Category Archives: بهمن دارالشفايی

آتش‌بس یک‌طرفه تا روز انتخابات

(نقل از آق بهمن)
اول اصل حرف را بگویم: به دلایلی که توضیح می‌دهم (و احتمالاً برای بیشترتان واضح است) اگر اولویت اصلی‌تان در این انتخابات رأی نیاوردن احمدی‌نژاد است، به‌نظر من فرقی نمی‌کند که هر کس به کروبی رأی بدهد یا به موسوی. به همین خاطر بحث کردن درباره این‌که موسوی بهتر است یا کروبی، بحث انحرافی است. و اتفاقاً طرفداران هر کدام باید اجازه بدهند دیگری حسابی تبلیغ کند و فضای انتخابات را گرم کند. اگر حوصله استدلال را ندارید، نتیجه آخر را بخوانید لطفاً. اما استدلال:

وزارت کشور می‌گوید واجدان شرایط ۴۶ میلیون نفر هستند. مسئولان وزارت کشور دوره خاتمی و همین‌طور خیلی‌های دیگر (از جمله عباس عبدی) بر اساس آمارهای مرکز آمار ایران همین دولت می‌گویند تعداد واجدان شرایط کمی بیش از ۵۱ میلیون نفر است. میزان مشارکت در انتخابات مرحله اول دور قبل (سال ۸۴)، ۶۳ درصد بود. الان که فضا از آن موقع خیلی سردتر است. در حالت خوش‌بینانه بگوییم در این انتخابات ۶۰ درصد واجدان شرایط شرکت می‌کنند. یعنی بین ۲۸ تا ۳۰ میلیون نفر. پس اگر کسی بخواهد مرحله اول برنده شود باید دست کم ۱۴ تا ۱۵ میلیون نفر رأی بیاورد.

احمدی‌نژاد مرحله دوم سال ۸۴، هفده میلیون رأی آورد. یعنی اگر فرض کنیم رأیش دست کم ۳ میلیون ریزش داشته باشد و انتخابات هم سالم باشد، انتخابات می‌رود مرحله دوم. اما به نظر می‌رسد تا حدود دو میلیون این ور و آن ور کردن برای وزارت کشور و شورای نگهبان یک دست غیرممکن نباشد (من به دلایلی تقلب خیلی گسترده را بعید می‌دانم). یعنی اگر مشارکت ۶۰ درصد یا کمتر باشد، احمدی‌نژاد با ۱۲ میلیون رأی (یعنی حدود ۵ میلیون ریزش نسبت به دور قبل) می‌تواند در همان دور اول رئیس‌جمهور شود.

خب. نظرسنجی‌هایی که جسته و گریخته می‌شنویم و مدل حرف زدن بعضی اصلاح‌طلب‌ها و شهود کلی من (که به این آخری هیچ اعتباری نیست) این‌طور می‌گویند که احمدی‌نژاد ۱۲ میلیون رأی را دارد و درنتیجه احتمال دور اول برنده شدنش کم نیست.

حالا. رأی احمدی‌نژاد که بعید است کم شود. یعنی بعید است کسی الان (بعد ۴ سال دیدن عملکرد دولت) بگوید به احمدی‌نژاد رأی می‌دهم و در این یک ماه نظرش عوض شود. پس تنها و تنها و تنها راه کم کردن شانس احمدی‌نژاد بالا بردن مشارکت است. یعنی رساندنش به حدود ۶۵ و ۷۰ درصد که برای بردن در مرحله اول، ۱۶-۱۷ میلیون رأی لازم باشد.

من به دلایلی که بعداً خواهم نوشت به موسوی رأی می‌دهم و کلاً برای کروبی نه شانسی قائل هستم و نه یکی از هزار تا شعار رنگ و وارنگش را باور می‌کنم. ولی فکر می‌کنم اصلاً نباید از کروبی انتقاد کرد و گذاشت او هم شعارهایش را بدهد. واقعیت این است که کروبی این روزها با شعارهایش یک عده را جذب خود کرده. یک عده‌ای از کسانی را که می‌خواستند به موسوی رأی دهند و از آن مهم‌تر یک عده‌ای را که نمی‌خواستند رأی دهند، یا خیلی شک داشتند.

در هر صورت نه موسوی و نه کروبی شانسی برای بردن در دور اول ندارند ولی از آن طرف هر کدامشان به دور دوم بروند شانسشان برای رئیس‌جمهور شدن از احمدی‌نژاد بیشتر است. پس به نفع هر دویشان است که آن یکی توی صحنه باشد و در مجموع آدم‌های بیشتری را پای صندوق بکشانند.

نتیجه:

حالا همه این حرف‌ها که زدم تکرار مکررات بود، و هم قبلاً خودم گفته بودم و هم طرفداران موسوی و کروبی مدام می‌گویند. ولی نمی‌دانم چرا هیچ کداممان به نتیجه عملی این استدلال پای‌بند نیستیم و آن نتیجه هم این است که کاری به آن یکی نامزد نداشته باشیم و نقدش نکنیم. یکی‌اش خود من. با این‌که این‌جا چیزی ننوشته‌ام، ولی در گوگل ریدر کم مطلب علیه کروبی به اشتراک نگذاشته‌ام. خیلی‌های دیگر هم همین‌طور. ممکن است مطلب مستقل ننویسند (که بعضی‌ها هم می‌نویسند)، اما بالاخره با گوشه زدن و لینک منفی دادن از خجالت نامزد غیر مورد نظرشان در می‌آیند.

بنده از امروز با وجود انتقادهای زیادی که از کروبی دارم و بیخ گلویم را گرفته، اعلام آتش‌بس یک‌طرفه نامحدود می‌کنم تا روز انتخابات. مگر این‌که شرایط نغییر اساسی کند و این استدلال بالا دیگر صادق نباشد. اگر آتش‌بس را نقض کردم، تذکر دهید لطفاً.

شما هم اگر طرفدار یکی از این دو هستید (یا نمی‌خواهید احمدی‌نژاد برنده شود)، آتش‌بس اعلام کنید و همه تلاشتان را بگذارید دنبال پیدا کردن راه‌هایی برای بالا بردن مشارکت، تبلیغ کاندیدای خودتان، و اگربشود مهار تقلب.

آق بهمن: موسوی اصلاح طلب است؟ جواب من: نه!

(نقل از آق بهمن)
خب بالاخره آن چیزی که پیش‌بینی می‌شد اتفاق افتاد و جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین رفتند پشت موسوی. ستاد یاری (جوانان حامی خاتمی) هم دارند رأی‌گیری می‌کنندو این‌طور که به‌نطر می‌آید (و این را هم می‌شد حدس زد) آن‌ها هم از موسوی حمایت خواهند کرد. این‌طور که من شنیده‌ام در جلسه چند روز پیش جبهه مشارکت برای تصمیم‌گیری، بعضی‌ها از جمله سعید حجاریان و محمدرضا خاتمی، نظرشان این بوده که موسوی نماینده اصلاح‌طلبی نیست و باید رفت دنبال کاندیدای جدید. که البته این نظر رأی نیاورده و اکثریت به حمایت از موسوی رأی داده‌اند.

می‌گویند موسوی در روزهای بعد از انصراف خاتمی، هم به سازمان مجاهدینی‌ها و هم به مشارکتی‌ها پیغام داده که دست‌دست نکنید و زود و تمام و کمال از من حمایت کنید. قاعدتاً قول‌هایی هم بهشان داده. منظورم پست و مقام نیست. منظورم تغییر دادن ادبیات و شعارهایش و نزدیک شدن به شعارهای آن‌هاست. نظر من کماکان همان است که در نوشته‌های قبلی گفتم. گرچه الان که بیشتر گروه‌های حامی خاتمی از موسوی حمایت کرده‌اند آن گزینه عملاً منتفی است. البته همین روزها عده‌ای رفته‌اند پیش عبدالله نوری و ازش خواسته‌اند نامزد شود. اما نامزد شدن عبدالله نوری خیلی بعید است. احمد زیدآبادی هم که از طرفداران پر و پا قرص نوری است به بی‌بی‌سی گفته که نوری به احتمال زیاد نخواهد آمد.

در هر صورت به‌نظر من موسوی کاندیدای اصلاح‌طلب نیست. همان‌طور که کروبی نیست. موسوی آن چیزهایی را که ما در این ۱۲ سال دنبالش بوده‌ایم و حرفش را زده‌ایم، نمایندگی نمی‌کند. موسوی یکی از کارگزاران رده بالای نظام است که اتفاقاً بیشتر از خیلی‌ها (شاید بیش‌تر از همه) به نظام اعتقاد دارد و می‌خواهد حفظ شود و خوب کار کند. او نظام را یک نظام مردمی، اما نه در معنای مدرنش، بلکه در معنای امتی‌اش می‌داند. یعنی مردم برایش آن‌هایی هستند که به تصور او صاحبان اصلی انقلاب و نظام هستند. مردم عادی که در تصور او در سال ۵۷ در راه‌پیمایی‌ها شرکت می‌کردند، در دهه ۶۰ بچه‌هایشان را می‌فرستادند جبهه و الان هم در راه‌پیمایی‌ها شرکت می‌کنند و با نظام قهر نیستند.

ظاهراً حرف‌های موسوی در کنفرانس مطبوعاتی روز یک‌شنبه‌اش عده‌ای را امیدوار کرده که موسوی کم‌کم دارد حرف‌های ما را می‌زند. من چند بار حرف‌هایش را خواندم و گوش کردم (این‌جا می‌توانید بخش زیادی از حرف‌هایش را بشنوید. این‌جا می‌توانید بخش‌هایی را ببینید، و این‌جا هم می‌توانید کلش را بخوانید). به‌نظرم حرف‌هایش با تصویری که من از او داشتم در نهایت می‌خواند. موسوی این‌قدر هیچ چیزی نگفته بود و بعد هم بیانیه ورودش به انتخابات و سخنرانی‌اش در نازی‌آباد آن‌قدر ناامیدکننده بود که حرف‌های عادی‌اش هم به چشم می‌آید.

مثلاً نکته‌ای که درباره گشت ارشاد گفت. فکر می‌کنید بقیه از گشت ارشاد حمایت می‌کنند؟ حتی اگر دقت کنید موسوی می‌گوید این برخوردها به نفع نظام نیست و در این مورد هم خیلی روی این‌که این کار نقض حقوق مردم است، تأکید نمی‌کند. یا حرف‌هایش درباره ۲۷۰ میلیارد دلار پول نفت. توکلی و لاریجانی و قالیباف و کروبی و خاتمی، همه همین حرف‌ها و تندترش را زده‌اند و می‌زنند.

اما حرف دیگری زد که از یک طرف می‌توانست امیدوارکننده باشد، اما نکته ظریفی داشت که در ذهن من همان تصویری را که داشتم، پررنگ‌تر کرد.

خبرنگار -که قاعدتاً مال یکی از رسانه‌های دست راستی است- می‌پرسد که سکوت شما در بیست سال اخیر در قبال یک سری مسائل مهم، از جمله ساختارشکنی‌هایی که در مورد دین و خط امام شده، شبهاتی ایجاد کرده. این سکوت را چگونه توجیه می‌کنید؟
موسوی هم اول توضیحی درباره مناظره‌های تلویزیونی اول انقلاب بهشتی با کیانوری و نماینده چریک‌های فدایی خلق و دکتر پیمان می‌دهد و می‌گوید چقدر آن موقع ظرفیتمان بالا بود و در برابر مخالفانمان استدلال می‌کردیم (که انصافاً اشاره جالبی بود) و بعد می‌گوید شاید منظور شما از ساختارشکن کسی باشد که «با نظام می‌خواهد بجنگد. این حسابش با دستگاه‌های امنیتی و نظامی و انتظامی است. ولی یک کسی هست که اعتقادی ندارد. به نظام اعتقادش را از دست داده است. بعد می‌گوید من مسلمانم. قانون اساسی و قوانین را رعایت می‌کنم. ما حق نداریم که خدای نکرده با این به عنوان یک آدم ملحد، به عنوان یک آدمی که دیگر از مدار شهروندی خارج است، روبرو شویم. اما به عنوان یک فرد سیاسی طبیعی است که بنده نمی‌توانم با یک فرد ساختارشکن در رابطه با فعالیت‌های خودم کنار بیایم. هیچ موقع هم کنار نیامدم…»

خب در کل این حرف من روی آن کلمه «مسلمان» تأکید دارم. نمی‌دانم شاید از دهانش پریده و منظورش این نبوده. ولی حرفی که زده معنی‌اش این است که اگر یکی باشد که مسلمان نباشد (منظورم این نیست که مسیحی یا یهودی یا زرتشتی باشد) شاید بتوان او را از دایره شهروندی بیرون گذاشت.

همین چیزهای ریز به من نشان می‌دهد که موسوی نمی‌تواند نماینده این جریان جدید باشد که ده سال پیش شعار اصلی‌اش «ایران برای همه ایرانیان» بوده است. اگر به خاتمی انتقاد می‌کردیم که بین مردم و نظام در نهایت نظام را انتخاب خواهد کرد، موسوی وضعش در این مورد مشخص مشخص است.

موسوی در بین کسانی که تا حالا کاندیدا شده‌اند به نظر من از همه معقول‌تر است و اگر صحنه انتخابات همین باشد من نهایتاً به احتمال زیاد به او رأی خواهم داد. اتفاقاً موسوی همین‌جوری حرف که می‌زند حس خوبی به من می‌دهد. حس مثبت به من می‌دهد و اگر قرار بود در جمعی در کنارش بنشینم و با او گپ بزنم فکر می‌کنم اعتمادم را جلب می‌کرد. اما طرز فکرش هنوز ار من دور است. من فکر می‌کنم هنوز هم باید تلاش کرد صحنه انتخابات را عوض کرد.

نکته بی‌ربط: من این بخش از حرف‌های موسوی را که نقل کردم خودم شنیده بودم. بعد خواستم متنش را از یکی از این چند گزارش مفصلی که از سخن‌رانی‌اش در این سایت‌ها هست بیاورم که دیدم هیچ کدام دقیق نیستند. دقیق نیستند که چه عرض کنم. هیچ کدام اصل حرفش را ندارند. یعنی اگر کسی حوصله کند و یکی از این گزارش‌های مفصل را هم بخواند، باز چیزهای مهمی را از دست داده.