All posts by webmaster

رفوزگی در امتحان خردادماه٬ نشستن اجباری پای درسهای تکراری احمدی نژاد

(نقل از وبلاگ محمد آقازاده)
دولت احمدی نژاد را باید مهم شمرد٬ چرا که درسهای زیادی به تاریخ داد. البته امیدواریم فضایی فراهم نشود که مجبور باشیم بخاطر رفوزگی این درسها را تکرار کنیم. نباید تحلیل در باره او را به فردیت اش تقلیل داد٬ رئیس جمهوری که چهار سال همه را مات و مبهوت شیوه رفتار خود کرده است بخشی از پدیدار شناسی روح ایرانی است٬ بخشی که همه چیز را سهل می گیرد٬ می پندارد خواستن فی نفسه توانستن است بدون آنکه به التزامات این توانایی پایبند باشد. هیچ خواستنی بدون عبور از فضای اندیشیده شده و عقلانی نمی تواند بالفعل شود و اگر تمهیدات لازم اتخاذ نشود هر هدفی به ضد خود تبدیل می شود و جامعه را با پیامدهای ناخواسته روبرو می کند.

صاحب این قلم تردید ندارد دولت نهم می خواست تورم را تک رقمی کند. سهم فرودستان را از کیک ثروت افزایش دهد٬ بیکاری را برچیند٬ افزایش اعجاب آور در آمدهای نفتی ناگهان این تصور را در دست اندرکاران نظام اجرایی ایجاد کرد همه چیز مهیای دست یابی ساده به همه این وعده هاست. میلیاردها دلار در جامعه هزینه شد و حاصل کار آن شد که امروز با غرور و افتخار اعلام می کنیم که تورم به بیست و پنج رسیده است٬ با تغییر شاخص های بیکاری می کوشیم تعداد بیکاران را کمتر از آن که هستند نشان دهیم٬ درحالی که از توده های فقیر حمایت می کردیم شکاف طبقاتی عمق بیشتری یافت و داراها داراهاتر و ندارها٬ ندارتر شدند. در پایان این رویای غم انگیز قیمت نفت سقوط کرد و امروز همه می دانند روزهای دشواری در پیش است و به ضرورت باید کمتر مصرف کرد. دیر نیست تورم این کاهش مصرف را بر عهده بگیرد و چه کسی است که نداند طبقات فرودست و متوسط چه بخواهند و چه نخواهند سفره هایشان را باید کم رنگ تر کنند٬ اگر مجبور نشوند کاملا بی رنگ کنند.

احمدی نژاد چون اداره امور را سهل می گرفت به این نتیجه رسید که خود خود را کفایت می کند و دیگر نیازی نیست دست همراهی بسوی نخبگان و کارشناسان بصیر دراز شود٬ حتی دستی که برای کمک بسمت این دولت دراز می شد به سرعت پس زده می شد. نه تنها دست کارشناسان٬ روشنفکران و روزنامه نگاران مستقل پس زده می شد. بلکه هر دو جناح چه اصولگرا و چه اصلاح طلب و چه تکنوکراتهایی که همبسته نظام بودند بدون آنکه وابسته به جناحی باشند حذف شدند. حتی دولت وجود حداقلی از استقلال را برای مجلس شورای اسلامی که پر از نمایندگان اصول گرا بود قائل نبود و همین امر تنازعهایی را بر انگیخت که هرگز بین دو جناح رخ نداده بود.

مشکل اصلی در دولت نهم سهل گرفتن امور بود که گردش تصمیم گیری را در حلقه محدودی محدود می کرد. همین حلقه کوچک بود که در سیاست خارجه٬ در اقتصاد٬ ورزش و…. تصمیم می گرفت و در عمل محقق می کرد. ناکامی های متوالی نتوانست این دولت را به خود بیاورد و دایره حلقه مدیریتی را گشاده تر کند.در آستانه انتخابات این حلقه تنگ تر هم می شود٬ تغییرات در سطح صنعت خودرو سازی ٬بانکی و فولاد را باید در این راستا ارزیابی کرد. اگر دولت بتواند خود را تمدید کنند امروز بسیاری که در دولتند حذف خواهند شد و کار بدست کسانی سپرده می شود که از این حلقه تبعیت مطلق دارند و کوچکترین اراده کارشناسی از خود بروز نمی دهند. آیا ملت می پذیرد دوباره عواقب سهل گرفتن امور را بپردازد؟ برای یافتن پاسخ٬ این پرسش را باید به بیست و دو خرداد سپرد . 

*حزب کارگزاران حمایت کامل خود را از میر حسین موسوی اعلام کردند.مصاحبه مرعشی را اینجا بخوانید.

دو نوع شعار انتخاباتی

(نقل از آينده – وب‌سایت عباس عبدی)
حتماً خيلي شنيده‌ايد كه از نامزدان انتخاباتي خواسته مي‌شود كه شعارهايي را بدهند كه اجرايي شدن آن قطعي است، و به همين دليل اگر شعاري داده شود كه از نظر مخاطب احتمال تحقق آن ضعيف باشد، اين كار سوءاستفاده تلقي مي‌شود. اين يادداشت درصدد است كه درباره درستي يا نادرستي اين تصور بحث كند.

شعارهاي مفيد انتخاباتي را مي‌توان در دو مقوله كلي تقسيم كرد. شعارهاي مشخص و كاملاً اجرايي در مقابل شعارهايي كه صرفا جنبه گرايشي دارند. البته در عالم واقع بیشتر شعارها تركيبي از هر دو جنبه را دارند. براي درك بهتر از مسأله، برخي شعارها مثال زده مي‌شود. فرض كنيم یک نامزد رياست جمهوري اعلان كند كه در صورت پيروزي در انتخابات، بومي‌گزيني در دانشگاه‌ها يا سهميه جنسيتي را حذف خواهد كرد. اين شعار كاملاً مشخص است و تقريباً درك مشتركي از مفهوم آن نزد همه افراد وجود دارد و اختيارات اجراي آن نيز با دولت است. بنابراين نامزد مورد نظر در صورت پيروزي بايد دستورالعملي را شخصاً يا از طريق هيأت دولت يا وزارت علوم براي تحقق اين شعار صادر كند. اما فرض كنيد كه نامزد ديگري شعار آزادی شبكه‌هاي خصوصي راديويي و تلويزيوني را بدهد. تحقق اين شعار در ایران نه در اختيار رييس جمهور است و نه حتي بدون مقاومت مي‌توان در اين زمينه كاري كرد، اما آيا به كسي كه چنين شعاري داده است بايد اعتراض كرد كه مثلاً چرا شعاري داده است كه نمي‌تواند اجرا كند يا انجامش در اختيار او نيست؟ به نظر مي‌رسد كه اين اعتراض وارد نيست، زیرا لزومي هم ندارد كه رييس منتخب حتماً و به هر قيمتي بايد این شعار را اجرا كند، بلكه نفس طرح اين شعار به عنوان يك ايده و مطالبه اهميت زيادي دارد، بويژه هنگامي كه از زبان نامزد انتخابات و از آن مهمتر نامزد پيروز مطرح شده باشد، طرح و جا افتادن و عمومي شدن چنين شعاري اهميت زيادي دارد.

همان طور كه گفته شد بخش مهمي از شعارها تركيبي از اين دو هستند. مثلاً اگر شعار نامزد معيني، رفع تبعيض مديريتي و آموزشي از اقليت‌هاي مختلف باشد، طبيعي است پس از جلوس بر صندلي قدرت مي‌تواند اقداماتي را در جهت رفع اين تبعيض انجام دهد، اما اين اقدامات ذاتا مستمر بوده و ممكن است در مراحل اول، فقط بخش اندكي از تبعيض را زايل كند. اما ذات طرح اين شعار مفيد و مهم است، زيرا طرح علني آن به عنوان يك خواست، ساير امور را تحت شعاع قرار مي‌دهد ضمن این که بطور ضمنی اقرار به وجود تبعیض هم هست.

برخي‌ها نسبت به اظهارنظر مهندس موسوي درباره برچيدن گشت‌هاي ارشاد در صورت رييس جمهور شدن خرده گرفتند كه وقتي فرماندهي نيروي انتظامي به رييس جمهور سابق هم تفويض نشد، ايشان چگونه مي‌خواهند مانع اقدامات اين نيرو شوند؟ به نظر مي‌رسد كه اين ايراد وارد نيست، زيرا گرچه جملات به گونه‌اي ادا شد، كه گويي چنين قدرتي در اختيار رييس جمهور است، اما در واقع اين شعار معرف گرايش و نگاه رييس جمهور به اين مسأله است و اين نگاه اگر تایید آن با رأي هم همراه شود، به قدرت تأثيرگذاري در جلوگيري از اين گشت ها خواهد انجاميد، حتي اگر انجام آن جزو اختيارات رييس جمهور نباشد.

البته در اين ميان قرار نيست بيان هر شعاري و از سوي هر كسي توجيه شود. هر شعار بايد روشن باشد و مخاطب بفهمد كه جزو كدام دسته از شعارهاست. اگر قابليت اجرايي دارد، درباره انجام آن ملاحظات مختلف رعايت شود، اما اگر شعار صرفاً جنبه بازدارنده و گرايشي دارد، الزامی به اجرايي بودن آن نيست، اما در هر حال بايد انطباق معقولي با گرايش‌ها و سلايق و گذشته نامزد اعلان‌كننده اين شعار داشته باشد.
با اين توضيح معتقدم كه در ميان شعارهاي هر دو نامزد و به طور مشخص آقاي كروبي از هر دو نوع وجود دارد. من شخصاً به شعارهايي كه معرف جهت‌گيري و گرايش های نامزدها هستند اهميت بیشتری مي‌دهم. براي اين مسأله نيز دلايل جامعه‌شناختي دارم. برخلاف جوامع پيشرفته، در جامعه ما بيان آزادانه گرايش‌ها و مطالبات مسأله و مشكلي مهم است، و صرفاً پس از اين بيان آزاد آنها است كه مي‌توان به اجرايي شدن آن مطالبات فكر كرد و اگر نامزدها این کار را انجام دهند قدم موثری در این راه برداشته اند. از سوي ديگر جامعه ما عملاً در وضعيتي قرار گرفته است كه به نوعي با امتناع برنامه‌ريزي مواجه شده‌ايم، از اين رو طرح شعارهاي مشخص و اجرايي و پروژه‌وار معمولاً در زمان اجرا با محدوديت مواجه مي‌شود، اما شعارهاي فرآيندي و جهت‌گيرانه مي‌تواند به افزايش تحرك و نشاط سياسي و اصلاح نگرش مردم و حكومت درباره موضوعات مختلف كمك كند.

بر اين اساس نتيجه مي‌گيرم كه كسي نبايد بيان اين شعارها را به دليل آنكه اجراي آنها را كم احتمال یا خارج از اختیارات رییس جمهور مي‌داند، ناچيز و كم اهميت تلقي كند، ترديدي نيست كه برخي مطالبات و خواست‌ها آنچنان مهم هستند كه بيان اوليه آنها بيش از اجرايي شدن شعارهاي ديگر داراي اثرات مثبت اجتماعي است.

رأی من موسوی است

(نقل از سپيداران)
بعد از کناره گیری خاتمی که ایام عید را به کاممان زهر کرد و گذشتن ایام رکود نوروزی، در این چند روز انصافاً میر حسین خوب آمده است جلو. این همان تحولی است که همه منتظرش بودیم و تا پشت سر گذاشته نمی شد نمی توانستیم پشت سر موسوی قرار گیریم. باید جناب میر حسین تکلیف اش را با جنبش اصلاح طلبی روشن می کرد که الحق و النصاف در حد توقع خوب روشن کرد و دستش درد نکند.

آن چه در میان بر و بچه های اصلاح طلب و جوان های تحول خواه مایه ی نگرانی نسبت به آینده بود و داغ همه را نسبت به کناره گیری خاتمی تشدید می کرد، فضای ابهامی بود که در مصاحبه ها و موضع گیری های اولیه آقای موسوی دیده می شد و البته آن نحوه ی خاص آمدن ایشان به صحنه هم، که بدتر از آن نمی شد، مسئله را بیش از پیش دامن زد. بگذریم، دیگر زمان این بحث ها که چرا خاتمی آن چنان آمد و این چنین رفت و چرا موسوی این گونه آمد، سپری شده است و باید ریزه کاری های ماجرا را به نقدهای آینده موکول کرد.

در حال حاضر، تنها و تنها یک نکته اهمیت دارد و آن این که بالاترین شانس برای کنار زدن دولت فخیمه نهم کجاست. جبهه ی اصول گرا که علیرغم همه غرغرهایش نسبت به خراب کاری های دولت موجود و مخالفت هایی که گهگاه از طریق مجلس ابراز می دارد چاره ای جز خوردن این حنظله ندارد! یادمان هست که برخی ها پیغام و پسغام می دادند که شما دست از آوردن خاتمی بکشید تا ما یک آدم معتدل و معقول را جایگزین احمدی نژاد کنیم. بفرمایید. الان این گوی و میدان، چه کرده اند آن آقایان و جه می توانند بکنند؟ بندگان خدا جایی گیر کرده اند که نه راه پس دارند و نه راه پیش. با زور و رودربایستی ناچارند برای عروسی که فقط اقوام نزدیک اش تعریفش را می کنند کف بزنند و کادو ببرند! حقشان است. من که دلم برایشان نمی سوزد. سزای آدم های جفا کار که راه دیگران را می بندند همان است که خدا راهشان را ببندد. از این هم بگذریم.

به نظر می رسد خواهی نخواهی انتخابات به گونه ای دو قطبی رقم خورده است و جناح اصولگرا تنها با یک کاندیدا به صحنه خواهد آمد. می ماند اصلاح طلبان که با کنار رفتن خاتمی، با دو کاندیدا رو به رو هستند، البته اگر ناگهان پدیده ای رخ ندهد و یک کسانی هوس آمدن به صحنه و افزودن بر پیچیدگی های سیاسی موجود را نداشته باشند، که بعید است چنین اتفاقی بیفتد.

آقای کروبی هم به نظرم دیر یا زود در تصمیم خود تجدید نظر خواهند کرد. ایشان اگر می خواست در صحنه بماند باید رفتاری در پیش می گرفت که در چنین موقعیتی با کنار رفتن خاتمی به طور طبیعی نیروهای سیاسی و بزرگان و جوان های اصلاح طلب دورش حلقه بزنند. به هر حال نتیجه ی آن "ملاطفت ها"ی گاه و بیگاه ایشان نسبت به دوستانشان در یک چنین موقعی نتیجه طبیعی خودش را نشان می دهد. باید بتوان به این سوال جواب داد که اکنون که دیگر مانع، یعنی خاتمی، مفقود است، چرا ارادتی موجود نیست؟!

خلاصه کنم ماییم و موسوی. رویداد های عرصه سیاست و دست تقدیر همه ی پل ها را پشت سرمان خراب کرده است. باید به جلو بتازیم و تردید نکنیم. دوستانی هم که گهگاه اسامی دیگری را مطرح می کنند در این فرصت کوتاه جز آن که فضای تردید و دو دلی ایجاد کنند و کار موسوی را سخت کنند اثر عینی نخواهند داشت و طرفی نخواهند بست. مثلا ما همه مخلص آشیخ عبداله نوری هستیم اما همان طور که خود ایشان هم بازها گفته اند طرح کاندیداتوری ایشان در حال حاضر بلاموضوع است و فقط برنامه های دیگران را مختل می کند.

و اما موسوی. بدون تردید موسوی بازنده کار چندانی پیش نخواهد برد. شاید علت تردید احزاب، شخصیت ها و انجمن های مردمی در اعلام حمایت از موسوی در هفته های اول بعد از کناره گیری خاتمی همین امر بود که از او انتظار نداشتند با شعار و شیوه ای به عرصه بیاید که کمترین احتمال بردی به همراه ندارد. موسوی نیز نباید تردید کند که اگر آرایی به سبدش ریخته شود عمدتاً آرای اصلاح طلبان و مردمی است که از دست شیوه های عوام فریبانه و ناکارامد دولتمردان کنونی خسته و ناراضی اند. به همین دلیل موسوی دست به عصا که یکی به نعل بزند و یکی به میخ قابل حمایت نبود. خوشبختانه به نظر می رسد مهندس این را خوب فهمیده و جدی جلو آمده است.

زمان بسیار کوتاه است و تکلیف خطیر. باید موج عظیمی که داشت با آمدن خاتمی اوج می گرفت را به راه انداخت. برای رهایی از رایحه کلافه کننده دولت مهرورز باید همت کرد. دعواها باشد برای بعد.

فرصتی طلایی برای زنان ایرانی

(نقل از ايمایان)

                         

سخنگوی شورای نگهبان در اظهار نظری بی‌سابقه گفته است: «کاندیدا شدن زنان در انتخابات ریاست جمهورى منعى ندارد و شوراى نگهبان هیچ گاه واژه رجل سیاسى را در قانون اساسى تفسیر نکرده است.عباسعلى کدخدایى در پاسخ به خبرنگارى که پرسید با توجه به اعلام داوطلبى دو فعال سیاسى زن براى شرکت در انتخابات، آیا تغییرى در تفسیر شوراى نگهبان در باره واژه «رجل سیاسى» و عدم شمول آن بر زنان به وجود آمده است، گفت: شوراى نگهبان هیچ گاه رجل سیاسى را تفسیر نکرده و هر چه تاکنون مطرح شده، صرفاً از سوى نشریات و نهادهاى حقوقى بوده است. کدخدایى گفت: شوراى نگهبان هیچ گاه به صرف این که فردى که ثبت نام کرده مرد است یا زن، اظهارنظر نکرده است و هر گاه زنى رد صلاحیت شده، به خاطر نداشتن صلاحیت عمومى بوده است.»

تا جایی که می‌دانم هیچ‌وقت چنین سخنی از جانب شورای نگهبان گفته نشده است( و بین خودمان بماند شاید تکرار هم نشود). همیشه مسأله‌ی نامزدشدن زنان در انتخابات ریاست جمهوری و تطابق آن با قانون یا شرع، یکی از موضوع‌هایی بوده که در آستانه‌ی انتخابات مطرح و بعد فراموش می‌شده است. شاید با بدبینی بگوییم که این اظهارنظر دو یا سه علّت دیگر- جز دلایل حقوقی- دارد، اوّل اینکه می‌توان به کسی این حق را داد ولی او را به دلیل نداشتن« صلاحیّت عمومی» ردّ صلاحیّت کرد، دوّم اینکه زنان در سه دهه‌ی گذشته فرصت حضور در مناصب رده بالای حکومتی مانند وزارت را نداشته‌اند پس بدیهی است که از رجال سیاسی‌‌[!] به حساب نیایند. و سوّم اینکه با اعلام این سخن- و در نظر داشتن دو نکته‌ی گذشته- فشار از روی حاکمیّت و شورای نگهبان به دلیل به رسمیّت نشناختن حق و حقوق طبیعی زنان برداشته می‌شود.

من هم به این اظهارنظر کدخدایی خیلی خوش‌بین نیستم ولی به نظرم باید با تمهیداتی از این فرصت طلایی کمال بهره را برد:
 اوّل: این سخن باید با پوشش خبری مناسب از طرف اصلاح‌طلبان و رسانه‌ها روبه‌رو شود تا بعد مجالی برای پس گرفتن آن نباشد.
دوّم: طبعاً در این دوره زنی در حدّ نامزدهای فعلی موجود نیست ولی یک نامزد زن- بدون اینکه قصد ایجاد تفرقه در اردوی اصلاح‌طلبان باشد- می‌تواند به شکلی نمادین در جهت شکستن این سد ثبت نام کند و این کار باید حتماً باز هم با پوشش خبری و رسانه‌ای مناسب باشد.
سوّم: با توجّه به اینکه در دولت‌های گذشته( خصوصاً دوره‌ی خاتمی) حتّی زمزمه‌ی انتصاب یک زن به فلان وزارت باعث جنجال‌های پشت پرده و اولتیماتوم بعضی علما و مراجع می‌شده است، حالا که در این دوره نمی‌توان به پیروزی یک نامزد زن امید داشت و سخنگوی شورای نگهبان نیز گفته زنان می‌توانند رئیس جمهور شوند، طبعاً وزیرشدن آنان کاملاً عملی است. به نظر من زنان این توانایی را دارند و رئیس دولت آینده «باید» یک یا چند زن را به وزارت برگزیند.
چهارم: آرام آرام داریم به مرحله‌ی جدّی محک‌زدن نامزدهای فعلی ریاست جمهوری نزدیک می‌شویم. نامزدهایی چون موسوی بهتر است از این اظهارنظری که واقعاً ممکن دیگر تکرار نشود یا حتّی پس گرفته شود، حسن استفاده را بکنند و اعلام کنند که در صورت پیروزی، زنان را به عنوان وزیر برمی‌گزینند؛ اینطور هم حالا که آقایان را می‌توان به مرگ( پذیرش امکان ریاست جمهوری زنان) گرفت، به تب( وزیر شدن زنان) راضی می‌شوند و هم با ارتقای زنان به جایگاههای بالای مدیریّتی، فرصت نامزدشدن آنان در انتخابات آینده فراهم می‌شود.

من به شایسته‌سالاری معتقدم و اصلاً عقیده ندارم که اگر مردی در یک زمینه شایستگی بیشتری برای مدیریّت و ریاست داشت، زنی با توانایی کمتر به صورتی شعاری جایگزین او شود ولی اوّلاً با توجّه به توانایی زنان اینطور هم نیست که اصلاً لیاقت رسیدن به حتّی یک کرسی وزارت را نداشته باشند و ثانیاً حتّی اگر به صورت نمادین هم شده یک وزیر زن در کابینه باشد، امید و انگیزه‌ای بی‌نظیر برای دیگر دختران و زنان جهت پیشرفت خواهد بود و بر ذهنیّت جامعه‌ی مردسالار به شدّت تأثیر خواهد گذاشت گرچه نیازی به نمادین بودن چنین انتخابی نیست؛ برای مثال هم که شده از دید شما صلاحیّت منوچهر متّکی برای تصدّی وزارت مهمّی مانند امور خارجه بیشتر است یا خانم دکتر کولایی؟

پیشتر از لزوم تأثیر خصوصیّات اقلیمی و بومی بر درک ما از موضوع‌هایی چون آزادی، دموکراسی و مقولات عام جهانی نوشته بودم. در ایران گاه یک سخن یا عمل غیرمنتظره کار هزار کمپینی را می‌کند که با سختی به پیش می‌رود و به جایی نمی‌رسد. بهتر است وبلاگ‌نویسان، روزنامه‌نگاران و سیاستمدارن این اظهار نظر را غنیمت بشمرند و آن را چنان تشویق و تثبیت کنند که جایی برای پس گرفتن آن باقی نماند.

در نقد ابطحی

(نقل از وبلاگ آينده‌ی آبی؛ تغيير عنوان از «ديوان اصلاح» است.)
محمد علی ابطحی در اعتماد ملی درباره مهندس موسوی نوشته است: «هنوز نتوانسته‌ام خودم را قانع کنم که چرا وقتی کشور به وجودش احتیاج داشت نیامد و وقتی که با کاندیدا شدن آقای خاتمی و استقبال بی‌نظیر از او پیروزی قاطع اصلاح‌طلبان قطعی می‌نمود، آمد. این نمی‌تواند از ذهن جامعه پاک شود. همچنان که مواضع حقیقی آقای موسوی در مورد سیاست خارجی، مساله اتمی، مسایل اقتصادی و مهمتر از همه مساله اصلاحات و آزادی مبهم و برای عده‌ی فراوانی غیرقابل قبول است». ایشان در این چند جمله بسیار عجولانه قضاوت کرده و نوشته‌اند؛ چرایش را در ادامه توضیح می‌دهم:

الف) اینکه آقای ابطحی تشخیص دهد کشور چه موقع به وجود موسوی احتیاج دارد، لزوما قضاوت جامعه نیست. اگر مقصود وضعیت ایران در انتخابات سال ٨۴ است که باید گفت متأسفانه در آن هنگامه فضای اعتماد عمومی به اصلاح‌طلبان به جهت ناتوانی‌هایشان چنان بود که حضور موسوی جز خرج کردن ایشان چیز دیگری به دنبال نداشت. ایشان به جای این سخنان بهتر است در جهت بازسازی اعتماد عمومی تلاش کنند. در صورتی که این قضاوت‌های نادرستشان بر تخریب فضای اعتماد می‌افزاید.

ب) هنوز فضای انتخاباتی در جامعه شکل نگرفته است و یخ بیشتر طبقه متوسط به بالا آب نشده است. چگونه می‌توان به طور قاطع از پیروزی آقای خاتمی یاد کرد؟ این که در سفر شیراز از ایشان استقبال بی‌نظیری شد دلیلی بر این مدعا می‌تواند باشد.

ج) آقای ابطحی در این اشتباه است که خود و دوستان و اطرافیان خود را اصلاح‌طلب می‌داند و دیگران را خارج از این دایره. چرا باید فکر کنیم پیروزی موسوی، پیروزی اصلاح‌طلبان نیست. اگر بخشی از اصلاح‌طلبان ایشان را اصلاح‌طلب بداند مدعای ایشان مردود است. کسانی که در ستاد مهندس موسوی فعالیت می‌کنند معتقدان به تغییر و اصلاحات قانونی در کشور هستند و پیشتر هم بوده‌اند.

د) این که حضور موسوی انصراف درست و عقلانی و اخلاقی خاتمی را به همراه داشت در ذهن جامعه بد تعبیر نشده است که حالا فریاد عدم پیروزی قاطع اصلاح‌طلبان بخواهد از ذهن جامعه پاک نشود. اتفاقا انصراف ایشان مثبت هم ارزیابی شده است. بگذریم از جوانان حزب مشارکت. 

خاتمی نباید وارد این عرصه می‌شد که ظاهرا به دلیل فشارهای آقایان  وارد شد و به خوبی نیز خود را کنار کشید؛ پیش از آن که تهاجم اقتدارگرایان علیه وی سازمان‌دهی شود. خاتمی سرمایه‌ای بزرگ برای کشور ماست که باید آسیب‌ناپذیر بماند. حضورش موجب هتک حرمت و تخریب این سرمایه می‌شد مانند همان بلوتوث آقاسی. خاتمی باید فراتر از منافع حزبی و گروهی دیده شود. او می‌تواند در شرایط نابسامان و در صورت بروز خطرات بزرگ برای کشور، نقش آفرینی‌های چاره‌ساز کند. خرج کردن او در این انتخابات، از توانایی خاتمی در شرایط حساس که پیش‌آمدن آن بعید نیست، می‌کاهد. خاتمی پشتوانه و سرمایه ملی است که در شرایط کنونی، اقتدارگرایان تمام تلاش خود را برای به نابودی کشاندن این سرمایه خواهند کرد. علاوه بر این که شرایط موجود در قد و قواره دیدگاه‌های خاتمی نیست.

هـ) مواضع موسوی به نظرم نسبتا مترقیانه است. موسوی هیچگاه از استبداد دفاع نکرد. دیدگاه‌ها و عملش نیز حکایت از تحدید و تهدید آزادی نبوده است. چرا باید این تخم لق مورد پسند اقتدارگرایان را در ذهن جامعه بکاریم که دیدگاه‌های موسوی درباره اصلاحات و آزادی مبهم است؟ مگر این که مقصود از اصلاحات همانی باشد که فقط آقای ابطحی درک می‌کند. چرا اصلاح‌طلبان و آزادی‌خواهانی که اکنون در ستاد موسوی فعالیت می‌کنند چنین درکی ندارند؟ چرا آقای ابطحی درک خود را به جامعه تعمیم می‌دهد؟ آقای موسوی به طور شفاف از حقوق شهروندی و آزادی بیان و عقیده و مطبوعات و آزادی‌های اجتماعی دفاع کرده است. از بسته شدن مطبوعات انتقاد کرده و به طور صریح از ناسالمی فضای کنونی اجتماعی و سیاسی یاد کرده است. اصلاح‌طلبی، تندروی‌های نابخردانه نیست.

و) بد نیست ایشان کمی به نقد خود و اصلاح‌طلبان در قدرت در دوره هشت ساله بنشینند. یکی از عوامل مهم پیروزی اقتدارگرایان در عرصه قدرت نتیجه عمل آقایان در هشت سال اصلاحات مخصوصا در چهار سال دوم بوده است.

صریح و کوتاه درباره‌ی اینکه چرا آقای کروبی

(نقل از وب‌نوشت ابطحی)
امروز اعلام رسمی شد که من مشاور آقای کروبی شده ام. مثل همیشه دوست دارم صریح باشم ودلائلم را به صورت شفاف بگویم:

۱-من برای آقای مهندس موسوی احترام فراوانی قائلم. به‌خصوص برای خدماتش به این کشور در دوران جنگ. اما هنوز نتوانسته‌ام خودم را قانع کنم که چرا وقتی کشور به وجودش احتیاج داشت نیامد و وقتی که با کاندیدا شدن آقای خاتمی و استقبال بی‌نظیر از او پیروزی قاطع اصلاح‌طلبان قطعی می‌نمود، آمد. این نمی‌تواند از ذهن جامعه پاک شود. همچنان که مواضع حقیقی آقای موسوی در مورد سیاست خارجی، مساله اتمی، مسایل اقتصادی و مهمتر از همه مساله اصلاحات و آزادی مبهم و برای عده‌ی فراوانی غیرقابل قبول است. باید اصلاح طلبان در صورت حمایت از هر فردی بتوانند پاسخگوی مواضع کاندیدای خود باشند.

۲. همچنان اعتقاد دارم که آقای خاتمی و مبانی عمیق اصلاحاتی که آقای خاتمی رهبری می‌کرد راه بی‌دغدغه و اطمینان‌آور نجات کشور است. اما از وقتی آقای خاتمی به نفع اصلاحات و نه به نفع کسی انصراف داد، جایگاه اجتماعی آقای خاتمی در همین است که در سخنان ایشان بروز کرده‌است. توازن در حمایت از دو کاندیدای اصلاح‌طلب که موضع آقای خاتمی است می‌تواند هواداران و علاقه‌مندان آقای خاتمی را وا دارد که بر اساس دیدگاههای ارائه شده از سوی دو کاندیدا فرد اصلح را تبلیغ کنند.

۳. من عضو مجمع روحانیون مبارز هستم این تشکیلات تاکنون تصمیمی نگرفته‌ است. بعضی از افراد آن طرفدار آقای کروبی و بعضی طرفدار بی‌طرفی و بعضی حامی آقای مهندس موسوی هستند که یکی از آن عزیزان مسافر همراه سفرهای انتخاباتی آقای موسوی هم بوده است. تا کنون نه نظر من و نه هیچ‌یک از آن اعضا موضع مجمع روحانیون مبارز نیست.

۴. هدف اصلی همه‌ی ما نجات کشور با تغییر سازنده در مدیریت اجرایی آن است به همین دلیل اتفاق نظر و اجماع کم‌نظیری از بدنه‌ی اجتماعی و سیاسی در مورد آقای خاتمی شکل گرفت. اکنون که آقای کروبی و موسوی هر دو شرایط نسبتا مساوی در به دست آوردن رای مردم دارند در این شرایط اگر کسانی بر این باور هستند که آقای احمدی‌نژاد بیش از ۵۰ درصد آرا را دارد که بر اساس اصول دموکراسی حق دارد رئیس‌جمهور شود ولی اگر چنین نیست که باور قطعی من بر این است که چنین نیست یکی از این دو چهره اصلاح‌طلب به مرحله‌ی دوم خواهد رفت و همه با حمایت از فرد برگزیده شده تلاش برای ریاست‌جمهوری آن خواهیم کرد. حضور در کنار هیچیک از این دو کاندیدا مانع تعبیر نمی‌شود.

۵. اما آقای کروبی را در شرایط فعلی کاندیدای بهتر و مفیدتر و با ظرفیت رای بیشتری برای کشور می‌دانم. شجاعت و صراحت در دفاع از حقوق مردم و آزادی‌های اجتماعی – عدم شرمندگی در دفاع از اصلاحات به عنوان تنها راه کم‌هزینه‌ی رشد و تعالی کشور – داشتن پایگاه‌های اجتماعی دارای رای ثابت – امکان تعامل همزیستی و پذیرش وی از سوی قدرت حاکم در عین دفاع و اصرار برحقوق مردم و آسیب ندیدن مردم از کارشکنی‌ها و بحران آفرینی‌های سایر قوا – امکان بکارگیری نیروهای تکنوکرات و کاردان که شرایط فعلی جهان و کشور را بشناسد و بتوانند شعارهای اصلی انقلاب را متناسب با نیاز نسل فعلی طراحی کنند – قدرت حفاظت و صیانت از آرا که اولین شرط پیروزی است و نمونه‌ی آنرا در مکاتبات شجاعانه با سردار فیروز آبادی و احمد جنتی را شاهد بودیم و در هر دو مورد موجب عقب‌نشینی شد. اصالت دادن به تفکر حزبی و تلاش برای تحقق جامعه‌ی مدنی حزبی و تن‌دادن عملی به قواعد حزبی و مدنی، دلایل اصلی من و بسیاری از کسانی است که آقای کروبی را بهترین انتخاب شرایط فعلی می‌دانند. هر یک از این دلایل می‌تواند با توضیح فراوان و مستندات زیادی همراه شود که من به عنوان یک فعال سیاسی به آن فکر کرده‌ام.

۶. جدای از فضاهای تبلیغاتی و احساساتی اخیر، با کمال میل از نقد و بررسی دیدگاه‌هایم استقبال می‌کنم. من با دقت و تامل سیاسی به نکات فوق رسیده‌ام و حاضرم همه‌ی نظرات را بشنوم.

 

این چنين ميناگری‌ها کار تست…

(نقل از مکتوب – منتشر شده در اعتماد ملی)
نقد مهندس موسوی بر یادداشت طنزنویسی، و نیز دفاع از حق انتقاد خانم فاطمه رجبی، از زمره همان میناگری هایی ست که در زمانه عسرت و غلظت سنگین سیاست، کمتر دست می دهد.
مدتی پیش سیدمحمد بهشتی که خودش از جنس هوای تازه است، در مصاحبه با " کلمه" گفته بود:
«کشور به هوای تازه ای نیاز دارد، با شناختی که از سوابق میرحسین موسوی داریم ،حضور او در این دوره از انتخابات فرصت مغتنمی است، این امیدواری را ایجاد می کند که از یک فضای زمستانی به فضایی بهاری منتقل شویم"
توضیح مهندس موسوی ، نسیم خنک معطری از جنس همان هوای تازه بود.
برای آنانی که شخصیت و منش مهندس موسوی را می شناسند، واکنش ایشان کاملا طبیعی و صمیمانه به نظر می رسد..
بگذارید به یکی از دیگر از میناگری های ایشان اشاره کنم…
رفته بودم باختران! آن روز ها هنوز نام استان "استان باختران" بود و نام کرمانشاه از رسمیت افتاده بود. تا به همت آقای ططری آن نام و نشان تاریخی دوباره بازگشت.
شهر و پالایشگاه بمباران شده بود. می توانید تصور کنید وقتی یک پالایشگاه بمباران می شود؛ چه اتفاقی می افتد. انگار از هر گوشه ای مصیبت می جوشید. از سویی هم چهره ها محکم وبرق دیدگان برنده و کلمات پر طنین بود. " دوباره می سازیم."
دوباره می سازیم شعار دولت در دوران جنگ بود. امروز شیشه ساختمان ها براثر بمباران ها بر زمین می ریخت و صبح فردا دوباره و چند باره شیشه های براق نو نصب می شد. نشانی از مقاومت و نشاط زندگی در اوج ویرانی . ایستادگی و سربلندی روح بر فراز پیکری خرد و زخمی…
شبی در مهمانسرای استانداری بودم. آقای نکویی استاندار بود. کم و بیش از سرما می لرزیدیم. آقای نکویی را از دوران دانشجویی در اصفهان می شناختم. از دانشگاه تا خیابان مسجد سید، از چهارباغ بالا و پایین پیاده می آمدم.
در مسیر مدتی هم در کتابفروشی قائم گشتی می زدم. روزی برای اولین بار کلیات فارسی اشعار اقبال لاهوری را در کتابفروشی ایشان دیدم. کتاب را خریدم، لحظه ای نگاهم با نگاه آقای نکویی گره خورد. گرم و مهربان بود…و سلام علیکی و آشنایی…
سال ها گذشته بود اکنون هر دو ما در مهمانسرای استانداری در شبی زمستانی گفتگو می کردیم. آقای نکویی گفت:یک مطلبی را برایت بگویم که تا آخر عمرم از یادم نمی رود. ساعت از یازده شب گذشته بود. تلفن دفترم زنگ زد. گفتند آقای نخست وزیر می خواهند با شما صحبت کنند. مهندس موسوی بود. دوستانه پرسید:
" آقای نکویی خبر داری در این سرمای بی سابقه اسلام آباد غرب( سرما منهای سی درجه رسیده بود) برای حسن دیوانه چه فکری کردند؟"
گفتم:" حسن دیوانه؟"
" بله، روزنامه ها نوشته بودند. حسن دیوانه توی یک خرابه زندگی می کند. شما از فرماندار بپرسید، برای او چه فکری کرده اند؟"
خداحافظی کردیم. تا فرماندار را پیدا کردم، آن هم در آن نیمه شب زمستانی، نزدیک یک ساعتی طول کشید. فرماندار گفت:" اتفاقا من هم نگران او بودم. کمیته امداد برایش جایی را در نظر گرفت. فعلا مشکلی ندارد."
آقای نکویی گفت:" خیالم راحت شد. دیدم ساعت نزدیک به یک بعد از نصف شب است.با خودم گفتم فردا صبح به آقای نخست وزیر اطلاع می دهم. آماده شدم بخوابم که دوباره صدای زنگ تلفن کشیک دفترم:
" آقای استاندار! آقای نخست وزیر می خواهند با شما صحبت کنند."
مهندس موسوی با همان لحن آرام پرسید:" آقای نکویی برای حسن دیوانه فکری کردید"
برای ایشان توضیح دادم. اما دیگر خواب به چشمم نمی آمد…
من هم آن شب که آقای نکویی این ماجرا را تعریف کرد، بی خواب شده بودم. همان شب هم در ذهنم گذشت: این ها میناگری های یک روح بزرگ است…همان بهشت گمشده همه ما، همان هوای تازه…
باد صبحی به هوایت ز گلستان برخاست
که تو خوشتر ز گل و تازه تر از نسرینی

این لچک ناقابل!

(نقل از وبلاگ «مسأله‌ای به نام حجاب»)
بیشتر از یک ماه پیش نوشتم که بحث طرح امنیت اجتماعی و گشت های ارشاد، پاشنه آشیل احمدی نژاد خواهد بود در تبلیغات انتخاباتی و درست به همین دلیل است که با وجود همه بودجه ای که از پول نفت من و شما، پیش از اینکه به سفره هایمان برسد، خرجش کرده اند، اما دم انتخاباتی درست مثل یک بچه نامشروع، انکارش می کنند و در پستو و پسله، پنهان. اما راستش را بگویم آن موقع فکر نمی کردم همین گشت ارشاد، فرزند نامشروع دولت نهم، بشود مضمون اصلی تبلیغات انتخاباتی کاندیداهای دیگر. حالا نه تنها میرحسین موسوی اگر رییس جمهور شود گشت ارشاد را جمع می کند، بلکه اگر کروبی رییس جمهور شود"خود گشت ارشاد برنامه‌هايش را متوقف خواهد کرد و حتي لزومي ندارد که من به آن‌ها بگويم"! (نقل قول مستقیم از خود کاندیدا، علامت تعجب مال من است). و لازم به یادآوری است که حتی خود احمدی نژاد هم در نامه ای که درباره بازنگری در طرح امنیت اجتماعی به وزیر کشور نوشت، تلویحا خواستار جمع شدن بساطی شد که هر چند حامیان مذهبی و سنتی اش را راضی کرده است اما باعث ریزش رای طبقه متوسط شهری می شود. هنوز کاندیدای دیگری غیر از احمدی نژاد اعلام حضور نکرده وگرنه حتما او هم گوشه چشمی به طرح امنیت اجتماعی می داشت.

به این ترتیب، زودتر و صریحتر از انتخابات دوره قبل، مساله حجاب تبدیل به موضوع گفت و گوی بین کاندیداها و مردم و نیز، بین خود کاندیداها شده است. قابل توجه همه کسانی که اعتقاد دارند حجاب اصلا موضوع مهمی نیست که این همه به آن می پردازیم؛  یا حجاب، اصلا موضوعی سیاسی نیست و مساله ای دینی است و دستور خدا و نمی میرید اگر به جای این همه بحث، یک لچک بیندازید سرتان و بیایید بیرون (و البته همین آقایان هیچوقت حاضر نیستند محض امتحان هم شده چند ساعت همین لچک را بیندازند سرشان!) و… این فهرست موضوعاتی است که در سخنرانی ها و مصاحبه های کاندیداهای موجود مورد توجه قرار گرفته است  (به طور مشخص آخرین مصاحبه احمدی نژاد با تلویزیون، مصاحبه مطبوعاتی میرحسین موسوی و آخرین سخنرانی ها و مصاحبه های کروبی از جمله این یکی را ملاک قرار داده ام):

۱. عملکردهای دولت فعلی

۲. انرژی هسته ای

۳. طرح امنیت اجتماعی و گشت های ارشاد

۴. لایحه هدفمند کردن یارانه ها

۵. وضعیت اقتصادی کشور

۶. رابطه با آمریکا

می توانید به من بگویید چرا در صحبتهای هر سه کاندیدا، این لچک ناقابل، در ردیف موضوعات بالا که ظاهرا کلان، مهم و اساسی به نظر می رسد قرار گرفته است؟

اعتدال و کنش سياسی

(نقل از ایمايان)
۱. چند ماه گذشته را از ذهن خود حذف کنید؛ چه چیز باقی می‌ماند؟ شگفتی! چند ماه پیش، بسیاری که از وضع موجود به تنگ آمده بودند، به دنبال راهی به رهایی و کسی بودند که بتواند جلو فروافتدن کشور را به منجلاب سوء مدیریّت بگیرد و در میان نامها میرحسین موسوی هم گزینه‌ای اعتناپذیر بود. حالا به چند ماه بعد بیایید و خیل نوشته‌های طعنه‌آمیز را درباره‌ی او بخوانید. قبول دارم که نوع ورود او به انتخابات اگر با رایزنی مستقیم با خاتمی بود و خاتمی آگاهانه از همان ابتدا نمی‌آمد و میرحسین می‌آمد حالا وضع، جور دیگری بود ولی اشتباه این دو نباید دیگران را از حدّ اعتدال خارج کند. تقصیر این تنش تا حدّ زیادی به گردن این دو سیّد سیاست‌مدار است که با ناهماهنگی بین خود، طرفداران را در مقابل هم قرار دادند. کمی رایزنی و هم‌فکری می‌توانست جلو این وضع را بگیرد. گرچه حالا هم برای جبران مافات دیر نشده است.

۲. دوّمین جلوه‌ی بی‌اعتدالی، سخن گفتن از آوردن عبدالله نوری است. نوری سابقه‌ی زندان رفتن دارد و کسی است که رهبر- یعنی متر و معیار همه‌چیز در نظام سیاسی ایران- مواضع انتقادی او را در خطبه‌های نمازجمعه به روبرگرداندن طلحه و زبیر از علی تشبیه کرد؛ این یعنی شانس تأیید صلاحیّت او در حدّ صفر است. سخن گفتن بیهوده از او جز اینکه فضا را تنش‌آمیز کند سودی ندارد؛ زیرا ردّ صلاحیّت او به هرحال جلوه‌ای از قاهریّت قدرت چیره است و سرخوردگی ناشی از آن، حتّی کسانی که به او عقیده ندارند را تحت تأثیر قرار خواهد داد. غضنفرهای اصلاحات ولی گوششان به این حرفها بدهکار نیست. از زیدآبادی انتظار خاصّی ندارم ولی کرباسچی به نظرم آدم معقولی می‌آمد. اینکه دبیرکلّ یک حزب بشود- واکسچی… ببخشید- طرفدار نامزد حزب دیگر به اندازه‌ی کافی عجیب هست ولی فرمایش اخیر او که از نوری دعوت کرده، نمونه‌ی دیگری از آن چیزی است که من آنرا پیشتر بی‌انضباطی سیاسی خواندم. کرباسچی شاید مدیر خوبی باشد ولی سیاست‌ورز خوبی، نیست. سعید حجّاریان هم نظر داده که ناطق نوری اگر بیاید، خیلی خوب است و می‌تواند حریف احمدی‌نژاد شود. از او دیگر انتظار نداشتم. به هر حال او نیز یک سیاست‌مدار است؛ فراجناحی نگاه کردن به جای خود، طرفداری از شخصی از جبهه‌ی مقابل در سیاست اصلاً معقول نیست خاصّه آن که در جبهه‌ی خودی به اندازه‌ی کافی نیرو وجود داشته باشد.

۳. اعتدال در رویکرد به موسوی یعنی هم عقیده داشتن به اینکه او خیرالموجودین است و هم از نقد او غافل نشدن. افراط در هر دو طرف بسیار مضرّ و مخرّب است. در بین کسانی که از موسوی از همان اوّلین بیانیّه‌ی او خوششان آمد، ادبیاتی را می‌بینیم که بیشتر به خصوصیّات فردی اونظر دارد و گاه شبیه مدح‌نامه‌های امثال فاطمه رجبی از احمدی‌نژاد می‌شود. تاریخ ما مالامال از دل‌دادن‌ها و قلوه‌گرفتن‌هاست، بهتر است چند صباحی هم به خود سخت ‌بگیریم و تمرین کنیم کسی را که پسندیده‌ایم نقد کنیم و بگوییم با«این قسمت» از حرفه‌ها و گفته‌هایش مخالفم و به عکس، در مورد کسی که نمی‌پسندیدم بگوییم با «این قسمت» از حرف‌ها و گفته‌هایش موافقم. این همان نگاه به گفته به جای گوینده است که مهم‌ترین شعار ایمایان در دو سه سال گذشته بوده است.

مخالفان و منتقدانی که خود را اصلاح‌خواه می‌دانند هم بهتر است وضعیّت ناامیدانه‌ی چند ماه پیش را در نظر آورند که چطور سایه‌ی یأس بر همه جا سایه افکنده بود؛ خاتمی که ابتدا می‌گفت نمی‌آیم و احتمال آمدن میرحسین هم در حدّ دو سه دوره‌ی پیش بود؛ حالا نباید به بخت خود پشت پا زد. برای رسیدن به تعادل کافی است فقط تصوّر کنند که اگر احمدی‌نژاد چهارسال دیگر رئیس باشد، چه بر سر ایران خواهد آمد؟ آن وقت فکر می‌کنم بتوانند راحت‌تر در مورد آینده تصمیم بگیرند. برای شناختن یک نفر داشتن حدّاقل اطّلاعات از او لازم است، مثلاً در نوشته‌های بسیاری از افراد دیده‌ام که میرحسین را« پیرمرد» نامیده‌اند، در حالیکه میرحسین موسوی فقط دو سال از سیّدمحمّد خاتمی بزرگتر است و شصت و هشت سال دارد.

۴. گفته‌های موسوی در اوّلین نشست مطبوعاتی خود با روزنامه‌نگاران تا حدّ زیادی به آنچه من اعتدال خواندم نزدیک بود. اینها مهم‌ترین نکته‌های سخنان او بود: انتقاد از قانون‌گریزی، به هم خوردن ساختارها، عدم شفّافیّت آماری، افراط و تفریط در کارها، از بین بردن عزّت نفس مردم، سیاست‌های ناپایدار و لغزان، رعایت نکردن آزادی‌های مصرّح در قانون اساسی، افراط و تفریط در سیاست خارجی، وعده دادن به استفاده از همه‌ی گرایش‌ها، رد کردن وجود مافیای نفتی و انتقاد ضمنی از نظارت استصوابی، ناپایداری مدیریّت مدیران،  جمع‌کردن گشت‌های ارشاد و کمک به ایجاد تحزّب، اعتقاد به وجود کانال خصوصی تلویزیونی، نفی منطق خودی و غیرخودی، محکوم کردن هولوکاست، اهمیّت دادن به مسأله‌ی اعتیاد و ردکردن تابوبودن رابطه با آمریکا و …

سخنان او رنگ شعار داشت( چنانکه چنین جلسه‌ای می‌طلبد) پس نقد حرفهای او باشد پس از شنیدن باقی حرفهایش ولی برای دست‌گرمی هم که شده می‌گویم که اشاره‌ی او به اینکه در دوره‌های گذشته به دلیل وجود هاشمی و خاتمی نیازی به آمدن نمی‌دیده است، همان قدر که نیامدن او را در دوره‌ی گذشته توضیح می‌دهد( که هاشمی نامزد بود) ولی علامت سؤالی جلو آمدن اخیر او می‌گذارد که اگر خاتمی دلیل نیامدن است، چه تفاوتی هست بین خاتمی سال هشتاد و خاتمی سال هشتادوهشت؟ از طرف دیگر استفاده از ضمیر اوّل شخص مفرد در جمله‌ی« گشت‌های ارشاد را جمع می‌کنم» همانقدر که ناواقعی است( چون نیاز به تفویض اختیار نیروی انتظامی از رهبر به رئیس‌جمهور و وزیرکشور دارد که در زمان موسوی لاری انجام شد ولی در زمان نوری-همین نوری که قرار است نامزد باشد- خیر) ولی نشان‌دهنده‌ی اقتدار کسی است که می‌تواند این چنین سخن بگوید و سیاست جایی است که به شعار و منم‌زدن هم در حدّی معقول احتیاج دارد گرچه باید مراقب باشد که چیزی نگوید که بعدها از پس انجام آن برنیاید. به هرحال گذشته‌ها گذشته است و من هم بیش از هر چیز، از زمان آمدن او از این کار او خوشم آمد. امیدوارم این استقلال و اعتدال را بتواند در آینده نیز حفظ کند.  

۱۰ توصيه‌ی کلیدی به ميرحسين موسوی

جناب آقای مهندس میر حسین موسوی، برادر گرامی

    از آنجائیکه حضرت عالی فرموده‌اید که به نظرات جدید و نگاه‌های نو علاقه‌مندید، بر خود واجب دانستم به عنوان یک میانه‌رویی که دغدغه دفاع از نظام و تغییر وضع موجود را دارد ۱۰ توصیه کلیدی خدمت حضرت عالی ارسال دارم.

    امید است که توصیه‌های این ضعیف، در رویکرد انتخاباتی‌تان مثمر ثمر واقع گردند.

    ارادتمند / مهدی مصطفایی

(نقل از نگاه نو)
۱- برهم زدن نقشه انتخاباتی: بدان معنا که به جای تکیه بر آرای سبد رای سنتی اصلاح طلبان، بروید دنبال جذب آرای سبدهای رای دیگر. و کلا ما  ۵ سبد رای داریم، سبد رای طبقه متوسط رو به بالا (که عموما اصلاح طلب است)، سبد رای طبقه متوسط رو به پایین + روستاییان کشور، سبد رای مذهبیون (که اغلب محافظه‌کارند)، سبد رای اصولگرایان (که میزان ثابتی هم در رای و هم در مشارکت دارند) و در نهایت سبد رای تحول خواهان (که عموما مشارکت پایینی دارند)

دو سبد رای مذهبیون و اصولگرایان با همدیگر اشتراکات زیادی دارند و دو سبد طبقه متوسط رو به بالا و تحول خواهان نیز همینطور.

دو سبد اولی مشارکتشان در انتخابات بالاست و دو سبد بعدی مشارکتشان پایین، حال شما نیاز به یک مقدار رای مشخص از هر ۴ سبد فوق دارید.

اینکه بنده می‌گویم نقشه انتخابات را برهم بزنید یعنی اینکه برای همه این سبدهای رای برنامه ویژه داشته باشید و آرای اینها را جذب کنید و خود را محدود به طیف خاصی از مردم نکنید، اگر شما بتوانید چیزی حدود ۵۲٪ از سبدهای رای مذهبیون و اصولگرایان، ۵۳٪ از تحول خواهان و طبقه متوسط رو به بالا و  ۵۰٪ طبقه متوسط رو به پایین و روستاییان را جذب کنید، به احتمال زیاد در دور اول انتخابات می‌توانید پیروز شوید.

حال نگاه اصلی شما باید بر سبد رای طبقه متوسط رو به پایین و روستاییان کشور باشد چراکه مشارکت اینها در انتخابات بالای ۸۰٪ است و رای اینها به دلیل مشارکت پایین طبقه متوسط  بسیار تعیین کننده است. پس شما نباید از این رای غافل باشید و با شناختی که از عدالت خواهی شما هست این مهم دستیافتنی است. لاکن بازهم ذکر می‌کنم هرگونه تکیه بر یک سبد رای مشخص برای شخص شما مضر است.

چراکه به دلیل رانت‌های دولتی ممکن است نتوانید رای روستاییان را خوب جذب کنید، پس باید بتوانید کسری را از محل دیگری جبران کنید.

یا اینکه اصولگرایان ممکن است کاندیدهای جدیدی مانند مظاهری، ولایتی یا قالیباف بیاورند و بخشی از آرای خودشان را جدا کنند، پس تکیه بر رای ایشان غلط است.

همچنین رای سنتی اصلاح طلبان که در طبقه متوسط است، رای شکننده‌ایست، ممکن است مانند انتخابات اخیر مشارکت اینها پایین باشد و اینها با صندوق رای قهر کنند، پس نمی‌توان روی این رای حساب ویژه باز کرد.

برای همین هنر شما باید این باشد که نقشه انتخباتی را برهم بزنید و از آرای مختلف بهره مند گردید و اگر می‌خواهید رئیس جمهوری ملی باشید این بر شما بهتر است.

Continue reading ۱۰ توصيه‌ی کلیدی به ميرحسين موسوی