Category Archives: احمد پورنجاتی

لعنت به جاده‌ها، اگر…

(نقل از روزنامه‌ی اعتماد)

نمي دانم فيلم «مسافران» بهرام بيضايي را ديده ايد يا نه. من نخستين بار 18 سال پيش آن را تماشا کردم اما هنوز و همچنان مضمون کليدي آن در ذهن و خاطرم نقش بسته است. داستان فيلم بر محور يک «حادثه» تنيده مي شود. خانواده يي براي شرکت در مراسم عروسي از شهرستان به سوي تهران حرکت مي کنند اما در مسير جاده بر اثر تصادف همگي کشته مي شوند بنابراين عروسي به عزا مبدل مي شود. البته قرار بوده «آينه قديمي» مادربزرگ را نيز همراه خود بياورند که معلوم نيست پس از تصادف مرگبار چه بلايي سرش آمده. فيلم «مسافران» به باور من همچون ديگر کارهاي ارزنده بهرام بيضايي چندلايه و تامل برانگيز است اما آنچه براي اين قلم حکم «کليدواژه» فيلم مسافران را دارد اين جمله پررمز و راز مرحوم «جميله شيخي» بازيگر نقش مادربزرگ است که در آن پلان تاثيرگذار مي گويد؛ «لعنت به جاده ها اگر باعث جدايي آدم ها شوند.»

30 سال پيش مردم ايران از هر نقطه يي در سراسر اين کشور با هر سليقه و خرده فرهنگ و ابزار و وسيله و خودرويي، همه حرکت کردند. به کجا؟ به سوي مراسم عروسي، بخت يار بود و همه يا بيشتر آنان به مراسم رسيدند. جشن برپا شد و عروس انقلاب بر تخت نشست. اما انگار «جاده ها» دست بردار نبودند. اين بار «جاده ها» پس از مراسم عروسي به جان آدم ها افتادند. هر روز يک جاده، يک راه، قرباني گرفت. آن جماعتي که در جشن عروسي کنار هم بودند به تعداد جاده ها، گروه گروه شدند. آنگاه حادثه پشت حادثه. عزا در پي عزا. من هرگاه فيلم هاي مستند تاريخ 30 ساله نظام را مرور مي کنم که سال به سال و گاه در فاصله يي کوتاه تر، چهره هايي سرشناس از آن «غيب» شده اند، بي اختيار اين عبارت فيلم مسافران را تکرار مي کنم که «لعنت به جاده ها اگر باعث جدايي آدم ها شوند.»

تا پيش از قضاياي انتخابات اخير و به ويژه حوادث و برخوردها و دستگيري هاي گسترده و برخي اقدامات غيرقانوني خسارت آور و به ويژه محاکمات و اعتراف پراکني هاي آنچناني، همواره باورم اين بود که نظام جمهوري اسلامي به اتکال خداوند و برخورداري از پشتوانه اعتماد عمومي توانسته است در هر برهه يي متناسب با «نوع حادثه»- هرچند به بزرگي «جنگ تحميلي» و از آن دست- تدبيري شايسته و متناسب با «اصل موجوديت مراسم عروسي» برگزيند و اجازه ندهد «هژموني عزا» بر تماميت خانواده سايه افکن شود.

اما افسوس که آنچه اين روزها پيش روي ماست حکايت ديگري را ساز مي کند. انگار برخي «طبيب نمايان تازه به دوران رسيده» براي علاج هر دردي، تنها و تنها يک قلم داروي شفابخش در چنته دارند و آن استعمال «جوشانده گل ختمي» است خواه بيمار مبتلا به خشکي مزاج باشد يا برعکس، يا حتي کسالت روحي داشته باشد، مگر به صراحت اعلام نشد که؛ اين يک «اختلاف خانوادگي» است؟ مگر بر پيشينه درخشان و برجسته هاشمي و موسوي و کروبي که جملگي در بالاترين رده هاي مسووليت و خدمت در اين نظام عمري سپري کرده اند، مهر تاييد زده نشد؟ مگر بسياري از آنان که نزديک يا حتي بيشتر از دو ماه است در شرايط مبهم و شبهه ناک زندان گرفتار شده اند تا همين چندوقت پيش در زمره کارگزاران نظام نبوده اند؟ مگر محمد قوچاني و احمد زيدآبادي و ديگران چه خطاي پنهاني مرتکب شده اند؟ مگر ديدگاه ها و مواضع سياسي و فرهنگي اين جماعت، خواه در کسوت فعال سياسي يا روزنامه نگار اصلاح طلب، پديده يي مرموز و پنهان و ناشناخته بود که اکنون سناريست هاي مقابله با «توهم انقلاب مخملي»، ارشميدس وار فرياد سر مي دهند؛ «يافتم، يافتم،»

آيا اين است شيوه برخورد با يک اختلاف خانوادگي؟ به واژه واژه کيفرخواست بنگريد و به فريادهاي «هل من مبارز» برخي روزنامه ها که انگار هيچ چيز جز جرعه يي «شرف و حيثيت» ديگران عطش آن را فرو نمي نشاند.

و به پاره يي خطابه ها و خطبه ها که از جايگاه معروف به «وحدت بخشي» جواز وحشت و نابودي وحدت را صادر مي کنند. و چه کودکانه و خوش خيال، لابد مي خواهند يک بار براي هميشه کار را يکسره کنند.

و به اظهارات غيرمسوولانه برخي «آتش بيارهاي معرکه» که متاسفانه حرمت شأن لباس نهاد سپاه را پاس نمي دارند و هرچه مي خواهند، مي گويند و مي نويسند و ذره يي به پيامدهاي اين شيوه «سوراخ کردن کشتي توفان زده» نمي انديشند، چرا بايد براي «خودارضايي» از واقعيت ها- هر چند باب طبع ما نباشد – فرار کنيم؟، سوگند به همه مقدسات عالم، که حال عمومي جامعه خوش نيست. اين را از نگاه هاي مردم، از کم حوصلگي و غرولندهاي روزمره و از سکوت مرموز آنان مي توان دريافت.

قبول دارم که نظام با يک مساله بي سابقه در 30 سال گذشته اش مواجه شده. اما از نظر من، هر دو طرف مساله از يک جنس و ماهيت اند. البته يک طرف خود را «حق مطلق» و طرف ديگر خود را در «موضع مظلوميت» مي داند.

و از قضا، پيچيدگي مساله نيز به همين ويژگي مربوط است. هر دو طرف نيز، هر چند به تفاوت، برخوردار از پايگاه اجتماعي هستند. اين طور نيست که يک سوي قضيه پشتوانه عظيم و يکپارچه مردمي داشته باشد و سوي ديگر، هيچ.

آيا سناريست هاي «توهم انقلاب مخملي» مي خواهند جنگ «حيدري – نعمتي» راه بيفتد؟، مردم در برابر مردم،؟

هنر و مهارت و تدبير و هوشمندي يک مرکزيت کلان مديريت اجتماعي در چنين موقعيت هايي بايد خود را عرضه کند. با بگير و ببند و ايجاد محدوديت و ممنوعيت و لغو فلان مراسم مذهبي و انتشار قطره چکاني و کاناليزه اخبار و اطلاعات غلط از رسانه هاي رسمي و ناسزاگويي و هتک حيثيت اين و آن شخصيت مورد احترام بخش هاي گسترده يي از جامعه که کار درست نمي شود. به نظر من تکرار اين روش هاي لجبازانه، حاصلي جز «شرطي شدن» رفتار جامعه در پي نداشته و نخواهد داشت. کار به جايي رسيده و بيش از اين نيز خواهد رسيد که دست کم بخش مهمي از افکار عمومي، حتي نسبت به تصميمات و اقدامات مثبت نيز به ديده ترديد مي نگرند. آيا اين نتيجه مطلوبي براي نظام است؟ اعتراف مي کنم که با همه «بي حاصلي» اين گونه نوشته ها، به قول برخي از دوستان، کارم شده «روضه خواني» و مرثيه سرايي، اما آيا کار ديگري نيز مي توان کرد؟ «لعنت به جاده ها اگر باعث جدايي آدم ها شوند.» آيا «مسافران» با «آينه قديمي مادربزرگ» به مراسم عروسي خواهند رسيد؟

احمد پورنجاتی: خود‌ حق‌پنداری، خودگويی و خود خندی و خود بگیر و ببندی!

زني شبانگاه بر بام خانه بر بالين داماد و دختر شد و گفت: هوا سرد است كمي مهربان‌تر خفتن به سلامت نزديك‌تر باشد. سپس به ديگر سوي بام بر سر بستر پسر و عروس رفت و گفت‌: هوا گرم است اندكي دوري، تندرستي را سزاوارتر است. عروس كه هر دو گفته را شنيد گفت:
قربان مي‌روم خدا را
يك بام و دو هوا را
آن سر بام سرما
اين سر بام گرما!
اين مصداق تمام عيار حكايت اوضاع و احوال ماست! عده‌اي در اين مملكت باورشان اين است كه: «ميزان حق‌اند»! هرچه و هر كه در مسير تاييد و حمايت از آنان باشد فارغ از هر ملاحظه و محدوديت و شرط و حدي در جبهه حق قرار دارد و بر عكس هرچه و هر كه اندك تفاوت و مغايرتي با آنان داشته باشد، در جبهه باطل است. بر پايه اين «فرضيه ‌خودخواهانه و نادرست»، يعني خود حق پنداري، به خودشان اجازه مي‌دهند براي به اصطلاح دفاع از جبهه حق يعني خودشان! هر كاري و با هر وسيله‌اي انجام دهند و به هيچ‌كس نيز پاسخگو نباشند.

با آنكه اين جماعت در ايجاد و گسترش بسياري از مسائل و چالش‌هاي كشور، از جمله در به‌وجود‌آمدن وضعيت بحراني كنوني، نقش بي‌چون و چراي مولف و موثر دارند، اما همواره از موضع مدعي و طلبكار، آن هم با بسط يد كامل ‌ديگران را آماج عمليات تخريبي قرار مي‌دهند، بي‌كمترين پرواي ديني و اخلاقي و سياسي تهمت مي‌زنند، ناسزا مي‌گويند، خط و نشان مي‌كشند، پرونده‌رسانه‌اي تشكيل مي‌دهند و سرانجام راي صادر مي‌كنند و گاه اگر مزاحمتي احساس نكنند، چه‌بسا اقدام به اجراي راي صادره از سوي خودشان نيز مي‌كنند! خطاب اين نوشته در وهله نخست با متوليان نظام است: آيا اين شيوه «خود حق‌پنداري»، «خودگويي و خودخندي» و به‌ويژه «خود بگير و ببندي»! براي همه به‌طور يكسان جايز و مباح است؟ يا به مصداق قضيه يك بام‌و ‌دو‌هوا، اين سو گرما و آن سو سرما حاكم است؟!

اگر قرار باشد هر كس به صرف اينكه به اصطلاح روزنامه‌اي از كيسه بيت‌المال را در اختيار دارد، يا از پست و مقامي در فلان‌نهاد نظامي برخوردار است، يا عضو فلان فراكسيون مجلس است و خلاصه پشتگرم كانون‌هاي قدرت است و گمان مي‌كند كه «از هفت دولت آزاد است» دهانش را باز كند، قلمش را رها سازد و هر چه دلش خواست بگويد، آيا ديگران نيز متقابلا اجازه و امكان چنين كاري را دارند؟ يا آن سوي بام سرد است؟! آيا مرگ خوب است به شرط آنكه براي همسايه باشد؟ آيا «قانون» لازم‌الرعايه است به شرط آنكه صرفا در مورد رقيب و منتقد و مخالف باشد؟! آيا توهين و ناسزا و تهمت و پروند‌ه‌سازي ناپسند و غيرقانوني است مگر آنكه در مورد مخالفان و معترضان باشد؟! اگر قرار است هر كس بنا به تشخيص خود «عوامل به‌وجود آورنده اصلي» اين وضعيت بي‌سابقه بحراني‌در ۳۰ ساله پس از انقلاب را معرفي كند، پيشنهاد محاكمه و محكوميت آنان را بدهد و حتي نوع مجازات آنان را نيز اعلام نمايد، پس لطفا «قاعده جاريه يك بام و دو هوا» را كنار بگذاريد تا معلوم شود چه فهرست جالب و خواندني و حيرت‌برانگيزي از متهمان نام و نشان‌دار، اعم از حقيقي و حقوقي، توسط طرف ديگر ماجرا نيز ارائه خواهد شد! آيا اين شيوه را درست مي‌دانيد؟ مي‌پذيريد؟ اجازه مي‌فرماييد؟!

تومارسازي و شكايت اينترنتي توليدكردن كه كاري ندارد. سخن‌هاي غيرمسوولانه و بي‌پروا هم مايه‌اي نمي‌خواهد، مي‌توان چشم‌ها را بست، دين، عقل، مروت و مصلحت جامعه را به مرخصي فرستاد، دهان را باز كرد، هرچه بادا باد! پيامدهايش از كيسه حيثيت تاريخي ملت، يك انقلاب و يك نظام پرداخت خواهد شد! آن آقايي كه به خيال خام خويش دليري به خرج مي‌دهد و بر طبل بدآهنگ دستگيري و محاكمه موسوي، كروبي، خاتمي، هاشمي‌رفسنجاني، موسوي‌خوئيني‌ها، محتشمي و لابد فهرست بلندبالايي از استوانه‌هاي انقلاب و ياران امام(ره) مي‌كوبد ـ كه البته اين روزها جملگي مهجور و منزوي‌اند ـ خواه مسووليت نظامي داشته باشد، خواه در مجلس باشد و خواه در كسوت روحاني، بايد بداند و بپذيرد كه به قاعده مالوف: «ردوالحجر من حيث‌جاء» كلوخ‌انداز را پاداش سنگ است. اينها خواسته و ناخواسته زمينه‌اي را براي طرح پيشنهاد مشابه از سوي طرف ديگر فراهم مي‌سازند كه درخواست دستگيري و محاكمه و مجازات عاملان واقعي ايجاد وضعيت كنوني‌اند.

منصفانه بايد داوري كرد. به‌واقع كدام طرف ماجرا «علت محدثه» و كدام طرف «علت مبقيه» به‌شمار مي‌روند؟ كدام طرف، آفريننده و آغازكننده اين روند آتشفشان بود؟ اگر از ماه‌ها پيش از انتخابات از موضع‌گيري‌هاي جانبدارانه و شبهه‌ناك به‌نفع يك كانديدا – آن هم از سوي كساني كه به اعتبار شخصيت و جايگاه حقوقي علي‌القاعده بايد بي‌طرف باشند – پرهيز مي‌شد؛ اگر جلوي برخي پول خرج‌كردن‌ها و خدمت‌رساني‌هاي شبهه‌ناك «شب انتخاباتي» از سوي دولت نهم و بهره‌گيري از امكانات دولتي براي سفرهاي تبليغاتي گرفته مي‌شد؛ اگر ششدانگ امكانات رسانه‌هاي رسمي، اعم از صدا‌وسيما و خبرگزاري‌هاي وابسته به دولت و روزنامه‌هاي وابسته به حكومت، در خدمت تبليغ و ترويج يك كانديدا نبود؛ اگر در انتخابات معتمدان هيات‌هاي اجرايي و تركيب هيات‌هاي نظارت، حتي اندكي سعه‌صدر و بي‌طرفي مشاهده مي‌شد؛ اگر دستگاه برگزار‌كننده انتخابات براي پيشگيري از شائبه جانبداري و تخلف و نيز براي اطمينان‌بخشي به كانديداهاي ديگر و مردم، امكان حضور و نظارت بي‌مزاحمت ‌براي ناظران كانديداها را فراهم مي‌ساخت؛

اگر در گرماگرم مناظره‌هاي تلويزيوني، مجالي براي «تخت‌گاز» رفتن يك كانديدا در مسير خدشه‌دار شدن ارزش‌هاي اخلاقي و معيارهاي شرعي و قانوني و حتي به بازي‌گرفتن حيثيت و كارنامه سي‌ساله انقلاب و نظام و هتك‌حرمت به شخصيت‌هاي باسابقه و محترم نظام فراهم نمي‌شد؛ و البته اگر در همان هنگام اجازه داده مي‌شد كه با آن «سنت سيئه» برخورد شود؛ و سرانجام اگر براي اقناع منطقي و مسوولانه افكارعمومي و دست‌كم آن بخشي از مردم كه نسبت به نتيجه نهايي انتخابات، ابهام و اعتراض داشتند، به جاي كوبيدن چماق «قانون» بر سر آنها و اجازه‌ ندادن به استفاده از «امكان اعتراض قانوني» از موضع بي‌طرفي و دلسوزي و مهرباني، اقداماتي روادارانه به سيره پيشوايان دين به سيره پيامبر رحمت‌(ص) و امام‌علي‌(ع) صورت مي‌گرفت؛ شتابزده و ذوق‌زده برخورد نمي‌شد و از همه اسفبارتر و ننگين‌تر، اين همه بگير و ببند و ضرب و شتم و قتل‌هاي مشكوك و پرونده‌سازي‌ها و اعتراف‌گيري‌هاي نمايشي رخ نمي‌داد، آيا هم‌اكنون شرايط مناسب‌تري نداشتيم؟ آيا ديگر براي «آن طرف ماجرا» كه لابد «علت مبقيه» اوضاع كنوني به‌شمار مي‌رود زمينه‌اي باقي مي‌ماند؟!
من آنچه شرط بلاغ است با تو مي‌گويم
تو خواه از سخنم پند گير، خواه ملال

چرا به اين همه نصيحت‌هاي خيرخواهانه كه از سوي شخصيت‌هاي موجه و امتحان پس‌داده و بي‌غرض، از مراجع‌تقليد و عالمان دين گرفته تا نخبگان و چهره‌هاي اصيل فرهنگي و سياسي و خانواده‌هاي شهيدان سرشناس و بسياري از خدمتگزاران ۳۰ ساله انقلاب، توجه نمي‌شود؟ چرا گمان مي‌رود همه اين انتقادها و نصيحت‌ها يا از سر ساده‌انديشي يا خداي ناخواسته قصد و غرض‌هاي سياسي و قدرت‌طلبانه است؟ يا نعوذبالله هدايت‌شده از سوي دشمن!! مي‌دانم كه بازگرداندن آب رفته به جوي، بسيار‌بسيار مشكل شده است اما ناممكن و محال نيست. جلوي ضرر را از هرجا بگيريد، سودمند است. امتحان كنيد. مجال را به اهل مروت وحل و عقد و خردمندي بسپاريد.