Category Archives: احمد شیرزاد

رأی من موسوی است

(نقل از سپيداران)
بعد از کناره گیری خاتمی که ایام عید را به کاممان زهر کرد و گذشتن ایام رکود نوروزی، در این چند روز انصافاً میر حسین خوب آمده است جلو. این همان تحولی است که همه منتظرش بودیم و تا پشت سر گذاشته نمی شد نمی توانستیم پشت سر موسوی قرار گیریم. باید جناب میر حسین تکلیف اش را با جنبش اصلاح طلبی روشن می کرد که الحق و النصاف در حد توقع خوب روشن کرد و دستش درد نکند.

آن چه در میان بر و بچه های اصلاح طلب و جوان های تحول خواه مایه ی نگرانی نسبت به آینده بود و داغ همه را نسبت به کناره گیری خاتمی تشدید می کرد، فضای ابهامی بود که در مصاحبه ها و موضع گیری های اولیه آقای موسوی دیده می شد و البته آن نحوه ی خاص آمدن ایشان به صحنه هم، که بدتر از آن نمی شد، مسئله را بیش از پیش دامن زد. بگذریم، دیگر زمان این بحث ها که چرا خاتمی آن چنان آمد و این چنین رفت و چرا موسوی این گونه آمد، سپری شده است و باید ریزه کاری های ماجرا را به نقدهای آینده موکول کرد.

در حال حاضر، تنها و تنها یک نکته اهمیت دارد و آن این که بالاترین شانس برای کنار زدن دولت فخیمه نهم کجاست. جبهه ی اصول گرا که علیرغم همه غرغرهایش نسبت به خراب کاری های دولت موجود و مخالفت هایی که گهگاه از طریق مجلس ابراز می دارد چاره ای جز خوردن این حنظله ندارد! یادمان هست که برخی ها پیغام و پسغام می دادند که شما دست از آوردن خاتمی بکشید تا ما یک آدم معتدل و معقول را جایگزین احمدی نژاد کنیم. بفرمایید. الان این گوی و میدان، چه کرده اند آن آقایان و جه می توانند بکنند؟ بندگان خدا جایی گیر کرده اند که نه راه پس دارند و نه راه پیش. با زور و رودربایستی ناچارند برای عروسی که فقط اقوام نزدیک اش تعریفش را می کنند کف بزنند و کادو ببرند! حقشان است. من که دلم برایشان نمی سوزد. سزای آدم های جفا کار که راه دیگران را می بندند همان است که خدا راهشان را ببندد. از این هم بگذریم.

به نظر می رسد خواهی نخواهی انتخابات به گونه ای دو قطبی رقم خورده است و جناح اصولگرا تنها با یک کاندیدا به صحنه خواهد آمد. می ماند اصلاح طلبان که با کنار رفتن خاتمی، با دو کاندیدا رو به رو هستند، البته اگر ناگهان پدیده ای رخ ندهد و یک کسانی هوس آمدن به صحنه و افزودن بر پیچیدگی های سیاسی موجود را نداشته باشند، که بعید است چنین اتفاقی بیفتد.

آقای کروبی هم به نظرم دیر یا زود در تصمیم خود تجدید نظر خواهند کرد. ایشان اگر می خواست در صحنه بماند باید رفتاری در پیش می گرفت که در چنین موقعیتی با کنار رفتن خاتمی به طور طبیعی نیروهای سیاسی و بزرگان و جوان های اصلاح طلب دورش حلقه بزنند. به هر حال نتیجه ی آن "ملاطفت ها"ی گاه و بیگاه ایشان نسبت به دوستانشان در یک چنین موقعی نتیجه طبیعی خودش را نشان می دهد. باید بتوان به این سوال جواب داد که اکنون که دیگر مانع، یعنی خاتمی، مفقود است، چرا ارادتی موجود نیست؟!

خلاصه کنم ماییم و موسوی. رویداد های عرصه سیاست و دست تقدیر همه ی پل ها را پشت سرمان خراب کرده است. باید به جلو بتازیم و تردید نکنیم. دوستانی هم که گهگاه اسامی دیگری را مطرح می کنند در این فرصت کوتاه جز آن که فضای تردید و دو دلی ایجاد کنند و کار موسوی را سخت کنند اثر عینی نخواهند داشت و طرفی نخواهند بست. مثلا ما همه مخلص آشیخ عبداله نوری هستیم اما همان طور که خود ایشان هم بازها گفته اند طرح کاندیداتوری ایشان در حال حاضر بلاموضوع است و فقط برنامه های دیگران را مختل می کند.

و اما موسوی. بدون تردید موسوی بازنده کار چندانی پیش نخواهد برد. شاید علت تردید احزاب، شخصیت ها و انجمن های مردمی در اعلام حمایت از موسوی در هفته های اول بعد از کناره گیری خاتمی همین امر بود که از او انتظار نداشتند با شعار و شیوه ای به عرصه بیاید که کمترین احتمال بردی به همراه ندارد. موسوی نیز نباید تردید کند که اگر آرایی به سبدش ریخته شود عمدتاً آرای اصلاح طلبان و مردمی است که از دست شیوه های عوام فریبانه و ناکارامد دولتمردان کنونی خسته و ناراضی اند. به همین دلیل موسوی دست به عصا که یکی به نعل بزند و یکی به میخ قابل حمایت نبود. خوشبختانه به نظر می رسد مهندس این را خوب فهمیده و جدی جلو آمده است.

زمان بسیار کوتاه است و تکلیف خطیر. باید موج عظیمی که داشت با آمدن خاتمی اوج می گرفت را به راه انداخت. برای رهایی از رایحه کلافه کننده دولت مهرورز باید همت کرد. دعواها باشد برای بعد.