Category Archives: درباره‌ی بیانيه‌ی ۱۷ موسوی

بيانيه‌ی هفدهم و ملاک‌های ارزيابی کنش‌های گفتاریِ مرکزيتِ نمادينِ یک جنبشِ نوينِ اجتماعی

(نقل از درنگاه)
بيانيه‌ی هفدهم آقای مير‌حسين موسوی وا‌کنش‌های متفاوتی بر‌انگيخته است. برخی با بر‌جسته يافتن مدلول ضمنی اولين پيشنهاد بيانيه استدلال می‌کنند که پيام اصلی اين بيانيه به رسميت شناختن دولت احمدی و معجزه‌ی سلطانی است و اين را نشانی می يابند از سازشکارانه بودن آن و تنازل از ابتدايی‌ترين خواست يا دغدغه‌ی جنبش. برخی از قضا برای سازشکاری آن هورا می‌کشند. برخی ديگر استدلال می کنند که مهمترين بخش اين بيانيه همان پيشنهادهای پنجگانه‌ی آن است که همگی غيرقابل اجرا هستند و لذا نکات خوب اين بيانيه تکراری است و نکته‌ی تازه‌ی آن هم غيرعملی است. در برابر برخی ديگر آن را نشانی از بازی‌گردانی زيرکانه‌ی او می‌بينند و به روش‌های مختلف استدلال می‌کنند که با اين بيانيه اکنون ديگر توپ به زمين حريف رفته است و او نمی تواند ادعا کند چاره‌ای جز سر‌کوب و قلع و قمع معترضان و رهبران ايشان به هر قيمت نداشته است. اين از نظر اين گروه اخير يعنی تبديل اين بازی به يک بازی برد-برد و اين را نشانه‌ی خوبی برای توفيق رهبرانه‌ی آقای موسوی می‌گيرند در ارائه‌ی يک راه حل خوب سياسي. برخی ديگر هم اين بيانيه را خصوصاً به خاطر روح اخلاقی آن می ستايند و آن را نشانه‌ی سلامت نفس جنبش و رهبران آن می‌گيرند.
به نظر می‌رسد هر نوع داوری درباره‌ی اين بيانيه نهايتاً نيازمند ارجاع به ملاک‌هايی است که بر اساس آنها اين قبيل کنش‌های سياسی را می‌توان ارزيابی کرد. در غير اين صورت، بحث در باره‌ی اين بيانيه به جدالی بدل می‌شود ميان ترجيحات ذوقی و پسند‌های شخصی که هر حسنی داشته باشد از هنر ایجاد تفاهم مبتنی بر دليل عاری است، هم راهنمای عمل نتواند بود هم به تصحيح خطايی يا تثبيت صوابی منجر نتواند شد. اين ملاک‌ها عام و جهان‌شمول نيستند، اما هر يک از اطراف بحث نخست بايد هرچند به اجمال اعلام کند که به نظر او ملاک‌های ارزيابی يک کنش سياسی معين در شرايط و موقعيت عمل مورد بحث چيست. به نظر من با پنج ملاک زير می‌توان به ارزيابی اين بيانيه و نيز داوری‌هايی که در باره‌ی آن شده است نشست. اين ملاک‌ها، اولاً برای ارزيابی کنش‌های کلامی مرکزيت نمادين يک جنبش نوين سياسي-اجتماعی مانند جنبش سبز پيشنهاد می‌شود (نه فی‌المثل کنش‌های غيرکلامی رهبر يا رهبران جنبش‌های کلاسيک يا انقلاب‌ها، يا نه رفتار‌های غير‌کلامی يا نمادين)؛ ثانياً، اصلی اند و ملاک‌های ديگر يا از آنها مشتق می‌شوند و آنها را تدقيق می‌کنند و توضيح می‌دهند، يا به شرط هماهنگی با آنها در ذيل آنها قرار می‌گيرند و آنها را تکميل می‌کنند. در ذيل هر ملاک نشان خواهم داد که اين بيانيه را با در ميان آوردن آن ملاک چگونه می‌توان ارزيابی کرد.
(۱) تعيين مختصات محل صدور پيام: پيام بايد از جايگاهِ (بخشی از) مرکزيت نمادين جنبش سياسی اجتماعی صادر شده باشد نه، با برآوردی اشتباه، از موضع رهبری يک انقلاب يا جنبش کلاسيک. يعنی برآوردی باشد هماهنگ‌کننده و رو به پيش و نيز سخن‌گويانه از قدر متوسط خواست‌های سطوح گوناگون جنبش نه بسی فراتر و نه چندان فروتر از انتظارات قدر متوسط جنبش. با توجه با اين ملاک روشن می‌شود که مرکزيت نمادين يک جنبش در موقعيتی نيست که بيانيه‌ی او مانند پيش‌نهاد يا پيش نويس يک قرار‌داد يا توافق‌نامه ارزيابی شود. نا‌ديده‌گرفتن اين ملاک خاستگاه همان اشتباهی است که برخی منتقدان بيانيه مرتکب می‌شوند و اولين پيشنهاد بيانيه‌ی هفدهم را نشانه‌ی تنزل از ابتدايی‌ترين خواست‌های جنبش می‌گيرند يا پيش‌نهاد‌ها را کم ارزش يا غير قابل اجرا می‌دانند. يا اشکال می‌گيرند که چرا در بيانيه آمده است که مذاکره و داد و ستد لازم نيست، چرا که مذاکره و داد و ستد شرط بازی سياسی است. درآغاز اين بيانيه به روشنی آمده است که شبکه‌ی مردمی بدنه‌ی جنبش در تنظيم رفتار‌های خود منتظر دعوت اين و آن نمی‌ماند و حضور مردمی روز عاشورا در غياب دعوت و پيامی از سوی مرکزيت نمادين جنبش نشانی از آن گرفته می‌شود که نسبت ميان اين مرکزيت با بدنه‌ی مردمی جنبش نسبت رهبري-پيروی نيست. به همين طريق معلوم می‌شود چرا از نظر نويسنده‌ی بيانيه مذاکره و داد و ستد هم ممکن نيست و اين هيچ منافاتی هم با جدی گرفتن جنبش به‌مثابه‌ی يک کنش سياسی ندارد. اساساً کسی در اين جنبش حق خاصی برای مذاکره و امضای قرار‌داد از سوی جنبش را ندارد.
(۲) افق‌گشايي: پيام بايد افق گشايیِ منعطف و گشوده ای باشد برای هماهنگ ساختن پويش‌های فعلی به سوی برداشتن گام بعدی جنبش. افق‌گشايی وقتی توفيق می يابد که هم به بدنه‌ی مردمی و همراهان جنبش اميد دهد که جنبش رو به پيش دارد و هم عزم نيروی سرکوب را برای مقاومت در برابر جنبش و اعمال خشونت بشکند، هم تمهيدی اخلاقی باشد برای پويش‌های آتی جنبش. با اين ملاک روشن می‌شود که ارائه‌ی اين پيشنهاد‌های پنج‌گانه در زمينه‌ی اين پيام چگونه در آن واحد هر سه کار‌کرد را ايفا می‌کند. از سويی در طليعه‌ی پيام به قدرت شبکه‌ی اجتماعی پيش‌برنده‌ی جنبش و پويش‌های آن اشاره می‌شود و با لحنی تشويق آميز هنگام اشاره به حضور مردم در روز عاشورا گويی به مردم توصيه می‌شود که شما به پويش‌های خود ادامه دهيد و همان طور که تا به حال منتظر نمانده‌ايد باز هم منتظر دعوت و پيام کسی برای حضور خيابانی نمانيد، ولی بدانيد که خواست‌های قابل دست‌رس و عينی ما اکنون قابل طرح شده اند و بر فهرست آنها هم می‌توان افزود؛ و از سوی ديگر، دستگاه پر هزينه و اکنون به مرور مردد شده‌ی سرکوب را هدف می‌گيرد که رهبران شما راه‌های مؤثرتر و آبرومندانه‌تری هم برای رهايی از بحران دارند،‌ و ديگر حجتی نمانده است که جنايات شما را موجه کند.
در اين بيانيه افق پيش روی نيروی سرکوب هم روشن می‌شود. از سويی لزوم مسؤول دانستن دولت حاکم به اين معنا ست که اين همه جنايت و خرابی و فساد که در سرکوبی جنبش به بار آمده است و هم اين همه نا‌ کار آمدی و فاجعه در اداره‌ی کشور مسؤوليت‌اش بر عهده‌ی يک بدنه‌ی دوگانه است. دولت احمدی‌نژاد که به پشتيبانی غير‌قانونی و بی‌دريغ رهبر حاکمان سياسی ايران مستظهر است. اين نقدی نا‌رسا و نا معتبر است که مسؤول دانستن ايشان به معنای به رسميت شناختن ايشان است. مطابق قوانين حقوق بين الملل حتی مسؤوليت دولت اشغال‌گر خارجی نسبت به امور سرزمين‌های اشغالی هم به رسميت شناخته شده است، چه رسد به مسؤوليت دولتی نا‌مشروع در قبال اعمال‌اش در سر‌زمين خود. اين غير از مشروعيت دادن به اشغال يا غصب است. اين بيانيه مشروعيت کسی يا چيزی را اذعان نمی کند، بلکه دارد يادآوری می کند که اين همه بی‌رسمی‌ها و جنايت‌ها مسؤولانی دارد که بايد مؤاخذه شوند. حال اگر حمايت مقامات عالی مانع اجرای مکانيسم های قانونی مؤاخذه‌ی اين مسؤولان شده‌باشد يا بشود، آن مقامات عالی هم در اين مسؤوليت شريک و قابل مؤاخذه اند. آقای مير‌حسين موسوی دارد سر‌فصل مهمی می‌گشايد در اجرای «عدالتِ دوره‌ی گذار» (transitional justice) که هر‌چند محل بحث آن اينجا نيست اما مخاطبان اصلی پيام آن را بی شرح و تفصيل هم تا کنون بايد در‌يافته باشند.
به‌ علاوه، ‌در کنار تثبيت اين نکته که غاصب و نامشروع بودن اين دولت نافی مسؤوليت آن در قبال ناکامی‌هايش در اداره‌ی کشور و جناياتی که عليه مردم مرتکب شده نيست، بيانيه به روشنی تأکيد می‌کند که حريف هم بايد موجوديت جنبش و هم بحرانی بودن وضعيت کشور را بپذيرد تا بتواند از راه حل های پيشنهادی اين بيانيه و امثال آن برخورد.   
(۳) تصحيح کنندگی: پيام بايد منعکس کننده و يادآور مزيت‌های جنبش و مرکزيت نمادين آن باشد تا فی‌المثل اگر کناکنش‌های ميان بدنه‌ی شبکه‌ی مردمی جنبش با عوامل دستگاه سر‌کوب و بازدارنده‌ی جنبش آن را در پاره‌ای موارد در موقعيت انفعال قرار داده است، اين بدنه‌ی مردمی بتواند رفتار‌های واکنشی خود را در‌برابر حريف که سبب شده گاهی بدنه‌ی مردمی جنبش آينه‌وار اشتباهات حريف را تکرار کند، حذف، تصحيح يا ترميم کند. در اين پيام به روشنی امتيازات اين جنبش و چارچوب‌های رفتاری چنبش باز مرور می‌شود: نجابت و صبوری، اصلاح‌طلبی، تعهد به قانون اساسی، عدم خشونت، احترام به ارزش‌های دينی عموم مردم، و حتی شفقت‌ورزی مردم نسبت به عوامل سرکوب.
(۴) تشويق‌گری: يعنی مخاطب يا مخاطبان پيام درون جنبش يا بيرون آن (اعم از اجزای حکومتی که در برابر جنبش است يا ناظران مردد جنبش در صحنه‌ی عمل يا ناظران نگران جنبش و کنشگران محيطي) هر يک از جايگاه خود اشاره‌ای در پيام بيابد که به همراهی با آن به‌تناسب يا دلگرم‌تر شود يا تشويق شود يا انگيزه‌ای بيابد تا به سوی آن عطف عنان کند. ارائه‌ی اين پيش‌نهاد‌های پنج‌گانه بخش‌های متعادل‌تر حاکميت و نيروی سر‌کوب را به باز‌انديشی سياست‌های خود تشويق می‌کند؛ تحليل بيانيه از حضور مردم در روز عاشورا و حوادث آن روز تشويق‌ بليغی است که مردم را به حضور بيشتر می‌خواند؛ و مجموعه‌ی پيام به خاطر لحن و روی‌کرد سياست‌ورزانه،‌اخلاقی و عاقلانه‌ی آن ناظران مردد يا نگران و کنشگران محيطی را به جدی‌تر گرفتن جنبش و همراهی با آن تشويق می‌کند.                       
(۵) بيانيه به‌مثابه‌ی رسانه: در دو وضعيت اين ملاک بسيار اهميت می يابد. يکی وقتی که ظن قوی می رود که رهبران سرکوب جنبش در خلأ اطلاعاتی يا در گرداب اطلاعات هدايت‌شده‌ی بخش‌های راديکال‌تر نيروی سرکوب افتاده‌اند، به شکلی که ممکن است با تصميمات خود هزينه‌های تداوم جنبش را بسيار بالا ببرند؛ و ديگری هنگامی که دامنه‌ی تحليل‌ها در درون شبکه‌ی جنبش چندان بر برداشت‌های متنافر از رويداده‌گی‌ها و پويش‌های متنوع جنبش رو به گسترش و هم واگرا است که بيم شقاق درونی و قطبی شدن آن می رود. اين برداشت‌های متنافر در غياب رسانه‌های مطلع و نزديک به صحنه يا به خاطر نفوذ ضد خبر (شايعاتی که نيروی سرکوب جعل می‌کند و به رسانه‌های جنبش تحميل می‌کند) يا در نتيجه‌ی کاربست ديگر تکنيک‌های جنگ روانی شکل می‌گيرد. در اين موقعيت صدور پيامی از سوی مرکزيت جنبش، علاوه بر اين که خود يک کنش سياسی است، بايد مانند يک رسانه‌ی خبری-تحليلی عمل کند. از سويی بخش‌هايی از اخبار را که به ظن بسيار قوی از رهبران سرکوب پنهان مانده يا نگه‌ داشته شده است با اين فرض که رهبران سرکوب بی‌گمان تک تک کلمات اين پيام را می‌خوانند به آنها برساند؛ و از سوی ديگر، تحليلی هماهنگ کننده از وقايع را، که واگرايی‌های تحليلی و خبری در بدنه‌ی جنبش را ترميم می‌کند، عرضه‌کند. در اين پيام اولاً برای مردم و نيز رهبرانی که ممکن است در گرداب اخبار ساختگی گرفتار آمده باشند شرحی آمده است از رؤوس روی‌داد‌های عاشورا، طعنی نثار گروهی تروريستی ک منفور شده است و نيز نثار دستگاه خبری و امنيتی جمهوری اسلامی که سعی دارد با احيای آن گروه پای آن را به جنبش گشوده نشان دهد، و بالأخره استقلال از قدرت‌های خارج امتياز مهم جنبش شمرده شده است. از اين همه مهم‌تر استقبال نويسنده‌ی بيانيه از شهادت و اعلام اين که برای اصلاح امور «نياز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سياسي» وجود ندارد پاسخی است به برخی علايم و رفتار‌هايی که اخيراً از سوی برخی از اعضا يا نزديکان مرکزيت نمادين جنبش صادر شد و نگرانی‌هايی را در ميان بدنه‌ی اجتماعی جنبش بر‌انگيخت و می‌رفت تا اعتماد شبکه‌ی بدنه‌ی اجتماعی جنبش را از مرکزيت نمادين آن سلب کند. رفتار‌ها و علايمی مانند نامه‌نگاری پنهانی برخی و ملاقات علنی و نيز خصوصی برخی ديگر با رهبر حاکمان سياسی ايران، خصوصاً که اين حرکات با استقبال رسانه‌ای محافل نزديک به سرکوبگران جنبش همراه شد و تازه بعد از انعکاس خبری ديدار با و نامه‌ی محرمانه به رهبری حاکمان سياسی ايران در رسانه‌های سرکوب بود که نويسنده‌ی نامه نه اصل نامه که جزئيات خبر را با ابهام تکذيب کرد.
اکنون بدنه‌ی شبکه‌ی اجتماعی جنبش به‌خوبی می‌داند که مرکزيت نمادين آن همچنان نقش هماهمنگ‌کنندگی و نمايندگی خود را افق‌گشايانه و با صداقت و بی شائبه‌ی معامله‌ی پنهانی و غير‌قابل توضيح ايفا می‌کند. اين مايه‌ی اميد مردم و همراهان جنبش است. بخش‌های معتدل‌تر دستگاه سرکوب با اين بيانيه به انتخاب‌های متنوع‌تری می‌انديشد و اميد‌وار می‌شود و پرهزينه‌ترين راه‌ را که بار‌ها عدم توفيق‌شان آزموده شده است تنها گزينه‌ی پيش روی خود نمی يابد. جنبش در قالب شبکه‌های اجتماعی به هماهنگی برای تداوم حضور خود سامان می‌دهد و می‌کوشد اسير رفتار‌های واکنشی و منفعلانه و نيز تله‌های خبری نشود. با اين بيانيه ضد‌خبرهايی مانند خروج آقايان موسوی و کروبی از تهران از اين پس بی‌اثر می‌شود و رسانه‌های جنبش با اين قبيل ترفند‌های جنگ روانی هوشيارانه‌تر رفتار خواهند کرد.
اين يادداشت را با تأملی بر استعاره‌ی نورانی و عمرانی بيانيه‌ی هفدهم به انجام می‌رسانم؛ همان که در پايان بيانيه بازگرداندن روان نورانی اين آب تيره‌گون را در گرو روان کردن چشمه‌های آب روشن به سوی آن می‌بيند. حق با نويسنده‌ی بيانيه است که حاکمان از دامن زدن به اين سيلاب جز تيرگی و پريشانی بيشتر نصيبی نمی‌برند. اما از دهان نهادن بر دهانه‌ی چاه کور و ظلمانی ظلم هم نمی‌توان جوشيدن زلالی نورانی را چشم داشت. بايد به چشمه‌ی خورشيدِ صبر و ثبات خلق خدا چشم اميد دوخت که دست خدا با آنها ست و بر فراز دستان قدرت ‌پرستان. نفی نیاز به داد و ستد با حاکمان سر‌کوب‌گر از همین ملاحظه ريشه می‌گيرد. بايد يکديگر را به صبر و ثباتی فرا خوانيم که ظفرمندانه حقيقت را آشکار خواهد کرد.
صحبت حکام ظلمت شب يلدا ست
نور زخورشيد جوی بو که بر آيد
صبر و ظفر هر دو دوستان قديم اند
بر اثر صبر نوبت ظفر آيد

موسوی را همراه باشیم و نقد کنیم

(نقل از وبلاگ مخلوق)

بیانیه‌یِ هفدهم
نسبت به آنچه پیش‌تر نوشته شده بود، درونمایه و به‌طبع هدفِ متفاوتی برایِ خود داشت. داوریِ من آن است که بخشِ اولِ بیانیه بسیار دلیرانه و با نشانِ سبزِ پایمردیِ موسوی نگاشته شده است. هشدار نسبت به کشتارِ عاشورا و تشویقِ پشتیبانانِ مردمیِ رژیم به جنگ با جنبشِ سبز و حلال ساختنِ خونِ معترضان در کنارِ اعترافِ صادقانه به استقلالِ عملِ جنبش از رهبرانِ نمادین و آمادگیِ موسوی برایِ شهادت در راهِ حق و آزادی که دیگر معترضان برایِ آن کشته شدند، همگی از فرازهایِ به‌یادماندنی و ارزشمندِ آن است. بخشِ دومِ بیانیه می‌توانست بهتر نوشته شود. بسنده بود که به سازگاریِ باور به فرآیندِ متقلبانه‌یِ برآمدنِ دولتِ دهم و همهنگام لزومِ پاسخ‌گوییِ او به ملت و نهادهایِ قانونی به‌عنوانِ دولتِ فعلاً موجود اشاره‌ای شود. فراموش نکنیم که موسوی تا پیش از این بیانیه و به‌ویژه در بیانیه‌یِ شانزدهم به‌تندی و همچنان بر «انتخاباتِ درجه‌یِ دویِ انتصابی» پافشاری کرده بود. با چنین پیشینه‌ای بیانیه‌یِ هفدهم برایِ خودِ من تکان‌دهنده بود و از آن روز نگرانِ ناامیدیِ بخشی از جنبش هستم! تعبیرِ دو پهلویِ «مسوولیت‌پذیری مستقیمِ دولت در مقابلِ ملت» می‌توانست تفسیرِ به‌رسمیت‌شناختنِ دولتِ کودتایی را در پی داشته باشد و چنانکه دیدیم بسیار کسان از سیاسیون و مردمِ عادی نیز چنین فهمیدند. با این همه من گمان می‌کنم که پیشنهادِ دوم در موردِ لزومِ تدوینِ قانونِ شفاف و اعتمادبرانگیزِ برایِ انتخابات آن‌سان که دخالت‌هایِ دست‌اندرکارانِ نظام در همه‌یِ سطوح را از میان ببرد، می‌تواند مفسر و حاکم بر پیشنهادِ اول در موردِ دولت باشد. افزون بر آن شناختِ ما از شخصیتِ موسوی و بیانیه‌هایِ پیشینِ او نیز می‌تواند راه را بر این تفسیرِ نادرست ببندد.
تاکیدِ موسوی بر «برخورد با دولت در چهارچوبِ قانونِ اساسی» و دست برداشتن از «حمایت‌هایِ غیرِمعمول» و چراغِ سبزِ او به حاکمیت برایِ برکناریِ دولت به‌عنوانِ راهِ رهایی از بحران نیز با آگاهی از مخالفانِ سرسختِ احمدی‌نژاد در بدنه‌یِ نظام که تنها با پشتیبانیِ رهبری پابرجا مانده است، زیرکیِ موسوی را در پراکنده ساختنِ صفِ به‌ظاهرِ متحدِ حاکمیت نشان می‌دهد.
موسوی نخستین‌بار در بیانیه‌یِ نهم مطالباتی را برایِ دنبال کردن به‌وسیله‌یِ تحول‌خواهان طرح کرده بود. با توجه به اینکه پیش‌تر نیز موسوی در بیانیه‌یِ یازدهم (راهِ سبزِ امید) راهِ حل‌هایی را برایِ برون‌رفت از بحران پیشِ رویِ حاکمیت نهاده بود (با این تفاوت که تشکیلِ هیاتی بی‌طرف برایِ بررسیِ تقلب‌هایِ انتخاباتِ خرداد و نیز مجازاتِ عاملان و آمرانِ جنایت‌هایِ پس از انتخابات نیز در آن گنجانده شده بود) من شخصاً دلیلِ طرحِ دوباره‌یِ راهِ حل‌ برایِ بحران (این بار پایین‌تر از کفِ مطالباتِ ملت اما با عاملیتِ سیاسیِ بیش‌تر) را نمی‌فهمم و نوشتارهایِ بسیاری که خوانده‌ام نیز نتوانست مرا قانع سازد. تنها چه‌بسا بتوان گفت که موسوی این بار خواسته است تا راهِ حل‌هایِ عملی‌تر و زیربنایی را با هدفِ دراختیارگذاشتنِ آخرین فرصت برایِ نجاتِ جمهوریِ اسلامی پیشِ رویِ حاکمیت قرار دهد و نیز با اختلاف‌افکنی در حاکمیت بتواند اجماعِ هشداردهنده‌یِ این روزها بر برخوردِ خونین با معترضان و رهبرانِ جنبش را از میان ببرد تا هم حاکمیت به آخرینِ پلِ پشتِ سر بیندیشد و هم جنبشِ سبز برایِ بازاندیشیِ شرایط و بازیابیِ توانِ خود دمی بیاساید.
نفسِ امتیازخواهیِ موسوی از رژیم به‌پشتوانه‌یِ قدرتِ مردمی با پنج راهِ حلی که همگی گام‌هایی بلند در راهِ دموکراسی و تضمینِ آزادی‌هایِ بنیادینِ ملت است، ناتوانی و درماندگیِ حاکمیت را نزدِ او و در برابرِ او نشان می‌دهد. فرازهایِ پایانیِ بیانیه با تمامِ کاستی‌هایی که داشت از سویِ وجدانِ ملتِ ایران نشانِ «رهبرِ مردمی» را به کسی ارزانی می‌دارد که حقیقتِ بزرگِ «اهمیتِ چگونگیِ حکومت و نه شخصِ حاکم» را پیشِ چشمانِ از حدقه درآمده‌یِ حاکمیت می‌گذارد و تهمتِ قدرت‌طلبی را به‌رساترین وجه از خود دور می‌کند.
ستایش‌هایِ فراوانی از کلیتِ بیانیه‌یِ هفدهم در این چند روز دیدم و خواندم که شماری از آنها حسِ شیفتگی داشت. به‌گمانِ من نقدهایی که اندیشمندان و بدنه‌یِ جنبشِ سبز به این بیانیه وارد ساختند می‌تواند سرمایه‌یِ ارزشمندی برای موسوی باشد. این چه‌بسا نخستین و جدی‌ترین رویاروییِ انتقادی میانِ موسوی و پشتیبانانِ او بود که برایِ هر دو سو فرخنده و سرنوشت‌ساز است. بنا نبوده و نیست که موسوی در هر قدم پیروِ جنبشِ سبز باشد یا جنبشِ سبز پا جایِ پایِ موسوی بگذارد اما هر دو شرایطِ یکدیگر را می‌فهمند، از هم می‌آموزند و بر هم تاثیر می‌گذارند. من هماوازم که بگذاریم موسوی بازیِ نوینِ خود را (که چند و چونِ آن هنوز برایِ من روشن نیست) پیش ببرد اما با واژگانی چون «اعتماد» که یادآورِ «توکل» در فرهنگِ دینی است سراسر مخالف هستم. ملتِ ما یکبار به خمینی اعتماد کرد و سه دهه سوخت. گمان کنم از آن تجربه باید آموخته باشیم که تا پایانِ تاریخ به هیچ سیاستمداری یک‌سره اعتماد نکنیم.
با اینهمه، هیچ ملتِ آگاهی یک‌باره به یک سیاستمدار رو نمی‌آورد و ناگهان نیز از رو بر نمی‌گرداند. فراموش نکنیم که آشناییِ ما با موسوی پیش از انتخابات تنها سه ماه و از بیستِ اسفندِ هشتاد و هفت رقم خورد. اما پس از کودتایِ خامنه‌ای دیگر نزدیکِ هفت ماه می‌شود که ما با موسوی دشوارترین و سیاه‌ترین روزهایِ این سرزمین را در کنارِ یکدیگر زندگي کرده‌ایم و در این مدت موسوی همراه با ملتِ سبزِ ایران در برابرِ حاکمیت ایستاده است. ما هفت ماهِ پر فراز و نشیب را با رئیس‌جمهورِ خود از سر گذرانده‌ایم. پس این را بیش‌تر برایِ حسین از کرج که شنبه با بخشِ «صدایِ شما»یِ بی‌بی‌سیِ فارسی سخن می‌گفت و کسانی چون او می‌نویسم که احساسِ مقدسِ پاس‌داشتِ خونِ شهیدانِ جنبش نباید به چشمداشتِ پیرویِ تام و تمامِ موسوی از خواست‌هایِ ما و با برآورده نشدنِ این انتظار، به رها کردنِ منتخبِ واقعیِ ملت و ادعایِ «ترسیدن» و «نابود شدنِ» او بینجامد. گمان می‌کنم همین طمع به سرخوردگيِ برخی از سبزها پس از بیانیه‌یِ هفدهم منجر به صدورِ بیانیه‌ای سبک‌سرانه از سویِ یک گروهِ ناشناس و با هدفِ اختلاف افکندن میانِ رهبرانِ جنبش گردیده است. همین‌جا بگویم که نزدِ من مهدیِ کروبی با تمامِ رشادت‌هایی که پس از انتخابات از خود نشان داد نه نفوذِ مردمیِ موسوی را دارد و نه بینشِ سیاسیِ او را. اگر بخواهم به تشبیهِ رهبرِ کودتاگران چنگ بزنم و هماوردیِ ملت با دیکتاتور را به صحنه‌یِ جنگ مانند سازم، باید بگویم که در این نبرد موسوی هدف‌هایِ بلندمدت و بنیادین را طراحی می‌کند و کروبی مواضعِ حیاتیِ دشمن را تخریب. هر دو در کنارِ هم باید بمانند و هیچ‌کدام جایِ دیگری را نمی‌تواند بگیرد.
میرحسینِ موسوی همچنان و البته با شگردی دیگر در برابرِ حاکمیتِ دروغ و سرکوب، دلیرانه ایستاده است و «ترس» بی‌تناسب‌ترین واژه برایِ بزرگی چون اوست. شکیبایی و هوشیاریِ جنبشِ سبز در برابرِ رژیمِ اسلامی یگانه رمزِ پیروزیِ ما در راهِ دراز و دشوارِ پیشِ رو است.

اهمیّت بیانیه هفدهم

فرخ نگهدار
نیک پیدا بود که در آستانه عاشورای امسال، در بالاترین اطاق قدرت نوعی اجماع پدید آمده و تصمیم گیری شده است که بساط "غائله سبز" باید قاطعانه بر چیده شود. "پاره کردن عکس امام" افاقه نکرد، "حرمت شکنی عاشورا" را علم کردند. این فکر با شتاب از سوی گردانندگان بیت رهبری "اجرایی" شد و  به گردانندگان حکومت ابلاغ گردید. روز چهار شنبه، کف به لب گرفته و نعره کشان، به خیابان ها ریختند که "اعدام باید گردد". بیخبران ، گماشتگان، و ریزه خواران، از صغیر و کبیر، به زور ساندیس و ساندویچ، دهان به دشنام گشودند. احمد جنتی در نماز جمعه حسرت روزهای انقلاب خورد که حیف که قانون نمی گذارد، وگرنه اینها را هم مثل آنها همه به سیخ می کشیدیم.

نفس بسیار کسان در سینه ها حبس و چشمها از حدقه بیرون شد که "چند نفر را می خواهند اعدام کنند؟"، "مگر چقدر کشته باید بدهیم؟"، "آیا من را هم خواهند گرفت؟"، "با عزیزانم چه خواهند کرد؟". "آیا سبز به انتها رسیده؟" پچ پچ ها و پیغام ها همه را بوی بد گرفت. سخنی از امید نمی رفت. فضا فضای دلهره شد.

صبح دم دهم دیماه بود. در فضایی آغشته به ترس و خون، فکر "آشتی"، نه نه، "امید به آشتی"، نه نه، حتی خود واژه های "امید" و "آشتی" هم بوی نا گرفت. دلهره ی تکرار صحنه های سوک وار صحرای کربلا، کلان شهرها را داشت در خود می گرفت که کسی به درایت گفت که این هنوز "شام آخر" نیست؛ که هنوز "جای آشتی" هست؛ که آخرالزمان نزدیک نیست، که هنوز فرصت هست و چاره کار تنها در عقل و تدبیر است. سخنی آمد که جوشش از مغزها بگیرد و بر سردی قلب ها بدمد.

کار مهندس موسوی کاری خوب و مدبرانه بود. و اثر کرد. دلهره ها کاستی گرفت و بحث ها از نو بالا گرفت که آیا او پس نشتسته یا هنوز بر سر پیمان خویش است. حرف ها این شد که  سخن او کارگر است یا نه؟ سخن موسوی کور سوی امید شد. جرقه ای شد در تاریکی. او به بیچارگانی که از سر بلاهت یا دنائت، نعره می زدند "این ماه ماه خون است"، گفت: ما را با مسعود رجوی عوضی نگیرید، شما هم بر سیاق او نروید.

نگاه موسوی به حلقه حاکمان، نگاه تنسی ویلیامز، خالق "گربه روی شیروانی داغ"، به خاندان پولیت را برایم زنده کرد. موسوی می بیند و می داند که زمانه تغییر کرده و زمان "تغییر" به ناگزیر فرا رسیده؛ اما آن خاندان از درون پوسیده و توان رفتن با زمان از جان آن گریخته است.

این شناخت دلهره را از نگاه منهدس موسوی بر می گیرد و قدرت و صلابت و اعتماد به نقسی استوار را جایگزین آن می کند. اما این شناخت یگانه منبع الهام برای موسوی نیست. بسا کسا که حتی بهتر از موسوی روزگار تلخ خانواه پولیت را می بینند ولی ترس و سکوت را از جسم و جان خویش نمی شویند. تفاوت موسوی با آنان تفاوت در شناخت نیست. راز این قدرت در کلام موسوی در اعتماد ملت به اوست. او "به حمایت ملت مستحضر" است. دکتر مصدق هم همین را داشت. آیت الله خمینی هم همین را داشت. این هر سه دیدند و دانستند که "دل خلقی است در مشتم، امید مردمی خاموش هم پشتم".

در "اردوی خصم" در آن سوی خط، در واعظانی، از قماش احمد جنتی، احمد خاتمی و حتی احمد توکلی، که در ملاء عام نعره می زنند "ایران را سراسر کربلا می کنیم"، چون به خلوت میروند فقط تقصیرها را باهم تقسیم می کنند. توی سر هم می زنند که اگر "تو" نبودی کار "ما" به اینجا نمی کشید. روزی که روزگار بر شاه تیره شد در دستگاه او هم هر روز همین بساط بود. هیچ کس نزد هیچ کس دانا،  درست کار و محترم نماند. همه دزد و نامرد شدند و رفیق نیمه راه. همه مشکوک شدند و نفوذی. داستان حکومتیان داستان خانواده پولیت شد.  
 
به قول بهنود به فرزندانتان نگاه کنید. از ناصیه جای کدامشان پیداست که مجری این پلیدی ها شوند؟ شما از درون شکسته اید. شما شکست خورده اید. شما "خویشتن دری" خواهید کرد. دستان شما لرزان است. شما از طایفه همان جماعتی هستید که روز تشییع جنازه آندروپوف بر مقبره لنین ایستاده بودند. دست رهبرشان، چرننکو می لرزید. کودتای شما از قماش کودتای نظامیان علیه گورباچف است. وقتی اعلامیه کودتا را از تلویزیون می خواندند دستان سردارانشان لرزان بود. 

به سخن علی لاریجانی، روز سه شنبه، در مجلس شورای اسلامی توجه کنید. او همیشه عادت داشته است که عقل خود را با پشتیبانی حاکم در آمیزد و پس آن گاه سیاست ورزد. او هرگز بر سیاق منتظری ها و موسوی ها راه نرفت که عقل خود را با امید مردم در آمیزد و آن گاه سیاست ورزد.

لحن و کلام لاریجانی، اما این بار، خارق عادت همیشگی بود. او این بار عقل خود را پشت در گذاشت و چشم بسته پی فرمان حاکم دوید. از کلام او پیدا بود که نهیبی از بالا شنیده است که عقل ها و تدبیرهاتان را کیسه کنید و فقط همان کنید که "ما" می گوئیم: "یا رومی روم. یا زنگی زنگ". و گر نه شما هم همان رجوی ها و پهلوی ها هستید. سخت پیداست که لاریجانی خوب می فهمد که این "بکُش، بکُش" ها خاندان براندازست. شک ندارم که او خوب می فهمد "ولایت بر عقل ها" و ترویج تئوری "عقل منفصل" کاری بی معنا، مضحک و احمقانه است. اما باز لگد بر عقل و وجدان می زند و فرمان می برد. و حتی راه می آید که مجلس اش را کفن پوش کند و دوره گرداند.

به مزخرفات اخیر منوچهر متکی گوش کنید. آیا او در سیاست خارجی واقعا تا این حد نادان است؟ چرا اینقدر چاله میدانی؟ چرا این قدر حقارت؟ مگر جز "راه بیت رهبری " راه دیگری برای وزارت نیست؟ مگر نمی بینید که رفتار "حلقه حاکم" با شما همان رفتار رهبر مجاهدین در "انقلاب ایدئولوژیک" با مقربان درگاه خویش است؟ مگر این همان بازی فجیع "رهبری بیت امام" با آیت الله منتظری نیست؟ مگر کار شما از قماش همان عقل فروشی ها و وجدان کشی های تونی بلیر و کالین پاول در درگاه بوش- چِینی نیست؟

اما در این نظام فقط یک چهارم از قماش چِینی و رجوی اند. ربع دوم بیشتر از قماش عقل فروشان اند. بیانیه موسوی بیان "نیمه دیگر" جمهوری اسلامی است، نیمه ای که صدای پای زمان را می شنود و نیز خبر دارد که آن نیمه دیگر از درون شکسته است؛ نیمه ای که ارزش اعتماد ملت را می فهمد و هیچ تکیه گاهی هم جز اعتماد ملت را نمی خواهد؛ نیمه ای که می داند که این اعتماد اصلا چشم بسته نیست، از نوع اعتماد ملت به آیت خمینی نیست؛ می داند که این حامیان بسیار هشیار تر، بسیار حق طلب تر و بسیار متنوع ترند. ارزش بیانیه موسوی قبل از همه در نوع رابطه ای است که با مردم، با حامیان خود برقرار می کند. بیانیه خیلی روشن نشان می دهد که حفظ اعتماد و حمایت مردم، مردمی که فوق العاده هشیارند، کلید اصلی قدرت و موفقیت است. چیزی که در نگاه خاتمی تا این حد برجسته نبود.

بیانیه موسوی درواکنش به فضای سر در گم و آشفته ای صادر شد که یک سوی آن داشت با خیال "فروپاشی" عشق می ورزید و سوی دیگرش از بیم "مردم کشی" بر خود می لرزید. بیانیه این هر دو پرده را از پیش چشم ها بر می گیرد و استوار می گوید: نه فروپاشی و نه کشتار هیچ کدام نه چاره کار ملت است، نه به چشم انداز رسیده و نه گریز ناپذیر شده اند. بیانیه موسوی تنها راه ممکن را بازگشت به عقلانیت سیاسی و قبول مسوولیت مشترک در قبال سرنوشت مردم و کشور می شناسد.  بیانیه موسوی حاکمان را اندرز می دهد که مشکلات کشور را پای رای مردم ننویسند. دو پاره این ملت را به دشمنی با هم نکشانید. این جنگ در نمی گیرد. به عبث آب را گل آلود نکنید. 

سقف و کف بیانیه حواس ها را پرت نکند. مهم این است که موسوی می گوید "راه حل" وجود دارد. بسیار هم وجود دارد. نهراسید.
 
تحولات این دو روز نشان داد که بیانیه شماره ۱۷ موسوی واقعا در چرخش اوضاع، به سود اهداف سبز، کارگر افتاده است. بیانیه طرف سبز جامعه ما را از همآغوشی با فروپاشی، و از در غلطیدن به ورطه یک زمستان طولانی، پس کشید. بیانیه خصلت مطالبه محور جبنش ما را احیاء، و امید به ایستادگی برای اصلاح امور را توانی تازه داد. بیانیه تا این جا در حاشیه های "جناح حاکم" تکانه هایی پدید آورده، اما از "رهبری بیت" هنوز دودی برنخاسته است. ما از درون بیت بی خبریم. اما یقین داریم که این بیانیه دست کفن پوشان را برای ارتکاب جنایات بیشتر لرزان تر کرده است.

بیانیه موسوی با موفقیت نشان داده است که نفی مشروعیت دولت نافی تاکید بر مسوولیت حکومت نیست. عدم مشروعیت دولت چیزی از مسوولیت آن در قبال ملت نمی کاهد. بیانیه می کوشد و موفق شده است نگاه دردکشیدگان از این حکومت به سوی حفظ خصلت های اصیل آن، مطالبه محوری، مسالمت جویی و قانون گرایی معطوف سازد. شاهد این مدعا کنار رفتن تصورات در باره "چشم انداز فروپاشی" و "تدارک کشتار خونین" و جان گرفتن بحث ها در چارگوشه کشور پیرامون کف و سقف "مطالبات بیانیه" و کم و کاست آنها است. بیانیه موسوی و تاثیر آن در جامعه در عین نشانه بروز انسجام بیشتر در صفوف جنبش سبز و پوشش یابی تمایلات طیف های گسترده تمایلات سیاسی و اجتماعی در درون آن است. بیانیه های میر حسین موسوی تا پیش از این بیشتر بازتاب مطالبات مردم معترض بود. اکنون واکنش ها پیرامون این بیانیه نشان می دهد که اعتماد گرایش های مختلف به توانایی و کفایت او برای پیگیری این مطالبات نیز رو به افزایش نهاده است

تولد يک رهبر

(سعيد قاسمی؛ نقل از ادوار نیوز)
رهبر یک جنبش عظیم سیاسی اجتماعی نمی تواند تنها با حامیانش سخن بگوید، در کنار سخن گفتن با حامیانش باید با جناح مقابل نیز سخن بگوید .سخن گفتنی که تنها در پشت پرده و از خلال کوشه ها و کنایه ها نباشد.سخنانی صریح و بدون پرده پوشی که طرف مقابل را نشانه برود.موسوی اینک چنین کرده است، اگرچه هنوز با ترس و لرز. بیانیه هفدهم موسوی به گمان من مرحله پایانی تولد یک رهبر بوده است.اینک رهبری متولد شده است، اینک مردی که در تمام این شش ماه در کنار ما ایستاده بود ، آماده است که از یک نماد مقاومت به یک رهبر تبدیل شود، آماده شده است تا علاوه بر همراهی با مردم در حرکات اعتراضی به نیابت از آنان خواسته های آنان را مدون کند و راه مذاکره بر سر آن خواسته ها را به گروه مقابل نشان دهد.

این اتفاق را باید به فال نیک گرفت.باید آن حرفهای سانتی مانتال درباره بی نیازی جنبش از رهبری را رها کرد، جنبش برای پیروزی نیازمند رهبر است، جنبشی غیردموکراتیک البته رهبری غیردموکرات می طلبد و جنبشی دموکراتیک رهبری دموکرات. جنبش سبز اما چنانکه خود مهندس موسوی گفته است مستحیل در رهبرانش نیست ، جنبشی است که از طریق شبکه های اجتماعی گسترده ای که شکل داده است سمت وسوی مسیر را به رهبران نیز می نمایاند،در ارتباطی دوسویه با رهبران است ،خود را با رهبران هماهنگ می کند رهبران نیز خود را با آن هماهنگ می کنند ، اما به هر حال این جنبش نیازمند ان است که با دیگران مذاکره کند ، این دیگران در وضعیت مصالحه می تواند دولت مستقر باید و در وضعیت انقلابی دولتهای خارجی و بخشهای متمرد ارتش باشند.موسوی یکباری خطاب به ما گفته بود که موسوی با شما مردم متولد شده است.آن تولد تولد نماد مقاومت بود،این تولد تولد یک رهبر است.ضمن دوری از از هر گونه کیش شخصیت که آفت این جنبش خواهد بود اینک باید بار دیگر گفت موسوی تولدت مبارک، چرا که اینک رهبری متولد شده است.

موسوی در این شش ماه نشان داده است که برعهد خود با مردم استوار ایستاده است. کسانی بیانیه هفدهم موسوی را سازش یا عقب نشینی خوانده اند.آیا موسوی عقب نشینی کرده است؟ مردی که در بیانیه ای اعلام می کند برای شهادت اماده است کدام نشانه از سازش ذلیلانه را بروز داده است؟ مردی که می گوید "بنده به صراحت و روشنی می گویم فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد ." چه نشانه ای از عقب نشینی را نشان داده است؟ تمامی کسانی که بیانیه را خوانده اند متفق القولند که تا پیش از رسیدن به مقطع پیشنهادات بیانیه هفدهم یکی از درخشان ترین و شجاعانه ترین بیانیه های موسوی است. نگارنده چون بسیاری دیگر معتقد بود که بند اول پیشنهاد موسوی و آن جایی از عدم نیاز به موافقت نامه و تضمین می گوید نقطه ضعفهای جدی این بیانه هستند. اینک پس از چند ساعتی تامل می توانم بگویم که در هر دومورد اشتباه کرده ام.

در سمت حکومت اینک تندروترین وسرکوبگرترین جناح حاکم مطلق است ، این جناح در این چند روزه توانسته همه را پشت سر خود متحد کند تا به خیال خود فتنه دموکراسیخواهی در مملکت را جمع کند موسوی با عکس العملی به موقع در جناح مقابل شکاف می اندازد. موسوی در باغ سبزی نشان می دهد بدون اینکه حاضر باشد چیزی را که آنها میخواهند بگوید ، طرح مطهری مبنی بر اعتراف به اشتباه را رد می کند ، می گوید که حاضر به امضای موافقت نامه ای نیست چرا که می داند از آن سو تضمینی در کار نخواهد بود وهر گونه موافقت نامه ای تنها او را گرفتار و بی اعتبار خواهد کرد ، رهبر را خطاب قرار می دهد و از او می خواهد دستش را از پشت دولت بردارد، پیشنهاد اول آنقدر اغواگر است تا جناحی که به زور اسلحه اینک پشت احمدی نژاد و رهبر متحد شده است را تحریک کند ، پیش از هر کس آن نیمه مرد نا تمام طعمه را می گیرد و به رهبری نامه می نویسد ، اما حاضر به به رسمیت شناخته شدن دولت نمی شود. اینک موسوی دو کار کرده است با متحمل شدن کمترین شکاف در جبهه خودی خود را از مرحله یک نماد مقاومت ، از مرحله یک فراخوان دهنده به حضور در خیابان به مرحله رهبری که قدرت مذاکره و چانه زنی دارد بر کشیده است و از سوی دیگر در مرحله ای که حکومت کوشیده همه اعوان و انصارش برای سرکوبی تمام عیار را پشت سر خود جمع کند شکاف در اردوی دشمن را دوباره فعال کرده است.

نگرانی همه ما در این چند روزه این بود که این مرحله را که بیش از هر چیز به دولت نظامی پس از ۱۷ شهریور می ماند را چطور باید پشت سر گذاشت ، اینک موسوی با طرح زیرکانه اش به یاری جنبش آمده است ، تیغ سرکوب کندتر می شود و آتش اختلاف در آن سو بالا می گیرد، اینک ما بار دیگر ندا داده ایم که ما مردمانی اهل سازشیم، من اما تقریبا مطمئنم که در سوی مقابل آن کس که باید بپذیرد ،سخنان موسوی را نمی پذیرد. آقای خامنه ای چنانکه تا بدین جا نشان داده است حاضر به پذیرش این پیشنهادات نخواهد شد چرا که به درستی گمان می برد اولین عقب نشینی اش آخرین حرکت به اختیارش خواهد بود و از پی آن سقوطش حتمی خواهد بود.اینک ما بار دیگر ندا داده ایم ما مردمانی اهل سازشیم ، آنان اما به طعنه به ما می گویند که با ما نمی سازند ، ایرادی ندارد آنان با نمی سازند ما چیز دیگری می سازیم که زودتر از آنچه گمان برند به کارشان خواهد آمد.کمربندهایمان را سفت ببندیم روزهای دشواری در پیش است ، رمز پیروزی ما در آن است که انتقادهایمان را بی پرده پوشی انجام دهیم و در عین حال اتحادمان را افزونتر سازیم.انتقاد و اتحاد هم رمز پیروزی در مبارزه با این استبداد است ، هم رمز موفققیت در بر ساختن نظامی دموکراتیک ،اگر بعضی دلسوزان به بهانه رسیدن به دموکراسی ما را به عقب نشینی ، به سکوت و به کوتاه آمدن فرا می خوانند، بیایید ما آنان را به انتقاد ، اتحاد ، مبارزه وپیروزی فرابخوانیم.

تندرو کیست؟

(نقل از ايمايان)

بسیاری در این چند روزه به خصوص پس از عاشورا از تندروان دو طرف نالیده‌اند و همه را دعوت به اعتدال کرده‌اند، از نمایندگان اقلیّت مجلس تا حسن روحانی. غلامعلی رجایی نیز در وبلاگش یادداشتی نوشته و مطالب مشابهی را بیان کرده است. او بیانیّه محسن رضایی را از جلوه‌های این اعتدال دانسته است و مخالفان او را تندرو. او از سیّدمحمّد خاتمی نقل می‌کند که گفته است ما در پی قانع کردن موسوی بودیم که دست از مطالبات خود بردارد ولی تندروان کیهانی نگذاشتند. چند نکته به نظرم می‌رسد:

۱- هشت سال اصلاح‌طلبی، تمام توش و توان منتقدان برای برخورد مسالمت‌آمیز و قانونی با «نظام» بود ولی مظهر نظام به قول خودش خاتمی را مدیریّت کرد و او را تا حدّ یک تدارکاتچی پایین آورد. بازگشت موسوی از یک جهت عبث بود، چون می‌شد پرسید که خاتمی چه کرد که حالا او بتواند بکند؟ امّا خوش‌بینی من و امثال من آخرین بارقه‌های امید به اصلاح امور از مجرای تفسیرتحریف‌شده‌ی قانون بود ولی «نظام» نشان داد که حتّی برخورد مسالمت‌آمیز منتقد با خود را نمی‌پذیرد. او فقط تبعیّت و پیروی از سر طوع و رغبت می‌خواهد و لاغیر. آقایان، رضایی، روحانی و رجایی بد نیست به این پرسش جواب بدهند که اگر همین حالا موسوی بگوید که آقا خر ما از کرّگی دم نداشت، فعّالیّت سیاسی بدون انتخابات آزاد در ایران از این پس چه معنایی خواهد داشت؟ و آیا انقلابی که آنقدر خون به پایش ریخته شد تا ببالد و سی ساله شود، رواست که تیول یک گروه جزم‌اندیش و قدرت‌طلب شود؟

۲- موسوی اگر از مطالبات خود می‌گذشت، آیا عقلانی و اخلاقی بود که از حقّ مردم نگذرد؟ حقّ مردم و آرای نادیده گرفته شده ملک موسوی نیست، امانتی است نزد وی؛ او حق ندارد به آنها خیانت کند.

۳- به فرض که موسوی چنین کند، باید در انتظار یک فاجعه بود چون جنبش سبز به راه خود ادامه می‌دهد ولی با یک تفاوت. حالا که همه محوریّت موسوی و در کنار او خاتمی و کروبی- به علاوه سیدحسن خمینی و محمد موسوی خوئینی در پس پرده- را پذیرفته‌اند، ممکن است که با بیانیّه‌های او بتوان این حرکت واکنشی به سالها تحقیر شهروندان را مهار و هدایت کرد ولی در صورت کناررفتن موسوی، بهتر است نام جنبش را از همین حالا به جنبش سرخ عوض کنیم. من اصلاً به عاقبت رهاشدن این خشم بی‌مهار خوش‌بین نیستم و بدتر از آن دایره‌ی تکراری است که پیشتر گفتم و باز باید پس از آن در انتظار واکنش بود و باز واکنش و… .

۴- یک نکته‌ی دیگر هم شایان توجّه است و این هم اینکه همه فرض می‌گیرند که عرصه‌ی تقابل فعلی دو سر طیف دارد، یکی ضدّانقلابان عمدةً غیرمذهبی که می‌خواهند سر به تن جمهوری اسلامی نباشد( تا اینجا را موافقم) و سوی دیگر، اندیشه‌ی کیهانی است که در پس هر مخالفتی جاسوس و دشمن را می‌بیند و با سخیف‌ترین ادبیات با هرگونه میانه‌روی – از جمله نامه‌ی محسن رضایی- مواجه می‌شود؛ می‌توان بین آنها اعتدالی یافت و آنرا به رهبر پیشنهاد کرد. این قسمت نادرست است؛ یعنی پس از خطبه‌ی بیست و نه خرداد رهبر و نزدیک‌خواندن احمدی‌نژاد به خود و شنیدن تحلیلهای صددرصد کیهانی از زبان او، این پندار که وی تمایلی به اعتدال دارد را باطل می‌کند. اعتدال خوب است ولی وقتی رهبر خود در انتهای یکی از دو طیف ایستاده ولی فقط به دلیل جایگاهش از ادبیات ملایمتری استفاده می‌کند، بی‌فایده است. او خود را مساوی نظام می‌داند و مخالفت دیگری با خود را «ریزش نیروها» تعبیر می‌کند و انتقاد مسالمت‌آمیز را «سست‌عنصری» نام می‌نهد؛ متأسّفانه نظام تمایلی برای شنیدن مطلبی جز تحسین و اظهار ارادت ندارد.

۵- باید اعتدال در نظر را از اعتدال در عمل جدا کرد. اعتدال در نظر را اگر منحصراً به معنای میانه‌روی بگیریم، به یک معنا درست نیست. این مثال را پیش از این هم زده‌ام که اگر دو نفر جرّوبحث می‌کردند که دو به اضافه‌ی دو می‌شود چند؟ یکی بگوید چهار و دیگری بگوید شش، شما نمی‌توانی بگویی:«نه این و نه آن، می‌شود پنج خیرش را ببینی».  مرحله‌ی نظر، مرحله‌ی استدلال است و درستی یک نظر الزاماً بین دو سر طیف موافق و مخالف نیست. جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی تغییر ماهیّت داده است و با راهکارهای قانونی و به وسیله‌ی این افراد کوچکترین تغییری نخواهد کرد. سکوت و پاپس‌‌گذاشتن به بهانه‌ی اعتدال، از بین بردن تمام دستاوردهای حرکت مردمی سی سال اخیر علیه نظام شاهنشاهی و جایگزین کردن آن با یک حاکمیّت تک‌نفره‌ی دیگر است. اعتدال در عمل البتّه متفاوت است و شامل مسالمت‌آمیزترین راهها برای رسیدن به هدف است. هم با آتش زدن مکانها و درگیریهای نظامی و خونریزی می‌توان یک حکومت را ساقط کرد و هم با آرامش، اعتصاب، تظاهرات مسالمت‌آمیز و پرهیز از خشونت. برگزیدن شیوه‌ی دوّم نشانه‌ی اعتدال است ولی اعتدال در مرحله‌ی عمل. پیشنهادهای پنج‌گانه‌ی میرحسین و مطالبه‌ی با صبر و حوصله‌ی آنان بهترین راه برای رسیدن به مطلوب است که در دو بیانیّه‌ی جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین به مناسبترین وجه دیده می‌شود. این قصّه سر دراز دارد فعلاً به همین بسنده می‌کنم تا بعد.

واكنش‌ها به بيانيه هفدهم موسوي

(نقل از این‌جا و اکنون؛ علی معظمی)
خواندم كه گروهي از دوستان بيانيه ۱۷ موسوي را "عقب نشيني" خوانده‌اند. من فكر نمي‌كنم اين تعبير درست باشد. زماني كه بيانيه را مي‌خواندم چنين برداشتي نداشتم. بعد كه تعبير و استدلال‌هاي دوستان را ديدم سعي كردم ديدگاهشان را بفهمم شايد حق آن‌جا باشد. با اين همه باز بر نظر اوليه‌ام هستم.
مشكل اصلي دوستان با بند اول پيشنهاد او است (اغلب بدون آن كه اين بند و بندهاي بعدي بر زمينه كليت متن خوانده شود):

اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایت‌های غیرمعمول در مقابل کاستی‌ها و ضعف‌هایش نشود و دولت مستقیماً پاسخ‌گوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است. به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی‌کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چهارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد.

خواست "اعلام مسئوليت پذيري مستقيم دولت" را دوستان به منزله پذيرش "مشروعيت" دولت گرفته‌اند. سواي مسئله عيني مشروعيت دولت، اشاره به وجود يك دولت و مسئول خواستن آن به عنوان نهادي كه با هر منبعي از مشروعيت داراي اختيارات فراوان است، صرفاً معني پذيرش دوفاكتوي چنين نهادي است؛ نمونه‌ها خصوصاً در حقوق بين الملل بسيار است. به علاوه اين نخستين بار نيست كه موسوي به‌گونه‌اي از دولت حرف مي‌زند كه "وجود" آن را به رسميت مي‌شناسد. نمونه اخير و آشكار و كاملاً قابل مقايسه آن، زماني بود كه موسوي درباره طرح هدفمند كردن يارانه‌ها و لزوم دخالت مجلس صحبت كرد.

در اردوگاه ديگر اما واكنش‌هاي مهمي نشان داده شده است كه شايد سرنوشت‌‌ساز بشوند. نخستين واكنش نامه محسن رضايي به رهبر جمهوري اسلامي بود. رضايي بر مبناي همين بند يك از بندهاي پيشنهادي موسوي مي‌گويد كه او از "انكار" دولت آقاي احمدي‌نژاد دست برداشته است.
به نظر من مهم‌ترين واكنش به نامه رضايي، سرمقاله امروز كيهان است كه حسين شريعتمداري نوشته. كيهانِ امروز تيتر نخست خودرا هم به واكنش مجلس به بيانيه موسوي اختصاص داده، اما سرمقاله به نظرم از اين گزارش جدي‌تر است.
بند ششم اين سرمقاله دقيقاً به همين موضوع مورد بحث در بالا مربوط است:

آقاي محسن رضايي براي اين كه بيانيه موسوي را مثبت جلوه دهد! مي‌نويسد «آقاي ميرحسين موسوي از انكار دولت احمدي‌نژاد عقب نشيني كرده است» كه اگر خوش‌بينانه به اين بخش از نامه رضايي نگاه كنيم، بايد از ساده انديشي و كم دانشي ايشان ابراز تأسف كرده و به وي اين مسئله بسيار بديهي را يادآور شد كه اولاً موسوي در جايگاهي نيست كه دولت برخاسته از رأي مردم را بپذيرد يا نپذيرد، وانگهي مگر موضوع فتنه و اهداف فتنه‌گران، دولت احمدي نژاد بوده است كه اكنون از انكار آن عقب نشيني كرده باشند؟ آيا جناب رضايي اين نكته بديهي را نمي‌داند كه «انتخابات» و «تقلب در انتخابات» و «دولت احمدي نژاد» و… فقط بهانه فتنه گران بوده است و سران فتنه آشكارا عليه اسلام، امام و نظام به صحنه آمده بودند. مخالفت با احمدي نژاد و فلان معضل اقتصادي و فلان انتقاد به سياست خارجي و… چه ربطي به حمايت از اسرائيل و آمريكا و بهائيان و منافقين و اهانت به امام حسين(ع) و حضرت امام(ره) و… دارد؟ يعني بعد از اينهمه شواهد و قرائن و اسناد و مواضع خصمانه سران فتنه عليه اسلام و امام و رهبري و انقلاب هنوز آقاي رضايي- با آنهمه ادعاي سياستمداري!- نمي داند كه هدف اصلي فتنه، اسلام و انقلاب و امام(ره) و رهبري بوده و هست؟!

 به نظرم، خطي كه در نقل قول بالا پر رنگ كردم قسمت اصلي جواب به شخص رضايي است، و از آن به بعد، شايد نوعي جواب به همه كساني در اردوگاه راست باشد كه ممكن است بخواهند با استدلالي مشابه ولي نه از راهي كه رضايي اقدام كرده، عمل كنند – راهي كه در ابتداي سرمقاله مورد تخطئه شريعتمداري قرار گرفته.
سرمقاله اخير اگرچه لحن معمول شريعتمداري را دارد، اما به نظرم به دليل موقعيتي كه در آن هستيم، آن را بايد بسيار جدي گرفت. شايد يكي از مهم‌ترين نوشته‌هاي آقاي شريعتمداري در ماههاي اخير باشد.

واكنش ديگري كه به همين اندازه مهم است، مصاحبه فارس با علي اكبر ولايتي است. ولايتي در اين مصاحبه ضمن تاكيد بر استواري جمهوري اسلامي و نشان دادنِ شواهد اين استواري از مسايلي كه در روابط خارجي مي‌گذرد، در واكنش به خواست "وحدت" محسن رضايي گفته است:
توقع بر قراري وحدت با كساني كه در روز عاشورا هتك حرمت كردند يك توقع بي‌جا است زيرا فقط وحدت در چارچوب نظام معنا دارد. […] كساني كه پاي بند به نظام هستند، اصل ولايت فقيه را نماد نظام مي‌دانند و اساسا ستون خيمه نظام اصل ولايت فقيه است.

اين استدلال با قطعه‌اي كه از شريعتمداري نقل شد هم‌خوان است و نشان از وجود ديدگاه واحدي دارد.

در جناح راست جمهوري اسلامي، سواي محسن رضايي و ديدگاههايي كه مشخصاً او را نفي كرده‌اند – دو نمونه بالا مثلاً – ديدگاه‌هاي ديگري هم احتمالاً موجود است، منتها به وضوح و قوت نمونه‌هاي ياد شده بيان نمي‌شود. مانند حرف‌هاي اخير محمدرضا باهنر.

بايد ديد از اين بزنگاه تاريخي چه بيرون مي‌آيد…

در بر روی حل مشکلات باز شد آنرا نبندید

(نقل از وبلاگ محمد آقازاده)
زبان میراث بشریست و هم امکان هستی اوست. از طریق فهم زبانی که هر کنشگری به کار می برد می توان او را شناخت. آنها که زبان را می آلایند و گفت و گو را تا حد دشنام و تهدید پائین می آورند ناخواسته ذهن تهی شان را به تماشا می گذارند. اخلاق حکم می کند به مخالف خود احترام بگذاریم و این احترام چیزی نیست جز محترم شمردن خودمان. فحاشی چون لاستیک عمل می کند و به ناچار وقتی از دهان پرت می شود بسوی گوینده اش باز می گردد. این زبان دافع است و مخالف را در مخالفت اش مقاوم تر می سازد٬ اما زبان استدلال و خرد جذاب است٬ مثل نوری می ماند که جهالت را پس می زند٬ هیچکس نمی تواند روشنایی را نفی کند مگر آنکه چشمهایش بسته باشد. حتی در چنین صورتی رد پای روشنایی خود را از پلکهای بسته گذر می دهد و تاثیر خود را بر جا می گذارد.

بیانیه تازه میر حسین موسوی زبان اخلاق است. زبانی خود افشاگر که انسان بماهو انسان را در پرتو روشنایی قرار می دهد. اگر لحن قهرمانانه و حماسی دارد همانجایی است که پای مرگ نویسنده در میان است و بعد از آن همه جا آبی است که بر آتش جدایی ها٬ بحرانها و تباهی ریخته می شود. او نمی خواهد یک طرف ماجرا باشد مگر آنکه پای دادن هزینه در میان باشد. پنج شرط را مقدمه آشتی ملی عنوان می کند ولی هر پنج شرط چیزی نیست جز بند بند قانون اساسی که تمام نهادهای قدرت مشروعیت و اعتبار خود را از آن دارند. موسوی از انتخابات گذر می کند و تنها دولت را پاسخگو در برابر مجلس٬ قوه قضایی و مردم می خواهد. این شرط را چطور می توان نپذیرفت وقتی تفکیک قوا به این دلیل محترم شمرده شده است. همه نهادها باید در برابر مردم پاسخگو باشند. چه کسی می تواند این پاسخگویی را نفی کند٬ جز آنکه مرزهای قانون را بشکند؟

موسوی نمی خواهد یک طرف مذاکره باشد. از حاکمیت می خواهد همانگونه که قانون اساسی فرصت می دهد٬ اجتماعات آزاد برگزار شود و با تنگ نظری نخواهد که یک طرف همیشه سخن بگوید و دیگران سکوت کنند. این چهره فرهنگی و سیاسی آزادی بیان را می طلبد. چیزی که انقلاب سال پنجاه و هفت بخاطر آن برپا شد. آزادی زندانیان که به جرم بیان آزاد اندیشه هایشان در حبس قرار گرفته اند عین عدالت است. جنبش سبز در عین ایستادگی و مقاومت و تا مرز از جان گذاشتن٬ منعطف است و مثل مادری می ماند بخاطر جان فرزندش از او می گذرد. کافیست قانون اساسی را یکبار بخوانیم. بیانیه تازه چیزی نیست جز باز خوانی آن. با اجرای کامل و بدون پیش شرط آن می توان شاکله های موجود را حفظ کرد و رفاه و آزادی رابرای مردمی تحقق بخشید که جز آرامش و مهم شمرده شدن چیزی نمی خواهند. امروز این بیانیه راهی گشود که تا دیروز بسته می نمود. این در باز را با رادیکالیسم کور و با تمامیت خواهی از دست ندهید چرا که در غیر این صورت در پایان بازی دستهای همه خالی خواهد بود. ترکیب بهینه عقلانیت٬ اخلاق و شجاعت آن چیزی است که بیانیه موسوی را تاریخ ساز می کند.

چيزی میان اتمام حجت و مانیفست

(نقل از دبش؛ وبلاگ دیگر محمود فرجامی)
بیانیه شماره ۱۷ موسوی یکی از زیرکانه ترین بیانه‌های اوست. موسوی در حالی این بیانیه را می‌نویسد که تقریبا تمام مشاوران و اطرافیان او دستگیر شده‌اند و حکومت تمام برگه‌هایش برعلیه او را رو کرده است. در تمام شبکه‌های صدا و سیما به طور شبانه‌روزی حادثه عصر عاشورا به "شکستن حرمت امام حسین" توسط طرفداران او نسبت داده شده است و بسیاری از مردم مخالف موسوی به دشمنان خشمگین او بدل شده‌اند. هرکسی از مسئولان نظام که اهل گرفتن موضع علیه او بوده به سخنرانی و مصاحبه علیه او –با سخت‌ترین و سنگین‌ترین عبارات و تهمت‌ها- واداشته شده است و علیه سایرینی که سکوت کرده‌اند شعار سر داده می‌شود. صدها هزار نفر از مخالفان به خیابان آورده شده‌اند و بعضی از آنها خواهان اعدام او شده‌اند. او به پشتیبانی از طرف آمریکا و انگلیس و اسرائیل متهم شده و رسانه‌های رسمی حکومت در تلاشند تا لقب "منافق" را این بار به او و هوادرانش اعطا کنند. تمام شبکه‌هایی که امکان خبررسانی بی‌طرفانه از وقایع ایران را دارند، توقیف، فیلتر یا با ارسال پارازیت‌های قوی مختل شده‌اند.

در چنین حالتی بیاینه دادن موسوی به شیوه پیشین بسیار کم‌فایده بود. چنان بیانیه‌ای اگر هم مجال انتشار می‌یافت صرفا در چند سایت فیلتر شده و سپس چند رسانه‌ی مختل و زمین‌گیر شده منتشر می‌شد و عده‌ی بسیار کمی از محتوای آن باخبر می‌شدند. عده‌ی بسیار کمی که عموما یا طرفدار موسوی‌اند و یا دشمن سرسخت او؛ و این درحالیست که در چنین موقعیتی هدف عامه مردم سردرگم، دودل و به شک افتاده هستند.

بیانیه شماره ۱۷ اما طوری نوشته شده که از آن نرمش استنباط می‌شود و طبعا در رسانه‌های حکومتی و رسمی هم به آن پرداخته می شود حتی اگر شده به ناسزا و با تمسخر (آنگونه که امروز کیهان پرداخت). نامه محسن رضایی به رهبر در خصوص این بیانیه نیز (که حتی خبرگذاری فارس هم آنرا عینا منتشر کرد) به این وجه کمک کرد هرچند که همچون بیشتر کارهای محسن پخته نبود و همچون گذشته بیشتر در راستای مطرح کردن خود به عنوان یک مصلح خیرخواه و در نهایت سهم‌خواهی بیشتر در حکومت بود. اما هرچه هست چنین واکنش‌هایی در نهایت در آن مسیری قرار می‌گیرند که کمترین اثرشان برگرداندن فضا از فضای تند و خشونت‌بار روز چهارشنبه به فضایی معقولتر و انتقادی‌تر بود. مطرح شدن نام موسوی، آنهم در حد "یک طرف ماجرا" چندین گام از آن هم جلوتر بود.

میرحسین در این بیانیه توپ رابه زمین مخالف می‌اندازد. تلویحا می‌گوید باشد ما این دولت را به رسمیت می‌شناسیم اما برای آن شرط‌هایی می‌گذارد که خودش می‌داند قبول نمی‌شوند. شرط‌هایی که معقولند و نشانه‌ای هستند از مسالمت‌جویی و خیرخواهی و بسیاری از آنها همان راهکارهای رئیس مجلس خبرگان و رئیس مجمع تشخیص "مصلحت" نظام هستند که در اولین و شاید آخرین نماز جمعه‌اش پس از انتخابات بر زبان راند.

تازه از همین فرصت هم استفاده می‌کند و بسیاری از نظرات و انتقادهای خود را دوباره و موجز تکرار می کند. ضمن آنکه شدیدا به صدا و سیمای نظام حمله می‌برد تاکید می کند که از دستگیری و مرگ نمی ترسد و خودش را از دیگران جدا و برتر نمی‌بیند. از این سو به هوادارنش که تجربه مرد سازشکار و سست عنصری چون خاتمی در دوران 8 ساله‌ی اصلاحات را دارند قوت قلب و اطمینان می‌دهد که هیچ اهل سازش نیست و از آن‌سو به مخالفان یادآوری می‌کند که این جنبش منتظر بیانیه او نمانده و نخواهد ماند. با اعتماد به نفس فراوان نه فقط به دام مجادله با حریف نمی‌افتد بلکه در کنار محکوم کردن حرمت شکنی (اگر واقعا حرمتی شکسته شده باشد)؛ مردمی که روز عاشورا به میدان آمدند و یک هفته تمام است که از سوی تمام تریبون‌های رسمی "منافق، بی دین، توهین کنندگان به مقدسات، جیره‌خواران آمریکا، اغتشاشگر…" خوانده شده‌اند را «مردم خداجو» می‌نامد.

موسوی حتی آنقدر تیزهوش است که با نگفته‌هایش هم نکته‌های زیادی را به مخاطبان زیرکترش می‌فهماند. هیچ اشاره‌ای به برخی افراد نمی‌کند و حتی از قتل خواهرزاده‌اش کلمه ای نمی نویسد. این یعنی من به خیلی‌ها کاری ندارم؛ یعنی خواهرزاده‌ی من هم مثل بقیه، یعنی کنارگذاشتن من از فرهنگستان هیچ اهمیتی برایم ندارد… .

به نظر من این بیانیه چیزی‌ست مابین اتمام حجت و مانیفیست؛ برای آنان که کار را تمام‌شده می‌پنداشتند.

آچمز

(نقل از وبلاگ مجمع دیوانگان)
زمانی که مهندس موسوی در بیانیه شماره ۱۶ خود تاکید کرد که «مسئله مردم دیگر انتخابات نیست» گویا نظام قادر به درک عمق منظور وی نبود؛ نتیجه آنکه درست در زمانی که بسیاری در انتظار یک اشتباه از سوی موسوی بودند، بیانیه ۱۷ همه را غافل گیر کرد و با تشریح جزیی تر مطالبات مردمی، توپ را بار دیگر به زمین حریف برگرداند. با برداشت من، این بیانیه تاکید می کند: «مسئله مردم انتخاب یک فرد نیست؛ مسئله حق داشتن: ۱- انتخابات آزاد، قانونی و مطمئن، ۲- مطبوعات آزاد و ۳- حق برخورداری از تجمعات و راهپیمایی های آرام (طبق اصل ۲۷) است». حتی مهندس آنجا که به آزادی زندانیان سیاسی اشاره می کند، بلافاصله «احیاء حیثیت و آبروی آنها» را نیز خواستار می شود تا بار دیگر بر بی گناهی آنان تاکید شده باشد.

در برابر چنین خواسته هایی، موسوی زیرکانه نشان می دهد که ادامه کار و یا سرنگونی دولت فعلی دیگر برای مردم اهمیتی پیدا نمی کند؛ با چنین حربه ای هم بر فراتر بودن مطالبات مردم از حد یک انتخابات و جابجایی دو دولت صحه می گذارد و هم میان جناح افراطی کودتا و راست معتدل شکاف می اندازد. حال همه می دانند که نوبت بازی به نظام و به صورت دقیق تر شخص رهبری رسیده است؛ خامنه ای اگر بار دیگر بر مواضع خشن پیشین خود تاکید کند نه تنها آتش اعتراضات را شعله ورتر خواهد ساخت، بلکه ریزش اطرافیان خود را نیز سرعت بیشتری خواهد بخشید. اگر هم که دست به نرمش در برابر بیانیه جدید موسوی بزند، بلافاصله در افکار عمومی به شکست در برابر مقاومت مردم متهم خواهد شد. من گمان می کنم بیانیه ۱۷، رهبر نظام و هسته مرکزی کودتا را در حالت آچمز قرار داده است؛ حالتی که زیاد نمی تواند ادامه پیدا کند.

در ستايش بيانيه‌ی هفدهم

(نقل از جرس)
ستايشي از بيانيه شماره ۱۷ و نقدي بر منتقدان: بيانيه موسوي شروع راه تغيير نظام از درون است
احمد راد

 بيانيه اي كه در روز گذشته توسط ميرحسين موسوي صادر گرديد چنان بود كه گروه هاي مختلفي را به واكنش واداشت، چه طرفداران جنبش به اصطلاح سبز كه اين روزها ديگر خود را مخالف احمدي نژاد نميدانند و با تمام وجود بر نوع حكومتي كه احمدي نژاد ها از آن زاده ميشوند ميتازند و چه محافظه كاراني چون سردار محسن رضايي كه با آگاهي كامل از اينكه اگر تغيير بنيادي در نظام حاكم بر كشور ايجاد شود ديگر هيچ جايي براي آنان نيز در اين ميان نخواهد بود. اما هر يك از اين دو گروه كه به نظر بنده تا روزهاي آتي تعداد موضع گيرندگان در قبال اين بيانيه افزايش نيز خواهد يافت چه مي گويند.

 از سويي مخالفين و معترضان به نتايج انتخابات كه از روز هاي اول دولت محمود احمدي نژاد را فاقد مشروعيت دانستند و از رهبران خود نيز همين انتظار را داشتند با تعجبي بجا از به كار بردن واژه دولت و نوعي مشروعيت دادن به آن توسط موسوي ابراز نارضايتي مي كنند و خواهان آنند كه همچنان بر موضع سابق پا فشاري شود و محمود احمدي نژاد به عنوان غاصب پست رياست جمهوري شناخته شود و از سوي ديگر محافظه كاران منتقد ،كه تعداد آنها با نزديك شدن به اوج اعتراضات و احتمال فروپاشي داخلي بيشتر نيز خواهد شد، با به فال نيك گرفتن اين بيانيه و پررنگ كردن به رسميت شناختن دولت توسط موسوي خواهان دادن فرصت دوباره به نامزد هاي دوره دهم رياست جمهوري و گروه متبوعشان هستند و در لفظي زيركانه كه اقاي رضايي آن را به كار برده اند اين فرصت را غنيمتي براي نظام جمهوري اسلامي و شخص اول حاكميت ايران برشمرده اند و تلويحا هشدار داده اند كه تا فرصت هست اين معركه را به نفع خود خاتمه دهيد و پيشنهاد كرده اند تا با نگاهي از بالا و از سر دلسوزي اين عمل را انجام دهيد. آقاي رضايي در اين نامه كه به آقاي خامنه اي نوشته شده است آورده است: "عقب نشینی آقای میر حسین موسوی از انکار دولت آقای احمدی نژاد و پیشنهاد سازنده ایشان به اینکه مجلس و قوه قضاییه به وظایف قانونی خود در قبال پاسخگو کردن دولت عمل کنند، هر چند دیر هنگام بود ولی می تواند سر آغاز یک حرکت وحدت بخش در جبهه معترضین با دیگران باشد. صدور پيامي از سوي حضرتعالي و يا رهنمودهايي در يك سخنراني مي تواند حركت جدیدی که برای وحدت، همدلی، برادری، گذشت و ایثار در جامعه شروع شده را تقویت و استمرار بخشد تا هم کسانی که در جناح های سیاسی اشتباهاتی داشته اند از اشتباه خود برگردند و همكاري با يكديگر را آغاز كنند و هم از شروع فعاليت افراط گرايان جلوگيري و دشمن كمين كرده را نا اميد سازند" .

 اما در بطن اين بيانيه چه ميگذرد كه اينچنين جماعتي را مشوش و عده اي را حريص كرده است. بي شك جناب آقاي موسوي با تدبيري خاص اين بيانيه را نگاشته اند و تعلل چند روز پس از وقايع روز عاشورا نيز ميتواند گواه خوبي بر اين مدعا باشد، به هر حال با نگاهي به گذشته و موضع گيري هاي آقاي خامنه اي ميتوان اينچنين تحليل كرد كه اين بيانيه آغاز حركت موسوي و جنبش تحت حمايت ايشان به سمت ايجاد تغييرات اساسي در نظام خواهد بود و همان طور كه در بيانيه نيز آمده است اين حركت نياز آنچناني به رهبري از سوي فرد مشخصي ندارد و اين كلام به نوعي تهديد واضح آقاي خامنه اي و نظام حاكم  است و به آنان هشدار ميدهد كه راه مردم راه مشخصي است و با از بين بردن عده اي تغيير نخواهد كرد: "همواره به اینجانب و دوستان گفته می شد که اگر شما اطلاعیه ندهید مردم به خیابانها نخواهند آمد و آنان از اعتراضات و مطالبات خود دست برخواهند داشت وآرامش به کشور برخواهد گشت. بنده به عنوان یک همراه جنبش عظیم سبز مردمی با این نظر موافق نبودم و می اندیشیدم که تا اصلاحات لازم با تکیه براصول روشن که می توان آنها را از قانون اساسی استخراج کرد، صورت نگیرد ، آب رفته به جوی باز نخواهد گشت.برای مراسم عاشورای حسینی علیرغم درخواستهای فراوان، نه جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی اطلاعیه دادند و نه حجت الاسلام و المسلمین خاتمی اطلاعیه صادر کردند و نه بنده و دوستانم. با این وصف یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی مانند…بنده به صراحت و روشنی می گویم فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد."

 نكته ديگر اين سخنان عدم تقبيح حركات و جنبش خود جوش مردم در روز عاشوراست كه نه تنها اين حركت تقبيح نشده است بلكه با بياني تاسف بار آن را نتيجه عمل كودتاچيان و نظام جمهوري اسلامي و كاملا طبيعي و به حق مي داند.

 در اين بيانيه بر مخالفت علني بر نظام و نوع حكومت تاكيد شده است و پذيرفتن دولت محمود احمدي نژاد هم در اين راستا انجام گرديده است، به عبارتي بازي تكراري حكومت كه قبل از نيز در تشكل هاي دانشگاه ها همچون انجمن هاي اسلامي و ساير نهاد هاي مدني چون خانه كارگر، كمپين هاي زنان و دختران و نهاد هاي حقوق بشري انجام شده بود اين بار براي دولت تكرار شد. اگر انجمن هاي اسلامي منتخب دانشجويان با بدترين روش ها نابود شد و انجمن هاي اسلامي انتصابي جايگزين آن شد ، اگر ديده بان هاي حقوق بشر غير قانوني اعلام گرديد و حقوق بشر اسلامي جاي آن را گرفت و باز هم اگر خانه كارگر وسيله براي سركوب سنديكاهاي كارگري شد و اگر جامعه زنان زينب جايگزين نهاد هاي زنان و دختران ايران گرديد اينبار دولتي با حمايت قواي نظامي و ارتشي و با توپ و چماق جايگزين دولت برخاسته از راي مردم شد. حال در دانشگاه ها انجمن هاي اسلامي را انجمن جعلي و منتصب حكومت ناميدند و خانه كارگر را حكومتي خواندند و سازمان حقوق بشر اسلامي را ملعبه حكومتيان لقب دادند، اينبار نيز مهندس موسوي با بياني آشكار دولت احمدي نژاد را به عنوان دولت برخاسته از زور و حمايت حكومت ميپذيرد و به زيبايي همچون مردم معترض از اين سد ناقابل عبور كرده و خواهان نظامي جديد و بر آراي مردم ميشود." ما یک دولت و نظام صادق و رئوف و با شفقت و مبتنی بر آراء مردم می خواهیم که به تنوع آراء و عقاید مردم نه به شکل تهدید که بلکه بصورت یک فرصت نگاه کند"

 با اين نگاه به بيانيه شماره ۱۷ و با توجه به نكات بسيار پربار آن ميتوان اين بيانيه را شروع حركت جديد و همراه با مردم مهندس موسوي دانست. در اين بيانيه تاكيد شده است كه اگر برخورد هاي افراطي با مردم صورت گيرد آنان نيز به هر صورت جواب آن را خواهند داد." مشاهده فیلم های تکان دهنده عاشورا نشان می دهد که اگر شعارها و حرکات جاهایی به سمت افراط غیر قابل قبول کشانده می شود، ناشی از به زیر انداختن افراد بی گناه از روی پل ها و بلندی ها، تیراندازی ها و آدم زیر کردن ها و ترورهاست"

 متن تحليلي و همچنين  وقايع نگارانه آخرين بيانيه موسوي اميد هاي تازه اي از توان اين فرد براي ادامه رهبري جنبش مردمي به همگان ميدهد و با صراحت بهانه هاي حكومت از قبيل وابسته دانستن اين حركات به نيروهاي خارجي را كه اين روزها به وفور شنيده ميشود از آنها ميگيرد. ارائه ي راه حل هاي پنج گانه اي كه به هيچ عنوان از سوي حاكميت ايران پذيرفته نخواهد شد به نوعي جدا كردن مسير موسوي از مجلس، قوه قضاييه، رهبري و ساير اركان حكومت است. موسوي با تدبير خاصي خود را آماده شهادت ميخواند، مردم را از برخورد با عمال چماق به دست نمي ترساند، خواهان نظامي جديد و صادق و برخاسته از آراي مردم ميشود و در عين حال راه را براي كمتر كشته دادن و مبارزه با هزينه هر چه كمتر باز ميگذارد.

 در اين اوضاع كه در ميان تمام هواداران ولايت فقيه ( به گفته تحليلگران حكومتي از راهپيمايي عاشوراييان) اعلام ميگردد كه تمام معترضان معاند هستند و حزب الشيطان و قتل آنان واجب است، مهندس موسوي بدون در نظر گرفتن اين دام قديمي و مبتذل كه در آن از دين به عنوان كثيف ترين ابزار سركوب استفاده مي شود، با توجه به آموزه هاي ديني روشنفكران عصر ما كه نزديكترين پله براي عبور از نظام هاي مبتني بر عقايد ديني ميباشد، دين رحماني را خواستار ميشود و آن را در مقابل قرائت فاشيستي از دين قرار ميدهد." ما معتقد به تفسیر رحمانی از اسلام هستیم که انسانها را یا هم کیش هم می دانند و یا همسانانی در خلقت. نگاهی که بر کرامت ذاتی انسان باور دارد و برنمی تابد که ضارب او در زندان با غذایی جز شبیه غذای او نگهداری شود و یا مورد شکنجه و امثال آن قرار گیرد."

در اين بيانيه از سخنراني آقاي خميني در مقابل نظام شاه نقل به قول شده است آن هم نه در زمان مذاكرات كه بنانگذار انقلاب اسلامي شاه را به مسالمت با مردم دعوت ميكرد بلكه از سخنان آقاي خميني در اوج درگيري ها و در پايان حكومت پهلوي ياد شده است. اين نشان از آن دارد كه تمام اميد هاي موسوي و تيم همراهش از بازگشت مقام رهبري به مسير خواست مردم قطع اميد شده است و از همين روست كه محسن رضايي با نگاهي تيز بينانه در نامه اي به آقاي خامنه اي تلويحا به ايشان هشدار ميدهد كه اين آخرين فرصت است و بهتر است كه اشتباه يا فريب خود را در زمان انتخابات و مخصوصا بعد از آن جبران كنند تا هم خود و هم ساير پياده نظام جمهوري اسلامي محكوم به سقوط نشوند.

به هر حال با صدور بيانيه ۱۷ توسط مهندس موسوي انتظار ميرود  كه مبارزات مردمي دامنه بيشتري و ابعاد وسيعتري پيدا كند و مردم اينبار نه در صف مجاهدين و رسانه هاي بيگانه كه تحت لواي اين سخنان به صورت واضح و آشكار با نظام جمهوري اسلامي به مقابله خواهند پرداخت و موسوي خود را كاملا در اين مسير قرار داد تا ديگران كه او را نيز مخالف چنين شعارهايي ميدادند بدانند كه اينچنين نخواهد بود.