Category Archives: رثای آیت‌الله منتظری

پيام‌های منتظری

(امیر احمدی آریان؛ نقل از رخداد)
منتظری به قلمروي نامردگان undead تعلق داشت. او مرگ خواست‌های تن را تجربه کرده بود، از حمایت عرصه نمادین مطلقاً چشم‌پوشی کرده بود، و چنین کسی مثل سایرین زندگی روزمره نمی‌کند. منتظری از معدود کسانی بود که توانایی کشتن تن‌اش را داشت، و این کار را با زیر پا گذاشتن تمام لذت‌هایی کرد که برای تن قدرت به ارمغان می‌آورد. منتظری به بالاترین موضعی که در جمهوری اسلامی، که خود نظریه‌پرداز اصلی‌اش بود، قابل تصور است، بی‌اعتنایی کرد، حال آن‌که کافی بود چند ماهی دندان روی جگر بگذارد تا قدرتی عظیم به‌کف آورد. پس او به‌معنای رایج کلمه زنده نبود، به‌معنایی که تقریباً همه ما زنده‌ایم. او زنده نبود تا لذات اهدایی از جانب ساحت نمادین را روی هم تلنبار کند، کاری که درگیری و مشغله دائم مردم جهان است. به‌این‌ترتیب، او، حداقل از بیست‌سال پیش به‌ این‌سو، به قلمروي نامردگان قدم گذشت، قلمروي آنان که در طول زندگی زنده نیستند، و پس از مرگ نیز نمی‌میرند. در این قلمرو است که می‌توان حقیقت را تجربه کرد، می‌توان حقیقت را به چنگ آورد. اگر حقیقتی وجود داشته باشد، به‌هر‌تعبیری که از این مفهوم در سر داشته باشیم، بی‌گمان در تاریخ پس از انقلاب ایران، کمتر کسی چون منتظری توانسته است آن را در مشت بگیرد. به‌این‌ترتیب منتظری توانست نامتناهی شود، و چنین کسی پس از مرگ نیز نمی‌میرد، مرگ او صرفاً نقطه عطفی است در زندگی ابدی او. مرگ منتظری بیش از آن‌که به خود او ربط داشته باشد، به ما ربط دارد. او کارش را کرده بود و در این نقطه‌عطف زندگی‌اش، بی‌آن‌که بتواند چیزی بگوید، با تشییع جنازه عجیب‌اش در قم حرفش را زد. به نفع‌مان است به حرف‌اش گوش دهیم. مرگ منتظری، و مراسم پس از مرگ او، یعنی مدت‌زمان انتقال جسد از خانه او به حرم، و حضور مردم، نحوه تشییع آنان، حرف‌ها و شعارهاي‌شان، عزاداری‌شان، همه در حکم بیان و تجلی پیام منتظری در این نقطه عطف از زندگی ابدی‌اش بود.

حداقل چهار گروه هستند که مخاطبان مستقیم مرگ منتظری‌اند.

۱- منتظری به حاکمان نشان داد که حقیقت دین، جایی بیرون از حکومت است. منتظری مهم‌ترین تجلی اسلام سیاسی در عصر ماست، و رابطه‌اش با سیاست، و مهم‌تر از آن با حقیقت، درست در همین پشت پا زدن‌اش به حکومت و نپذیرفتن امکانات حکومتی است. تشییع جنازه او به‌نوعی احضار سی‌سال تاریخ پس از انقلاب ایران نیز بود، چه به‌لحاظ تنوع آدم‌هایی که در آن حاضر شده بودند، چه تنوع شعارها و خواست‌ها، و چه تنوع مکانی آدم‌های حاضر در قم، که بدون امکانات و تبلیغات، بدون صرف هيچ هزینه‌ای، از ساندیس و ساندویچ و ایران‌چک گرفته تا سرویس ایاب‌وذهاب و امنیت و انواع تقدیرهای آتی، از شهرهای مختلف ایران خود به به قم آمده بودند، در حالی‌که تهدید نیروهای امنیتی و امکان بازداشت و سرکوب بسیار جدی بود. در جمعیت ‌میلیونی تشییع‌کننده جنازه منتظری، بسیار بودند کسانی که در عمرشان یک رکعت نماز نخوانده‌اند و با این‌حال گریه می‌کردند و سینه می‌زدند، بسیار بودند کسانی که اولین، و شاید آخرین سفرشان به قم را تجربه می‌کردند و هیچ شکلی از تبلیغات و امکانات دولتی در طول این همه سال نتوانسته بود میل به دیدن مرکز تولید علم و نظریه نظام را در آنان زنده کند. منتظری والاترین درجه جهان‌شمولی را در جامعه معاصر ایران داشت، درجه‌ای که حکومتیان به‌هیچ قیمتی نمی‌توانند به‌دست بیاورند، چراکه موضع‌شان چنین اجازه‌ای نمی‌دهد. این همه‌ سال حصر خانگی و ممنوعیت رسانه‌ای، و قطع ارتباط او با مردم، ذره‌ای در شمول عام او خلل وارد نکرد، و بی‌گمان او بزرگ‌ترین دستاورد انقلاب ایران برای آیندگان خواهد بود. منتظری راه ماندگاری را به دیگر هم‌صنفان و هم‌کیشان‌اش نشان داد، و آنان که قدم در این راه بگذارند، به جایگاهی دست خواهند یافت که هزاران پست حکومتی در اختیارشان نخواهد نهاد.

۲- گروه دوم، حضرات کراواتی لس‌آنجلس‌نشین ماهواره‌باز‌ و پیروان کوته‌فکر ایرانی‌شان هستند، آنان که به‌محض شنیدن نام آخوند دماغ‌شان را می‌گیرند، از تمام جنبندگانی که عمامه به‌سر دارند، متنفراند و غایت زندگی‌شان دیدن مردی سه‌تیغه و کراواتی بر مسند ریاست جمهوری مملکت است، مردی که هر شکلی از تجلی اسلام در جامعه را ممنوع کند و تمام تلاش‌اش، بدل‌کردن کشور به لس‌انجلس، چه‌بسا لاس‌وگاس، باشد. آنان که می‌گویند آخوندجماعت، به جرم عمامه‌به‌سرداشتن، حق ندارد در سیاست دخالت کند، و در این راه برای‌شان، محمد خاتمی و کروبی و منتظری با احمد جنتی و احمد خاتمی تفاوتی ندارند، حتی لباس را به ریش هم تعمیم می‌دهند و آدم‌های «ریشو» را مشکوک و خطرناک می‌دانند، و مردم را بر حذر می‌دارند از این‌که مبادا دوباره از آخوندها فریب بخورند، از ایران هیچ نمی‌دانند. حرف آنان تفاوتی بنیادین با اسلام‌ستیزان نژادپرست و افراطی غرب ندارد، و به آن‌چه در ایران می‌گذارد هم ربطی ندارد. آن‌چه در شش‌ماه اخیر در ایران گذشت، باید به این حضرات اثبات کرده باشد که در این مملکت، حداقل تا اطلاع ثانوی، سیاست درست در بطن اسلام رخ می‌دهد و تنها راه ِ به‌قول خودشانْ «نجات» مردم ایران، اسلام سیاسی است. اگر وقایع این شش‌ماه قانع‌شان نکرده باشد، تشییع جنازه منتظری، حجتی راسخ و خلل‌ناپذیر است. آن‌چه در فاصله بیت منتظری تا محل خاک‌سپاری او گذشت، یک مراسم مذهبی تمام‌عیار بود، مراسمی همراه با نوحه‌خوانی و سینه‌زنی و گریه و ذکر مصیبت و همه این قبیل آیین‌های دینی که مورد تنفر حضرات است و از شنیدن نام‌شان کهیر می‌زنند. همان مردمی که در این شش‌ماه مایه افتخار و مباهات سکولارهای کراواتی بوده‌اند و موجب شدند پس از سال‌ها بتوانند سرشان را در آن سوی آب‌ها بالا بگیرند و به هم‌وطنان‌شان افتخار کنند، همان‌ها در این «اسلام سیاسی» باشکوه شرکت کردند و آنان هم که اعتقاد نداشتند، با تمام وجود همراهی کردند، چراکه تشییع جنازه منتظری، نه تجلی اسلام حکومتی، که تجلی هسته رادیکال و سیاسی دین اسلام بود. همان‌گونه که رنسانس غرب جز از دل مسیحیت محقق نمی‌شد و بدون ظهور پروتستانیسم مشخص نبود کلیسا کی دست از سر مردم برمی‌دارد، رنسانس ایران معاصر نیز در دل اسلام رخ خواهد داد، و آنان که شکم‌شان را برای دیسکوها، فاحشه‌خانه‌ها و قمارخانه‌های آینده ایران صابون می‌زنند، آنان که دل‌شان برای «دختر ایرونی» و عربده‌کشی در خیابان‌های تهران تنگ شده، سرخوردگی سختی در انتظارشان است. منتظری گره اصلی وقایعی است که در ایران امروز رخ می‌دهد، و درک موضع او برای درک تجربه ایرانیان امروز ضروری است.

۳- گروه سوم، نظریه‌پردازان انحطاط و انسداد هستند، آنان که خروارها مرثیه بر انحطاط روح ایرانی و ذات استبداد‌زده و دیکتاتورپسند او نوشته‌اند؛ یا راه برون‌رفتی از آن نیافته‌اند، یا تنها راه نجات را خواندن تاریخ اندیشه و بررسی تمام فرازوفرودهای فکر ایرانی در سده‌های اخیر دانسته‌اند. این پیامبران زوال و یأس، حالا در برابر آزمون سیاسی مهمی قرار گرفته‌اند. همان کشور استبدادزده‌ای که ظاهراً تفکر در آن محال می‌نمود و قرن‌ها زمان لازم بود تا غبار انسداد از ذهن‌اش زدوده شود، ناگهان به مرکز توجه جهان روشن‌فکری بدل شده است، مردم‌اش، ناگهان، به مهم‌ترین جلوه‌های تفکر سیاسی، و منشأ خلاقیت‌های سیاسی حیرت‌انگیز بدل شده‌اند و به آن گذشته سیاه و نکبت‌بار دهن‌کجی کرده‌اند. این‌بار، مردم منتظر نمانده‌اند تا واکاوی و موشکافی تاریخ ایران تمام شود، تا عیب و ایرادها شناخته شود و همه به یاری هم، سر فرصت برای حل‌شان بکوشند تا ان‌شاءالله همه مشکلات به فضل الهی حل شود. فضا گشوده شده است، و چه بخواهیم و چه نخواهیم، با تفکر سیاسی، در مردمی‌ترین و پیش‌روترین شکل آن، مواجه‌ایم. اما این گشودگی فضا، محصول عصایی سحرآمیز یا جرقه‌ای ناگهانی نیست. بخشی از آن، مثل بسیاری از پدیده‌های عالم، پیش‌بینی‌ناپذیر است، اما بخشی از آن، به‌هرحال، پاي در همین سنت متصلب، مسدود و منحط دارد. همین سنتی که، به‌زعم این دست مورخان، بسته است و باید جراحی‌اش کرد تا درمان شود، پر از امکانات نادیده و ظرفیت‌های ناب است که از چشم دور می‌مانند، و ناگهان بر اثر جرقه‌های تاریخی، بر اثر فشارهایی غافل‌گیرانه، بیرون می‌زنند. منتظری نماد این دست امکان‌هاست. او ریشه در همین سنت متصلب دارد، و در مقام یک مرجع تقلید، تمام وجودش با تاریخ تشیع گره خورده است، اصلاً او یکی از اصلی‌ترین نمودهای سنت ایرانی‌ـ‌اسلامی در روزگار ماست. زندگی سی‌سال اخیر منتظری نشان می‌دهد که همین سنت به‌ظاهر متصلب، تا چه حد امکان گشودگی و باز کردن فضا را در خود دارد. مردمی که امروز «مهم‌ترین بنای سیاسی بیرون از دستگاه دولت در جهان» را ساخته‌‌اند، روز تشییع جنازه نشان دادند که حتی بیشتر از رهبران سیاسی نام‌آشنای‌شان، منتظری را نماد خود می‌دانند، شاید به این دلیل که در این سی‌سال هیچ‌کس به اندازه او حرف حق نزده است.

۴- گروه آخر، انواع و اقسام روشنفکران لاییک وطنی هستند، آنان که همه‌چیزشان، از ابزار فکری و نظری گرفته تا حتی موضوعات مورد علاقه‌شان، وارداتی است و اعتقاد راسخ دارند، کل تاریخ و فرهنگ ایرانی به پشیزی نمی‌ارزد و همه را باید به زباله‌دان تاریخ انداخت. این گروه اسلاموفوبیا و ایرانوفوبیا را، با هم، دارند؛ هم به کل گذشته فرهنگی‌ـ‌سیاسی ایران مشکوک‌اند و هم به کل تاریخ اسلام؛ باور دارند در این چند هزار سال اصولاً هیچ‌چیز به‌دردبخوری در این مملکت تولید نشده است، هیچ‌کس فکر نکرده و هیچ کنش سیاسی قابل دفاعی به‌وقوع نپیوسته است. این‌ها، در آن سوی آب‌ها، قهرمان‌شان سن‌پل است، اما در داخل، به‌دنبال ولتری می‌گردند که کلاً همه‌چیز را زیر و رو کرده، و خیال همه را از تاریخ اسلام و ایران راحت کرده باشد. معتقدند تمام آن‌چه مکتب اعتزال تولید کرده، با یک صفحه از آثار کانت برابری نمی‌کند، و به همین راحتی، تاریخ و زمینه‌های تاریخی را کنار می‌گذارند و قیاس مع‌الفارق می‌کنند. با منتظری نیز لابد به‌همین‌طریق برخورد خواهند کرد: او را با متر و معیارهایی از پیش مشخص خواهند سنجید، نام‌اش را رخداد خواهند گذاشت و از محتوا تهی‌اش خواهند کرد، یا شرح خواهند داد که چگونه منتظری بخش‌بندی امر محسوس را به‌هم ریخته است، یا مثلاً چرا منتظری امر واقعی نظام است، همان هسته تروماتیک ساختار نظام که قابل حل و هضم شدن در ساحت نمادین نبود. این قبیل توضیحات و نتیجه‌گیری‌های تئوریک، از آن دست مباحثی است که کاملاً درست است ولی پشیزی نمی‌ارزد. تشییع جنازه منتظری و نحوه وداع مردم با جسم او، باید به هر کس که اهل فکر کردن است ثابت کرده باشد که منتظری خود سرآغاز تفکر است، نه نتیجه آن. این نگاه خودخواهانه و چه‌بسا چشم‌چرانانه‌ي نظریه‌پردازان ماست که کمین می‌کنند تا ابژه مناسب با مفاهیم مورد علاقه‌شان را بیابند و از طریق نشان دادن تطابق این دو، چشم خواننده را گشاد کنند. سنجیدن منتظری با مشتی مفهوم از پیش مشخص، هنر نیست، هنر آن است که در فضایی که او گشود، فکر کنیم و به خلاقیت و تولید فکر دست بزنیم، سنتی را بشناسیم و بخوانیم که تجربه حقیقت منتظری از دل آن بیرون آمد، نه این‌که کل آن سنت را به یک چوب برانیم و نزدیک شدن به آن را دون شأن خود بپنداریم. وظیفه ما این است که در فضای حاصل از تجربه حقیقت او ساکن شویم و به‌جای مصرف بی‌مورد مفاهیم، به تولید مفهوم دست بزنیم، به‌جای سنجش او با متر و معیارهای حاضر و آماده، از طریق اندیشیدن به هستی سیاسی او، فکر کنیم. منتظری آن‌قدر مهم هست که منشأ شیوه‌ای از تفکر باشد، و آن قدر در تاریخ تأثیرگذار بوده که تاریخ را به‌یاری او بخوانیم.

پیام تسلیت محمد مجتهد شبستری

من المؤمنینَ رجالٌ صدقوا ماعهدوا الله علیهِ (قرآن/ احزاب، آیه ۲۳)

درگذشت مرجع عالیقدر دینی آیت‌الله منتظری غمی آمیخته با حسرت بر جان من نشاند. غم من از آن است که خود را شریک غم‌های طولانی او برای حفظ کرامت و شرافت انسان می‌یابم و حسرتم از آن است که مرد بزرگی را از دست داده‌ایم که مادر روزگار به ندرت چنان مردی می‌زاید.

آیت‌الله منتظری یک مرجع دینی نمونه و درخشان بود که دو شاخص بسیار ممتاز و برجسته داشت. او در سراسر عمر بابرکت خود غم کرامت و شرافت انسان‌ها را خورد و در هیچ مقطعی از زندگی‌اش از مبارزه و مخالفت با ظلم و استبداد و احیای حقوق انسانها باز نایستاد. شاخص دوم وی آن بود که با شجاعت علمی و شهامت عملی کم‌نظیر در آراء فقهی سیاسی پیشین خود که سالهای طولانی برای آن سرمایه‌گذاری کرده بود تجدیدنظر کرد. او در آخرین کتاب خود «اسلام دین فطرت» نوشت: در عصر حاضر حکومت چیزی غیر از قرارداد عقلانی میان حکومت‌کنندگان و حکومت‌شوندگان نیست . در خارج از این چهارچوب هیچ انسانی بر انسان‌های دیگر ولایت ندارد و هر انسان از آن نظر که انسان است حقوق بشریت دارد.

سیره آیت‌الله منتظری به دین و مرجعیت دینی اسلامی در عصر حاضر محتوا و معنائی قابل احترام بخشید. موج گستردۀ اندوه و حسرت که از فقدان این مرجع دینی مظلوم به صورت غیرقابل انکار، بر جان ملت ایران نشسته، نشان می‌دهد که او در همۀ مراحل سرنوشت‌ساز زندگانی‌اجتماعی و سیاسی‌اش از عهدۀ امتحانات الهی و خدمت به خلق سرفراز بیرون آمده است. اینک مرگ او مایه عبرت و تنبّه اقران و معاصران گردیده است. آنان ببیند که مردی از زمره آنان چون دین به دنیا نفروخت چگونه محبوب خدا و محبوب دلها گشت وچه سان نام او در تاریخ مسلمانان جاودانه گردید.

رحمت فراوان خداوند بر او باد که عاش سعیداً و مات سعیداً.

محمد مجتهد شبستری

او همه آن چیزی بود که جمهوری اسلامی نبود

(نقل از سيبستان؛ مهدی جامی)
اکنون که پرونده حیات آیت الله منتظری در سی سالگی انقلاب بسته شده است می توان او را در یک نگاه، نقیض روشن جمهوری اسلامی دانست. او همه آن چیزی بود که جمهوری اسلامی نبود. یا بگوییم: او استعدادهایی را در جمهوری اسلامی نمایندگی می کرد که صورت تحقق پیدا نکرد. 

می کوشم جنبه هایی از این نقیض بودگی را نشان دهم. این را هم می افزایم که منتظری فقط قربانی «برادران سابق» نبود. او قربانی دوره ای بود که سر سودایی داشت. دوره ای که وقتی آغاز شد مسحور کاریزما بود. 

1 منتظری بی کاریزما بود. در دوره ای که همه از چپ و راست در کاریزما می دمیدند. شخصیت بودن کاریزما می خواست. طالقانی و شریعتی و خمینی کاریزما داشتند. چنانکه گلسرخی و شهدای مجاهدین و فدایی. عصر عصر کاریزما بود. منتظری از عصری مابعد کاریزما آمده بود. او نماینده حال ما نبود. نماینده آینده ما بود. آینده ای که سی سال بعد به آن رسیدیم. و او رهبر معنوی جنبش ما شد.

2 منتظری مثال عالی ایده مردمی بودن بود. مردمی بودن در او پیکرینه شده بود. سادگی و افتادگی او تصمیم روشنفکرانه نبود. بود او بود. او مثال عالی تربیت سنت مذهبی ما بود که با انقلابیگری ترکیبی همساز ایجاد کرده بود. او یک طلبه بود. این ادای او نبود. واقعا طلبه بود. از این زی طلبگی حرف زیاد زده می شد اما دل ما در  سی سال پیش هنوز با اشرافیت شاهنشاهی بود. همان را هم بازتولید کردیم. هم در سطح مردمی هم در سطح مقامات. منتظری مرد اشرافیت نبود. طعنه ای که او می زد در باب دستگاه عریض و طویل و فی الواقع بارگاه ولی فقیه بسیار معنادار بود. می گفت ولایت فقیه که این خرجهای میلیاردی نمی خواهد. او از این منظر بر همان ایده صدر انقلاب باقی ماند و از مردمخویی فاصله نگرفت.

3 منتظری درویش خاکسار نبود اما به تمام معنا اهل تقوای دینی بود. زهد او زهدفروشی نبود. او حافظ دین خدا بود. زندگی اش ساده بود و از آلاف و اولوف دنیا مستغنی. سیاست برای او آنقدر ارزش داشت که به وظیفه حفظ دین و حدود الله گمارده شود. بیش از آن برای سیاست و مقام سیاسی ارزشی قائل نبود. کسی نبود که حفظ دماء مسلمین را سبک بگیرد به این بهانه که باید نظام حفظ شود. این دغدغه همیشگی او در باب زندانیان و محکومان به اعدام دغدغه ای دینی بود. مراعات سیاسی هیچ کس را هم نکرد. شخصیت او بی ملاحظه بود. بی تعارف بود. بدون اینکه سنگدل و بیرحم و عنود باشد. 

4 منتظری حاکمی ایده آل می شد اگر به رهبری می رسید. نگاه او به حکومت نگاه دخالت حداقل بود. این سم مهلک دخالت حداکثری که حتی قانون را هم کف اختیارات حاکم می شمارد و او را فراتر از قانون می نشاند از ولی فقیه حاکم مطلقه ای می ساخت که او دیگر به آن به عنوان امری اسلامی و ایمانی باور نداشت. او درک کرده بود که حکومت مطلقه همان فرعونیت حکومت است. او در تمام اخلاق و فقه و فلسفه سیاسی اش نفی این فرعونیت بود که حالا سر تا پای نظام مقدس را مثل سرطان فراگرفته است.

5 منتظری از یک باب دیگر هم حاکم ایده آل می توانست باشد. او بسیار جلوتر از ایده های انقلاب بود که تحت آموزه های ویرانگر چپ به قطب بندی جامعه گرایش داشت. هضم اندیشه و عمل او در ان فضا بر بسیاری دشوار می امد. یک مثال شاخص آن رفتار او با اعضای گروههای سیاسی در آن سالها بود. آقای خمینی او را متهم می کرد که می خواهد مملکت را به دست نااهلان و رقیبان بدهد. ولی این عین صلاح بود که همه در انقلاب مشارکت داشته باشند که داشتند در واقع باید تداوم مشارکت شان تضمین می شد. در این سالهای اخیر هم درک او از حقوق مسلم و غیر مسلم ادامه همان دید جامع نگر بود. جهان و جامعه برای او به انواع قطب های متضاد مانند انقلابی و ضدانقلابی تقسیم نمی شد. افراد از دید او حقوق داشتند هر که بودند و هر منش سیاسی که داشتند. وظیفه حاکم و حاکمیت حفظ حقوق ایشان بود بهایی بودند یا یهودی طرفدار انقلاب بودند یا مخالف. او کشور را از آن همگان می دید. اما دستگاه فقاهت چه در دوره آقای خمینی و چه بعد از ان در دوره خامنه ای کشور را از آن گروههای مخلص و متعهد و امتحان پس داده و از فیلتر گزینش رد شده می دید و می بیند. همین هفته پیش بود که خامنه ای آشکارا گفت که رهبران جنبش باید از طرفداران روزه خوار خود تبری بجویند. از نگاه او فقط اهل دین آنهم به معنایی که او می گوید حق حیات و فعالیت اجتماعی دارند. از نظر آیت الله منتظری این نظر یکسره باطل بود. او به درستی چنانکه شیرین عبادی گفت «پدر حقوق بشر» ایرانی بود.

6 منتظری که رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی بود نظامی پی افکند که قرار بود آسایش و امنیت و رفاه عمومی تحت لوای دین برقرار کند. استعدادها را بشکفد و زنان را محترم دارد و آزادی را پاسداری کند و دست ستم را کوتاه کند. نظامی که قبرستان ها را آباد نکند و میلیونها نفر را به مهاجرت و تبعید نفرستد. مساله اول برای او آبروی دین بود و عزت اسلام چنانکه یک فقیه مجاهد می فهمد. او به این معنا هرگز سیاسی نبود. تصمیم او همیشه تصمیمی دینی بود و از اینکه خوب و بد کارها را به نفع سیاسی بسنجد پرهیزی درستکارانه داشت. او وظیفه جمهوری اسلامی را خدمت به مردم اش تعریف می کرد نه نگهداری نظام ستمگری که نام اسلام دارد به هر قیمتی.

7 منتظری نماینده عالی اعراض از قدرت سیاسی در کشوری بود که همه مقامات اش تا دم مرگ به قدرت چسبیده اند. در کشوری که هیچ مقام عالی بازنشسته نمی شود او عالی ترین مقام را به آسانی رها کرد و تبعات اش را تحمل کرد. او به پیمانی که با مردم و با خدای خود داشت وفادار ماند و به نظامی که به هیچ قانون و پیمانی متعهد نماند و قانون را مسخره اهوای سیاسی کرد و به هیچ قراری که حتی خود نهاده بود وفا نکرد و گروهها گروه زندانی اسیر را بی کمترین عدل و انصافی به جوخه دار و اعدام سپرد، پشت کرد. 

8 منتظری به تنهایی شاخص و میزانی شد برای نمایاندن ریاکاری حاکمیتی که دم از دین و حفظ حرمت مراجع می زد. او با زندگی خود آستانه تحمل این نظام مقدس را به آزمون گذاشت و درونه امنیتی-پلیسی آن را سالها پیش از آنکه همگان از ان سخن بگویند آشکار کرد. او نشان داد که نظام مقدس به هیچ امر مقدسی اعتقاد و پایبندی ندارد و هیچ امر عرفی را هم پاس نمی دارد و تنها امر مقدس برایش قدرت است و حفظ ایدئولوژی قدرت به هر قیمت که باشد. منتظری تنها درد دین داشت و در بند هیچ ایدئولوژی نبود. فقه او در خدمت خدا و خلق خدا بود نه در خدمت توجیه قدرت و تمکین به این و آن ابرقدرت. 

9 منتظری ساده بود و دانشمند. نه عجب و تکبر علمایی داشت و نه خود را مرکز جهان می انگاشت و نه حاجب داشت و دور از دسترس نشسته بود. زمانی دوستی که هر دو نظام شاهی و انقلابی را دیده بود می گفت که دیدن واعظ طبسی از دیدن شاه سخت تر است. از این می توان قیاس گرفت دیدار باقی را. یادداشت معصومه ناصری از دیدارش با منتظری این را گواهی می کند که او چقدر عادی و خاکی بود. فیلمی هم که عماد باقی با او ضبط کرده همین را بروشنی نشان می دهد. مرجع عالیقدری که بزرگترین دشمن اش هم ناچار بزرگی او را تایید می کند آنقدر بی پیرایه است که فرقی با یک پدربزرگ عامی ندارد. می توانی با او از شوخی هایی که در باره اش کرده اند هم حرف بزنی. عکس های با ابهت نمی اندازد. عکسهاش بسادگی با عکسهای یک روستایی آن سرزمین مطابقت دارد. لباس و ادا و اطوارش همان است. او روی زمین کار کرده است و گیاهان خوشبو رویانده است و به خلق خدمت کرده این نیز روی زمین و زمینه دیگری کار کرده است و گلهای معطر پرورده است. به این خاطر که فقیه دین خدا ست هیچ حقی برتر از دیگران طلب نمی کند. هیچ ادعایی در باره خود ندارد. به قول قرآن روی زمین سبک قدم بر می دارد. این مرد بزرگوار دانشمند – که مرا در افتادگی به یاد علامه طباطبایی می اندازد- با سادگی اش نقیض حاکمیتی مدعی است که در عین کم سوادی و بی سوادی ادعاهاش گوش فلک را پر کرده است.

10 منتظری نماد هوش و زیرکی هزاران هزار مردم ما ست. نماد استقامت حیرت آور ایشان. سرخوشی و بی ادعایی شان. و خداترسی شان. او رسواکننده روحانیون سنگدل و هزارکاره و قدرت پناه درباری ست. رسواگر نظامی که دین را به گروگان گرفته است. فاشگوی بی ترس نادانیها و ندانمکاریها و امامزده سازی ها ست. او صف مقدم گروهی از روحانیون بود که می خواهند اگر بتوانند جمهوری اسلامی را به نظامی مردمی تبدیل کنند که در آن زور میزان دین نباشد. می توانند یا نه مساله من نیست. اما اینکه آنها با گفتار و رفتار خود نفی جمهوری اسلامی اند به-این-ریخت که هست بی گمان است.

پيام تسليت دکتر سروش

غیرت حق بود و با حق چاره نیست
کو دلی‌ کز حکم حق صد پاره نیست؟
 رحلت غم انگیز مرجع بزرگوار حضرت آیت الله منتظری، دلیر‌ترین فقیه استبداد ستیز دوران، کام‌ها را تلخ و چشم‌ها را گریان کرد. درود و رحمت رضوان حق بر او باد که خود آیت رحمت حق بود و در راه احقاق حقوق بندگان خدا دمی نیاسود. 

 

 به آن چه می گفت و می‌‌آموخت حقیقتاً باورداشت و از آن چه داشت و می‌توانست داشته باشد کریمانه و دلیرانه گذشت و حق عدل و احسان را به جا آورد و اینک با نیک نامی و آبرومندی به دیدار پروردگاری شتافته است که دوستدار محسنان است. ان الله یحب  المحسنین.

 

 جام می‌‌ و خون دل هر یک به کسی‌ دادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد 

 

 نصیب او در دایره قسمت، خون دل بود و چون پیشوای پارسایان علی‌ علیه السلام عمری را در اندوه و ناکامی به سر برد و از طعن و تهمت و دشنام  و ناجوانمردی دشمنان نصیبی وافر یافت، با این همه هیچ گاه چون عیسا مسیح به درگاه خدا ننا لید که "چرا رهایم کرده ای" ،بل چون سالار شهیدان حسین علیه السلام گفت رضی برضاک، تسلیما لامرک.

 

حق بلکه تکلیف او بود که چون یک فقیه مجتهد با پاره ای از اجتهادات آیت الله خمینی در آویزد و آنرا نپذیرد. حق او بود که چون یک شهروند آزاد، رهبر حاکم را نقد کند و بر او خرده بگیرد. اما نظام استبداد دینی آن نقد‌ها را نه تنها بر چشم و سر ننهاد بل چون گناهان کبیره‌ای دید که فاعلش سزاوار مجازات است و دلیل‌های عوامانه عنوان کرد که دل امام را خون کرده‌ای و در" امتحان خطیر "مقبول نیفتاده ای لا جرم مستحق عقوبتی.

 

 پیام بی‌ دردانه و خود پسندانه مقام رهبری ‌نمکی تازه بر این زخم ظالمانه پر عفونت ریخت و "ابتلائات" آن فقیه راحل را لازمه کفران و غفران گناهانش شمرد: بلیات و ابتلائاتی که به اشاره رهبری و به دستان اعوان و انصار او پدید آمد و آن عزیز  را بی‌ محکمه و بی‌ محاکمه به مدت پنج سال چون گنجشکی مظلوم در محاصره کرکسان ظالم نگاه داشت و مطبوعات ولایت مدارهم وی را در سیل و طوفان تهمت‌ها و اهانت‌های سنگین غرقه کردند.

جرم بزرگ آن فقیه نزیه جز این نبود که رهبری حاضر را شایستهٔ  منصب افتا نمی شمرد و ردای مرجعیت را بر قامت او برازنده نمی‌‌دید وآنچه را همه درپس می گفتند او در پیش می گفت.

  اسفا ودریغا که دیگر مراجع و مشایخ با او چنان که باید  همراهی نکردند و با کوتاهی نا بخشودنی شان حوزه و مرجعیت را به زبونی و ذلتی نشاندند که رضا خان پهلوی هم آن را در خواب نمی دید و مصداق سخن پیامبر خدا شدند که " من اعان ظالما سلطه الله علیه" : هر کس ستمگری را یاری کند خود اسیر آن ستمگر خواهد شد. 

اینک آن نازنین که اعتبار و افتخار حوزه علمیه بود رخت به سرای باقی کشیده است و مگر باز ماندگان طریقت پر شرافت او را دنبال کنند و با استبداد دینی بستیزند تا آب رفته را به جوی باز گردانند و نام نیکی‌ در این جهان و پاداش کریمانه‌ای در آن جهان برای خود فراهم آورند.

 

 دو چیز حاصل عمر است نام نیک و ثواب
واز این دو در گذری کلّ من علیها فان 

  ربّنا اغفر لنا و لا خوا ننا الذین سبقوا نا‌ با لایمان و لا تجعل فی‌ قلو بنا‌ غلا للذین امنو ا. ربّنا انک رئوف رحیم. 

 

 عبد الکریم سروش
اول دی ماه ۱۳۸۸

 

سلام آشيخ حسين‌علی

(نقل از خوابگرد؛ رضا شکراللهی)
نمی‌توانم ننویسم. نمی‌توانم هم بنویسم. از صبح که ویران شده‌ام با خبر آزاد شدن‌ات، ذهنم را پرده‌ای فراپیش آمده از آن همه داستان تلخ که من فقط گوشه‌ای از آن را تماشاگر بودم در آن‌سال‌ها. نمی‌توانم بنویسم آشیخ‌ حسینعلی. فقط آمده‌ام تابه جای آیت‌الله منتظری، همچون آن سال‌های دور انگار که پدرم را صدا کنم، تو را به همان نام محبوب و محلی، آشیخ حسین‌علی بخوانم؛ شاید این دل کمی آرام بگیرد.

آشیخ عزیز
پدرت حاج‌علی را یادم می‌آید که شماری از هم‌نسلان من در نجف‌آباد، شاگرد درس اخلاق و احکامش بودیم. همو که معلم اول خودت بود، اما هیچ‌گاه عمامه بر سر نگذاشت. همو که با مقام استادی‌اش، پشت سرت به نماز می‌ایستاد. همان حاج‌علی رعیت که وقتی برای قائم‌مقامی‌ات صلوات فرستادند، پیغام داد که بگریز حسین‌علی از این هیاهو. یادت می‌آید آشیخ عزیز؟ وظیفه می‌دانستی ماندن و ایستادن را. و ماندی و ایستادی. نه برای هیاهو و حفظ قائم‌مقامی، که برای اصلاح امور. نشد آشیخ‌حسین‌علی، نگذاشتند…

آشیخ حسین‌علی
بیست سال پیش را یادم می‌آید. زمانی که تبر مهدی هاشمی را بر اندام درخت استوار بیت‌ات کوبیدند. فرو نریخت. فرو نریختی. حسینیه‌ات را شکستند و برهم زدند و بستند، اما در اتاق کوچک‌ات نشستی و لبخند زدی به ما آشوب‌دلان، و گفتی: می‌گذرد این روزگار،  غصه نخورید، خداست که آدم را نگه می‌دارد، به شرطی که فقط پرهیزکار باشید.

یادت هست آشیخ؟ بعدتر همان در کوچک خانه‌ات را هم بستند به روی ما و به روی تو آشیخ. چند سال آن تو ماندی آشیخ؟ یادت مانده؟ یا مثل همه‌ی آن سال‌های ۱۳۴۰ تا آبان ۱۳۵۷ تبعید و زندان، همه را به خاطر مبارزه با ظلم حق‌طلبی‌ات در آن روزگار فراموش کرده‌ای؟ از زندان تهران تبعید به مسجد سلیمان، از آن‌جا به قم، از قم به نجف‌آباد، از نجف‌آباد به زندان قصر، از زندان قصر به قم، و از قم باز به نجف‌آباد، و از نجف‌آباد به طبس، و از طبس به خلخال، و از خلخال به سقز، و از سقز باز به زندان اوین و شش ماه سلول انفرادی، و پس از آن باز ده سال محکومیت…

آشیخ سربلند
دلم می‌گیرد وقتی یادم می‌افتد آن روز را که با لبخند گفتی: حصرخانگی هم لابد قاعده‌ای دارد، فقط نمی‌دانم چرا شب‌ها روی پشت‌بام راه می‌روند و پای‌شان را محکم می‌کشند، برای همین کم‌خواب شده‌ام. آشیخ سربلند، لابد آن لالایی شبانه‌ی چندساله را هم از یاد برده‌ای، نه؟

آشیخ حسین‌علی
یادت هست چه کردند تا محو شوی از ذهن‌ها و کتاب‌ها و خیابان‌ها و شهرها و رسانه‌ها؟ حالا می‌بینی آشیخ که نام‌ات چه‌قدر بلند شده است؟ آشیخ، هیچ می‌دانی آن‌ها که برای تو سینه‌چاک‌ترند، حتا سن‌شان هم آن‌قدر نیست که اصلاً خاطره‌ای از آن همه رنجی که کشیدی داشته باشند؟ آشیخ، انبوه این جوان‌های سبزاندیش در فکر و پی ادای احترام به پدر معنوی جنبش‌شان هستند و شمار انبوهی هم چون من، در پی آبی هستیم تا بر آتشی که با رفتن‌ات بر جان‌مان افتاده بریزیم. آشیخ، کجایی تا باز بخندی و پیش‌ات کم بیاوریم؟

آشیخ حسین‌علی
صبح که خبر آزادشدن‌ات را شنیدم، فکر کردم در چه غربتی با تو وداع خواهیم کرد، اما اکنون که روز به آخر رسیده، مبهوتِ فضای باشکوهی هستم که جوان‌ترها مهیای خداحافظی با تو کرده‌اند. آشیخ، هیچ می‌دانی بر چه قلب‌های پرشمار و پرشوری حکومت می‌کنی؟ حالا دیگر نمی‌دانم از یتیمی‌ ست که اشک می‌ریزم یا از شوق این همه ستایشی که می‌بینم و می‌شنوم.

یادت هست آشیخ، که نوزده سال پیش به گویش نجف‌آبادی‌ات «سیدچی» خطابم کردی؟ می‌دانم یادت نیست. آن روز چنان امیدواری‌ام دادی که انگار به فرزندت، و از سال‌هایی گفتی که خواهند آمد و همه چیز روشن خواهد شد و همه چیز درست خواهد شد. یادت هست گفتی پی تو نباشیم؟ یادت هست گفتی فقط پی‌جوی حق باشیم؟ آشیخ، «سیدچی»‌ها و «آدم‌چی»های حالا بسیارند و پرشمارند و بیدارند و همه با هم‌اند. آشیخ، ماندی و دیدی که همه چیز روشن شد، اما نماندی تا ببینی همه‌چیز درست هم خواهد شد.

خوب بخوابی حالا آشیخ…

در سوگ آيت‌الله منتظری

(نقل از عنکبوت)
آیت‌الله منتظری هیمنه و شوکت نداشت. از آن دست روحانیان نبود که متمایز از ما مردم جسمانی باشد. نگران تقدس و حرمت‌اش نبود و ساکت نمی‌ماند از بیمِ آن که بر دامانِ کبریائیِ مرجعیت‌اش گردِ اهانت بنشیند. مریدانِ رهبرِ فرزانه‌ی انقلاب او را شیخِ ساده‌لوح می‌خواندند ولی سخن گفتنِ ساده‌اش به تمامِ بیاناتِ حکیمانه‌ی معظم له می‌ارزید. نه ریشِ بلندِ پهنِ سفید و درخشان بر چهره داشت و نه نشانِ سیاهِ سیادت بر سر؛ و نه حتی چندان خوش‌چهره و خوش تیپ بود که دل دخترانِ جوان از دیدن صورتِ خندانش ضعف برود. حتی اول انقلاب به چهره‌ای کارتونی تشبیه‌اش می‌کردند. نه موج‌سواری بلد بود و نه می‌فهمید نظام چه اندازه مقدس است که برایش حتی توحید و عدالت و انسانیت را می‌توان تعطیل کرد؛ نه پیش‌نهادِ گفت‌و‌گوی تمدن‌ها می‌داد و نه در مقابل در شورای امنیتِ ملی به مصلحت بر حصرِ خانگی زیاده‌گویان صحه می‌نهاد.

نمی‌فهمید سنتِ ملیِ ما را، که برای حفظِ تقدس و معنویت و نظام و کشور، و همه چیز، بیشتر از بودن به فکر نمودن‌ایم. نمی فهمید منطقِ نمایش را، منطقِ خوراک به رسانه های بیگانه ندادن و آشغال‌ها را زیرِ فرش نهان کردن، فقر و بی‌چیزی و کم‌فرهنگی را با میراثِ تخیلیِ نیاکان، ننگ را با رنگ، کشتار و ستم را با سانسور خبر و خفه کردن خبررسان، و بی‌سوادی را با مدرکِ تقلبی پوشاندن.

در پاسخ‌گویی‌اش تنها پاسخ‌گوی استفتای مقلدان نبود؛ به کسانی پاسخ می داد که هیچ اعتقادی به دین و خدا و پیغمبر او هم نداشتند؛ و به زبان فهمیدنی و محترمانه، نه با زبانِ تکفیر و ارتداد و قتل و نه عربیِ احوط و اقوای معمولِ فقیهان. در سخنرانیِ سیزده رجب سال 76 از امیرالمومنین سخن می گفت اما نه از مقام دست نیافتنی و معجزات‌اش و شکافی که در دیوارِ کعبه و سقفِ فلک انداخته، بلکه از کسی که در بازارهای کوفه راه می‌رود و وقتی می‌گویند «باز این شکم‌گنده آمد» با شوخی جواب می‌دهد. در خاطرات‌اش از هم‌درس و هم‌حجره‌ای‌اش، مرتضی مطهری، می‌گفت که بر خلافِ او و به رغم سرزنش‌اش سخت‌اش می‌آمده که برای نماز شب برخیزد و کثیف بودنِ آبِ وضو را بهانه می‌کرده. در پایانِ دورانِ حبسِ خانگی‌اش، که از ترسِ در حبس مردن آزادش کردند، وقتی از او پرسیدند بیماری‌اش چه بوده، گفت از بی‌کاری روزی هجده ساعت می‌خوابیده و افسرده شده بوده‌است. هیچ باکی نداشت که نقلِ چنین چیزها مقام ملکوتیِ خودش یا پیشوایان‌اش را ملکوک کند.

شاید می‌دید که مضحک است در مذهبی که سجده بر خاک می‌کنند فخر بر افلاک فروختن، در مذهبی که پیشوایان‌اش دائم در استغفارند تقدس و عصمت فروختن، در مذهبی که بندگی را منحصر به حق تعالی می‌داند بنده‌پروری و مریدخواهی، در مذهبی که علم غیب را منحصر به خدا می‌داند ادعای رازدانی و اسرارگشایی؛ گرچه بسیار کرده‌اند و می‌کنند و می‌شود و شده‌است.

هر چه بود خودش بود و با همه‌ی این‌ها، به قولِ عبدالکریم سروش، فخر روحانیتِ شیعه بود. برجسته‌ترین شاگرد آیت الله بروجردی بود با ذکاوت و حافظه‌ای شگفت‌انگیز. با همان قامتِ کوتاه، لهجه‌ی نجف‌آبادی و سخن گفتن‌اش با جملاتِ گاه نیم‌خورده و بدونِ فنِ بیان. در سخنرانیِ آخرش در عید قربان، دستانِ لرزان‌اش از بیماری پارکینسون واضح بود اما از نفس مطمئنه‌ای سخن می‌گفت که مقام حسین بن علی است: کسی که همه چیزش را در راه حق قربانی می‌کند و هم‌چنان استوار است؛ و در این‌جا علاوه بر دست‌ها صدایش هم می‌لرزید. پیرمردی بود که خود جوانی و فرزند و سال‌ها آزادی و نام و جاه و آسودگیِ خانواده‌اش را برای حقیقت و آرمان‌اش قربانی کرده بود اما هنوز برای خودش و آن چه از دست داده عزادار نبود و بر آن نهایتِ آرمانیِ ایثار و قربانیِ بزرگ‌اش می‌گریست.

ساده بودن‌اش در این روزگارِِ مردمانِ هفت‌خط نهایتِ زیرکی بود، بسیار کسان به او خندیدند و مضحکه‌اش کردند اما به قولِ انگلیسی «خنده‌ی آخر» برای او ماند که به ریشِ این مردمان که در تاریخ بدنام خواهند ماند بخندد.

پيام تسليت آیت‌الله سيد جلال الدین طاهری اصفهانی

بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی

جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ احمد منتظری دام عزه

سلام علیکم و رحمت الله و برکاته

روح بلند مجاهد نستوه، فقیه عالیقدر، مرجع مظلوم و آزادیخواه جهان تشیع، حضرت آیت الله العظمی منتظری رضوان الله تعالی علیه در ایام شهادت اسوه مظلومان و آزادگان جهان، سالار شهیدان، حضرت ابا عبدالله (ع) به ملکوت اعلی پیوست و عالم اسلام را غرق در عزا و ماتم نمود. آن بزرگ مرد که استوانه فقاهت، تقوی، زهد، مجاهدت و عرفان بود سراسر عمر شریفش را در ترویج معارف حقه قرآن و اهل بیت صلوات الله و سلام علیهم اجمعین و نمایاندن چهره ناب اسلام محمدی سپری نموده و همواره بر استیفای حقوق حقه مردم پایفشاری نمود. نوای دلنشین تفسیر نهج البلاغه اش همواره فریاد امام علی بن ابیطالب (ع) را در گوش انسانها نوا در می دهد.

اینجانب این ضایعه عظمی را به ساحت مقدس امید مستضعفان جهان حضرت بقیه الله امام زمان (عج)، امت اسلام به ویژه حوزه های علمیه تشیع و مراجع عظام تقلید، فضلا و شاگردان آن مرحوم و جنابعالی و فرزندان و بیت مکرم معظم له و عموم علاقه مندان تسلیت عرض نموده از حضرت احدیت علو درجات و غفران الهی و حشر با نبی مکرم اسلام و ائمه اطهار صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین و صبر و اجر جمیل و جزیل برای بازماندگان و دوستداران مسئلت می نمایم.

والسلام

سید جلال الدین طاهری

29/8/88

مطابق با سوم محرم الحرام

1431

 

پيام تسلیت میرحسین موسوی

بسمه تعالی

دوست گرامی جناب حجت الاسلام و المسلمین احمد منتظری

با سلام درگذشت فقیه مبارز مرحوم آیت الله العظمی منتظری را به حضرتعالی و بیت مکرم منتظری تسلیت عرض می‌کنم واز خداوند منان برای آن عالم بزرگ علو درجات و مغفرت و رحمت آرزومندم. این ضایعه عظیمی است که مجموعه علمای دین باید نسبت به جبران آن اقدام کنند. وجود کسانی چون آیت‌الله العظمی منتظری برای نسل جوان این کشور مدرکی بود که آنان را به برخوردی عمیق‌تر با نیازهایشان برای بهره‌مندی از پشتوانه‌های روحانیت آگاه متقاعد می‌کرد. امیدوارم اینک که او از میان ما رفته است دانشمندانی دیگر این ضرورت انکارناپذیر را پاسخ بگویند و اجازه ندهند که وسوسه‌ها و زمزمه‌ها آنان را از تکالیفی که نسبت به اسلام و نسل‌های امروز و فردا دارند منصرف کند.

میرحسین موسوی

پيام تسليت مهدی کروبی

اناالله و اناالیه راجعون

ارتحال تاسف انگیز فقیه عالیقدر و مجاهد نستوه مرحوم آیت الله العظمی منتظری (رحمه الله علیه) را به ساحت مقدس ولی الله الاعظم و علما اسلام و ارواحنا فداه، حوزه های علمیه، امت اسلامی به ویژه بیت شریف آن فقید سعید تسلیت می گویم. از خداوند منان خواستارم در برابر این ضایعه بزرگ به همه علاقه مندان، مقلدان و وابستگان معظم له صبر و شکیبایی و اجر جزیل عنایت فرماید.

مرحوم آیت الله العظمی منتظری از معدود علما و فقهای بزرگواری بود که همواره با تدریس و پرورش طلاب و اساتید و مجتهدان بزرگ از نخستین روزهای نهضت اسلامی در خدمت حضرت امام خمینی (ره) رهبر کبیر انقلاب اسلامی و ملت مبارز و در برابر رژیم سیاه پهلوی چون کوهی استوار ایستادگی کرد و سالها رنج سیاه چالهای ستم شاهی و تبعید و سایر محدودیت ها را به جان خرید.

آن فقیه عالی مقام به پیروی از امام راحل (ره) حکومت اسلامی را با قرائت مردم سالاری دینی متکی به آرای مردم از متن کتاب و سنت استنباط و استخراج نمود و تا آخرین لحظه حیات در دفاع از آزادی و استقلال کشور و از حریم دین و مذهب درنگ نکرد.

آیت الله العظمی منتظری در سالهای آغازین انقلاب اسلامی سخاوتمندانه فرزندی رشید، مجاهد و اندیشمند چون حجت الاسلام والمسلمین شهید محمد منتظری را در راه خدا تقدیم نمود.

آری آن فقیه مجاهد سهم عظیمی در پیروزی انقلاب اسلامی و تاسیس جمهوری اسلامی و تصویب قانون اساسی دارد. امید است که دستاوردهای حضرت امام خمینی (ره) و سایر مجاهدین فی سبیل الله و دسترنج ملت شهید پرور و انقلابی از گزند و آسیب بدخواهان و بدسیرتان مصون و محفوظ بماند.

والسلام علی عباد الله الصالحین
مهدی کروبی
۳ محرم الحرام ۱۴۳۱

پيام تسليت رهبر برای وفات آیت‌الله منتظری

بسم الله الرحمن الرحیم
اطلاع یافتیم كه فقیه بزرگوار آیت الله آقای حاج شیخ حسینعلی منتظری رحمة الله علیه دارفانی را وداع گفته و به سرای باقی شتافته‌اند. ایشان فقیهی متبحّر و استادی برجسته بودند و شاگردان زیادی از ایشان بهره بردند. دورانی طولانی از زندگی آن مرحوم در خدمت نهضت امام راحل عظیم الشأن گذشت و ایشان مجاهدات زیادی انجام داده و سختی‌های زیادی در این راه تحمل كردند.
در اواخر دوران حیات مبارك امام راحل امتحانی دشوار و خطیر، پیش آمد كه از خداوند متعال میخواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند  و ابتلائات دنیوی را كفاره‌ی آن قرار دهد. اینجانب درگذشت ایشان را به همه‌ی بازماندگان بویژه همسر مكرّمه و فرزندان محترم آن مرحوم تسلیت میگویم و رحمت و مغفرت الهی را برای وی مسألت میكنم.
سیّد علی خامنه ای
29/ آذر/ 1388