Category Archives: محسن کدیور

محسن کديور: از ولايت بر قبور تا ولايت بر قلوب

پاکسازی جمهوری اسلامی از ولایت جائر

شبکه جنبش راه سبز (جرس): درگذشت آیت الله العظمی منتظری از مهمترین وقایع ایران در سال ۱۳۸۸ بود. در سلسله نوشته هائی که بتدریج عرضه خواهد شد می کوشم ابعاد ناشناخته راه و مکتب فقهی و سیاسی شیخنا الاستاد را تحلیل کنم. در این مجال در بحثی مقدماتی به مسئله مراسم تشییع و ترحیم و تسلیت آن اسوه فضیلت پرداخته ام. در این مقال به ده نکته اشاره شده است.
 
 
 
۱- از ولایت بر قبور تا ولایت بر قلوب
 
محل دفن مرحوم آیت الله العظمی منتظری در جنب مقبره فرزند شهیدش در حرم حضرت معصومه در قم به توصیه رهبر جمهوری اسلامی صورت گرفت. (تابناک، ۱ دی ۱۳۸۸)  این توصیه و پیام تسلیت وی از سوی منصوبین رهبری به عنوان برخورد بزرگوارانه و کریمانه ولایت مطلقه فقیه با مخالفان خود دانسته شده است (موحدی کرمانی، نماینده سابق ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، کیهان، ۱ دی ۱۳۸۸). چند سال قبل نیز اعلام شد که پیکر مرحوم دکتر یدالله سحابی علیرغم وصیت آن مرحوم تنها بعد از اجازه مخصوص مقام رهبری در صحن امامزاده عبدالله شهرری دفن شد.
بیشک بر مسئله اختیارات رهبری در آرامگاه شواهد دیگری نیز میتوان یافت. با اینکه سالها درباره ابعاد مختلف قلمرو ولایت مطلقه فقیه مطالعه کرده ام، اما اقرار می کنم به این حوزه از قلمرو ولایت مطلقه توجه نکرده بودم: "ولایت بر قبور". بر اساس نظریه ولایت انتصابی مطلقه فقیه، رهبر نه تنها بر حیات که بر ممات، نه تنها بر خانه دنیوی که بر آرامگاه اخروی، نه تنها بر منزل زندگان که بر قبر درگذشتگان نیز ولایت دارد. اینکه چه کسی کجا خاک شود، و کدام قبر به کدام میت می رسد، همانند هرآنچه به دنیا و آخرت مردم بستگی دارد، از اختیارات ولی فقیه است بالاتر از اینها هم مسائلی است که مزاحمت نمی کنم.(کذا قیل)

آیت الله العظمی منتظری (رضوان الله تعالی علیه) به لطف خداوند به میزانی از محبوبیت دست یافته بود که هرکجا دفن می شد، مزارش میعادگاه مومنان عاشق و منتقدان استبداد دینی می گشت. حرم امامزاه ها که زیر نظر نمایندگان ولی فقیه اداره می شود، زائران اهل قبور را نیز کنترل خواهد کرد و اجازه نخواهد داد مخالفی دست از پا خطا کند. و اتفاقا اصل مسئله همین بوده است. آن گاه که زنده بود بهره اش از رهبری آیت الله خامنه ای حصر خانگی و توهین و ناسزا و غصب حسینه و دفاتر و دستگیری فرزندان و نوادگان و شاگردان بود، و اکنون که دستش از دنیا کوتاه شده است، مشمول کرامت ملوکانه قرار می گیرد. ای کاش ارباب قدرت در زمان حیات مخالفانشان یادی از کرامت می کردند. کرامت بر جنازه مخالف آن هم از ترس تاریخ و افکار عمومی اگر معنای دیگری ندهد، دلیل مروت و جوانمردی نیست. اگر جناب آقای خامنه ای به یمن دولت زور ولایت بر قبور هم در تیول ولایت مطلقه اش دارد، آیت الله العظمی منتظری بر حوزه ای ولایت داشت که از قلمرو مزدبگیران بسیج و پاسداران استبداد دینی بدور است و آن قلوب ملت ایران بود. از ولایت بر قبور تا ولایت بر قلوب فاصله روش خامنه ای تا روش منتظری است.

Continue reading محسن کديور: از ولايت بر قبور تا ولايت بر قلوب

کديور: به‏ نام علی حکومت تشکیل داده‌اید، حق ندارید به راه معاویه بروید!

(ويديوی این سخنرانی را در اين‌جا ببينيد)
بسم الله الرحمن الرحیم

مجلس ترحیم را با تلاوت و ترجمه آیات ۱۵۷-۱۵۳ سوره بقره آغاز می کنم:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا استَعِينُوا بِالصبرِ وَ الصلَوةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصابرِينَ

اى افراد با ايمان از صبر (و استقامت) و نماز (در برابر حوادث سخت) كمك بگيريد، (زيرا) خداوند با صابران است.

وَ لا تَقُولُوا لِمَن يُقْتَلُ فى سبِيلِ اللَّهِ أَمْوات بَلْ أَحْيَاءٌ وَ لَكِن لا تَشعُرُونَ
و به آنها كه در راه خدا كشته مى شوند مرده مگوئيد، بلكه آنها زندگانند ولى شما نمى فهميد.

وَ لَنَبْلُوَنَّكُم بِشىْءٍ مِّنَ الخَْوْفِ وَ الْجُوع وَ نَقْصٍ مِّنَ الاَمْوَلِ وَ الاَنفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشرِّ الصّابرِينَ
قطعا همه شما را با اموری از ترس، گرسنگى، زيان مالى و جانى و كمبود ميوه ها آزمايش مى كنيم و بشارت باد بر استقامت كنندگان.

الَّذِينَ إِذَا أَصآبَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا للَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَجِعُونَ
آنها كه هر گاه مصيبتى به آنها رسد مى گويند: ما از آن خدا هستيم و به سوى او باز مى گرديم .

أُولَئك عَلَيهِمْ صلَواتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولَئك هُمُ الْمُهْتَدُونَ
اينها همانها هستند كه الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها همان هدايت يافتگانند.

این آیات در شأن شهدای جنگ بدر در صدر اسلام نازل شده است و در باره همگی شهدا جاری است.

بسم الله الرحمن الرحیم

مجلس ترحیم را با تلاوت و ترجمه آیات ۱۵۷-۱۵۳ سوره بقره آغاز می کنم:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا استَعِينُوا بِالصبرِ وَ الصلَوةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصابرِينَ

اى افراد با ايمان از صبر (و استقامت) و نماز (در برابر حوادث سخت) كمك بگيريد، (زيرا) خداوند با صابران است.

وَ لا تَقُولُوا لِمَن يُقْتَلُ فى سبِيلِ اللَّهِ أَمْوات بَلْ أَحْيَاءٌ وَ لَكِن لا تَشعُرُونَ
و به آنها كه در راه خدا كشته مى شوند مرده مگوئيد، بلكه آنها زندگانند ولى شما نمى فهميد.

وَ لَنَبْلُوَنَّكُم بِشىْءٍ مِّنَ الخَْوْفِ وَ الْجُوع وَ نَقْصٍ مِّنَ الاَمْوَلِ وَ الاَنفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشرِّ الصّابرِينَ
قطعا همه شما را با اموری از ترس، گرسنگى، زيان مالى و جانى و كمبود ميوه ها آزمايش مى كنيم و بشارت باد بر استقامت كنندگان.

الَّذِينَ إِذَا أَصآبَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا للَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَجِعُونَ
آنها كه هر گاه مصيبتى به آنها رسد مى گويند: ما از آن خدا هستيم و به سوى او باز مى گرديم .

أُولَئك عَلَيهِمْ صلَواتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولَئك هُمُ الْمُهْتَدُونَ
اينها همانها هستند كه الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها همان هدايت يافتگانند.

این آیات در شأن شهدای جنگ بدر در صدر اسلام نازل شده است و در باره همگی شهدا جاری است.

مظلومیت شهیدان جنبش سبز

در این مجلس با شکوه به عزای عزیزان از دست رفته مان آمده ایم، چهلم شهدای جنبش سبز مردم ایران. این شهیدان که هستند؟ چند نفرند؟ نامشان چیست؟ قبرشان کجاست؟ کی تشییع شدند؟ چه زمانی مجالس ترحیمشان برگزار شد؟ آیا مادران، پدران، و خانواده هایشان توانستند برایشان مویه و سوگواری کنند؟ متاسفانه جواب هیچکدام از این سوالها را نمی دانیم.. فقط می دانیم تعدادی از هموطنان عزیزمان به درجه رفیع شهادت نائل شده اند. خانواده های داغدار از بکار بردن عنوان شهید هم برای عزیزانشان منع شده اند. اما ما آنها را در ردیف شهدای انقلاب اسلامی، در حد شهدای جنگ علیه صدام متجاوز عراقی، و شهیدان راه استقلال و آزادی و عدالت ایران می دانیم. از بزرگان دینمان آموخته ایم که هر کس که در راه احقاق حق، اخذ حق از دنیا رفت او شرعا و یقینا شهید است (من مات دون اخذ حقه فهو شهید). لذا من با افتخار به اینجا آمده ام تا در چهلمین روز شهدای جنبش سبز ایران، با شما سخن بگویم.

مخاطب این سخن نه فقط عزیزان حاضر در این مجلس با شکوه در کالیفرنیای شمالی هستند، بلکه مخاطب من همه ملت ایرانند، همه آن ها که نتوانستند مجلس چهلم این شهدای عزیز را برگزار کنند. بگذارید امروز بجای ملتی که حتی اجازه برگزاری مجلس تشییع و ترحیم هم ندارد، حتی برای فاتحه خواندن بر مزار شهیدانش هم باید از حکومت شبه نظامی مجوز بگیرد، حتی خانواده های داغدار با صدای بلند حق ندارند برای جگرگوشه هایشان بگریند یا مجاز نیستند پرچم سیاه و پرده عزا بر در خانه هایشان آویزان کنند، من و شما امروز بجای همه آنها ساعتی با هم درد دل کنیم.

تعداد این شهیدان بسی بیشتر از آن است که شنیده ایم و گفته اند. دولتی ها اخیرا راضی شده اند که بگویند سی نفر اغتشاشگر در خیابان ها کشته شده اند. فقط در خیابان ها هم نبود. پدران و مادرانی هم بوده اند که عزیزانشان را زنده مانند دسته گل به زندانبانان جمهوری اسلامی تحویل دادند و چند هفته بعد جنازه با دهان و دندان خُرد شده فرزندانشان را تحویل گرفته اند. این شهیدان از آن سوی مرزها نیامده بودند. آنها ایرانی بودند، مسلمان بودند.حتی برخی از آنها، پدرانشان از اردوگاه سیاه حکومتی ها هم بوده اند. هر چند بچه هایشان سبز بوده اند، مثل من وشما.

انگار کسانی می گویند: "من به پشتیبانی این دولت توی دهن این ملت می زنم". ما دیدیم دهان شهیدانمان را خُرد کرده بودند و دندانهایشان را شکسته بودند. چرا؟ این جمله ممنوعه را به زبان آورده بودند: "رای من کجاست؟" در هر جای دنیا هر شهروندی قانونا حق دارد بپرسد: من رای داده ام، من در انتخابات کشورم شرکت کرده ام، رای مرا جابجا کرده اید، به من بگویید رای مرا کجا بردید؟

این ها را که کشتید، اسلحه بدست نداشتند. اعتراض مسالمت آمیز کرده بودند. به خیابان آمده بودند، مطابق قانون که شما از آن دم می زنید و هرگز به آن عمل نکرده اید. اینها مطابق ماده ۲۷ قانون اساسی، اعتراض مسالمت آمیز کرده اند و نیروهای مسلح شما، نیروهای اونیفورم دار و بی اونیفورم شما آن ها را به گلوله بستند. این گلوله ها هوایی نبود. اکثر گلوله ها به قلب و بالاتنه شهیدان خورده بود.

اگر خدمت نظامی کرده باشی می دانی که دستور تیر توسط شخص اول هر مملکتی صادر می شود. دستور تیر در نزاع های خیابانی نقل و نبات نیست که هر پاسبانی، هر پاسداری، هر بسیجی ای بتواند به صلاحدید خودش صادر کند و تیر شلیک کند. در زمان شاه در هفده شهریور دستور تیر به فرماندهان ارتش واگذار کرد و قبل از آن بدون اذن مستقیم او شلیک نکردند. امروز به چه کسانی مجوز شلیک بسوی ملت بی دفاع را صادر کرده اید؟

اگر اختیارات مطلقه دارید، مسئولیت مطلقه هم خواهید داشت. نمی توان گفت زمام همه امور دردست من است، اما موقعی که این افتضاح ها، این فجایع اتفاق می افتد، آن وقت جاخالی بدهید بگویید فلان زندان استاندارد نبود. راستی کدام زندانتان استاندارد است؟

بجای اینکه از گاز اشک آور و گلوله مشقی در برابر تظاهرکنندگان مسالمت جو استفاده کنید، گلوله حقیقی بسوی مردم شلیک کرده اید. اگر ماموران شما اغتشاش نمی کردند، این مردم با کمال آرامش، حتی با سکوت اعتراض کردند. فقط گفتد ما هستیم، ما خس و خاشاک نیستیم، ما آدمیم، ما ایرانی هستیم، ما همان‏ها هستیم که رای دادیم. اما این فرد دروغگو رئیس جمهورما نیست. همان ماجراجوئی که آبروی هر ایرانی را در دنیا برده است، اما عزیز کرده‏ و نور چشم شماست، و در نظر ما ملت جایگاهی ندارد.

مظلومیت شهیدان جنبش سبز

در این مجلس با شکوه به عزای عزیزان از دست رفته مان آمده ایم، چهلم شهدای جنبش سبز مردم ایران. این شهیدان که هستند؟ چند نفرند؟ نامشان چیست؟ قبرشان کجاست؟ کی تشییع شدند؟ چه زمانی مجالس ترحیمشان برگزار شد؟ آیا مادران، پدران، و خانواده هایشان توانستند برایشان مویه و سوگواری کنند؟ متاسفانه جواب هیچکدام از این سوالها را نمی دانیم.. فقط می دانیم تعدادی از هموطنان عزیزمان به درجه رفیع شهادت نائل شده اند. خانواده های داغدار از بکار بردن عنوان شهید هم برای عزیزانشان منع شده اند. اما ما آنها را در ردیف شهدای انقلاب اسلامی، در حد شهدای جنگ علیه صدام متجاوز عراقی، و شهیدان راه استقلال و آزادی و عدالت ایران می دانیم. از بزرگان دینمان آموخته ایم که هر کس که در راه احقاق حق، اخذ حق از دنیا رفت او شرعا و یقینا شهید است (من مات دون اخذ حقه فهو شهید). لذا من با افتخار به اینجا آمده ام تا در چهلمین روز شهدای جنبش سبز ایران، با شما سخن بگویم.

مخاطب این سخن نه فقط عزیزان حاضر در این مجلس با شکوه در کالیفرنیای شمالی هستند، بلکه مخاطب من همه ملت ایرانند، همه آن ها که نتوانستند مجلس چهلم این شهدای عزیز را برگزار کنند. بگذارید امروز بجای ملتی که حتی اجازه برگزاری مجلس تشییع و ترحیم هم ندارد، حتی برای فاتحه خواندن بر مزار شهیدانش هم باید از حکومت شبه نظامی مجوز بگیرد، حتی خانواده های داغدار با صدای بلند حق ندارند برای جگرگوشه هایشان بگریند یا مجاز نیستند پرچم سیاه و پرده عزا بر در خانه هایشان آویزان کنند، من و شما امروز بجای همه آنها ساعتی با هم درد دل کنیم.

تعداد این شهیدان بسی بیشتر از آن است که شنیده ایم و گفته اند. دولتی ها اخیرا راضی شده اند که بگویند سی نفر اغتشاشگر در خیابان ها کشته شده اند. فقط در خیابان ها هم نبود. پدران و مادرانی هم بوده اند که عزیزانشان را زنده مانند دسته گل به زندانبانان جمهوری اسلامی تحویل دادند و چند هفته بعد جنازه با دهان و دندان خُرد شده فرزندانشان را تحویل گرفته اند. این شهیدان از آن سوی مرزها نیامده بودند. آنها ایرانی بودند، مسلمان بودند.حتی برخی از آنها، پدرانشان از اردوگاه سیاه حکومتی ها هم بوده اند. هر چند بچه هایشان سبز بوده اند، مثل من وشما.

انگار کسانی می گویند: "من به پشتیبانی این دولت توی دهن این ملت می زنم". ما دیدیم دهان شهیدانمان را خُرد کرده بودند و دندانهایشان را شکسته بودند. چرا؟ این جمله ممنوعه را به زبان آورده بودند: "رای من کجاست؟" در هر جای دنیا هر شهروندی قانونا حق دارد بپرسد: من رای داده ام، من در انتخابات کشورم شرکت کرده ام، رای مرا جابجا کرده اید، به من بگویید رای مرا کجا بردید؟

این ها را که کشتید، اسلحه بدست نداشتند. اعتراض مسالمت آمیز کرده بودند. به خیابان آمده بودند، مطابق قانون که شما از آن دم می زنید و هرگز به آن عمل نکرده اید. اینها مطابق ماده ۲۷ قانون اساسی، اعتراض مسالمت آمیز کرده اند و نیروهای مسلح شما، نیروهای اونیفورم دار و بی اونیفورم شما آن ها را به گلوله بستند. این گلوله ها هوایی نبود. اکثر گلوله ها به قلب و بالاتنه شهیدان خورده بود.

اگر خدمت نظامی کرده باشی می دانی که دستور تیر توسط شخص اول هر مملکتی صادر می شود. دستور تیر در نزاع های خیابانی نقل و نبات نیست که هر پاسبانی، هر پاسداری، هر بسیجی ای بتواند به صلاحدید خودش صادر کند و تیر شلیک کند. در زمان شاه در هفده شهریور دستور تیر به فرماندهان ارتش واگذار کرد و قبل از آن بدون اذن مستقیم او شلیک نکردند. امروز به چه کسانی مجوز شلیک بسوی ملت بی دفاع را صادر کرده اید؟

اگر اختیارات مطلقه دارید، مسئولیت مطلقه هم خواهید داشت. نمی توان گفت زمام همه امور دردست من است، اما موقعی که این افتضاح ها، این فجایع اتفاق می افتد، آن وقت جاخالی بدهید بگویید فلان زندان استاندارد نبود. راستی کدام زندانتان استاندارد است؟

بجای اینکه از گاز اشک آور و گلوله مشقی در برابر تظاهرکنندگان مسالمت جو استفاده کنید، گلوله حقیقی بسوی مردم شلیک کرده اید. اگر ماموران شما اغتشاش نمی کردند، این مردم با کمال آرامش، حتی با سکوت اعتراض کردند. فقط گفتد ما هستیم، ما خس و خاشاک نیستیم، ما آدمیم، ما ایرانی هستیم، ما همان‏ها هستیم که رای دادیم. اما این فرد دروغگو رئیس جمهورما نیست. همان ماجراجوئی که آبروی هر ایرانی را در دنیا برده است، اما عزیز کرده‏ و نور چشم شماست، و در نظر ما ملت جایگاهی ندارد.

Continue reading کديور: به‏ نام علی حکومت تشکیل داده‌اید، حق ندارید به راه معاویه بروید!

محسن کدیور: تنفیذ در مسجد ضرار

(نقل از وب‌سايت محسن کديور)
خلاصه: برخلاف فرمایش آیت الله خامنه ای جنبش سبز ملت ایران «تقلید مغلوط انقلاب ۵۷» نیست، بلکه تأسی آگاهانه به انقلاب مردمی ای است که با رهبری مغلوط ایشان از مسیر اصلی منحرف شده است. آنچه مغلوط بوده و هست، شیوه مدیریت و کشورداری ایشان است که به بحران ملی و خسارت جانی، مالی و آبروئی ایران منجر شده است. ایشان با تمسخر، جنبش سبز ملت ایران را «کاریکاتور انقلاب اسلامی» خطاب کردند. اما برخلاف نظر ایشان، ما کاریکاتور انقلاب نیستیم، ما ادامه منطقی انقلابیم، که به دنبال تحقق اهداف انقلاب اما با روش اصلاح طلبانه و بدور از خشونت می خواهیم عرصه سیاست کشورمان را از طاغوتها، مستکبران، دیکتاتورها و مدعیان الوهیت پاکسازی کنیم.

——————-

Continue reading محسن کدیور: تنفیذ در مسجد ضرار

محسن کديور: علی تنها شده چون از سنت پیامبر رحمت (ص) دور شده است

(نقل از راه سبز)
علیرغم اینکه بسیجی‌های محترم، با شور و حرارت تمام در هر نماز جمعه و دیگر مراسم سیاسی مذهبی با شعار سازمانی خود "ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند" با شبیه سازی با صدر اسلام، اعلام می کنند که با بودن ایشان در گرد آقا و مقتدایشان حضرت آیت الله سید علی خامنه ای، معظم له، برخلاف امام علی ابن ابی طالب (ع) در نیمه دوم دهه چهارم هجری در شهر کوفه تنها نیستند؛ اما به نظر می رسد بر خلاف این شعار آشنا، علی بتدریج تنها شده است، بسیار تنها. زیرا در کنار خیل بسیجی‌هائی که بالاخره به لحاظ سازمانی و مقررات شبه نظامی نمی توانند علی را تنها بگذارند، ملاک تنها نبودن درادبیات رایج شیعی، برخورداری از پشتیبانی قابل توجه علما، فقها و مراجع است. بیشک تنهائی علی با سیاهی لشکرعزیزانی که بالاخره علیرغم شور و احساس غیر قابل انکار برخی، حقوق می گیرند، رفع نمی شود.

اما علی در حوزه تنهاست. اخیرا تعداد حامیانش در میان علمای شاخص به زحمت به تعداد انگشتان یک دست می رسد. در میان مراجع تنها یک نفر به رئیس جمهور نورچشمی معظم له تبریک گفت و اتفاقا آن یک نفر هم از دیدگاه جامعه محترم مدرسین حوزه علمیه قم در زمره «مراجع جائز التقلید» به حساب نمی آید. (برای اطمینان بیشتر به سایت این تشکل حوزوی مراجعه کنید.) پس از مراجع در میان علمائی که در حوزه قم اصطلاحا آیت الله محسوب می شوند کسانی که پس از نماز جمعه تاریخی 29 خرداد، ایشان را فصل الخطاب دانستند عبارتند از حضرات آیات شیخ محمد یزدی، شیخ محدتقی مصباح یزدی و شیخ مرتضی مقتدائی. حتی ائمه جمعه قم (حضرات آیات امینی، جوادی آملی و استادی) هم با ظرافت خود را کنار کشیدند و بر تفکیک قوا تأکید کردند و از راهپیمائی هتاکانه برخی طلاب در قم گلایه کردند.

آیت الله محمد یزدی در انتهای مصاحبه اخیرش با خبرگزاری ولائی فارس در مورد تحصن عده‌اي از طلاب در جريان انتخابات گفته است: «اين افراد هم مجوز داشتند و هم نداشتند؛ يعني از مسئولان بالاتر اجازه گرفته بودند، اما از مقام‌هاي پائين‌تر اجازه نداشتند.» با درک این سخن معنای "قانونی بودن" در فرمایشات مقام رهبری بهتر درک می شود. طلابی که در دفاع از تصمیمات مقام معظم رهبری به مراجع و ائمه جمعه قم اهانت کردند، نیازی به اخذ مجوز از مراجع ذی‌صلاح نداشتند، چرا که از مقامات عالی رتبه مأموریت داشتند. در نظام ولائی حتی راه پیمائی های "خودجوش" هم نیاز به امریه و مجوز شرعی از مقام ولایت دارد.

به نظر آیت الله شیخ محمد یزدی در مصاحبه یادشده «مراجع عظام شخصيت‌هاي وارسته‌اي هستند كه مباني اسلامي در قلب و دل آنها ريشه دارد و متكي به مباني اسلامي هستند، اما مسائلي وجود دارد كه ممكن است براي آنها روشن نباشد و بايد با برگزاري ديدارهاي دوطرفه و چندطرفه مطالب را روشن كرد». معنای این سخن این است که مراجع در مسائل سیاسی روشن و مطلع نیستند و امثال حضرت ایشان مراجع را ارشاد می کنند. به زبان واضح تر مراجع تقلید نمی‌فهمند و منصوبین مقام رهبری از جمله ایشان می‌فهمند.

لازم به ذکر است که از تصمیمات تاریخی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به رسمیت شناختن تنها شش نفر به عنوان مراجع جائز التقلید است که در صدر آنها حضرت آیت الله خامنه ای قرار دارد. از دیدگاه این تشکل حوزوی حضرات آیات عظام منتظری، موسوی اردبیلی و صانعی جائز التقلید شمرده نمی شوند. دیگر تصمیم مهم این حزب سیاسی، اعلام عدم مشروعیت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است که اکثر رهبران آن الآن در زندان اوین تحت فشارند. سومین تصمیم تاریخی این تشکل به رسمیت شناختن نتیجه انتخابات 22 خرداد 88 و حمایت بی چون و چرا از تصمیمات مقام رهبری بوده است.

درست است که ائمه محترم جمعه کشور و نمایندگان محترم ولی فقیه در نهادهای مختلف از جمله سپاه و ارتش و بسیج و ادارات و … همگی قاطبتا از تصمیمات اخیر معظم له حمایت کامل کرده اند، اما تمام این سروران از منصوبین معظم‌له هستند و از ایشان حقوق می گیرند و در صورت عدم حمایت از مقام خود عزل میشوند، لذا پشتیبانی ایشان بواسطه عدم استقلال‌شان فاقد ارزش حقوقی است. نتیجه اینکه علی در میان عالمان دین و فقیهان اهل بیت به شدت تنهاست.

اکنون پرسیدنی است چرا علی تنها شده است؟ پاسخ چندان دشوار نیست. علی تنها شده چون از سنت پیامبر رحمت (ص) دور شده است. قرآن به صراحت به پیامبر خدا می فرماید اگر خشن و غلیظ القلب باشی مردم از حولت پراکنده می شوند. راز تنهائی علی دور شدن از "رحماء بینهم" است.

علی تنها شده چون از سیره امام علی (ع) فاصله گرفته است. امام علی (ع) هرگز اجازه نداد مستقبلین به دنبالش بدوند. او صریحا به اهالی شهر انبار اعتراض کرد که به شیوه شاهان ایران به استقبال و بدرقه من نیائید و دنبال مرکب من ندوید. امام علی (ع) هرگز منتقد غیر مسلح را سرکوب نکرد، به زندان نیفکند و نکشت. او با منطق قوی خود به منتقدان تند زبانش پاسخ‌های منطقی داد. امام علی(ع) همواره نصیحت به ائمه مسلمین و امر به معروف و نهی از منکر را حق مردم می دانست و آنان را تشویق می کرد به این وظیفه شرعی خود عمل کنند. امام علی (ع) هرگز کسی را به زور به بیعت با خود مجبور نکرد و آنان را که با او بیعت نکرده بودند هرگز به زندان نیفکند و از حقوق و امتیازات اجتماعی محروم نکرد. امام علی هرگز منتقدان و مخالفانش را نه به زندان افکند و نه در زندان با فشار به اقرار واداشت و هرگز مخالفی در زندانش کشته نشد.

امام علی (ع) به شدت استاندارنش را از ریختن خون بیگناهان برحذر داشته به ایشان یادآوری می کرد که مردم یا هم دین تواند یا هم نوع تو، پس با ایشان مهربان باش. امام علی (ع) زمانی که شنید برخی سپاهیانش به زور زیور از پای دخترکی یهودی در سرزمین تحت حکمرانی او در آورده اند، همچون مارگزیده به خود می پیچید و می گفت ای کاش علی مرده بود و چنین مصیبتی را نمی شنید. آری امام علی (ع) اینگونه بود برادر بسیجی.

ارزیابی راه علی‌های زمانه، با امام علی (ع) چندان دشوار نیست. شیعیانِ امام علی (ع) هم منش و روش علوی را می‌شناسند، هم با راه و رسم اموی آشنایند. اگر کسی به زبان از علی (ع) بگوید اما مردم احساس کنند که دانسته یا ندانسته به راه خلفای بنی امیه می رود، او را تنها می گذارند. آنها فریب اسم علی را نمی خورند، مردم تشنه عدالت، آزادگی و ایثار امام علی (ع) اند، نه شیفته اسم بی مسمای او.

امام علی (ع) 23 سال بخاطر عظمت اسلام از حق شخصی گذشت و چون مردم توانائی‌های او را نشناختند و به او اقبال نکردند خانه نشین شد. این همان حدیثی است که آیت الله هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه 25 تیر تهران از زبان پیامبر (ص) به آن اشاره کرد.

علوی بودن یعنی وقتی حاکم دانست از پشتیبانی اکثریت مردم برخوردار نیست، حکومت را رها کند، چرا که حکومت بدون رضایت مردم مشروعیت ندارد. به قول ابن فهد حلی (رحمة الله علیه) حکمرانی بدون رضایت مردم مجاز نیست.

اینکه مجمع روحانیون مبارز در بیانیه تاریخی 28 تیر خود برای برون رفت از بحران عدم مشروعیت نظام، رفراندم را پیشنهاد کرده به همین دلیل است. اگر میزان رأی مردم است، اکنون که اکثریت – یا به نظر حکومت حداقل یک سوم مردم – در امانتداری، صداقت و عدالت دست اندرکاران نظام شک کرده اند و علیرغم نصیحت مشفقان، حکومت در نزاعش با مردم به حکمیت مراجع هم تن نداد، تنها راه بازگرداندن جمهوریتِ در شرف احتضارِ نظام و زدودن تنهائی علی، تن دادن به رفراندم البته با ناظرانی امین و مورد اعتماد مردم است. مردم صاحبان اصلی نظام و مالک سرنوشت خودند. هرگونه تصرفی در ملک مشاع، بدون اجازه صاحبانش غصب و تصرف عدوانی محسوب شده، شرعا حرام است.

علی برای رفع تنهائیش باید به میزان رأی مردم تن دهد، و با عمل به سیره علوی و سنت نبوی به وظیفه شرعی و اخلاقی خود عمل کند. آن گاه همه مردم ایران با او خواهند بود و دیگر حقیقتا تنها نخواهد بود.

خوش بود گر محک تجربه آید به میان / تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.

ولايت فقیه سه راه بیشتر ندارد

(نقل از: تهران خرداد ۸۸)
نحوه مقابله شما با اعتراض مسالمت آميز مردم چه فرقی با سرکوب شاهنشاهی داشته است؟ آيا کافی ست که نام تان را اسلامی بگذاريد و هر چه دل تان می خواهد با اين مردم مظلوم بکنيد؟ آيا اين سرکوب و خفقان به سيره امام علی نزديک تر است يا معاويه و بنی اميه. به کرات در خطبه ها از واژه ديکتاتوری در سخنان تان استفاده کرديد، معنی ديکتاتوری اين نيست. ديکتاتوری اين است که مطبوعات را تعطيل کنيد… ديکتاتوری اين است که مقام مادام العمر داشته باشيد. مقابل مردم پاسخگو نباشيم. انصاف بدهيد کدام ديکتاتوری است؟

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين. والصلاة والسلام علی سيدنا و نبينا ابوالقاسم محمد و علی اهل بيته الطيبن الطاهرين
انا لله و انا اليه راجعون

در مجلس ختم شهدای جنبش سبز مردم ايران دور هم جمع شده ايم. مجلس را با تلاوت آياتی از قرآن کريم آغاز ميکنم. ۱۰ آيه از سوره مبارکه آل عمران از ۱۶۹ تا ۱۷۹. اين آيات در زمان جنگ احد نازل شده است و ناظر به شهدای اسلام در آن زمان است اما کلام وحی
کلامی هميشگی است و ميتواند در شرايط فعلی نيز مورد عنايت مسلمانان و مومنان واقع شود.

قال الله تبارک و تعالی فی کتابه الکريم:

وَ لَا تحَسَبنَ‏ الَّذِينَ قُتِلُواْ فیِ سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتَا بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ(۱۶۹)
فَرِحِينَ بِمَا ءَاتَئهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشرِونَ بِالَّذِينَ لَمْ یَلْحَقُواْ بهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيهْمْ وَ لَا هُمْ یَحْزَنُونَ(۱۷۰)
یَسْتَبْشرِونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللَّهَ لَا یُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ(۱۷۱)
الَّذِينَ اسْتَجَابُواْ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ مِن بَعْدِ مَا أَصَابهَمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُواْ مِنهْمْ وَ اتَّقَوْاْ أَجْرٌ عَظِيمٌ(۱۷۲)
الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَ قَالُواْ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِيلُ(۱۷۳)
فَانقَلَبُواْ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَّمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اتَّبَعُواْ رِضْوَانَ اللَّهِ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ(۱۷۴)
إِنَّمَا ذَالِکُمُ الشَّیْطَانُ يخُوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ فَلَا تخَافُوهُمْ وَ خَافُونِ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِينَ(۱۷۵)
وَ لَا يحَزُنکَ الَّذِينَ یُسَرِعُونَ فیِ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَن یَضرُّواْ اللَّهَ شَیْا یُرِيدُ اللَّهُ أَلَّا يجَعَلَ لَهُمْ حَظًّا فیِ الاَخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ(۱۷۶)
إِنَّ الَّذِينَ اشْترَوُاْ الْکُفْرَ بِالْايمَانِ لَن یَضُرُّواْ اللَّهَ شَیْا وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ(۱۷۷)
وَ لَا يحَسَبنَ‏ الَّذِينَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلیِ لَهُمْ خَيرْ لّأِنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلیِ لَهُمْ لِيزَدَادُواْ إِثْمًا وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ(۱۷۸)
مَّا کاَنَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلیَ‏ مَا أَنتُمْ عَلَیْهِ حَتیَ‏ یَمِيزَ الخْبِيثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ مَا کاَنَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلیَ الْغَیْبِ وَ لَاکِنَّ اللَّهَ يجَتَبیِ مِن رُّسُلِهِ مَن یَشَاءُ فَامِنُواْ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِن تُؤْمِنُواْ وَ تَتَّقُواْ فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ(۱۷۹)

در اين آيات دهگانه سوره آل عمران که صريحترين آيات الهی در مورد شهدا راه حق است خداوند ميفرمايد: مومنان نپنداريد آنها که در راه خدا کشته شده اند مردگانند. آنان زندگانند و از فضل پروردگارشان روزی ميخورند. شادمانند به آنچه که از فضل الهی نصيبشان شده است. بشارت ميدهند به آنها که ملحق نشده اند. خوفی بر ايشان نيست. عذری ندارند. به نعمت و فضل خدا بشارت ميدهند. خداوند اجر مومنان را ضايع نميکند. آنانکه سخن خدا و رسولش را استجابت کردند بعد از اينکه به آنها زخم وارد شده بود. آنها که احسان کردند و تقوا کردند برايشان اجری بزرگ است. آنانکه برخی از مردم به ايشان گفتند جمعی بر عليه شما جمع شده اند از ايشان بترسيد. برعکس ايمان آنها افزوده شد و گفتند حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِيل‏. خدا ما را کافيست، او بهترين وکيل و ياور است. به نعمت و فضل الهی منقلب شدند. سوء و بدی آنها را مسح و لمس نکرد. رضوان و رضايت خدا را تبعيت کردند. خدا صاحب فضل بزرگ است. فقط اين شيطان است که دوستانش را ميترساند. از او نترسيد، از من بترسيد اگر مومنيد. آنها که در کفر و پوشانيدن حق سرعت ميورزند شتاب ميکنند تورا محزون نکند. کار آنها به خدا ذره ای آسيب نمی رساند. خداوند ميخواهد که برای اينان در آخرت بهره ای نگذارد و برايشان عذابی دردناک پيشبينی کرده است. آنها که کفر را با ايمان بدل کردند به خدا آسيب نمی رسانند. عذابی دردناک در انتظارشان است. نپنداريد آنها که حق را می پوشانند و ما به آنها مهلت ميدهيم برايشان بهتر است. ما به آنها مهلت ميدهيم تا گناهشان را بيفزايند و برايشان عذابی خوار کننده در پيش است.

سنت الهی اين است: نرسد مومنين را که رهايشان کنيم مگر خبيث را از پاکيزه جدا کنيم. و نرسد مگر اينکه خدا شما را بر غيب مطلع کند. خداوند آن که را از رسولانش بخواهد برميگزيند. ايمان بياوريد به خداوند و پيامبرش. اگر ايمان بياوريد و تقوی پيشه کنيد اجری عظيم در انتظار شماست.

آيات بسيار پر مغز و پر معناست. قصه امروز ما نيز چنين است. نتيجه ای که از اين آيات دهگانه در ابتدای سخن ميگيرم اين است که راه خدا راه رهايی از طاغوت، راه حق و راه عدالت است. پس اسلام منحصر به عبادت خشک و خالی خداوند نيست. در حوزه عمومی و اجتماعی سبيل الله راه رهايی از طاغوت، راه عدالت و دادگری است. آنها که در اين راه کشته ميشوند يقينا شهيدند. پس اصالتا شهيدند. شهيد نزد خداوند مورد اکرام است. شهيد از عاقبت نيکوی خود به بازماندگانش بشارت ميدهد. اجابت خدا و رسول حق خواهی و عدالت طلبی است. در راه حق استقامت لازم است. از جمعيت و زيادی و عده مخالفان حق به خود هراس راه ندهيد. خدا با ماست. به او توکل کنيد. ترس کار شيطان است. اميد به پيروزی حق را خداوند در دلهای ما رويانده است. از شتاب کافران در حق پوشی غمگين نشويد. دنيا ميخرند به قيمت آخرت. اگر مهلتی نصيب حق پوشان و اين کافران کرده ايم برای سنگين کردن بار گناهشان است. سنت الهی بر آزمودن است. همه ما مورد امتحان خدا قرار ميگيريم تا اينکه پاکان از ناپاکان جدا شوند و ما امروز در آستانه يکی از مهمترين آزمونهای معاصر الهی قرار گرفته ايم.

پس از توجه اجمالی به آيات دهگانه سوره آل عمران مناسب است به مناسبت جلسه امروز اشاره کنم. تعدادی از هموطنان عزيز ما در راهپيماييهای مسالمت آميز دوهفته اخير تهران به درجه رفيع شهادت نايل شده اند. از تعداد شهدايمان به دقت خبر نداريم. آخرين آمار رسمی آنها را حدود ۲۶ نفر اعلام کردند. نام اکثرشان را هم نميدانيم. آنچنان که شنيده ايم خانواده های عزيزشان امکان تشيع جنازه و برگزاری مجالس تحريم عزيزانشان را نداشتند. ما امروز به نيابت از مردم ايران در سوگ عزيزانمان به عزا نشسته ايم. هزارها کيلومتر دورتر از ايران اما قلب ايرانی در هرجای زمين که باشد به عشق ايران می تپد. انگار برادر و خواهر و دختر و پسر خودمان است که در خيابانهای تهران به خاک و خون غلطيدند. اجازه بدهيد بجای بيان برخی از کليات به پاره ای نکات مهم و پيام اين شهيدان بپردازم. بيشک تک تک اين شهيدان که مظلومانه در خيابانهای تهران آماج گلوله ها شده اند پيامی داشته اند، چيزی ميخواهند بگويند. با روبانهای سبزشان پيامی به دنيا اعلام ميکردند.

قبل از پرداختن به اين پيام مقدمه ای بگويم و آن مقدمه اين است: چه شد که اين اتفاقات افتاد. بنظر ميرسد دمل چرکين تضاد در قانون اساسی کشور ما بالاخره پاره شد، پس از سی سال. پيشنويس قانون اساسی جمهوری اسلامی که در سال ۵۷ تصويب شده بود توسط جمعی از قويترين حقوقدانان ايرانی زير نظر دکتر حسن حبييبی که بعد از آن به تصويت رهبر فقيد انقلاب اسلامی مرحوم آيت الله خمينی و سه نفر از مراجع وقت عظام تقليد حضرات آيات گلپايگانی، مرعشی نجفی و شريعتمداری در آنزمان کتبا رسيد و هيچ نکته غير اسلامی در آن نيافتند يکی از مترقی ترين قوانين جهان بود. در ۱۲ فروردين ۱۳۵۸ مردم يا نخبگان مردم با توجه به اين پيشنويس بيش از ۹۸ درصد به جمهوری اسلامی آری گفتند. در آن پيشنويس که نه رهبر فقی انقلاب و نه مراجع وقت تقليد در آن خللی اسلامی نديده بودند در آن اثری از ولايت فقيه نبود. اين اصل هفت ماه بعد در مهرماه ۵۸ توسط مجلس خبرگان قانون اساسی به آن پيشنويس افزوده شد و جغرافيای آن کاملا تغيير کرد. بخش باقيمانده از آن پيشنويس تماما مدافع آزاديها و حقوق پايه مردم بود. بخش اضافه شده که به قول بعضی بزرگان جامه ای بود که تنها به قامت رهبر فقيد انقلاب سازگار بود ساز ديگری ميزد. واقعيت آن اين بود که ولايت فقيه فارغ از عزيزی که آنرا آغاز کرد يک حکومت يکه سالار را نويد ميداد و ترکيب جمهوريت و ولايت فقيه چندان سازگار نمی نمود.

اما مشکل در دهه اول انقلاب بروز نکرد. آنچه که محقق شد ترکيبی از جمهوريت و ولايت بود. ميتوان حکومت ما را در دهه اول پس از انقلاب جمهوری ولايی بناميم. هم ولايت فقيه بود و هم درحاشيه پايينتر جمهوری اسلامی. جمهوريت مبتنی بر اصولی است از قبيل پاسخگويی همه مقامات، نفی اراده های فراقانونی، نداشتن مقامات مادام العمر، تفکيک قوا، نظارت نهادينه بر تمام مجاری قدرت و گردشی بودن همه مقامات. در واقع جمهوريت شعبه ای از دمکراسی يا مردم سالاری است اما ولايت فقيه در معنای دقيق کلمه يعنی فقيه سالاری. يعنی در حوزه عمومی چه کسی حرف آخر را ميزند؟ آن فقيه است. ولی فقيه است نه لزوما جمهور مردم. اين تضاد در آن دهه با توجه به شخصيت کاريزماتيک آيت الله خمينی و پشتوانه عظيم مردمی ايشان مشکلی پيش نيامد. مردم هر زمان که ايشان سخن ميگفتند احساس ميکردند سخن خودشان است. از دل بر آمده بر دل می نشيند. مشکلی با نظام نداشتند. بعلاوه مرحوم آيت الله خمينی در منازعات داخلی پدرانه رفتار ميکرد. سخنش فصل الخطاب بود. رهبر همه مردم بود. چه چپ چه راست. چه سنتی چه مدرن. همه او را از خود ميدانستند. حتی همه به ياد داريم در موارد متعدد در زياده خواهيهای جناح راست و روحانيون سنتی آن زمان ايشان به نفع جناح چپ موضع گرفت. او همواره موازنه را برقرار ميکرد و صداقت و امانتداريش مورد وصوق ايرانيان بود يا حداقل اکثر ايرانيان.

آن دهه گذشت. در دو دهه اخير نه از آن شخصيت کاريزماتيک اثری مانده، نه از آن دانش وسيع فکری و فلسفی و عرفانی و نه از آن بی طرفی نسبی سياسی. به تدريج رهبری برای کسب مشروعيت به جناح راست يا محافظه کار يا اصول گرا نزديک شد و عملا متکی به نيروهای نظامی و انتظامی و امنيتی. آرام آرام در مسائل مختلف سياسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی مردم احساس کردند که مواضعی که از زبان مقامات عاليرتبه نظام ابراز ميشود چندان مواضع آنها نيست اما مسئله پيگيری آنها نبود تا دوران رياست جمهوری جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد فرا رسيد. با سياستهای ايشان اين تعارض به اوج رسيد. بخش قابل توجهی از مردم از نحوه مديريت کشور ناراضی شدند. از ماجراجوييها، از ندانم کاريهای رئيس جمهور به جان آمدند. احساس کردند ايشان خلاف واقع ميگويد. در انتخابات ۲۲ خرداد امسال ايرانيان به شکل بی سابقه ای برای تغيير مسالمت آميز وضع موجود به صندوقهای رای هجوم بردند اما نتيجه اعلام شده از نظر اکثر ايرانيان خلاف واقع بود. آنها وزارت کشور و شورای نگهبان را متهم به جابجايی آراء ميدانستند. با حمايتهای مکرر و شتابزده مقام محترم رهبری از نتيجه مخدوش انتخابات ايشان نيز متاسفانه خود را به صف متهمان ملحق کردند. اکنون آن دمل چرکين يعنی تضاد بنيادی ولايت فقيه و جمهوريت سر باز کرد.

جمهور مردم دکتر احمدی نژاد را دروغگو، مزوّر، دارای سياستهای کارشناسی نشده و خلاف مصالح ملی ايران ميدانند. اما مقام محترم رهبری وی را قابل اعتماد، خدوم، صديق و بهترين دولت پس از انقلاب می شمارند. اين يعنی تعارض جدی ملت و حاکميت. تعارض ولايت فقيه و دمکراسی. الآن چه بايد کرد؟ اين سوال من و شماست. اين سوال عزيزانمان در تهران است. اين سوال اکثر ملت ايران است. راستش را بخواهيد بر اساس نظريه ولايت مطلقه فقيه در حوزه عمومی اولويت با برداشت و ديدگاه ولی فقيه است. مردم شرعا موظفند تشخيص ايشان بر تشخيص خودشان مقدم دارند. در اين صورت هر چه ايشان گفتند مطاع بايد باشد. سخن ايشان سخن آخر و ايشان هم انتخابات را قبل از تصويت قانونی شورای نگهبان بيش از سه بار تاييد کردند بنابراين دکتر محمود احمدی نژاد چهار سال ديگر هم ميهمان مردم ايران خواهد بود، آش همان آش و کاسه همان کاسه. اما اگر به دمکراسی و جمهوريت نظام هم نظری بيفکنيم در آن صورت در حوزه عمومی همگان می بايد به رای اکثريت مردم گردن نهند. چه روحانيون، چه فقها، چه رهبر، چه ديگر مردم. الآن رهبر می بايد تشخيص اکثريت مردم را بر تشخيص خود مقدم بدانند. الآن می پرسيم کداميک از اين دو نظر صحيح است؟ ولايت فقيه يا جمهوريت.

چه بسا بسياری از مومنان بگويند اسلام در اين زمينه چه ميگويد؟ در پاسخ عرض ميکنم فقها نظرهای متفاوتی دارند. اقليت محضی از فقها به ولايت فقيه و اقليت کوچکتری قائل به نظريه ولايت مطلقه فقيه هستند. اکثر فقهای شيعه به اين نظر باور ندارند. چه در ميان فقهای معاصر چه در ميان فقهای گذشته. يکی از بزرگترين فقيهانی که درباره ولايت فقيه صريحا اظهار نظر کرده است و بی شک سواد او از تمام فقهای معاصر اعم از رهبر و بنيانگذار و ادامه دهنده و مراجع بالاتر است و کتاب او هنوز پس از يکصد سال کتاب درسی نهايی حوزه های علميه شيعه است مرحوم آخوند ملا محمد کاظم خراسانی صاحب کفایة الاصول است. مشهور است که اگر کسی کتاب کفايه را بفهمد مجتهد است و هنوزهم امتحان حوزه های علميه بر اساس کتاب کفايه آخوند انجام می گيرد. ايشان رهبر دين نهضت مشروطه بوده است و مطلقا به ولايت فقيه قائل نبوده است. درست بر خلاف مرحوم آيت الله خمينی که به ولايت مطلقه فقيه قائل بودند ايشان حتی در حوزه عمومی، در امور حسبيه هم به ولايت فقيه قائل نبودند. معتقدند و صريحا نوشته اند در زمان غيبت حکومت از آن جمهور مسلمين است. از اين صريحتر؟ و بعد فرموده اند که در امور حسبيه که بنظر ايشان امور عمومی از امور حسبيه است وکلای مسلمين وعدول مومنين که مصداق آن نمايندگان دارالشورای کبراست وظيفه دارند که به مدت موقت کليه امور جامعه را متکفل شوند. بعبارت ديگر نمايندگان مردم در مجلس شورا. بنابراين ما هيچ مشکل شرعی نداريم اگر بگوييم به ولايت فقيه قائل نيستيم. اين از زاويه اسلام.

اما از زاويه قانونی و حقوقی. اين قانون دوگانه است. در اصل ۵۶ می گويد که همه حکومت در جهان از آن خداوند است و اين حکومت به نماينده مردم تفويض شده است. حق تعيين سرنوشت از آن تک تک مردم است و در مجاری اين قانون اعمال می شود. اگر قرار است ما قانونی عمل کنيم رهبر می بايد خود را نماينده جمهور بداند و نظر جمهور را عمل کند. مرحوم ابن فهد حلی (ره) فقيه قرن نهم صريحا نوشته است: لايجوز التأمّر علی جماعة بغير رضاهم. امارت و حکمرانی بر جامعه ای جايز نيست مگر بدون رضايت ايشان. بنابراين اگر قرار است با مبانی شرعی کسی بر جامعه حکومت کند بايد رضايت مردم را لحاظ کند و در نظر بگيرد. الآن جمهور مردم يا حداقل اکثر مردم تهران ميتوانيم بگوييم بگونه ای مسالمت آميز به خيابانها آمده اند و می گويند رای من کو؟ من پاسخ حکومت را تلخيص کردم خدمت شما عرض ميکنم. سپس ديدگاه اکثريت مردم معترض را هم به شکلی صورت بندی کرده مقابل هم ميگذارم و آنوقت ميکوشيم راه حلی دينی و معقول برای قائله ای که در جامعه مان پيدا شده پيدا کنيم.

بخش ولايی حکومت در مقابل اعتراض مسالمت آميز مردم به قوه قهريه متوسل شد. چه کرد؟ اموال عمومی و خصوصی را تخريب کرد و آنها را به گردن راهپيمايان انداخت. آنها را آشوبگر و اهل اغتشاش جلوه داد. مردم را از عمل به اصل ۲۷ قانون اساسی بازداشت. اصل ۲۷ قانون اساسی ما ميگويد که تجمعات و راهپيماييها بدون حمل سلاح آزاد است. اين آزادی، اين مجاز بودن نيازی به اجازه از اين و آن ندارد که بخواهند بفرمايند اين غير قانونی است. برخلاف دين و قانون به جان تظاهر کنندگان بيدفاع افتادند، آنها را به قصد کشت کتک زدند، چند صد نفر را مجروح کردند، چند صد نفر را دستگير کردند، حدود ۱۱۰۰ نفر. چند ده نفر را شهيد کردند، حدود ۲۶ نفر. کليه فعالان سياسی مخالف دولت بويژه سران احزاب مخالف برخلاف قانون دستگير شدند و الآن در زندانند. وسايل ارتباط جمعی از قبيل تلفن، تلفن همراه، پيامک، اينترنت به شدت کنترل و گاهی کاملا قطع شد. سانسوری عريان و بی رتوش بر تمام مطبوعات ايران تحميل شد. راديو تلويزيون رسمی حقايق را وارونه جلوه ميدهد و به صراحت دروغ پراکنی ميکند. اين تصوری است که امروز مردم از حکومتشان دارند.

حکومت مدعی است. بگذاريد حرف آنها را هم بشنويد. حکومت چه ميگويد؟ ميگويد راهپيمايی را من اجازه ندادم پس خلاف قانون است. اگر کسی ميخواهد اعتراض کند تنها مجرای قانونی شورای نگهبان است. اخيرا که فشارها بيشتر شده يک هيئت پيگيری هم منصوب آن شورا هم نصب شده که اعضای اين هيئت يا منصوب با “ص” مقام رهبری هستند يا منسوب ” با “سين” مقام رهبری هستند. يعنی يا از اقوام نسبی ايشان هستند يا مقاماتی هستند که از طرف ايشان به سمتهای مختلف منصوب شده اند. خوب مشخص است که از کوزه همان تراود که در اوست. هيچوقت چاقو دسته خودش را نمی برد. ثالثا در انتخابات بصورت رسمی ميفرمايند تخلف منجر به تغيير نتيجه انتخابات انجام نشده و بعد رابعا ميگويند اغتشاشات و تخريبهای انجام شده توطئه از پيش طراحی شده اجانب بويژه آمريکا و انگليس و سران معترض يعنی منظور مهندس موسوی و کروبی و خاتمی و ديگران دانسته يا ندانسته نقشه اجانب را اجرا ميکنند.خامسا ميگويند مهندس موسوی و ديگر دعوت کنندگان مردم به تظاهرات مسئول کشته های اين وقايع هستند. سادسا ميفرمايند در هر صورت آقای دکتر احمدی نژاد رئيس جمهور شماست. اين آش کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته. اين آن چيزی است که حکومت برای ما تصوير ميکند.

حالا مردم چه ميگويند؟ صورتبندی بسيار ساده. حالا ما سخنگوی همه مردم نيستيم. اکثريت مردم. مردمی که ما مثل هم می انديشيم و شما جمعيت را درخيابانها ديديد و به عدد و رقم خودتان حداقل ۱۴ ميليون نفر هستند. اينها چه ميگويند؟ ميگويند اولا آراء ما جابجا شده است. تنها راه برون رفت از اين معضل ابطال انتخابات و تجديد آن است. ثانيا ميگويند مجری انتخابات يعنی وزارت کشور و ناظر آن يعنی شورای نگهبان در امانت ملی مردم خيانت کرده اند. ببينيد خيانت در امانت بسيار فراتر از تقلب جزيی در اين صندوق و آن صندوق است. ادعای ما خيانت در امانت ملی است. وقتی خيانت در امانت مطرح ميشود مسئولان امر به عنوان وکيلان ما شرعا و قانونا موظفند اعتماد ما را دوباره جلب کنند. آنها بايد اثبات کنند که امينند، که صادقند. اين وظيفه آنهاست که دليل اقامه کنند هنوز امانتدارند، نه اينکه ما اثبات کنيم تقلب شده يا نشده، مسئله کاملا برعکس است. ثالثا ما ميگوييم مقام محترم رهبری دامه ظله به واسطه حمايت زودهنگام از رئيس جمهور بدنام قبل از طی مراحل قانونی، بی طرفی و انصاف لازم جهت داوری در اين قائله را از دست داده، متاسفانه در مقابل مردم قرار گرفته اند.

رابعا سرکوب سبوعانه تظاهرات مسالمت آميز مردم، مردم معترض توسط نيروی انتظامی، بسيج و ماموران لباس شخصی کاری کاملا غير قانونی بوده است. وزارت کشور، قوه قضاييه و مقام محترم رهبری در تجاوز به حقوق قانونی مردم مقصرند و نسبت به خونهای به ناحق ريخته شده وتخريب اموال عمومی و خصوصی و ضرب و جرح مردم بيدفاع بايد پاسخگو باشند. اين سخن که گفته ميشود هر کسی که مردم را به خيابان فرا خوانده مسئول خون آنهاست مثل اين است که بگوييم مرحوم آيت الله خمينی مسئول خون شهدای انقلاب اسلامی است نه شاه معدوم. مثل اينکه بگوييم رسول الله مسئول خون شهدای بدر و احد بوده است نه مشرکان بخاطر اينکه پيغمبر مردم را دعوت کرده است به احد و بدر. مرحوم آيت الله خمينی آنها را به خيابان دعورت کرد. اين منطق اموی است نه منطق علوی. رسول الله فرمودند هر کسی عمار ياسر را کشت “فئة الباغیة” است. معاويه او را در جنگ صفين کشت و وقتی که مردم گفتند پيش بينی رسول الله به تحقق پيوست معاويه ذکر کرد که قاتل عمار همان کسی است که او را روانه معرکه جنگ کرده بود. يعنی علی ابن ابيطالب. آيا واقعا ما بعد از ۱۴۰۰ سال به منطق معاويه برگشته ايم، منطق علی را زير پا گذاشته ايم؟ دم از تشيع علوی ميزنيم و به راه اموی ميرويم؟

خامسا دستگيری بی سابقه سران احزاب مخالف دولت و آغار شوهای تلويزيونی اقرارهای تحت فشار بر خلاف قانون و من صريحا بگويم نوعی اعلام حکومت نظامی در ايران است. حکومت نظامی که شاخ و دم ندارد. سادسا سانسور شديد مطبوعات، کاهش سرعت اينترنت وگاهی قطع آن، قطع تلفن همراه، قطع پيامک علائم کامل حکومت کودتا و برخلاف نص قانون اساسی است. اصل نهم قانون اساسی برای آنها که نمی دانند ميگويد نه استقلال را ميتوان به بهانه آزادی کنار گذاشت، نه آزادی را ميتوان. هيچ مقامی، نص قانون اساسی است: هيچ مقامی حق ندارد بنام استقلال آزاديهای قانونی مردم را لغو کند. در ايران چه اتفاقی افتاده است؟ من صريحا ميپرسم. آيا آزادی مطبوعات رعايت ميشود؟ آيا آزادی تجمعات و راهپيماييهای اصل ۲۷ رعايت ميشود؟ آيا اصولا اصل سوم قانون اساسی که مبتنی بر آزاديهای قانونی مردم است زير پا گذاشته نميشود؟ آن وقت شما گستاخانه دم از قانون گرای ميزنيد؟ اگر قرار است قانون رعايت شود اول از همه بايد قانون آحاد مردم رعايت شود. مردم به شکل مسالمت آميز اعتراض دارند. بدون هيچ شعاری به خيابانهای تهران آمده اند. می گويند رای ما کو؟ به جای اينکه آدرس رای آنها را به آنها نشان بدهيم سرکوبشان می کنيم؟ به خاک و خونشان می غلطانيم؟

اين فيلمهايی که در دنيا پخش شده، آيا اينها وهن اسلام نيست؟ آيا کسی باور ميکند اگر شما در خيابان با مردم اينگون وحشيانه رفتار ميکنيد با دشمنانتان چگونه رفتار خواهيد کرد؟ اين رحمت نبوی است؟ اين رحمت للعالمين بودن است؟ اينگونه از اسلام دفاع ميکنيد؟ مگر امام صادق (ع) نفرمود کونو لنا زينا و لا تکونوا علينا شينا. زينت ما باشيد، مايه بی آبرويی و ننگ ما نباشيد. امروز وقتی اين فيلمها در دنبا پخش ميشود که مردم بيگناه را در خيابان به خاک و خون ميکشند باور کنيد که اين بالاترين ضربه ای بود که شما به اسلام و تشيع در دنيا وارد کرديد. ماموران شما بنام دين باتوم بر سر مردم ميکوبند. سابعا جلوگيری از تجمع و راهپيمايی مسالمت آميز معترضان و اهمال در صدور مجوز بر خلاف قانون و آغاز ديکتاتوری است. بعد آدرس غلط ميدهيد. فرافکنی ميکنيد. ميگوييد مردم ميخواهند ديکتاتوری برپا کنند. در قاموس سياسی ديکتاتوری معنای ديگری دارد. ديکتاتوری معنايش اين است که يکنفر به جای همه تصميم بگيرد. معنايش اين است يکنفر مادام العمر حکومت کند. معنايش اين است که مقام پاسخگو نباشد. معنايش اين است که هيچ نهاد رسمی بر او نظارت نداشته باشد. آيا اين صفات در ما جمع است يا در شماها؟ خوب الآن تلقی حاکميت و مردم متضاد شده است. ۱۸۰ درجه مقابل هم قرار گرفته است. حاکميت پشتگرم به قوه قهريه، به پول نفت، به راديو تلويزيون انحصاری. مردم جز خودشان و خدايشان هيچ چيز ندارند.

من به صراحت ميگويم ما پيروان و رهروان جنبش سبز مردم ايران هيچ نگاهی به کمک اجنبی نداريم. نه امريکا و نه کشورهای اروپائی دلشان برا ی حقوق بشر و دموکراسی در ايران نسوخته و نمی سوزد اگر منافع اقتصادی آنها اقتضا کند بسادگی حقوق بشرو دموکراسی را به آن منافع اقتصادی خواهند فروخت. ما همچنان مانند انقلاب اسلامی نه شرقی و نه غربی روی پای خود ايستاده ايم و به جز به خدای خودمان به احدی اتکا نداريم .

اجازه بدهيد سراغ راه حل ها هم برويم شهيدان ما چشم براهند. می خواهند ببينند که خونشان پايمال نمی شود.

Continue reading ولايت فقیه سه راه بیشتر ندارد