منظور القای اینکه جنبش سبز ایرانیان را بنیادهای امریکایی راه انداخته اند، تا آن‌جا پیش رفتند که ردای قضایی در جمهوی اسلامی ایران را با پرچم سرخ کمونیست‌های سرنگون شده توسط انقلاب‌های مخملی درآمیختند و به زبان ورشکستگان سیاسی آن کشورها، قیام مردم علیه “میلوسویچ” قصاب مسلمانان بوسنی را «پروژه کودتای مخملی» نامیدند! افسانه «انقلاب مخملی» یا «پروژه کودتای مخملی» نامیدن جنبش سبز در همین جا متوقف نشد و کار به جایی رسید که کیفرخواست‌نویسان سوگواری برای سرنگونی «میلوسویچ» را با رجزخوانی علیه جنبش سبز درآمیختند و در برابر دیدگان حیرت‌زده میلیون‌ها ایرانی از قول “یک جاسوس بازداشت شده” (که او را معرفی نمی‌کنند و هنوز هویتش بر مردم معلوم نیست) اعلام کردند: «کودتای مخملی ایران خیلی شبیه به انقلاب مخملی صربستان است. در آن کشور گروهی به نام «اُت پور» که گروهی دانشجو بودند ابتدا شروع به عضوگیری کردند که شباهت زیادی به موج سبز در ایران داشت»(۳).

پاسخ این سوال که چرا کیفرخواست‌نویسان از میان همه کشورهایی که به قول خودشان در آن ها «کودتای مخملی» صورت گرفته است، تمرکز ویژه‌ای بر سرنگونی” میلوسویچ” توسط انقلاب مخملی «اُت پور» کردند و آن را «خیلی شبیه» جنبش سبز خواندند، زمانی برای من روشن شد که از زندان خارج شدم. تشابه فوق بر پایه تشابه اسمی دونفر که تاکنون از چشمان سازمانهای اطلاعاتی کشور و در نتیجه از دید بازجوها و کیفرخواست نویسان پنهان مانده، خلق شده و بنیادش بر آب است.(۴) در هر حال تا آن‌جا که از بازجویی‌های دوران انفرادی به خاطر می‌آورم، می‌توانم اشاره‌ای به بحث خودم علیه آن افسانه ابداعی داشته باشم. من در پاسخ به شبیه‌سازی جنبش سبز با انقلاب‌های مخملی استدلال کردم که:
اولاً جایگاه انتخابات ریاست جمهوری در کشورهایی که به سرنگونی امثال “میلوسویچ” انجامید با جایگاه و حدود اختیارات رییس‌جمهور در کشور ما تفاوت اساسی دارد؛ یعنی رقابت بر سر مقام ریاست جمهوری در ایران به مفهوم رقابت در مورد عالی‌ترین مقام کشور نیست که آن اندازه اختیار داشته باشد تا بتواند جهت‌گیری کلان کشور را تغییر دهد. در کشورهایی که بقایای کمونیسم روسی توسط انقلاب‌های مخملی مورد حمایت امریکا سرنگون شده‌اند، رقابت در انتخابات ریاست جمهوری، رقابت برای کسب عالی‌ترین مقام کشور است که می تواند سیاست‌های داخلی و خارجی آن را ۱۸۰ درجه تغییر دهد و مثلاً کشور را از اردوگاه روسیه به حوزه غرب و آمریکا ببرد یا بر عکس.
ثانیاً در این کشورها هر دو جناح در انتخابات از اینکه طرفدار روسیه یا آمریکا خوانده شوند، نه تنها پرهیز ندارند، بلکه همه رأی‌دهندگان و نیز جهانیان، از جمله ایرانیان، می‌دانند که پیروزی هر نامزد کفه سیاست‌های کشور را به سوی کدام قدرت (آمریکا یا روسیه) سنگین خواهد کرد. به عنوان مثال دانشجویان دانشگاه بلگراد و سازمان «اُت پور» که کمپین انتخاباتی علیه “میلوسویچ” را رهبری می‌کردند ، هیچ ابایی نداشتند که متهم به حمایت از جانب آمریکا شوند. زیرا جنگی که “میلوسویچ” و سایر قصابان بالکان طی سال‌های ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۵ علیه مسلمانان بوسنی و دیگر اقلیت‌های بالکان به راه انداخته بودند، چنان نفرتی در مردم آن سرزمین و حتی در میان صرب‌ها پدید آورده بود که دیگر از پس کشتار هزاران نفر، نه تنها مخالفان قباحتی برای دریافت کمک‌ مالی از بنیادهای آمریکایی نمی دیدند، بلکه در نظر اکثر رأی‌دهندگان آن دیار، آمریکا به شکل ناجی مردم از دست جنایتکاران جنگی جلوه کرد(۵).
اگر کیفرخواست‌نویسان به جای آنکه ریشه‌های نفوذ آمریکا و اسرائیل در ایران را به استناد اعترافات «یک جاسوس بازداشت شده» تا زمان امام و نخست‌وزیر امام و به تعبیر متن کیفرخواست تا «اواسط جنگ» عقب ببرند، زحمت مطالعه پیام رهبر فقید انقلاب به آقای گورباچف را به خود می‌دادند، جمهوری اسلامی ایران را به همسویی با “میلوسویچ” و دیگر بازماندگان سرنگون شده توسط انقلاب‌های مخملی مفتخر نمی‌‌کردند. امام خمینی در آن پیام تاریخی ابراز امیدواری کرده بود که آقای گورباچف خود به عنوان رهبر شوروی «آخرین لایه‌های پوسیده هفتاد سال کژی جهان کمونیست را از چهره تاریخی کشور خود بزداید.» چنانچه کیفرخواست‌نویسان به اندیشه امام وفادار بودند، دلیلی نداشت به نام دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران، سرنگونی مخملی بقایای همان «لایه‌های پوسیده» را «پروژه کودتای مخملی» بخوانند و آن را محکوم کنند. در هر حال مردمی که به” میلوسویچ”
یا رقبای مخملی او رأی می‌دادند می‌دانستند که به حزب و کاندیدای طرفدار روسیه رأی می‌دهند یا به کاندیدای حامی آمریکا و اروپا. اما اگر به کشور خودمان باز‌گردیم به وضوح خواهیم دید هرگز چنین صف‌بندی آمریکایی- روسی در جریان انتخابات ریاست جمهوری وجود نداشت. مهندس موسوی چنان مواضع شفاف و روشنی بر ضرورت امتیاز ندادن به دولت آمریکا داشت که بعضی اصلاح‌طلبان که از روحیه و مشی استقلال‌خواهی وی و بویژه ضرورت حمایت از حق انرژی هسته‌ای از نظر او آگاه بودند، با این استدلال که آمریکایی‌ها راحت‌تر می‌توانند با آقای احمدی‌نژاد کنار بیایند و حاکمیت هم بر سر مذاکره‌جویی او، ولو از موضع پایین با مقامات آمریکایی سنگ‌اندازی نخواهد کرد (همچنان که در جریان توافق سه جانبه اخیر ایران، ترکیه و برزیل مشاهده شد)، از نامزدی وی حمایت نمی‌کردند.
در همان ایام، برخی مراکز صهیونیستی درباره عواقب روی کار آمدن موسوی هشدار کارشناسی می‌دادند و محافل جنگ‌طلب آمریکا نیز استدلال می‌کردند که چگونه و به چه دلیل پیروزی مهندس موسوی، منزوی ساختن ایران را برای اسرائیل و آمریکا دشوار خواهد کرد(۶). مقامات امنیتی اسرائیل و چهره‌های شناخته شده جنگ‌طلب در آمریکا استدلال می‌کردند که آقای احمدی‌نژاد به دلیل ناشی گری در سیاست خارجی و بویژه انکار هولوکاست «دشمن‌ بهتری» در مقایسه با آقای موسوی برای آنان به شمار می‌رود. از دید آن ها‌ مهندس موسوی به دلیل اینکه «پوشش کاذبی» از «میانه‌روی» و «دموکراسی» به وجهه جمهوری اسلامی ایران می‌بخشید و آن را نزد افکار عمومی جهان موجه جلوه می داد، «دشمن بدتری» به حساب می‌آمد. به این ترتیب تفاوت روشنی بین تحلیل‌ مقامات امنیتی موساد و محافل جنگ‌طلب و افراطی آمریکا درباره مزایای حکومت آقای احمدی‌نژاد در پیشبرد اهداف صهیونیستی و تحلیل آن دسته از مقامات آمریکایی که به مبارزه با جنگ‌طلبی بوش شهره هستند، دیده می شود(۷). واضح است که چنین صف‌بندی‌هایی در جریان مبارزات انتخاباتی مخملی‌های بلوک شرق با رقبای روسی آن‌ها نمی‌توانست وجود داشته باشد(۸).
ثالثاً توضیح دادم انقلاب مخملی در کشورهایی رخ می‌دهد که حکومت در برابر بسیج تظاهرات مردمی که احساس می‌کنند تقلب صورت گرفته و نامزد مورد حمایتشان به ناحق از ورود به عرصه حکومت محروم شده است، نتواند دست به مانور قدرت بزند و جمعیت زیادی را گرد آورد. پس اگر در کشوری هر دو طرف رقابت‌های انتخاباتی بتوانند مردم را بسیج کنند، وقوع انقلاب مخملی منتفی است و برای نمونه لبنان را مثال زدم که هرگز در این کشور انقلاب مخملی رخ نخواهد داد. این کشور یا شاهد جنگ داخلی خواهد بود یا استقرار دموکراسی و همکاری مسالمت‌آمیز همه جناح‌ها از حزب‌الله تا احزاب راستی طرفدار فرانسه و آمریکا. از آن‌جا که در ایران، حزب پادگانی نیز مانند جنبش سبز در حال حاضر قدرت بسیج گروه‌هایی از مردم را دارد، انقلاب مخملی رخ نخواهد داد، اگرچه وقوع تحولات دیگر محتمل است.
دوم.سوء ظن به مردم یا حاکمان؟
رهبر فقید انقلاب نگرانی خود را از شاهنشاهی شدن انتخابات نه پنهان می‌کرد و نه آن‌را به دوردست‌ها یا صربستان و گرجستان فرافکنی می‌کرد: «این تلخی مطالب و بی‌بند و باری انتخابات و مجلس و امثال ذلک شاید یک وقت اسباب این شود که بعضی ها گمان کنند که خوب حالا هم مثل آن وقت. به اصطلاح آدم مارگزیده از ریسمان خط وخال دار هم می‌ترسد و ملت ما مارگزیده است. استعمار گزیده است. خان گزیده است و محمدرضا و رضاخان گزیده است. از این جهت یک وقت می‌بینی که در ذهنشان می‌آید که خوب این مجلس هم مثل آن مجلس‌ها»(۹). جملات فوق به معنای به رسمیت شناختن حساسیت مردم و ترس آن‌ها از “ارتجاع پهلویستی” است که بیش از هر چیز دیگر در قضیه انتخابات متجلی می شود. یعنی اگر می‌خواهید منشاء نگرانی ملت را در یابید، به حافظه تاریخی آنان مراجعه کنید و ببینید چه چیزی محتوای حافظه نزدیک آنان را تشکیل می دهد. انتخابات صربستان و گرجستان و قرقیزستان و اسامی ناشناس و عجیب و غریبی از قبیل «اُت پور»، «جین شارپ» و… که در متن کیفرخواست فعالان ستادهای انتخاباتی رقبای نامزد استبدادطلبان آمد، در حافظه ملی ما جایی ندارند. به جای همه این ها ملت ما در حافظه روشن خود تجربه تلخی از انتخابات نمایشی و مجالس فرمایشی عهد پهلوی ها دارند که در وصیت‌نامه رهبر فقید انقلابشان نیز نفی و محکوم شد. بنابراین طبیعی است به محض مشاهده کمترین مورد و نشانه از تخلف انتخاباتی، ذهنشان به همان سابقه منفور تاریخی معطوف می شود، نه به صربستان و گرجستان و قرقیزستان. آیا واقعاً اقتدارگراها نمی‌دانند چه چیزی ذهن مردم را مشوش می‌کند و خاطره تعیین نمایندگان مجلس در دربار قبل از برگزاری انتخابات را زنده کرده و شبح رژه چکمه پوشان رضاخانی و قداره بندان محمدرضا شاهی را بر فراز انتخابات پدیدار می‌کند؟ درهرحال پاسخ قانع‌کننده به نگرانی ازتخلف و تقلب در انتخابات را امام خمینی می‌دهد، نه نظامیان مداخله گر در امر انتخابات؛ کسانی که می کوشند” نظارت مقامات بر ملت” را جایگزین “نظارت ملی بر حکومت و ارکان آن” کنند؛(۱۰) «در حکومت اسلامی وضع این است که شما ها الآن در انتخابات بیش از حق نظارت و فراهم کردن وسائل به آن قدری که باید حکومت‌ها فراهم کنند، بیش از این حق ندارید که خدای ناخواسته یک وقتی نسبت بدهند به این‌که برای خاطر طرفداری از یک نفر آدم- فرض کنید یک کاری کردند- صندوق عوض شده. این را باید خیلی توجه به آن داشته باشید. هم آزادی ملت را- راه دادن ملت را در آن‌جایی که می‌خواهند رأی بدهند- و هم امانت در حفظ [آرای صندوق‌ها] که تحت مراقبت یک عده اشخاص امین از دولت و از ملت، اشخاصی امین تحت نظرشان باشد که بعد صحبت نشود که خوب، این هم این رژیم و این هم این انتخابات و انتخابات این‌جا هم مثل آن‌جا [رژیم شاه]» (۱۱).
در حقیقت تغییر جهت و هدف نظارت، دخالت وسیع نظامیان در فرآیند انتخابات، جانبداری آشکار صدا و سیما و نیز برگزار کنندگان و ناظران انتخابات از یک نامزد معین و صرف میلیاردها تومان به سود کاندیدایی خاص به طور طبیعی و خود انگیخته اذهان را متوجه انتخابات محمدرضا شاهی می‌کند. رهبر فقید انقلاب با در نظر گرفتن حافظه تاریخی ملت، به جای این‌که سوءظن خود را متوجه ملت کند، بدگمانی مردم را نسبت به احتمال بازگشت رفتار رضاخانی و محمدرضا شاهی در اشکال نوین تخلف و تقلب انتخاباتی به رسمیت می‌شناخت و علیه «ناظران» و نه ملت هشدار می‌‌داد(۱۲). به این ترتیب آن‌جا که هشت نفر از دوازده عضو شورای نگهبان از جمله آقایان جنتی، یزدی، کعبی، الهام، عزیزی صریحاً در جانبداری از آقای احمدی نژاد سخن می گویند، به شبیه سازی جنبش سبز با انقلاب مخملی صربستان و گرجستان و قرقیزستان چه نیاز است؟ مردم ما با اسامی آقایان جنتی و مصباح و مرتضوی و با مواضع حذفی- نظامی آنان آشنایی دارند و نه با اسامی و اصطلاحات ناآشنایی چون «هابرماس» و «جین شارپ» و «سورُس» که در متن کیفرخواست آمد(۱۳). نگرانی مردم از رفتار آقای جنتی است که تخلف های آشکار وی را در جریان برپایی انتخابات گذشته دیده‌اند یا شنیده‌اند(۱۴) ونیز از عملکرد شاگردان آقای مصباح است که صریحاً می گویند برای مصالح اسلام یا مردم می‌توان سخنانی برزبان آورد که دردل به آن‌ها اعتقاد نداشت و از وسائلی بهره برد که در شرایط عادی مجاز وشرعی نیست. بنابراین نمی توانند صندوق بانانی امین برای ملت باشند(۱۵). در هر حال ترس ملت ما یک ترس کاملاً آشنا با جان مجروح تاریخی آن‌ها است که استبداد و انتخابات نمایشی نام دارد. تصادفی نیست که مرزبندی با همه اشکال دیکتاتوری «چه شاه باشه چه دکتر» یکی از شعارهای رایج شب انتخابات و بعد از انتخابات بود. تمسک به سیره خمینی ایجاب می‌‌کرد به محض مطرح شدن نگرانی تقلب، تکیه و تأکید اصلی بر صیانت آرای ملت باشد، نه این‌که از همان ابتدا و حتی قبل ازگرم شدن تنور انتخابات با «پیش‌بینی‌های» آن چنانی (از قبیل «پیش بینی‌های» مشهور کیهان که همواره حکم پیش گویی و خط راهنمای برخوردهای امنیتی- قضایی را دارد) چماق سوءظن علیه بدگمانی ملت، که امام خمینی این بدگمانی را مشروع می‌دانست، در آسمان سیاست کشور به گردش درآید و در عین حال کلامی درباره عدم دخالت نیروهای مسلح در انتخابات بر زبان جاری نشود.

 

ادامه‌ی ««انقلاب مخملی» یا« کودتای نظامیان»؟»

حاشيه‌هایی درباره‌ی تقلب در انتخابات - ويديو

چهارشنبه ۱۳ مرداد ۸۹

نامه دادخواهی کروبی و موسوی از مراجع

بسم الله الرحمن الرحیم

محضر مبارک آیات عظام و مراجع تقلید

باعرض سلام و احترام

سنت حسنه مردم این دیار بر آن بوده است که هرگاه عِرض، آبرو، ناموس، جان و مال خود را در خطر والیان جور پیشه و ستمگر می دیدند و از اعاظم و متولیان اصلی قدرت امید می بریدند به آستانه و درگاه مراجع تقلید و صاحبان دیانت و حکمت رو کرده و عرض تظلم و دادخواهی به پیشگاه آنها می بردند، چه نیکو سنتی و چه پر ثمر سیرتی بوده است. چه پاسخ های مناسب که شنیدند و چه دردهایی که به درمان رسیدند.

نیازی به ارائه مستند تاریخی نیست چه اینکه تاریخ ما، بخصوص در چند سده های اخیر با ظهور استعمار صنعتی، شاهد و ناظر بروز و ظهور عالمان روشن ضمیر در کنار مردم خوب و شریف بوده ایم که با قامت راست و استوار در برابر استعمار و استثمار با تحمل عذاب و شکنجه و تهمت و افترا، ایستادند و جان باختند و سر انداختند و شرف و حیثیت این ملت را مردانه پاس داشتند.

آیات عظام میرزای شیرازی در نهضت تنباکو، آخوند خراسانی و نائینی، مازندارنی، بهبهانی و طباطبائی در نهضت مشروطه، و مدرس و مبارز نستوه میرزای جنگلی در مبارزه با استبداد، کاشانی و نیروهای مذهبی و ملی در نهضت ملی شدن صنعت نفت و نهایتاً رهبری بی بدیل و تاریخی امام خمینی در انقلاب اسلامی همراه با سایر علما و اقشار مختلف ایران عزیز با گرایشات متفاوت.

اکنون با عملکرد ناشیانه ساده دلان به ظاهر با ایمان و احتمالاً هدایت شده توسط آگاهان بی ایمان، بیم آن می رود که این سابقه درخشان و امید آفرین، این ثروت عظیم معنوی ملت به محاق کشیده شود و چهره نورانی روحانیت در جامعه جهانی و در میان نسل جوان کنونی و آینده، کدر وناخوشایند جلوه نماید.

همانطور که مسبوق هستید، ما به علت همراهی و هم نوائی با مردم ایران در نهایت آرامش و سازش پس از انتخابات مهندسی شده ۱۳۸۸ که در جستجوی رأی گم شده و مخدوش گشته خود بودند، مورد چه هجمه ها، یورش ها، افتراها، تهمت ها و ناسزا ها که قرار نگرفتیم. آنچه خواستند و توانستند از منابر تریبون های عمومی بدون امکان اجازه هرگونه دفاعی به ما نسبت دادند و همزمان بر مسند مدعی العموم، قاضی و مجری احکام نشستند و آن کردند که امروز نه تنها چهره نظام بلکه اصل اسلام درکشور و بخصوص در نزد جوانان مظلوم ایران خدشه دار شده است.

از فجایع غم انگیز و آبروریز زندان کهریزک گرفته تا برخوردهای خشن و انسان ستیز در زندان های اوین و سایر زندان های پنهان و پیدا، و برخوردهای غیر انسانی با زنان زندانی، کشتار بی رحمانه مردم در خیابان ها و راندن خودروها بر بدن جوانان معترض، تخریب دانشگاه ها و ضرب و شتم دانشجویان، حمله به بیوت مراجع و هتک حرمت به بیت امام، بستن روزنامه ها، شکستن قلم ها، خفه کردن صداها، محبوس و منکوب کردن بهترین فرزندان ملت و انقلاب و مطرود و منزوی کردن لایق ترین مدیران مملکت، آزار و اذیت کردن اقلیت های قومی و مذهبی از برادران اهل تسنن گرفته تا دراویش نعمت الهی و محروم کردن از حقوق اولیه شهروندی و اهانت کردن به بزرگان آنان و تبعید و زندانی کردن عده ای از آنها. در نتیجه به خطر انداختن انسجام ملی و تیز کردن دندان طمع خارجی، حیف و میل کردن اموال عمومی و درآمدهای نفتی و زیرپا گذاشتن قوانین مصوب مجلس. این رفتارهای غیر قانونی کار را به آنجا رسانده است که ملک و ملت در بحران بزرگ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی قرار گرفته است.

خدا عاقبت این همه بی بصیرتی که عام و خاص به آن مبتلا هستند و یقیناً دود آن به چشم همه ملت؛ حتی خود آنها بزودی خواهد رفت ختم به خیر بگرداند.

بارزترین نمونه این هتک حرمت های بی پروا و عاری از تقوا؛ اظهارات اخیر امام جمعه موقت تهران آیت الله جنتی در مسجد جمکران در مورد اخذ یک میلیارد دلار از منابع خارجی توسط ما معترضین؛ ایشان مدعی شدند که ” من سندی را بدست آوردم که آمریکائی ها یک میلیارد دلار از طریق افراد سعودی که هم اکنون عامل آمریکا در کشورهای منطقه هستند به سران فتنه دادند و همین سعودی ها که به نمایندگی آمریکا صحبت می کردند، گفتند اگر توانستید نظام را منقرض کنید تا پنجاه میلیارد دلار دیگر هم می دهیم، اما خداوند این فتنه را به دست بندگان صالحش خاموش کرد”. این مرد کهن سال که از آغاز تأسیس مجلس و شورای نگهبان لاینقطع مسئول بوده و قریب به بیست سال است که دبیر شورای نگهبان است و گویا کهولت سن نه تنها قوای روحی و جسمیش را به تحلیل برده بلکه قوه ادراک و ذهنی اش را هم مختل کرده و مصداق کامل این شعر مولانا قرار گرفته است:

چون شدی پیر و ضعیف و منحنی پرده های لاابالی می زنی

ایشان که در حاشیه امن سلاح و صلاح قرار دارد، نه از بالا دست خوفی و نه از پائین دست ابایی! ارباب غزاء حامی اویند و اصحاب قضاء تابع او. تریبون نمازجمعه را در اختیار دارد و مراکز قدرت را در تصاحب ! چه بی رحمانه ترک تازی می کند و با آبروی بندگان خدا بازی، پناه بر خدا از این همه طنازی ! در مقابل؛ دست دادخواهی ما کوتاه است و خرمای عدالت نظام فعلاً بر بلندای نخلی ناپیدا، لذا بر سبیل گذشتگان برای دفاع از حریم روحانیت و اسلام با شما سخن می گوییم.

آخر این چه ادعا است، کدام دلیل و سند، مستند این بیان است ؟! بر این گمانیم که خط دهندگان پنهان و سیاست گزاران نازک اندیش و بی رحم به سایر خطیبان هم چنین دستورهائی داده باشند اما آنها از ابراز چنین اباطیلی ابا نموده اند. جسارت و کندی ذهن، خاص ایشان است که چنین بی گدار به آب می زند.

مگر همین آقا نبود که به یکی از مراجع بزرگ تقلید شیعیان جهان نسبت ناروا داد و او را عامل بیگانه خواند که از خوف طرد و استیضاح عام مجبور به استغفار و توبه گردید؟ مگر ایشان موضع امام در مورد نسبت های ناروا و نسنجیده بعضی از اعضای شورای نگهبان در قبال برخی از نیروهای متدین و انقلابی را ورقی زیر خروارها خاک ننامید ؟! و در مقابل هجمه نمایندگان ملت در مجلس سوم مجدداً استغفار نکرد؟ و هم ایشان نامه بی محتوا و حساب نشده آقای احمدی نژاد به رئیس جمهور وقت آمریکا را هم طراز نامه امام (ره) به آخرین رهبر اتحادیه جماهیر شوروی تلقی کرد و پیشنهاد تدریس آن را در مدارس داد !!! که با برخورد جدی روبرو شد. همین فرد مدعی شد که در زمان دولت سازندگی هفت میلیارد دلار شکلات از جزیره کیش وارد کشور شد و چون او را به کمیّت عدد هفت میلیارد آگاه کردند، ادعای خود را به پانصد میلیون دلار تقلیل داد و کوتاه نیامد !

در هر صورت اکنون اسوه های انقلاب و یاران صدیق مردم وخمینی و زخم خوردگان مبارزات بی امان با استعمارگران، در نهایت مظلومیت و بی پناهی، هدف تیر جان گداز و زهرآگین شیفتگان قدرت و مکنت و زراندوزان بی مروّت و عاری از همت قرار گرفته اند که پرچم دار این خیل بی مروّت، این مرد کهنسال می باشد. دیگران به تبعیت و حمایت از او گاه و بیگاه از این قماش حرف هائی ابراز می دارند و حریم ها و حرمت ها در هم می شکنند و حد و مرزی برای کسی قائل نمی شوند !

ما را پروای آن نیست که چنین آماج ضربات بی امان بی بصیرتان قرار گیریم؛ تاریخ این دیار ستم کشیده مملو است از این نامردمی ها، از قائم مقام تا امیرکبیر که طغیان گرشان گفتند ! از سید جمال الدین اسدآبادی که وابسته اش خواندند،تا ثقه الاسلام تبریزی که بر چوبه دار تزاری اش بوسه میزدند، مدرس و نیروهای مذهبی که انگلیسی اش دانستند و خمینی که ارتجاع سیاه قلمدادش کردند و صدها عزیزان دیگر از این نوع هجمه ها و افتراها در امان نبودند. آنان هدف و آماج خشم بیگانگان و دین ستیزان قرار می گرفتند، اما ما را عذاب و درد بیشتر از آن است که آماج کلوخ اندازان نظام و کسی که بیش از سه دهه بر مسند شورای نگهبان تکیه زده است، هستیم!

حکایت حلاج است در واقعه چوبه دار؛ که با اصابت هر سنگی بر بدنش تبسم کنان لاحول می گفت اما از پرتاب گِلی از جانب شیخ شبلی به آه و ناله درآمد؛ گفتند از آن همه سنگ نیازردی و از این کلوخ چنین غمگینی ؟ گفت آنها نمی دانند و جنایت می کنند و او می داند و خیانت می کند.

علی ایحال ما از شما مراجع عالیقدر و علمای بزرگ و مدرسین گرانقدر حوزه های علمیه می خواهیم برای حفظ آبروی روحانیت و اسلام از ایشان بخواهید سند و مدرک خود را ارائه کند و یا منبعش را برملا نماید تا مردم این محرمان اصلی انقلاب و کشور در جریان واقعیت و یا افترا و دروغ که برای متاع دو روز دنیا بیان شده است، قرار گیرند.

و من الله التوفیق الامر الیکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاتة

مهدی کروبی – میرحسین موسوی

۱۳/مرداد/۱۳۸۹
Powered by
Movable Type 3.34
Free counter and web stats