Category Archives: ايمايان

نکات سبز

        

(نقل از ايمايان)
ن۱- کارناوال عاشورای دو خیلی ناقص انجام شد، اتّهام اوّل رسانه‌ی ولایی تظاهر به کف ‌و سوت زدن سبزها در روز سوگواری بود که اوّلاً نه کفی در کار نبود و نه سوت چندانی؛ غریو تعدادی جوان که چند پلیس را مثلاً مجبور به عقب‌نشینی می‌کردند کات می‌شد به صحنه‌‌ی عزاداری و مردمی که برای کمک به ولایت می‌آمدند. این صحنه‌ها در تمام شبکه‌ها یک تک‌صحنه‌ی آمدن لباس شخصیها بود به علاوه‌ی مقداری تصاویر آرشیوی از تظاهرات روزهای پیش که یک در میان به هم کات می‌شد و از هم قابل تشخیص بود. نشان‌دادن چند دختر شل‌حجاب، یک مرد کراواتی و شعار «حسین حسین شعارشان، تجاوز افتخارشان» در تمام شبکه‌ها، تمام بضاعت سیما در تحریف حضور مردم در روز عاشوراست. اتّهام دوّم، مصاحبه با چند مرد بود که کتک خوده بودند و اعضای چند نفر از اعضای هیئت‌ها که مدّعی بودند کسانی به داخل هیئت ریخته و وسایل را شکسته‌اند و یکی دو قالی را هم کش رفته‌اند و نمایش برخی مغازه‌ها که تخریب‌شده یا آتش گرفته‌اند. گرچه نمی‌توان کتمان کرد که در غائله‌ها به هرحال ممکن است دزد و سودجو نیز پیداشود ولی کسانی که مسجد لولاگر را آتش زدند و به جماران حمله کردند، بلدند که با ظاهری مانند سبزها به هیئتها حمله کنند و گناهش را گردن دیگران بیندازند. (ادّعا نیست؛ بعضی از وبلاگنویسان ارزشی از تراشیدن ریش و قاطی سبزها شدن در خرداد امسال نوشته بودند) سناریوی دیروز سیما، اهانت سبزها به امام حسین بود که البتّه حاصل تلاش دوستان صداوسیمایی بسیار ناچیز بود ولی می‌توان انتظار داشت که مانند سابق معرکه بگیرند و راهپیمایی دفاع از امام حسین راه بیندازند.

ن۲- حیدری، حسین‌مردی، مجریان رنگ و وارنگ شبکه خبر و بسیاری دیگر در این میان شریک جرمند. اینان باید بدانند که دارند برای که خوش‌خدمتی می‌کنند و مشتی دروغ تحویل ملّت می‌دهند. سعید مستغاثی منتقد چرندنویسی که نامش به عنوان تهیّه‌کننده در پایان برنامه‌های تولیدی شبکه‌ی خبر می‌آید که در آن مردم را تحت تأثیربیگانگان می‌داند و پیام فضلی‌نژاد و چند متکّلم ناشناس، نام چند فرنگی را- که نمی‌شناسمشان- می‌آورند که تئوری براندازی نرم را تهیّه می‌کنند، باید در انتظار تاوان خوش خدمتیش باشد. لازم است فهرستی از کسانی که آبرو و شرف خود را می‌فروشند تهیّه شود. برای«یوم الملحمه» اینها را نمی‌خواهیم برای «مرحمت» ناشی از «نصر بالرّعب» می‌خواهیم. نباید حضرات فکر کنند که از قضاوت و عقوبت مردمی در امانند.

ن۳- شعاری که دیروز خیلی نشان داده شد،« مرگ بر اصل ولایت فقیه» بود بدون آنکه مصداق فعلی آن ذکر شود فقط به میراث امام راحل و مانند آن اشاره می‌شد در حالیکه شعار علیه رهبر زیاد داده شد. درباره‌ی دلیل نام نیاوردن از رهبر و سپربلا کردن رهبر سابق، پیشتر نوشته بودم ولی این سطرها هم از دفاعیّه‌ی عبدالله نوری به این موضوع بی‌ارتباط نیست:« به نظر می‌رسد برخی از موارد اتّهامی در کیفرخواست را به دلیل آن‌که مخالف نظرات مقام رهبری است به عنوان اتهام مطرح ساخته‌اید، اما برای رعایت مصالحی با صراحت این اتهام را مطرح نکرده‌اید؟ آیا اجتناب از مطرح کردن اتهام «اهانت به رهبری» در کیفرخواست به این علت نیست که ارتباط دادن این‌گونه مسائل به مقام رهبری را به سود رهبری نمی‌دانید بلکه باب شدن آن را هم به مصلحت رهبری و نظام نمی‌دانید؟ پس چگونه وقتی نوبت به امام می‌رسد این‌چنین از او مایه می‌گذارید و هیچ پیامد منفی بر این‌که همگان را دشمن امام بخوانید فرض نمی‌کنید، یا فرض آن را مهم نمی‌دانید؟ چرا مساله اهانت به امام که عزیز‌تر از رهبری است را مطرح ساخته‌اید؟ آیا ضرر داشتن برای امام و مخدوش‌شدن چهره‌ی مقدّس امام از نظر شما منعی ندارد؟»

ن۴- دستگیری‌های اخیر نشان داد که حلقه‌ی دستگیریها روز به روز تنگتر می‌شود و تهدید و ترور خواهرزاده‌ی موسوی هم نشانه‌ی تهدید سران اصلاحات است. نمی‌توان به انتظار معجزه نشست تا در رویدادهای اینچنین هربار تعدادی کشته شوند. سران جنبش سبز باید آنچه می‌خواند شفّاف و صریح بیان کنند. دیرزمانیست که انتخابات و احمدی‌نژاد فراموش شده‌اند و جهت‌گیری آمرانه و ارباب‌منشانه‌ی حکومت است که به چالش کشیده شده است. مردم نمی‌خواهند کسی برای آنان تکلیف تعیین کند، نه برای افکار و عقایدشان، نه رأیهایشان، نه سرنوشتشان، نه دین و آخرتشان. سیّدحسن خمینی باید بداند که اگر به منظور آشتی هم به خانه‌ی رهبر برود و در مراسم عزاداری شرکت کند، باز به جماران حمله می‌شود و رهبر جز تبعیّت محض به هیچ چیز دیگر رضا نمی‌دهد و گرنه ممکن است «مصالح نظام» هر بدی را خوب و هر خوبی را بد کند. سران اصلاحات، مراجع منتقد و ناراضیان سیاسی باید توجّه کنند که حرکت اعتراضی پیش از بهمن پنجاه و هفت، از زمانی کاملاً جدّی شد که آیت‌الله خمینی در یک کلام گفت که «شاه باید برود». 

پ.ن- الآن که این را نوشتم خبر تجمّع عاشوراییان در روز چهارشنبه رسید. به هرحال اینگونه نمایشها خاطر ساده‌دلانی را پی خواهد کرد. تظاهر و تفاخر به بی‌مرکز و بی‌رهبر بودن جنبش سبز کافیست؛ موسوی، کروبی و خاتمی باید با ارائه‌ی راهکار اجازه‌ی چنین سوءاستفاده‌هایی را به «نظام» ندهند. بی‌نظمی و خودانگیخته بودن جنبش سبز می‌تواند زمان دستیابی به نتیجه را عقب بیندازد و هزینه‌ی آن را بالا ببرد. باید بپذیریم که اعتراض روز عاشورا در ضمن عزاداری می‌توانست بسیار منظّم‌تر،عاقلانه‌تر و سنجیده‌تر انجام شود. گذشته گذشته است، باید به فکر آینده بود.

منتظری از زبان منتظری

(نقل از ايمایان)
کتاب خاطرات آیت‌الله منتظری مانند هر دیدگاه متفاوت با نظر رسمی ترویج‌شده در سه دهه‌ی اخیر حاوی نکات بسیار زیادی برای جویندگان است. شرح دوران تحصیل او، استادانش و گرایشهای علمی و سیاسی هریک، از بروجردی و کاشانی تا اختلاف نظر این دو یا اختلاف بروجردی با خمینی و تلاش برای مرجعیّت آیت‌الله خمینی، کمترین فایده‌ای که دارد، ارائه‌ی چهره‌ای از روحانیّت به عنوان یک کلّ غیرمتشکّل و دارای گرایشهای فراوان است. بررسی افکار آقایان شریعتمداری، قمی، خوانساری، میلانی و دیگرانی که پیشتر گفتم و با مرور اجمالی فهرست معلوم می‌شود یا در متن می‌آید، از دیگر نکات این مصاحبه است.

چیزی که برای خواننده جالب خواهد بود این است که منتظری کسی است که برادران خامنه‌ای یعنی سیّد محمّد و سیّدعلی را برای شورای اصلاح حوزه پیش از انقلاب برمی‌گزیند و از آن مهمتر کسی که سیّدعلی خامنه‌ای را برای عضویّت در شورای انقلاب به آیت‌الله خمینی پیشنهاد می‌کند شیخ حسینعلی منتظری است. خامنه‌ای آن زمان در مشهد بود و با نیامدن به تهران و عضونشدن در شورای انقلاب شاید برای همیشه در مشهد می‌ماند و فوقش امام جمعه‌ی مشهد یا تولیت آستانقدس یا چیزی مانند آن می‌شد ولی با عضویّت در شورای انقلاب و به عهده گرفتن امامت جمعه‌ی تهران شناخته شد تا بعدها یکی از نامزدان ریاست جمهوری شود. جالبتر اینکه کسی که که باعث برگزیده‌شدن او به امامت جمعه‌ی تهران شد هم منتظری بود که پیشنهاد ادامه‌دادن امامت جمعه‌ی تهران را که از سوی رهبر به وی ارائه می‌شود رد می‌کند و با این استدلال که خامنه‌ای بیان و خطبه‌ی بهتری دارد، او را به امامت جمعه‌ی تهران می‌رساند، یک نماز هم پشت سر او می‌خواند و خود به قم می‌رود (او بعدها خامنه‌ای را برای هیئت امنای دانشگاه امام صادق نیز معرفی می‌کند). در حقیقت بالاآمدن و شناخته‌شدن خامنه‌ای در ساختار سیاسی کشور جز با مدد منتظری ممکن نمی‌بود که رهبر فعلی بعدها این لطف استادش را به بهترین وجه جبران نمود.

از همان ابتدای انقلاب حساسیّت منتظری به برخورد مناسب با مهمانان خارجی و ایجادنکردن تنش در روابط خارجی و انتقاد از بعضی مصادره‌های اموال معلوم می‌شود. جالب اینکه آیت‌الله خمینی از همان ابتدا بسیاری از حرفهای ایشان را نمی‌پذیرد و منتظری مسئول این برخورد رهبر را بیت و اطرافیان او می‌داند که سعی می‌کردند با دادن اخبار دلگرم کننده فقط جنبه‌های مثبت را به او انتقال دهند. منتظری حتی در ایجاد و تاسیس حزب جمهوری اسلامی شرکت نمی‌کند و می‌گوید ما از ابتدا قرار بود پس از تشکیل انقلاب به قم برگردیم و به طلبگی خود بپردازیم حتّی امام، ولی به هر دلیل ایشان پشیمان شدند. تلاش برای گنجاندن اصل ولایت فقیه علیرغم مخالفت طالقانی، شریعتمداری و بنی‌صدر و تلاش برای آزادسازی گروگانهای آمریکایی در زمان کارتر به عنوان یک امتیاز که بتوان در برابر آن چیزی دریافت کرد از دیگر کارهای اوست.او به هراه مشکینی دستورالعمل یازده مادّه‌ای برای قضات کشور تنظیم کرد که البتّه معلوم نیست به آن چقدر عمل شده باشد.

قائم‌مقامی منتظری آنچنان که از بیانیّه‌ی خبرگان هم برمی‌آید، بیش و پیش از آنکه تصمیم خبرگان باشد تبعیّت از جوّ جامعه است که از همان ابتدا منتظری را فرد دوّم جمهوری اسلامی می‌دانستند و نقل قول بازرگان- بدون آوردن نام ایشان- را اینجا اینطور می‌خوانیم که « ولایت فقیه قبایی است که فقط برازنده آقای خمینی است و پس از ایشان با کمی اغماض به آقای منتظری می‌برازد». بسیاری بخش دوّم این نقل قول را نشنیده‌اند. منتظری در نامه‌ای به مشکینی با این کار مخالفت می‌کند. پس از آن او به مدد مسئولیّت جدید، بیشتر به امر به معروف و نهی از منکر پرداخت و با ایجاد مزاحمت برای سیدصادق روحانی و حصر آیت الله قمی و برخورد با آقای شریعتمداری مخالفت می‌کند و با ری‌شهری درگیر می‌شود. از مجموع مطالب منتظری اینطور برمی‌‌آید که وی سیّداحمد خمینی را خط دهنده به افکار رهبر می‌د‌انست که با دادن اطلاعات جهت‌دار، قضاوتهای او را تعیین می‌کرد. منتظری حتی اعترافات قطب‌زاده و نظریه‌ی کودتای او و شریعتمداری را ساخته و پرداخته‌ی سیّداحمد می‌داند. او با یک واسطه از احمد خمینی نقل می‌کند که گفته آقای منتظری باید از فلانی یاد بگیرد که وقتی نزدامام می‌آید دست ایشان را می‌بوسد و عقب عقب برمی‌گردد ولی ایشان می‌آید و با ایشان یکی و دو می‌کند! در همان زمان منتظری حرفی می‌زند که بعدها گریبانش را می‌گیرد. او می‌گوید مردم به ولایت امام رأ‌ی دادند نه به ولایت احمدآقا که اعتراض سیّداحمد خمینی را به دنبال دارد.

او در تاسیس دانشگاهها و مؤسّسات زیادی نقش داشت و از همان ابتدا به وضعیّت زندانیان می‌پرداخت. هیئت عفوی که برای رسیدگی به احکام اعدام دلبخواهی تشکیل شده داد، به اعتراف محمّدی گیلانی شش هزار حکم اعدام را لغو کرد. جزئیّات دردآوری از نحوه‌ی برخورد با زندانیان به خصوص زنان، در متن هست که منتظری می‌کوشید به رهبری انتقال دهد و تا حدود زیادی موفّق هم می‌شد. طرح ابتدایی راهپیمایی روز قدس، هفته‌ی وحدت بین شیعه و سنى، هفته‌ی ولایت، روز جهانی مستضعفین و روز وحدت حوزه و دانشگاه هم از دیگر ابتکارات او بود که البتّه در رسانه‌های رسمی به آن اشاره نمی‌شود یا با تحریف ارائه می‌شود.

آزادی مطبوعات، انتخابات آزاد، آزادی احزاب، اهمیّت شورا و برخورد مناسب با روشنفکرانی مانند شریعتی و سروش از دیگر مطالب گفتگو با منتظری است. او غیرمستقیم بی‌اعتنایی آیت‌الله خمینی به دیگر دولتها و ارائه‌ی چهره‌ای انقلابی و غیردوستانه از ایران را یکی از دلایل ایجاد جنگ می‌داند و تعریف می‌کند که چگونه رهبر با اعزام هیئتهای حسن نیّت به کشورهای همسایه مخالفت کرده است (هاشمی رفسنجانی بعدها در دوران ریاست جمهوری خود اعتراف کرد که اگر روشن‌بینی امروز را داشتیم شاید هیچگاه جنگی آغاز نمی‌شد!) او همچنان خود را از مدافعان پایان‌دهی به جنگ چه پس از خرمشهر و چه پس از گرفتن فاو معرّفی می‌کند و عقیده‌ای که بسیاری مانند بنی‌صدر دارند و می‌گویند که ایران فرصت صلح به همراه گرفتن غرامت حاضر و آماده را از دست داد، تأ‌یید می‌کند.

داستان برکناری وی و مسائلی که در دو کتاب رنجنامه از سیّداحمد خمینی و خاطرات سیاسی از محمّدی ری‌شهری مطرح شده، بقیّه‌ی کتاب است که حدود صدوبیست صفحه می‌شود و نمی‌توان آنرا به سادگی خلاصه کرد ولی خواندن آن برای هرکس که بخواهد از تاریخ جمهوری اسلامی آگاه شود لازم است. نکات ریز زیادی هست که جز با مطالعه‌ی کامل به دست نمی‌آید از سیره‌ی علمی و برخی نقاط ضعف و قوت آیت‌الله خمینی تا جریان کشتار مکّه و نقش سپاه در آن که به نام سیّدمهدی هاشمی تمام شد و به زور از او اعتراف هم گرفتند که چنین کرده است. به گفته‌ی او و به نقل از ری‌شهری، سیدمهدی علیرغم تصمیم نهایی رهبر اعدام شد و وانمود شد که پیام ایشان دیر به دست آنان رسیده است. وی به اعدام دختران و زنان نیز با تکیه به بعضی روایات اعتراض می‌کند و حکایت اعدامهای سال شصت و هفت هم که معروف است ولی خواندن آن از زبان خود منتظری لطف دیگری دارد.

ادامه‌ی نامه‌نگاری به رهبر، ایرادگرفتن از قول خبرگان به خاطر عمل به یک نقل قول از رهبر سابق برای تعیین رهبر بعد و تبریک به سیّدعلی خامنه‌ای به مناسبت رهبریش، حمله به بیت ایشان در سال هفتاد و یک و اعتراض به دادگاهی ویژه برای روحانیّت در ادامه می‌آید. سخنرانی معروف سیزده رجب و تبعات آن، تلاش برای رفع کدورتها ببین او و رهبر فعلی که با فرستادن چند نامه و نماینده از طرف منتظری همراه بوده و با بی‌اعتنایی رهبر روبه‌رو می‌شود نیز پایان‌بخش این مصاحبه‌ی طولانی است که چون اطّلاعات سایت آقای منتظری از بین رفته، لازم دیدم (اینجا) برای دوستان بگذارم تا هر که می‌خواهد استفاده کند. جالبترین نکته‌ی این گفتگو برای من این نکته بود که علیرغم تمام این تلاشها برای اصلاح ناراستی‌ها و دیدن عواقب آن، منتظری می‌گوید: «من بعضی وقتها فکر می‌کنم شاید کوشش من کافی نبوده و باید بیشتر تلاش می‌کرده‌ام».

صدور فتوای وجوب تقّلب در انتخابات

نقل از ایمايان

محمّد تقی مصباح یزدی داغ‌ترین روحانی مدافع احمدی‌نژاد که در این چهار سال آرام آرام از صحنه غایب شده بود، خیلی هم بیکار نبوده و سررشته‌ی بسیاری از تصمیم‌گیری‌ها به وی ختم می‌شده است. آخرین حضور فعّال ایشان که به مدد نامه‌ی سرگشاده‌ی برخی کارکنان وزارت کشور برملا شده است، صدور فتوای «وجوب تقّلب» در انتخابات بر اساس آیه‌ی ۲۴۹ سوره‌ی بقره است. او گفته است:« اگر کسی رئیس جمهور شود و ارزشهای اسلامی که اکنون در لبنان ، فلسطین و ونزوئلا و دیگر نقاط جهان منتشر شده آسیب ببیند ، رأی دادن به او جایز نیست و حرام است ؛ هم خودمان نباید رای بدهیم و هم باید مردم را هوشیار کنیم که رای ندهند ، ولا غیر . بر شما مسئولین انتخابات ، هر امری واجب است. کسانی که اصلا صلاحیت اخلاقی و قانونی ندارند ، بریزید دور. بالاترین وظیفه آن است که آنچه را درحال از دست دادن هستید برگردانید ».
منظور مصباح از« آنچه در حال از دست دادن آن هستید»، اتمام دوره‌ی ریاست جمهوری احمدی‌نژاد به دلیل ریزش آرای او در نظرسنجی‌های معتبر است که بنا بر سخن ایشان که « هر امری واجب است» این هر امر، محدوده‌ای بسیار بیشتر از تقلّب را هم در برمی‌گیرد و شامل تمام تهمت‌ها و دروغ‌های احمدی‌نژاد و حامیانش و ایجاد فضای رعب و وحشت و خریدن رأی و استخدام تمام و کمال صداوسیما و « هر امر» دیگری هم می‌شود.

آیه‌ی ۲۴۹ سوره‌ی بقره درباره‌ی مهیّا شدن لشکر طالوت برای جنگ با جالوت است. طالوت و سربازانش به نهری رسیدند و او به آنها گفت که خداوند شما را با این نهر آزمایش می‌کند؛ [گرچه تشنه‌اید] ولی نباید جز اندکی از این آب بیاشامید و گرنه از من نیستید.همه‌ی آنها جز اندکی به حرف او گوش فرا ندادند و از آن آب نوشیدند آن عدّه‌ی اندک باقیمانده وقتی به لشکر جالوت رسیدند و تعداد آنها را دیدند گفتند که ما با این تعداد کم نمی‌توانیم در برابر آنها مقاومت کنیم ولی کسانی که چشم به امر پروردگار داشتند و شوق دیدار او را در سر، گفتند که:« کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة بإذن الله» یعنی چه بسا تعداد کمی که با اذن خداوند بر تعداد زیادی غلبه کرده‌اند و خداوند با صابران است.

نکته‌ی این آیه- ظاهراً از دید مصباح- این برتری« کم» بر« زیاد» است. او بارها مخالفت خود را با دموکراسی و حکومت اکثریّت بیان کرده بود، غافل از اینکه غلبه‌ی اکثریّت به معنای درستی نظر آنان یا برتری نامزد مورد نظرشان نیست بلکه تنها راهی برای مهار و اداره‌ی معقول کشور است که بشر به آن رسیده است. از طرف دیگر این کم در برابر زیاد، مؤمنان در برابر کفّار( یعنی لشکر جالوت ) هستند نه دو سلیقه‌ی سیاسی جامعه‌ی ایران که همه از مسلمانان- و اغلب شیعه- هستند. عجیب است که مصباح مخالفان احمدی‌نژاد را در عداد کفّار قرار داده است یعنی کاری که خزعلی هم کرده و رأی به غیر احمدی نژاد را رأی به منافقان دانسته است. از نگاه مصباح« کم»ی که با ایمان باشند ( یعنی طرفداران احمدی‌نژاد) بر بسیاری که بی‌ایمان باشند (یعنی طرفداران سه نفر دیگر) برترند و اشکال ندارد- بلکه واجب است- که آرا به گونه‌ای تغییر کند که حرف «کم»ها به کرسی بنشیند نه« زیاد»ها. و این چیزی فراتر از تفسیر به رأی قرآن است، این تحریف آشکار قرآن و حکم به پایان« جمهوری اسلامی» است.

مصباح که زمانی از او به عنوان یکی از مستعدترین شاگردان علّامه طباطبایی نام برده می‌شد متآسّفانه در سالیان اخیر نزول فاحشی کرده و کتابهایش در حدّ روضه‌خوانی‌های شیخ حسین انصاران شده است که -جالب است- گاهی در میان سخن برای عامّه‌ی مردم، گریزی هم به لعن و نکوهش قائلان به تعدّد قرائت‌ها در دین و پلورالیسم دینی می‌زند! اگر به هنگام صدور فتوای قتل دگراندیشان با او برخورد می‌شد، اگر به هنگام بیان لزوم برخورد با هتک در تریبون نماز جمعه آن هم بدون حکم قضایی جلو او گرفته می‌شد( البتّه سیّد علی خامنه‌ای مخالفت خود را با او به طور ضمنی اعلام کرد) کار به اینجا نمی‌کشید. اگر هنگامی که در شیراز چند بسیجی، جوانانی را که فکر می‌کردند از دین خارج شده‌اند تحت تأثیر سخنان او کشتند و اتوموبیلشان را آتش زدند، وی مؤاخذه و محدود می‌شد حالا شاهد تمسخر قرآن و اسلام و قانون اساسی به وسیله‌ی او نبودیم. بالاترین مقام‌ها باید صریحاً نظر خود را درباره‌ی این حکم ابلهانه و از سر خیره‌سری بیان کنند و گرنه چیزی از انقلابی که سی سال بسیاری به آن دل بسته بودند، باقی نخواهد ماند.

دعوت به ریاکاری مفید

(نقل از ايمايان)
۱. ریا دو سویه دارد، یکی سویه‌ی فردی آن است که بد است و ناپسند ولی شاید کسی بگوید که سویه‌ی بیرونی آن در اعمال اجتماعی شاید خیلی هم بد نباشد. کسی که محض ریا، دختری فقیر را صاحب جهیز کند یا بی‌مسکنی را سکنی بخشد به هر حال به آنان سودی رسانده ولی اینکه نیّتش چیست، مسأله‌ایست که بین خود و خدایش می‌ماند.

۲. کرّوبی این روزها سعی می‌کند از موسوی عقب نماند و مدام می‌گوید اگر موسوی فلان می‌کند من بهمان می‌کنم یا پس از نوشتن بعضی  وبلاگ‌نویسان در مورد لزوم به کارگیری وزیر زن بلافاصله گفت که حتماً یک یا چند وزیر زن خواهم داشت و سپس در اقدامی عجیب از تغییر قانون اساسی گفت که یادم هست وقتی زمانی خاتمی همین را گفت با چه واکنش تندی از جانب محافظه‌کاران روبه‌رو شد. با تشکّر ویژه از تیم مشورت‌دهنده به ایشان، از این دوستان خواستاریم که باقی نظرات ما را نیز به ایشان منتقل کنند.
محمود احمدی‌نژاد نامه‌ای به سعید مرتضوی نوشته و از حق و حقوی رکسانا صابری و حسین درخشان و لزوم ایجاد امکان دفاع برای آنان گفته است. گرچه سپردن دادگستری به مرتضوی مثل سپردن گلّه‌ی گوسفند به گرگ است و باز هم گرچه این نامه نشان می‌دهد که در این دیار، رعایت قسط و عدل و امکان دفاع از یک متّهم آن چنان کیمیا شده که برای تحقّق آنها نیاز به نامه‌ی رئیس جمهور کشور هست ولی اگر به نتیجه‌ای منجر شود و مثلاً درخشان آزاد شود یا صابری از تهمت جاسوسی برهد، شاید خیلی هم بد به نظر نیاید؛ ولی نکته‌ای اینجا هست و آن هم اینکه از رئیس‌جمهور در چهارسال گذشته انتقاد می‌کردند که رفتارش رفتاری انتخاباتی است. بله، رفتارش انتخاباتی بود ولی با نشانه‌گیری قشری که به او رأی داده بودند و نه کسانی که از او رو برتافته بودند. جمع کردن مردم در اجتماعات و تصدّق به عامّه، چیزی بر او نمی‌افزود ولی اگر به خاطر بر سر قدرت ماندن، دولتیان رو به ریای مفید (مفهومی متناقض مثل « بمیر و بدم» خودمان) بیاورند که منتقدان خود را نیز مجاب کنند، به نفع آنان است. احمدی‌نژاد در جشنواره فجر هم «درباره‌ی الی» را از خطر توقیف رهاند و گاه‌گداری از این کارها کرده است که نفس عمل بد نیست؛ برعکس دیگران که به نیّت او کار دارند، با نیّت او هم کاری ندارم ولی می‌گویم چرا دائمی و با برنامه نیست. مثلاً انتقاد از طرح مبارزه با بدحجابی چرا امسال باید بیان شود و دوسال گذشته چرا وی سکوت کرده بود؟ آن هم در حالیکه در دوران انتخابات گذشته از اینکه او را به محدود کردن جوانان و زنان متّهم می‌کردند، گله داشت.   
همیشه به دوستان می‌گفتم که نمی‌دانم چرا رهبر مسائل را جور دیگری می‌بیند و مثلاً در ماجرای زهرا کاظمی (یا قتل‌های زنجیره‌ای یا افراط‌های شورای نگهبان یا…) فکر می‌کند اگر ماجرا به سکوت برگزار شود بهتر است. او اگر آن زمان مداخله می‌کرد و شخص ضارب را تنبیه می‌کرد هم به حکم شرع و عدالت عمل کرده بود و هم محبوبیّتی برای خود دست و پا می‌کرد. همین طور است دخالت در مناقشات دیگر که این کار او- با هر نیّتی- حتّی به نفع خودش هم بود.

۳. بدیهی است که این ایما و این دعوت، بیشتر کنایی است تا واقعی، چون تا عقیده‌ای برای کسی به اثبات نرسیده باشد و در عمق جانش رسوخ نکرده باشد، نمی‌توان از او انتظار عمل به آن را داشت و این اعمال موردی، ناشی از سرخوشی موقّتی یا دورخیز برای کسب قدرت یا ادامه‌ی نشستن بر سریر آن است. وقتی می‌گویند بصیرت در نظر به شجاعت در عمل می‌انجامد یعنی همین و گرنه چرا باید قسط و عدل را از مرتضوی خواست؟ اوّلین شرط اقامه‌ی عدالت، محاکمه‌ی جناب دادستان به خاطر بستن غیرقانونی روزنامه‌ها و فجایعی مانند قتل زهرا کاظمی است. نه با یک گل بهار می‌شود و نه با یک نامه، قسط و عدل ِفراموش‌شده به یاد می‌آید؛ آرایش و پیرایش یکی از امکان‌های زیباسازی چهره‌ی انسان است ولی مگر بزک کردن می‌تواند پیرزنی آبله‌رو را دختری جوان و شاداب کند؟

فرصتی طلایی برای زنان ایرانی

(نقل از ايمایان)

                         

سخنگوی شورای نگهبان در اظهار نظری بی‌سابقه گفته است: «کاندیدا شدن زنان در انتخابات ریاست جمهورى منعى ندارد و شوراى نگهبان هیچ گاه واژه رجل سیاسى را در قانون اساسى تفسیر نکرده است.عباسعلى کدخدایى در پاسخ به خبرنگارى که پرسید با توجه به اعلام داوطلبى دو فعال سیاسى زن براى شرکت در انتخابات، آیا تغییرى در تفسیر شوراى نگهبان در باره واژه «رجل سیاسى» و عدم شمول آن بر زنان به وجود آمده است، گفت: شوراى نگهبان هیچ گاه رجل سیاسى را تفسیر نکرده و هر چه تاکنون مطرح شده، صرفاً از سوى نشریات و نهادهاى حقوقى بوده است. کدخدایى گفت: شوراى نگهبان هیچ گاه به صرف این که فردى که ثبت نام کرده مرد است یا زن، اظهارنظر نکرده است و هر گاه زنى رد صلاحیت شده، به خاطر نداشتن صلاحیت عمومى بوده است.»

تا جایی که می‌دانم هیچ‌وقت چنین سخنی از جانب شورای نگهبان گفته نشده است( و بین خودمان بماند شاید تکرار هم نشود). همیشه مسأله‌ی نامزدشدن زنان در انتخابات ریاست جمهوری و تطابق آن با قانون یا شرع، یکی از موضوع‌هایی بوده که در آستانه‌ی انتخابات مطرح و بعد فراموش می‌شده است. شاید با بدبینی بگوییم که این اظهارنظر دو یا سه علّت دیگر- جز دلایل حقوقی- دارد، اوّل اینکه می‌توان به کسی این حق را داد ولی او را به دلیل نداشتن« صلاحیّت عمومی» ردّ صلاحیّت کرد، دوّم اینکه زنان در سه دهه‌ی گذشته فرصت حضور در مناصب رده بالای حکومتی مانند وزارت را نداشته‌اند پس بدیهی است که از رجال سیاسی‌‌[!] به حساب نیایند. و سوّم اینکه با اعلام این سخن- و در نظر داشتن دو نکته‌ی گذشته- فشار از روی حاکمیّت و شورای نگهبان به دلیل به رسمیّت نشناختن حق و حقوق طبیعی زنان برداشته می‌شود.

من هم به این اظهارنظر کدخدایی خیلی خوش‌بین نیستم ولی به نظرم باید با تمهیداتی از این فرصت طلایی کمال بهره را برد:
 اوّل: این سخن باید با پوشش خبری مناسب از طرف اصلاح‌طلبان و رسانه‌ها روبه‌رو شود تا بعد مجالی برای پس گرفتن آن نباشد.
دوّم: طبعاً در این دوره زنی در حدّ نامزدهای فعلی موجود نیست ولی یک نامزد زن- بدون اینکه قصد ایجاد تفرقه در اردوی اصلاح‌طلبان باشد- می‌تواند به شکلی نمادین در جهت شکستن این سد ثبت نام کند و این کار باید حتماً باز هم با پوشش خبری و رسانه‌ای مناسب باشد.
سوّم: با توجّه به اینکه در دولت‌های گذشته( خصوصاً دوره‌ی خاتمی) حتّی زمزمه‌ی انتصاب یک زن به فلان وزارت باعث جنجال‌های پشت پرده و اولتیماتوم بعضی علما و مراجع می‌شده است، حالا که در این دوره نمی‌توان به پیروزی یک نامزد زن امید داشت و سخنگوی شورای نگهبان نیز گفته زنان می‌توانند رئیس جمهور شوند، طبعاً وزیرشدن آنان کاملاً عملی است. به نظر من زنان این توانایی را دارند و رئیس دولت آینده «باید» یک یا چند زن را به وزارت برگزیند.
چهارم: آرام آرام داریم به مرحله‌ی جدّی محک‌زدن نامزدهای فعلی ریاست جمهوری نزدیک می‌شویم. نامزدهایی چون موسوی بهتر است از این اظهارنظری که واقعاً ممکن دیگر تکرار نشود یا حتّی پس گرفته شود، حسن استفاده را بکنند و اعلام کنند که در صورت پیروزی، زنان را به عنوان وزیر برمی‌گزینند؛ اینطور هم حالا که آقایان را می‌توان به مرگ( پذیرش امکان ریاست جمهوری زنان) گرفت، به تب( وزیر شدن زنان) راضی می‌شوند و هم با ارتقای زنان به جایگاههای بالای مدیریّتی، فرصت نامزدشدن آنان در انتخابات آینده فراهم می‌شود.

من به شایسته‌سالاری معتقدم و اصلاً عقیده ندارم که اگر مردی در یک زمینه شایستگی بیشتری برای مدیریّت و ریاست داشت، زنی با توانایی کمتر به صورتی شعاری جایگزین او شود ولی اوّلاً با توجّه به توانایی زنان اینطور هم نیست که اصلاً لیاقت رسیدن به حتّی یک کرسی وزارت را نداشته باشند و ثانیاً حتّی اگر به صورت نمادین هم شده یک وزیر زن در کابینه باشد، امید و انگیزه‌ای بی‌نظیر برای دیگر دختران و زنان جهت پیشرفت خواهد بود و بر ذهنیّت جامعه‌ی مردسالار به شدّت تأثیر خواهد گذاشت گرچه نیازی به نمادین بودن چنین انتخابی نیست؛ برای مثال هم که شده از دید شما صلاحیّت منوچهر متّکی برای تصدّی وزارت مهمّی مانند امور خارجه بیشتر است یا خانم دکتر کولایی؟

پیشتر از لزوم تأثیر خصوصیّات اقلیمی و بومی بر درک ما از موضوع‌هایی چون آزادی، دموکراسی و مقولات عام جهانی نوشته بودم. در ایران گاه یک سخن یا عمل غیرمنتظره کار هزار کمپینی را می‌کند که با سختی به پیش می‌رود و به جایی نمی‌رسد. بهتر است وبلاگ‌نویسان، روزنامه‌نگاران و سیاستمدارن این اظهار نظر را غنیمت بشمرند و آن را چنان تشویق و تثبیت کنند که جایی برای پس گرفتن آن باقی نماند.

اعتدال و کنش سياسی

(نقل از ایمايان)
۱. چند ماه گذشته را از ذهن خود حذف کنید؛ چه چیز باقی می‌ماند؟ شگفتی! چند ماه پیش، بسیاری که از وضع موجود به تنگ آمده بودند، به دنبال راهی به رهایی و کسی بودند که بتواند جلو فروافتدن کشور را به منجلاب سوء مدیریّت بگیرد و در میان نامها میرحسین موسوی هم گزینه‌ای اعتناپذیر بود. حالا به چند ماه بعد بیایید و خیل نوشته‌های طعنه‌آمیز را درباره‌ی او بخوانید. قبول دارم که نوع ورود او به انتخابات اگر با رایزنی مستقیم با خاتمی بود و خاتمی آگاهانه از همان ابتدا نمی‌آمد و میرحسین می‌آمد حالا وضع، جور دیگری بود ولی اشتباه این دو نباید دیگران را از حدّ اعتدال خارج کند. تقصیر این تنش تا حدّ زیادی به گردن این دو سیّد سیاست‌مدار است که با ناهماهنگی بین خود، طرفداران را در مقابل هم قرار دادند. کمی رایزنی و هم‌فکری می‌توانست جلو این وضع را بگیرد. گرچه حالا هم برای جبران مافات دیر نشده است.

۲. دوّمین جلوه‌ی بی‌اعتدالی، سخن گفتن از آوردن عبدالله نوری است. نوری سابقه‌ی زندان رفتن دارد و کسی است که رهبر- یعنی متر و معیار همه‌چیز در نظام سیاسی ایران- مواضع انتقادی او را در خطبه‌های نمازجمعه به روبرگرداندن طلحه و زبیر از علی تشبیه کرد؛ این یعنی شانس تأیید صلاحیّت او در حدّ صفر است. سخن گفتن بیهوده از او جز اینکه فضا را تنش‌آمیز کند سودی ندارد؛ زیرا ردّ صلاحیّت او به هرحال جلوه‌ای از قاهریّت قدرت چیره است و سرخوردگی ناشی از آن، حتّی کسانی که به او عقیده ندارند را تحت تأثیر قرار خواهد داد. غضنفرهای اصلاحات ولی گوششان به این حرفها بدهکار نیست. از زیدآبادی انتظار خاصّی ندارم ولی کرباسچی به نظرم آدم معقولی می‌آمد. اینکه دبیرکلّ یک حزب بشود- واکسچی… ببخشید- طرفدار نامزد حزب دیگر به اندازه‌ی کافی عجیب هست ولی فرمایش اخیر او که از نوری دعوت کرده، نمونه‌ی دیگری از آن چیزی است که من آنرا پیشتر بی‌انضباطی سیاسی خواندم. کرباسچی شاید مدیر خوبی باشد ولی سیاست‌ورز خوبی، نیست. سعید حجّاریان هم نظر داده که ناطق نوری اگر بیاید، خیلی خوب است و می‌تواند حریف احمدی‌نژاد شود. از او دیگر انتظار نداشتم. به هر حال او نیز یک سیاست‌مدار است؛ فراجناحی نگاه کردن به جای خود، طرفداری از شخصی از جبهه‌ی مقابل در سیاست اصلاً معقول نیست خاصّه آن که در جبهه‌ی خودی به اندازه‌ی کافی نیرو وجود داشته باشد.

۳. اعتدال در رویکرد به موسوی یعنی هم عقیده داشتن به اینکه او خیرالموجودین است و هم از نقد او غافل نشدن. افراط در هر دو طرف بسیار مضرّ و مخرّب است. در بین کسانی که از موسوی از همان اوّلین بیانیّه‌ی او خوششان آمد، ادبیاتی را می‌بینیم که بیشتر به خصوصیّات فردی اونظر دارد و گاه شبیه مدح‌نامه‌های امثال فاطمه رجبی از احمدی‌نژاد می‌شود. تاریخ ما مالامال از دل‌دادن‌ها و قلوه‌گرفتن‌هاست، بهتر است چند صباحی هم به خود سخت ‌بگیریم و تمرین کنیم کسی را که پسندیده‌ایم نقد کنیم و بگوییم با«این قسمت» از حرفه‌ها و گفته‌هایش مخالفم و به عکس، در مورد کسی که نمی‌پسندیدم بگوییم با «این قسمت» از حرف‌ها و گفته‌هایش موافقم. این همان نگاه به گفته به جای گوینده است که مهم‌ترین شعار ایمایان در دو سه سال گذشته بوده است.

مخالفان و منتقدانی که خود را اصلاح‌خواه می‌دانند هم بهتر است وضعیّت ناامیدانه‌ی چند ماه پیش را در نظر آورند که چطور سایه‌ی یأس بر همه جا سایه افکنده بود؛ خاتمی که ابتدا می‌گفت نمی‌آیم و احتمال آمدن میرحسین هم در حدّ دو سه دوره‌ی پیش بود؛ حالا نباید به بخت خود پشت پا زد. برای رسیدن به تعادل کافی است فقط تصوّر کنند که اگر احمدی‌نژاد چهارسال دیگر رئیس باشد، چه بر سر ایران خواهد آمد؟ آن وقت فکر می‌کنم بتوانند راحت‌تر در مورد آینده تصمیم بگیرند. برای شناختن یک نفر داشتن حدّاقل اطّلاعات از او لازم است، مثلاً در نوشته‌های بسیاری از افراد دیده‌ام که میرحسین را« پیرمرد» نامیده‌اند، در حالیکه میرحسین موسوی فقط دو سال از سیّدمحمّد خاتمی بزرگتر است و شصت و هشت سال دارد.

۴. گفته‌های موسوی در اوّلین نشست مطبوعاتی خود با روزنامه‌نگاران تا حدّ زیادی به آنچه من اعتدال خواندم نزدیک بود. اینها مهم‌ترین نکته‌های سخنان او بود: انتقاد از قانون‌گریزی، به هم خوردن ساختارها، عدم شفّافیّت آماری، افراط و تفریط در کارها، از بین بردن عزّت نفس مردم، سیاست‌های ناپایدار و لغزان، رعایت نکردن آزادی‌های مصرّح در قانون اساسی، افراط و تفریط در سیاست خارجی، وعده دادن به استفاده از همه‌ی گرایش‌ها، رد کردن وجود مافیای نفتی و انتقاد ضمنی از نظارت استصوابی، ناپایداری مدیریّت مدیران،  جمع‌کردن گشت‌های ارشاد و کمک به ایجاد تحزّب، اعتقاد به وجود کانال خصوصی تلویزیونی، نفی منطق خودی و غیرخودی، محکوم کردن هولوکاست، اهمیّت دادن به مسأله‌ی اعتیاد و ردکردن تابوبودن رابطه با آمریکا و …

سخنان او رنگ شعار داشت( چنانکه چنین جلسه‌ای می‌طلبد) پس نقد حرفهای او باشد پس از شنیدن باقی حرفهایش ولی برای دست‌گرمی هم که شده می‌گویم که اشاره‌ی او به اینکه در دوره‌های گذشته به دلیل وجود هاشمی و خاتمی نیازی به آمدن نمی‌دیده است، همان قدر که نیامدن او را در دوره‌ی گذشته توضیح می‌دهد( که هاشمی نامزد بود) ولی علامت سؤالی جلو آمدن اخیر او می‌گذارد که اگر خاتمی دلیل نیامدن است، چه تفاوتی هست بین خاتمی سال هشتاد و خاتمی سال هشتادوهشت؟ از طرف دیگر استفاده از ضمیر اوّل شخص مفرد در جمله‌ی« گشت‌های ارشاد را جمع می‌کنم» همانقدر که ناواقعی است( چون نیاز به تفویض اختیار نیروی انتظامی از رهبر به رئیس‌جمهور و وزیرکشور دارد که در زمان موسوی لاری انجام شد ولی در زمان نوری-همین نوری که قرار است نامزد باشد- خیر) ولی نشان‌دهنده‌ی اقتدار کسی است که می‌تواند این چنین سخن بگوید و سیاست جایی است که به شعار و منم‌زدن هم در حدّی معقول احتیاج دارد گرچه باید مراقب باشد که چیزی نگوید که بعدها از پس انجام آن برنیاید. به هرحال گذشته‌ها گذشته است و من هم بیش از هر چیز، از زمان آمدن او از این کار او خوشم آمد. امیدوارم این استقلال و اعتدال را بتواند در آینده نیز حفظ کند.