پيام ميرحسین موسوی به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم

نقل از کلمه
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه الاتخافوا و لاتحزنوا و ابشروا بالجنه التی کنتم توعدون (فصلت، ۳۰)
اینک بار دیگر در ماه محرم هستیم و در آستانه سالروز بزرگداشت نهضتی که قرن‌ها پیش برای بازگرداندن انسان به جایگاه والایی که در آفرینش او درآمیخته شده برپاشد و درخشان‌ترین نمونه‌ی انسانی زمان و زمانه، فریاد برپایی حق و افشای باطل را با همه رنج‌هایی که در انتظارش بود، بر سکوت ذلت‌بار ترجیح داد. حسین (ع) زمانی به پا خاست که بازمانده‌ی دستاوردهای نهضت نیای خود را در معرض تندبادهای تمامیت‌طلبی تشنگان قدرت یافت و ذبح دین در پای برج و باروی کاخ ستمگری و خودکامگی مشاهده کرد. حسین (ع) می‌دید که باطل را لباس حق می‌پوشانند و حق را باطل جلوه می‌دهند. حسین (ع) می‌دید که این بار اراده‌ی قدرت‌طلبان، نه تنها دستیابی به تمامیت قدرت، بلکه نگه‌داشت آن به هر قیمت و با تکیه بر زر و زور و تزویر است، که اینجا خود دین است که هدف آماج خودکامگان قرار گرفته، که دیگر سکوت نیست که می‌تواند به بقای کورسوی نور ایمان کمک کند، که زمانه‌ی ایستادگی در مقابل همه‌ی کسانی است که به نام جانشینی پیامبر (ص) و امارت بر مؤمنان، چوب حراج بر دین و دینداری زده اند تا دمی بیش بر مسند قدرت تکیه زنند.
حسین (ع) می‌دانست که ملات سنگ‌های کاخ قدرت، دروغ است و فریاد حقیقت‌خواهی است که به زوال آن می‌انجامد. حسین (ع) می‌دانست که در این راه چه رنج‌های بزرگی در انتظار اوست: مفتیان مزدبگیر، او را به خروج از دین و ایجاد فتنه متهم خواهند کرد، خاندان پیامبر (ص) را در محاصره‌ی تنگناها و بی‌حرمتی‌های پیاپی قرار خواهند داد، و او را بر سر دوراهی انتخاب میان زندگی ذلت‌بار یا ایستادگی برای حق‌خواهی قرار خواهند داد؛ و او ایستادن را برگزید. حسین (ع) سکوت را شکست تا دین نیای خویش را از هلاکت نجات دهد و رهبری قیامی را برعهده گرفت که نه در هوای قدرت و شهرت، که در کوشش برای راست کردن کجی‌ها و پاک کردن پلیدی‌ها هویت می‌یافت. و چنین شد که آزادزنان و آزادمردانی که پس از او آمدند، از هر مذهب و دینی که بودند، حسین (ع) را سرمشق جاودانه‌ی آزادی‌خواهی دانستند.
قرن‌ها بعد، انقلابی اسلامی در سرزمینی با فرهنگ و تمدنی دیرینه و مردمانی که در شناخت مصالح خود در جهانی دگرگون‌شده در این بخش از دنیا، پیشتاز بودن خود را پیش از آن با انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن نفت و قیام پانزده خرداد و تولید گفتمان آزادی‌خواهی، عدالت و استقلال‌طلبی برای پیشرفت و دستیابی به جامعه‌ای که در آن انسان‌ها به آسایش مادی و سعادت معنوی برسند به اثبات رسانده بود، رخ داد. همه‌ی ما به یاد داریم که سیل خروشان معترضان در روزهای تاسوعا و عاشورای سال ۱۳۵۷ چگونه طومار نظامی مستبد را درهم پیچید که همه راه‌های اصلاح را بسته، امکان هرگونه انتقاد و مخالفت از راههای مسالمت‌آمیز را از میان برده و در واپسین سالهای عمر خود، دچار خیالبافی‌هایی شده بود که بیش از هرچیز ناشی از دور ماندن از واقعیت های موجود در جامعه بود.
حاکمان مستبد آنچنان در حلقه‌ی محدود متملقان و ثناگویان خود محصور بودند که بجای آن که صدای ترک‌خوردن‌های فزاینده‌ی مشروعیت حاکمیت خود را بشنوند، در اوهام خویش به دنبال شنیدن صدای حمایت از قدرت‌های ماورایی بودند، غافل از آن که بزرگترین سرمایه‌ی هر کشور، پشتیبانی مردم آن از دولتمردان از طریق مشارکت آزادانه و آگاهانه‌ی آنهاست، غافل از آن که اعتبار را باید در ارتقای زندگی روزمره‌ی مردم جستجو کرد، و غافل از آن که اقتدار را از راه قلوب مردم باید یافت، نه از طریق رزمایش‌ها و نمایش زرادخانه‌ها. و چنین شد که مردمان این دیار روی از صاحبان قدرت گرداندند و بزرگترین انقلاب مسالمت‌آمیز مردمی قرن، پدیدار شد.
میلیون‌ها مردمی که در روزهای تاسوعا و عاشورا به میدان آمدند، خواسته‌های بیش از صدساله‌ی خویش را در ندای مردی بازشناختند که پایمردی‌اش در راه را آزموده بودند. در راهپیمایی‌های آن روزها، هرکس با باور و ایمان و رنگ و بوی خود حضور می یافت، بیگانه‌های دیروز به دیرآشنایان امروز تبدیل می‌شدند، خودخواهی‌ها به دیگرخواهی، و من‌ها به ما. از فردای پیروزی در شوق ساختن و آباد کردن ویرانه‌ای که پیش چشمانشان بود، دست در دست یکدیگر دادند به مهر. حتی آنگاه که اختلاف نظرها بالا گرفت، در برابر دشمن متجاوز همدل شدند و از آب و خاک اجدادی‌شان دفاع کردند. و کیست که از یاد ببرد که همه‌جای ایران، میدان حماسه بود: جبهه و پشت جبهه، کارخانه و مزرعه، مدرسه و دانشگاه، خانه و اداره، همه و همه صحنه‌ی تلاش و جهاد برای پاسداشت از این سرزمین شد. و کیست که از یاد ببرد در زمانی که به ناچار تن به صلح داده شد، همین مردم رنج‌دیده اما پایدار، در مقابل چندچهرگانی که به دامان و یاری متجاوز پناه آورده بودند، قدعلم کردند و بدین‌گونه نشان دادند که تصمیم برای ترک جنگ، نه از روی بزدلی و بی‌اعتقادی، که از سر درایت و آینده‌بینی است. نشان دادند که خطای رهبرانشان را با ایمان به صداقت آنان بخشودنی می‌دانند و اعتراف به خطا نه تنها از اعتبار رهبرانشان نمی‌کاهد، که محبوبیتشان را در قلوب مردم بیشتر می‌کند. نشان دادند که دینی را که برای جنگ و صلحش منطق داشته باشد، راهنمای عمل خویش قرار داده اند. نشان دادند که در نزد آنان، باور دینی به منزله‌ی راهنمایی است که در تندبادهای پر شن و خاک روزگاران، آنان را به منزلگه مقصود نزدیک می‌سازد. از همین رو بود که هرگاه خود را از راه دور می‌دیدند، برای تصحیح مسیر اقدام کردند: دوم خرداد و ۲۲ خرداد نشان از همین هوشیاری دارد.
اما صد افسوس که اقتدارگرایانی که انحصار در قدرت را تنها راه دوام خود می‌دانند، این بار به این خواسته‌های برحق وقعی ننهادند. اقتدارگرایان که با تمامی امکانات و رسانه‌ها در مقابل خواست اکثریت صف‌آرایی کرده بودند، زهرآگین‌ترین تیرهای تهمت و افترا را به سینه‌ی مردمی که خواهان تغییر بودند، رها کردند، هنگامی که به علت استقبال و حضور بی‌سابقه‌ی مردم از شیوه‌های معمولشان برای تقلب و تخلف در روند رأی‌گیری طرفی نبستند، چاره را در کودتای انتخاباتی دیدند: شمارش آرا را کنار نهادند، پیروزی‌شان را اعلام و ابلاغ کردند، به ستادهای مخالفانشان یورش بردند و به دستگیری چهره‌های فعال پرداختند. و آنگاه که مردم خشمگین و سرخورده برای اعتراضی آرام و مسالمت‌جویانه به خیابان‌ها ریختند تا مطالبه‌ی حق مسلم‌شان در احترام به رأی‌هایشان کنند، ریختن خونشان را مباح دانستند و ماجراهای خونین کوی دانشگاه و کهریزک و مانند آن را آفریدند.
به یاد دارید که در عاشورای سال گذشته با عزاداران معترض چه کردند: آنها را از پل‌ها به پایین انداختند، با ماشین از روی پیکر بی‌دفاع آنان گذشتند، سینه‌ی مالامال از عشقشان را هدف گلوله قرار دادند، و آنگاه بی‌شرمانه عکس‌العمل مردم خشمگین را با نمایش ناقص و گزینشی در رسانه‌هایشان، شورش دست‌نشانده‌های استکبار نامیدند و فریاد وا اسلاما سر دادند! آیا آن کس که ماشین پلیس دوبار از روی او رد شد، آمریکایی بود یا کسانی که از روی پل به پایین پرتاب شدند دست‌نشانده‌ی آمریکا و اسرائیل؟ یا کسانی که در ظهر عاشورا حسین حسین گویان مورد تیر مستقیم گرفتند از لشگر یزید و عمروعاص و ابن‌زیاد؟ پس از آن هم به دستگیری تعداد زیادی زن و مرد از بهترین فرزندان این انقلاب و آّب و خاک پرداختند تا فریادها را در گلو خفه کنند. غافل از آنکه خشم فروخورده‌ی مردم آگاه و مظلوم بسیار خطرناک‌تر از فریادهای تظلم‌خواهی آنها خواهد بود.
همراهان سبز‌اندیش. دین و دین‌داری در این روزها دوران سختی را می‌گذراند و بسیاری از شما در این روزها می‌پرسید چگونه می‌توان با این همه سیاه‌کاری‌ها که به نام دین انجام می‌شود، جوانان روشن ضمیر این مرز و بوم را از امواج پی‌در‌پی دین‌گریزی نجات داد؟ پاسخ این همراه کوچک شما این است که دین‌گریزی هنگامی زمینه‌ی گسترش پیدا می‌کند که دینی که ترویج می‌شود با بدیهی‌ترین اصول اخلاقی مثل صداقت و پرهیز از دروغ در تضاد باشد، به نام دین‌داری دست به جنایات هولناک زده شود، تهمت و دروغ برای از میدان به‌در کردن معترضین از تریبونهای مقدس نمازجمعه، نه تنها مجاز که مستحب تلقی شود، با بخشنامه همه‌ی منابر و مساجد برای رواج تهمت و دروغ بر ضد معترضین بسیج شود و چشم به احقاق حقوق کارگران و معلمان در همین مکانهای مقدس بسته شود و شکافهای طبقاتی و فساد و فحشای بی‌سابقه ناشی از فقر و طلاق و بیکاری، پدیده‌های عادی تلقی شوند؛ و در چنین شرایطی، یک جوان چگونه می‌تواند تشخیص دهد این‌همه ظلم و خشونت و نفرت که از سوی صاحبان تریبون‌های رسمی، آمرانه به عنوان اسلام معرفی می‌شود، ربطی به اسلام ندارد. و او که شاهد مظلوم انبوه مشکلات اقتصادی و فرهنگی و حضور گسترده‌ی دروغ در همه‌ی صحنه‌هاست، چگونه باور کند حفظ نظام در حفظ ارزش‌های اخلاقی و اسلامی و منافع ملی، و نه بر حفظ افراد بر مسند قدرت به هر قیمت، استوار است؟ او اکنون به جای چهره‌ی اصلی دین که چهره‌ی محبت رحمانی است، با چهره‌ی عبوسی که جز خشونت‌ورزی و تحکم، زبان دیگری ندارد، روبه‌روست. او شاهد است که چگونه حقوق مردم بدان‌گونه که در قانون اساسی آمده، نادیده گرفته می‌شود، و تفکیک قوا که مانع بزرگی بر سر راه پیدایش انباشت قدرت غیرپاسخگوست، به طور مرتب نقض می‌شود، و استقلال قضا و قاضی و دادگاه توسط مسئولان امنیتی از میان می‌رود، و مجلس که باید در رأس امور باشد، تحت امر قرار می‌گیرد، ماجراجویی‌های بی‌خردانه در سیاست خارجی باب می‌شود، و نظامیان به جای انجام وظایف قانونی خود سر از عرصه‌های سوداگری و مال‌اندوزی در می‌آورند، و هیچ صدای مخالفی تحمل نمی‌شود. و زندانها پر از زنان و مردانی است که این نگاه حاکم بر دولتمداران را بر نمی‌تابند.
بر ماست که در این دوران بحران‌زده، کاری زینبی کنیم و پیام راستین دین را با چهره‌ی فطرت‌پسندانه‌ی آن به تشنگان حقیقت برسانیم. بر ماست که یاد بگیریم و به دیگران نیز یاد بدهیم که عمل نادرست مدعیان دینداری به حساب دین گذاشته نشود. بر ماست که ماجرای راستین انقلابی را که در این دیار به نام دین برپا شد، برای نسلی که آنچه می‌داند یا از طریق رسانه‌های تحریف‌گر رسمی و یا از طریق روایت‌گران ناهمدل با آن است، بازگو کنیم و در این بازگویی، از نقد منصفانه‌ی گذشته نهراسیم و در عین حال، از نفی دستاوردهای بزرگ آن پرهیز کنیم. بر ماست که همچون زینب (س) با بازگویی حقیقت، ملات کاخ دروغ را زائل کنیم. بر ماست که همچون تمامی خاندان حسین (ع)، زنده نگه داشتن یاد شهدای گران‌قدر انقلاب، جنگ و حوادث پس از انتخابات و آزادزنان و آزادمردان دربندمان را وظیفه‌ی همیشگی خود بدانیم، و بر ماست که در این ماه پرخاطره، با برپایی مراسم و شرکت در مجالس بزرگداشت حماسه‌ی حسینی، به حفظ نهادهای مدنی سنتی کمک کنیم.

 

پیام موسوی به مناسبت آذر ماه: آگاهی چشم اسفنديار خودکامگان است

بسم الله الرحمن الرحیم
دانشجویان همراه جنبش سبز،
دوستان جوان و پرمهر و شجاع هموطن،
سلام و درود بر شما باد
در آستانه ماه آذر -ماه دانشجو- در یادآوری ایستادگی ها و مبارزات شما برای پاسداری از حقوق ملت ایران و حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، لازم دیدم چند کلمه از باب قدردانی و احترام برای شما عزیزان بنویسم، به ویژه آنکه امکان دیدار مستقیم با شما کم شده است.
در دوسال اخیر، در ملاقات هایی که با شما داشته ام و یا در نامه ها و یادداشت هایی که فرستاده اید، همواره شاهد دغدغه های شما درباره آینده ایران عزیز و جنبش سبز آزادیخواهانه مردم ایران بوده ام. و البته از شما نیز جز این انتظار نیست، چرا که در سرزمین ما، دانشجو همواره ی تاریخ دیده بان بیدار مخاطراتی بوده است که جامعه ایرانی را تهدید می کرده است و در این راه خود نیز، به گواهی تاریخ، از خطرهای بزرگ در راه دفاع از مردم و ملت استقبال کرده است. و مگر نه این است که ۱۶ آذرماه هرسال یادآور حادثه تلخی است که در آن، دانشجویان هوشیار و پیشتاز این دیار، که در برابر استبداد داخلی و استعمار خارجی حامی آن دهان به اعتراض گشوده بودند، به خاک و خون کشیده شدند؟ در آن روز مستبدان و خودکامگان تصور می کردند که بعد از آن سرکوب و کشتار، دهان انتقاد و اعتراض برای همیشه بسته خواهد ماند؛ خطایی که همه کسانی که به پیروزی برپایه ارعاب تکیه می کنند مرتکب می شوند، و چه بد تکیه گاهی است ابزارسرکوب برای بقای چند روز بیشتر.
مستبدان نمی دانند که به کارگیری زر و زور و تزویر، فاصله مردم را با آنها بیشتر می کند، وآنها را به کنج خلوتکده تخیلی به ظاهر امنی می راند که توسط مداحان و ثناگویان منفعت جوی و دشمن مردم طراحی و اجرا شده است، تا بلکه تألم ناشی از از دست دادن پشتوانه مردم را از یاد ببرند.
مستبدان، روز به روز تنهاتر می شوند و به همه چیز و همه کس گمان بد می برند، دوستان دیروزشان را از خود می رانند، و هر انتقاد و نصیحتی را توطئه ای برای نابودی خویش می پندارند. و بدتر آنکه منافع خودشان را مساوی با منافع ملی می گیرند و در چنین وضعی ناچار به سلاح داران تکیه می کنند، و به دنبال کسانی می گردند که چشم و گوش بسته از آنها فرمان برند و سایه شک و تردید نسبت به افکار و اعمال آنها را حتی برای لحظه ای از دل نگذرانند.
مستبدان در دایره تنگی که برای خود فراهم کرده اند، آنقدر گرد خویش می چرخند که از شنیدن همهمه سقوط کاخ خودکامگی و خودرایی باز می مانند و زمانی بیدار می شوند که بسیار دیر است برای بازگشت به آغوش مردم.
آنان نمی دانند که دهان و گوش و چشمان مردمان را شاید بتوان از گفتن و شنیدن و دیدن بازداشت، اما اندیشیدن موهبتی الهی است که دروازه های خلوتگاه آن به روی زورمندان بسته است. راز این همه احساس خطر از دانش و دانشجو و دانشمند، این همه اضطراب از آزادی چرخش اطلاعات، این همه ترس از رسانه های آزاد، این همه واهمه از تجمع حتی آرام و مسالمت جویانه منتقدان و معترضان، و نیز این همه تلاش برای بیگانه نمایی دوستان مردم و انقلاب، و روند مستمر پایان ناپذیر ناخودی کردن فرزندان ایران، این همه هراس از هرآنچه با عقلانیت جمعی پیوند دارد و این همه پرهیز از هر آنچه با برنامه ریزی و مدیریت دانش محور مرتبط است آیا درهمین نیست؟ و سرانجام، مستبدین در جهت کسب پیروزی با حاکمیت ترس، از همان روشی استفاده می کنند که فرعون و همه فرعونیان بهره بردند. طایفه طایفه کردن مردم «با خودی و غیرخودی کردن ملت» و قرار دادن مردم در مقابل هم، تحقیر مردم با گوساله و بزغاله و خس و خاشاک نامیدن برای واداشتن آنها به کرنش، و سرانجام رنگ قدسی بخشیدن به قدرت، که «انا ربکم الاعلی». و این آخری به گواهی تاریخ بدترین جنبه جباریت است. یعنی واجب است که اطاعت کنید و سوال نکنید و ما برتر از آن هستیم که مورد سوال قرار گیریم. آیا قانون گریزیهای گسترده و حساسیت در برابر خواست بازگشت بدون تنازل به قانون اساسی وعدم تمکین در مقابل رای مردم و گریز از انتخابات های آزاد و رقابتی غیرگزینشی و بستن روزنامه ها جز این معنی می دهد که عده ای خود را برتر از قانون و مستغنی از آرا و نظرات مردم می دانند؟
مگر امام رحمت الله علیه در سال ۵۹ نگفت «همه روی قانون عمل بکنند. این قانونی که ملت برایش رای داده است. همین رای نداده است که توی طاقچه بگذارید و کاری به آن نداشته باشید. بروید مشغول کار خودتان بشوید.»
ودر سال ۶۰ نیز فرمودند:
«البته دزدها از قانون بدشان میاید و دیکتاتورها هم از قانون بدشان می آید»
وهم ایشان بودند که در جواب نامه صریح نمایندگان مجلس در مورد انحراف نظام از حدود قانون اساسی گفتند که همه باید به قانون برگردیم.
۱- چنین است دوستان عزیز که امروز، به واسطه به کارگیری شیوه غلط خریدن فرصت های زودگذر از طریق ایجاد بحران های پیاپی، هزینه های سنگینی بر مردم ما تحمیل می شود، تا با تمسک به شیوه از پیش شکست خورده فرار به جلو، تحکیم مناسبات فرقه ای با الگوی «اطاعت محض یا اخراج»، برانگیختن کینه های ناشی از شکاف عمیق تر شده میان فقرا و اغنیا، این قدرت چندروزه چند روزی بیشتر در دست قدرتمندان باقی بماند.
روندی که می بایست در بستر اعتمادسازی گسترده مردم -مردمی که به دولتمردان به دلیل انتخابات پر از تخلف و تقلب و دستکاری رایانه ای آرا بدبین شده بودند- و با تکیه بر خرد جمعی واستفاده از صاحبنظران خداترس و بیطرف صورت می گرفت، اینک جراحی دردناکی نامیده می شود که جان اقتصاد بیمار ناشی از سیاستهای من در آوردی و فساد عمیق را بیش از پیش در مخاطره قرار داده است. همه جا صحبت از فشارهای طاقت فرسا بر خانواده هایی است که این روزها بیش از هر زمان دیگر با فقر و نداری دست و پنجه نرم می کنند.
صاحب منصبان نظامی و انتظامی به صراحت از بیمناکی خود نسبت به واکنش های عصبی مردم و خطر سوء استفاده های احتمالی دشمنان خارجی و مخالفان داخلی سخن می گویند.
پرسش بزرگ مردم ما از آنها این است که اگر به راستی بر این حقایق آگاهید و می شنوید نظر کارشناسان را که متفق اند اجرای این طرح به شکلی که شما تهیه کرده و اجرا می کنید جز خسارت های مادی و انسانی و تشدید بی عدالتی، دستاوردی در بر ندارد، چرا این همه اصرار بر چشم بستن به نظرات اقتصاددان های برجسته کشور و نمایندگان مجلس دارید؟ کجا رفت وعده های آموزش مجانی و ایجاد اشتغال و اصل ۴۳ قانون اساسی؟ چرا به مردم نمی گویید با پولی که می خواهید با افزایش قیمتها از جیب مردم بردارید، در غیبت سازمان برنامه و بودجه و تضعیف مجلس و بی خاصیت شدن شوراها و سازمانهای نظارتی، چه می خواهید بکنید؟ آیا سوءاستفاده از نیاز و فقر مردم، با توزیع بخشی از پولی که از دست آنان ربوده اید، می تواند بحرانهای بعدی را کنترل کند؟ کجا رفت وعده نفت بر سرسفره ها و قول برخورد با مفسدین؟ چگونه است که به نجوا و آهسته از سرنوشت سند چشم انداز بیست ساله نام می برید؟ نمی اندیشید که حتی اگر تمام مساجد و تکایا و نهادهای سنتی را آمرانه و بخشنامه ای در خدمت محکومیت جنبش سبز به کار بگیرید، سه میلیون دانشجوی آگاه و فرهیخته می توانند با پراکندن پرسشها و نقدها پل های ارتباطی نیرومندی با همه اقشار مومن و مستضعف برقرار کنند و به آنها ریشه های عقب ماندگی و فقر و سقوط تولید ملی را توضیح دهند؟
۲- شاید قرار است که به این بهانه، باز هم آب گل آلود شود و کسانی باز هم به جای پاسخگویی، راهبرد فرار به جلو و از بین بردن فرصت ها تا مرز نابودی نظام و ایجاد بحران های شدید در این کشور را دنبال کنند. امروز بیش از همیشه شاهد دشمن دشمن کردن دست اندر کاران، به عنوان جزئی از استراتژی پیروزی از طریق ترساندن هستیم. پیش از این شاهد بوده ایم که به گواه تصاویری که ضبط شده است، مأموران امنیتی و افراد موسوم به لباس شخصی، خودروها و موتورسیکلت ها را می سوزانند، شیشه ها را خرد و ساختمان ها را تخریب می کنند، و با بی شرمی، معترضان را متهم به انجام آن می کنند. آیا برای آنهایی که به راحتی کارناوال راه می اندازند و برای مأموران دولتی کلاه گیس و آرایش ها و لباس های جنس مخالف فراهم می کنند، دشوار است که این بار هم تحت عنوان فتنه سبز یا سرخ یا هر عنوان دیگری، آشوب های ساختگی بر پا کنند و آن را وسیله ای برای فریب افکار عمومی و انحراف نهادهای نظارتی و تسویه حساب های جدید سیاسی قرار دهند؟
متاسفانه تجربه کهریزک و کوی دانشگاه و زیر گرفتن بی پناهان با اتومبیل پلیس و از پل پائین انداختن و سر زندانیان را به چاه توالت فروکردن و خروش مردم را در راهپیمائیهای ۲۵ و۲۸ و۳۰ خرداد و دیگر روزها ندیدن و دل بستن به تجمعهای مهندسی شده و فرمایشی، جلوی روی ماست و نشانی از بصیرت برای بازگشت به سوی مردم دیده نمی شود.
۳- همراهان جنبش سبز همچنان درخواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی، پرهیز از خشونت، التزام به اخلاق و روش های اخلاقی را خط مشی اصولی خود می دانند و با هر کس که به هر عنوان و بهانه آشوب کور بیافریند، مخالفند و آن را به ضرر مصالح و منافع ملی ایرانیان و اهداف جنبش سبز می دانند. باید به دیگران نیز توصیه شود که به سیره عقلا متعهد باشند و اگر تشخیص می دهند حرکتی مخرب است، آن را متوقف کنند.
هزینه ناکارآمدی های دولتمردان را مردم کوچه و بازار نباید پرداخت کنند، و نباید بر زخم های عمیق نابسامانی هایشان نمک پاشید. برعکس، چنانچه این همراه کوچک بارها درخواست کرده ام، باید با دستگیری از کسانی که این روزها بر اثر انبوه مشکلات به زمین می خورند کمک شود تا، به دور از روش هایی که کرامت انسانی آنان را از میان ببرد، به زندگی آبرومندانه شان ادامه دهند. چهره زندگی برای بسیاری از مردم زشت شده است، آن را زشت تر نکنیم، بلکه در حد توانمان، در زیبا کردن آن بکوشیم.
۴- دوستان گرامی، پرسیده اید که این روزها که امکان بیان اعتراض ها و انتقادها به سبب سرکوب های شدید و برخوردهای امنیتی وجود ندارد، همراهان جنبش سبز چه باید بکنند؟ حقیقت این است که پاسخ به این پرسش هم باید محصول عقل جمعی باشد و شایسته است که همه همراهان و علاقه مندان به راه سبز امید در ارائه راهکارهای مناسب مشارکت داشته باشند.
به نظر من، به عنوان یک فرد از این خیل عظیم، «آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است». گسترش آگاهی به دایره کسانی که به فضای مجازی دسترسی ندارند، تماس های چهره به چهره، بالابردن توانمندی ها در تحلیل آنچه پیرامون ما در جریان است، با مطالعه و بحث و گفتگو در جمع های کوچک حقیقی یا مجازی و با توسعه شبکه های اجتماعی که از آسیب فضای امنیتی موجود در امان باشند، آشنایی با تاریخ اسلام و ایران و به ویژه حوادث جنبش های مردم این سرزمین از مشروطه تا کنون، می توانند بخشی از تلاش های ما و نه همه آن باشد.
می توان با معرفی نظری و عملی اسلام رحمانی و تبری از افکار و اعمالی که به نام دین رواج یافته و با سرچشمه های وحیانی و سیره پیشوایان دینی بیگانه است، جلوی نهادینه شدن رفتارهای نابهنجاری را که دولتمردان و صاحب منصبان برای بقای قدرت خود استخدام کرده اند، گرفت.
یادمان باشد که برای ما، هدف وسیله را توجیه نمی کند. یادمان باشد که شعار «دروغ ممنوع» در روزهای پرشکوه پیش از انتخابات، چگونه از جان مردم خسته از دروغ های پیاپی قدرتمندان برخاست و فضای این دیار را فراگرفت. یادمان باشد که تا یکایک ما، خود را از آلودگی ها و نقایص اخلاقی پاک نسازیم، انتظار داشتن جامعه اخلاق بنیادی که در آن همه انسانها بتوانند به قله های شکوفایی انسانی خود برسند، بیهوده است. و یادمان باشد که در این راه، شکست نیست، اما صبر و استقامت فراوان، و عدم ترس از پرونده سازی و سایر اقدامات سرکوبگرانه ضروری است. یادمان نرود که همه باهم می گفتیم نترسید نترسید ما همه با هم هستیم.
۵- یاد و یادآوری مبارزان در بند از زن و مرد و آگاه کردن مردم از ایستادگی زندانیان سیاسی و رسیدگی به خانواده های شهدا و آسیب دیدگان جزو وظایف همه ماست. در این میان جا دارد در ماه آذر، «ماه دانشجو»، از دانشجویان در بند یاد شود؛ دانشجویانی که راه سه شهید اهورائی ۱۶ آذر را فراموش نکرده و نشان داده اند که در راه نیل به جامعه ای عادلانه و آزاد و متعلق به همه ایرانیان، از هیچ خطری نمی هراسند و دلیرانه مقاومت می کنند.
و سرانجام آن که چه کسی است که نداند سه میلیون دانشجوی آگاه کشور بزرگترین سرمایه جنبش سبز است؟ جنبشی که همراهان آن بی شمارند و هریک به نوعی رهبر این جریان عظیم مردمی هستند.

سیاستهای ویرانگر کنونی را به رفراندوم بگذارید

چکیده : فرض کنید ما همه دشمن و یا فریب خورده دشمن باشیم شما بدون توجه به ما میثاق بین خود و مردم را که رعایت حقوق مردم و حفظ آزادی ها واجرای بدون تنازل قانون اساسی و حق حاکمیت مردم بر سر نوشت خودشان است، رعایت کنید. شما با بازگشت به سمت مردم و قانون و دوری از استبداد خودتان پرچم سبز را بلند کنید. چه کسی به شما اختیار داده است که با ماجراجوئی واستبداد رای کشور را در مقابل همه جهان قرار دهید واین شرایط وخیم را در وضعیت اقتصادی و سیاسی کشور ایجاد کنید. خودتان برای خودتان هورا نکشید! رفراندوم برگزار کنید ببینید آیا مردم این سیاستهای ویرانگر را قبول می کنند یا نه؟

فرض کنید ما فریب خورده ایم شما به خاطر کشور به مردم بازگردید

کلمه: میرحسین موسوی، آخرین نخست وزیر ایران و یکی از همراهان جنبش سبز در گفت و گویی با کلمه، به تشریح ویژگی های جنبش سبز پرداخته و این جنبش را ما حصل مطالبات معطل مانده یکصد ساله اخیر  و  جنبشی سر زنده، آزادی خواه و رهائی بخش و معاصر با نگاه به سنت و گذشته توصیف کرده است که روز به روز ریشه های آن عمیق تر می شود.

موسوی در این مصاحبه که به تازگی انجام شده، خطاب به اقتدارگرایان گفته است که «فرض کنید ما همه دشمن و یا فریب خورده دشمن باشیم، شما با بازگشت به سمت مردم و قانون و دوری از استبداد خودتان پرچم سبز را بلند کنید.»

میرحسین در همین مصاحبه از دولتمداران پرسیده است که «چه کسی به شما اختیار داده است که با ماجراجوئی واستبداد رای کشور را در مقابل همه جهان قرار دهید واین شرایط وخیم را در وضع اقتصادی و سیاسی کشور ایجاد کنید؟ و در ادامه به آنها گفته که خودتان برای خودتان هورا نکشید! رفراندوم برگزار کنید تا ببینید آیا مردم این سیاستهای ویرانگر را قبول می کنند یا نه؟»

موسوی آبروی امروز نظام را در گرو عمل به قولها و قانون در مورد پرونده هایی چون فجایع کهریزک و یا جنایات حمله به کوی دانشگاه و پیگیری نامه های زندانی های مظلوم سیاسی از جمله عبدالله مومنی و حمزه کرمی و آریا آرام نژاد و فعالین مازندرانی  دانسته است.

نخست وزیر دوران جنگ در این گفت و گو به مشکلات اقتصادی کشور نیز پرداخته و گفته است که گذشته از خطرات  امنیتی و اقتصادی بیرونی که کشور در معرض آن قرار دارد، یک مشکل اساسی امروز«کوتاه شدن دست کشور در استفاده ازنیروهای کارآمد برای مدیریت بحران در سطح سیاسی و اقتصادی و احتماعی است.نیروهای کارآمدی که به عوض انکه مشغول حل مشکلات و از بین بردن اثرات خرابکاریهای اقایان باشند یا در زندانها هستند و یا در انزوا.»

مشروح مصاحبه کلمه با میرحسین موسوی را در ادامه می خوانید.

یکی از بحثهای حساس در فضای ملی وضعیت جنبش سبز در شرایظ کنونی است . تحلیل شما از وضعیت کنونی جنبش چیست و آینده انرا چگونه پیش بینی می کنید؟

جنبش سبز سر زنده است و روز به روز ریشه های آن عمیق تر می شود. جنبش سبز کلمه سبزی است که از دل پرمهر ملت ما جوشیده و ماحصل مطالبات بر زمین مانده یکصد سال اخیر بویژه مطالبات بر آمده از انقلاب اسلامی است . ازهمه مهمتر یک جنبش مدرن و متناسب با شرایط و ضروریات جهان امروزی است. اگر دقت کنید شعار ها و مطالبات در جنبش به گونه ای بیان شده است که مخالفت علنی با آن را برای اقتدار طلبان  مشکل می کند.

دقیقتر بفرمایید که چه  شعار و مطالبه ای  است که مخالفت علنی با آن را  برای جناح اقتدارگرا دشوار  می کند ؟

چه کسی می تواند آشکارا با آزادیخواهی و عدالت طلبی و یا انتخابات غیر گزینشی آزاد و رقابتی مخالفت کند. یا چه کسی می تواندتکیه بر ارزشهای فرهنگهای متنوع قومی را رد کند و یا به به راحتی و باصدای بلند بگوید که کرامت ذاتی انساتها را قبول ندارد و یا نمی خواهد مردم حاکم بر سرنوشت خود باشند و یا بگوید باز تولید استبداد آن هم به قول مرحوم علامه نائینی بد ترین نوع استبداد امر مطلوبی است؟

ما می دانیم درضمیر و باطن انسانی هیچ کس حتی در میان نیروهای امنیتی، نظامی و بسیجیان سیاهپوش امروزی راضی به کشتن و سرکوب ومحبوس کردن فرهیختگان، معلمان، کارگران و زنان و مردان نیست، مگر یک عده بیمار و یا وابستگان به قدرت و سودبرندگان از غارت منابع ملی. به همین دلیل وقتی مخالفان جنبش نمی توانند با خواسته های جنبش  مقابله کنند دشمن تراشی می کنند. دشمن تراشی هایی از جنس آنچه در نوار  سردار مشفق بود. از این نظر نوار سردار مشفق به عنوان یک سند تاریخی دارای اهمیت  هم هست.

برای چندمین بار است که شما به اهمیت نوار سخنان سردار سردار مشفق اشاره می کنید، همان سخنانی که موجب شکایت هفت اصلاح طلب علیه کودتای انتخاباتی نیز شد، اولا اهمیت آن سخنان در چیست ؟ ثانیا به نظر شما دلیل عصبانیت اقتدارگرایان از شکایتی که بر پایه سخنان سردار مشفق استوار بود، چیست؟

سخنان سردار مشفق علاوه برآنکه سندی برای اثبات تقلب و کودتای انتخاباتی است برای نشان دادن انحطاط فکری دشمنان مردم بسیار مهم است. دلیل عصبانیت اقتدار طلبان از شکایت بر پایه سخنرانی  کذائی همین است.

اما ما در مقابل این عصبانیت می توانیم بگوییم که فرض کنید ما همه دشمن و یا فریب خورده دشمن باشیم شما بدون توجه به ما میثاق بین خود و مردم را که رعایت حقوق مردم و حفظ آزادی ها واجرای بدون تنازل قانون اساسی و حق حاکمیت مردم بر سر نوشت خودشان است، رعایت کنید.

شما با بازگشت به سمت مردم و قانون و دوری از استبداد خودتان پرچم سبز را بلند کنید. چه کسی به شما اختیار داده است که با ماجراجوئی واستبداد رای کشور را در مقابل همه جهان قرار دهید واین شرایط وخیم را در وضعیت اقتصادی و سیاسی کشور ایجاد کنید. خودتان برای خودتان هورا نکشید! رفراندوم برگزار کنید ببینید آیا مردم این سیاستهای ویرانگر را قبول می کنند یا نه؟

مهم ترین ویژگی های جنیش سبز را در شرایط فعلی چگونه بیان می کنید؟

در خلاصه ترین حالت باید بگویم جنبش سبز یک جنبش آزادی خواه و رهائی بخش کاملا معاصر است و نگاه به سنت و گذشته درآن به شیوه ای است که دست و پای آنرا نبسته و امید به آینده هم به نوعی نیست که آنرا دچار خیالپردازی کرده باشد. سیاستهای ویرانگر دولتمداران هم البته نقش اساسی در توجه دادن مردم به شعارها جنبش داشته است و بتدریج انرا بصورت تنها بدیل برای وضعیت موجود در آورده است

می شنویم که آقایان در تبلیغات رسمی خود می گویند که جنبش سبز را جمع کرده اند البته برخی اوقات خیلی راحت هم از لفظ «سرکوب» استفاده می کنند؟ نظر شما در باره این ادعا چیست؟

امتحان این ادعاخیلی ساده است. بگذارند بدون پر کردن خیابانها از نیروهای سیاهپوش و مسلح در مراسمی مثل شانزده آذر و یا بیست پنچ خرداد مردم  نظر خود را با استفاده از حقوقشان که در اصل بیست و هفت قانون اساسی آمده است، نشان بدهند.

با دلخوشی به تجمعاتی که با حاضر غایب کردن در ادارات و یا تشویق و ترساندن و با هدایت احزاب و تشکلهای پادگانی ترتیب داده می شود، مشکل حل نمی شود. همین تکبیرهای خودجوش روز دوشنبه آخر شهریور به تنهائی پاسخ آن همه تجمعات مهندسی شده را داد.

بنده به اختصار در پاسخ این ادعا بگویم که اثراتی که جنبش سبز تاکنون داشته جمع کردنی نیست. شما به ترک هائی که در بدنه آلوده به فساد و ظلم ایجاد شده نگاه کنید. این ترکها در جاهایی به شکافهای غیر قابل ترمیم تبدیل شده است. آنها برای پوشاندن این شکافها بطور مرتب به دروغگوئی وادار می شوند.

آبروی نظام امروز در گرو عمل به قولها و قانون در مورد پرونده هائی چون فجایع کهریزک و یا نامه های زندانی های مظلوم سیاسی و یا جنایات حمله به کوی دانشگاه درآمده است و کاملا مشهود است که دولتمداران راه حلی را در این زمینه ندارند و برای همین دروغ ها هر روز درحال افزایش است و هر روز بیشتر از روز پیش مشت اینان در مقابل مردم ایران و جهانیان باز می شود.

به نظر من تبدیل دروغ بعنوان روش اداره کشور هم نشان خوف است و هم نشان زوال. اینها نه تنها از تجمع ها و راهپیمایی های خیابان که  حتی از مچ بند سبز هنرمندان و ورزشکاران و جوانان نیز می ترسند.

باید به یاد داشته باشیم که در نبود جنبش این فساد و ظلم ساختاری و خودرایی ممکن بود برای مدت طولانی پنهان بماند ودر آینده کشور را در معرض خطرهای علاج ناپذیر قرار دهد.

خلاصه بگویم اینکه ما در مقابل میلیاردها انسان در مقر سازمان ملل بگوییم در ایران زندانی سیاسی وجود ندارد و اینهائی که زندانی هستند می خواسته اند پلیسها را بکشند و یا ترس خود را از مچ بند سبز ورزشکاران و هنرمندان نتوانیم پنهان کنیم نشان می دهد که جنبش در همه حال و همه جای ایران و جهان حضور دارد و اینان را راحت نمی گذارد و عرصه را آن چنان برای ظالمان تنگ کرده است که تصدیق بدیهیات از سوی اینان مساوی رها کردن قدرت خواهد بود وبه همین دلیل بسط آگاهی ها برای آینده کشور و جنبش نقش حیاتی دارد. نیروهای مسلحی که درآستانه روز قدس  برای ترساندن مردم به خیابانها آورده شدند نشان می دهد که اقتدار گرایان از سرزندگی جنبش اطلاع کامل دارند. حالا اگر یک وزیر بی اختیاری  تعادل خودرا در مقابل مچ بند سبز سینماگرها از دست می دهد نباید آنرا جدی گرفت.

به مساله ی اقتصادی بپردازیم. در کشور علاوه بر بحران سیاسی نشانه های آشکاری از بحران اقتصادی دیده می شود. نرخ ارز و طلا و توقف گشایش اعتبارها و کم شدن فروش نفت و اعتصاب ها در چند ماه اخیر در بازارهای کشور اتفاق افتاده است وبیکاری، تورم ومشکلات روز افزون معیشتی نیز کاملا برای مردم ملموس است. اما در مقابل گفته می شود این تحریم ها به نفع کشور است و ما تحریم ها را دور می زنیم و از این قبیل بحثها. نظر شما به عنوان کسی که در هشت سال از بحرانی ترین دوران کشور دولت را اداره کردید در باره بحران های فعلی اقتصادی و ادعاهای دولت چیست؟

بنده بلافاصله بعد از قطعنامه ۱۹۲۹ در یاداشتی گفتم که این قطعنامه و قطعنامه های قبلی قابل اجتناب بودند و گزافه گوئی  هاو ماجراجوئی ها در سیاست خارجی برای استفاده داخلی منجر به صدور این قطعنامه و پیامدهای آن شد و متاسفانه هنوز هم رویه سابق ادامه دارد.

می شود سخنرانی هاو مواضع اخیر در نیو یورک را از زاویه تامین منافع ملی بین استادان و صاحبنظران و حتی کارشناسان زبده وزارت خارجه به بحث و گفتگو گذاشت تا معلوم شوداین مواضع چقدر به نفع مصالح ملی ما بوده است. البته ممکن است در قهوه خانه های بعضی از کشور های عربی به به و چه چه هم بشنویم. ولی اثرات واقعی این مواضع درسفره های محرومان و مستضعفان جامعه و بازار و اقتصاد ملی روز بروز بیشتر حس خواهد شد.

گذشته از خطرات  امنیتی و اقتصادی بیرونی در داخل هم ما مشکل اساسی تری داریم که ممکن است در نگاه اول به نظر نیاید و آن کوتاه شدن دست کشور در استفاده از نیروهای کارآمد برای مدیریت بحران در سطح سیاسی و اقتصادی و اجتماعی است.

نطام امروز دچار توهمات خطرناکی است و مشغول خراب کردن همه پلهای کوچک و بزرگ پشت سر است و گرنه در داخل این معرکه بزرگ به فکر حذف روز گفتگوی تمدنها از تقویم های کشور نمی افتادند.همین اقدام به ظاهر کوچک به خوبی نگاه کوتاه نگرانه و جناحی را که کشور دچار آن شده است، بخوبی نشان می دهد.

حضرات فکر می کنند عرصه سیاست داخلی و خارجی مثل سر گذرهای کوچک محلات قدیمی است که با اشتلم و فحش و دعوا حریف را از میدان بدر می کردند. مشکل در این است که مقیاسها اشتباه گرفته شده است و بین منافع بزرگ ملی و منافع حقیرانه شخصی  و صحنه پیچیده بین المللی و جدالهای کوچک  سرمحله ای خلط شده است وگرنه با احتیاط و تدبیر بیشتر عمل می شد.

در این بین فریاد شعارهای ارزشی و دینی بیش از همیشه بلند است و من میگویم اگر واقعا اسلام و ایران برای ما اهمیت داشت این همه نیروهای نخبه را از نظام نمی رماندیم آیا امروز جای امین زاده باید در زندان باشد یا وزارت خارجه ؟ و آیا امروز صفائی فراهانی در زندان و بیمارستان باید باشد و یا در وزارت اقتصاد و دارایی؟

اقتدارگرایان خواه خوششان بیاید و یا بدشان بیایداکثریت نیروها و مدیرانی که امروز می توانستند در این بحران نقش آفرین باشند درحزب مشارکت و مجاهدین انقلاب و کارگزاران  واعتماد ملی و سایر تشکلهای مشابه هستند و در این بین مساله عمده دادستان کشور و سخنگوی قوه قضائیه و در حقیقت سخنگوی کل نظام اعلام غیر قانونی بودن  این تشکیلات ها و دستگیری اعضای آنهاست.

بنده متاثر می شوم وقتی می بینم مدیران برجسته کشور عوض آنکه مشغول حل مشکلات و از بین بردن اثرات خرابکاریهای آقایان باشند یا در زندانها هستند و یا در انزوا. همه ما شاهد آن بوده ایم که بعضی از این مدیران در سطح اجرا چه معجزاتی آفریده اند. امروزهمه زنان و مردانی که گمنام و یا مشهور تحت تعقیب و یا در زندان هستند می توانستند گره های بسیار ازمشکلات کشور باز کنند.

بنده از روی دلسوزی توصیه میکنم که این روزهای سخت که سختتر هم خواهدشد تاجائی که میتوان آن هزاران مدیر و نیروی کار امدی که از همه دستگاهها تصفیه شدند مورد توجه قرار گیرند و از تجربیات آن ها استفاده شود. گرچه می دانم که نباید انتظار داشته باشم که میخ‌ آهنین رود در سنگ.

در مورد ادعاهای رسمی در مورد حل مشکلات کشور که زیاد این روزها از رسانه های رسمی شنیده می شود ،چه نظری دارید؟

در این باره باید بگویم شفافیت و اذعان بوجود بحران بخشی جدائی ناپذیر از راه حل است. با پوشاندن مسائل و رجزخوانی نفتی نخواهیم داشت که آنرا بر سر سفره های مردم ببریم و یا امنیت ایران عزیز را تامین کنیم.

دروغ و وارونه سازی حقایق باید متوقف شود تا ما همه مردم را پشت نظام داشته باشیم. باید بدانیم در دراز مدت  برای مردم مهم تر از اسم حکومت تامین حقوق حقه آنان و احترام به کرامت ذاتی آنهاست. اگر می خواهید اسلام را حفظ کنید بطور عملی باید نشان بدهید که اسلام از تامین حقوق مردم و حق حاکمیت انان بر سرنوشت خود وحل مشکلات کشور عاجز نیست ومخالف ظلم وفساد و زورگوئی وفامیل بازی و اختناق است.

هیچ دولت و نظام سیاسی نمی تواتد جز با ایجاد وحدت بین ملت خود در خطرات جدی از خود دفاع کند. راه حل جذب مردم در این است که به آنها اطمینان داده شود که رای آنها دزدیده نخواهدشد و آنها خواهند بود که باید تصمیم بگیرند نماینده اشان در سازمان ملل چگونه سخن بگوید و با کدام کشور دوست باشد و با کدام دشمن. ونمایندگان آنها خواهند بود که تصمیم بگیرند  چه زمانی ازدولتمداران حمایت کنند و  چه زمانی استیضاح. وگرنه با دادن دو اطلاعیه متناقض دریک روز در  مدح و ذم دولت مردم از جنبش سبز جدا نخواهند شد.

به تازگی یکی از سخنگویان  موتلفه گفته است که باید بدنه مردم را از موسوی و خاتمی و کروبی جدا کنیم تا مشکل فتنه حل شود. به نظر می رسد این استراتژی تازه آقایان باشد. ارزیابی شما از استراتژی تازه شان چیست؟

به نظر من استراتژی عاقلانه ای است ولی مردم جذب تشکلهایی می شوند که مردم را بخاطر منافع خودشان با دگر سازیهای بی مورد خودی و ناخودی نکنند واز حقوق مردم دفاع کنند.

چه اشکالی دارد موتلفه هم از رسیدگی به نامه های حمزه کرمی و عبدالله مومنی و به  دفاعیه آریا آرام نژاد و فعالین مازندرانی توجه و رسیدگی کند  و هم مخالفت صریح خود را با شکنجه و اعتراف گیری و تواب سازی اعلام کند. و یا بعنوان یک حزب قدیمی به دستگیری غیر قانونی اغضای نهضت آزادی که آن هم یک تشکل و حزب قدیمی است اعتراض کند؟ مشکل موقعی حل می شود که ما چشممان را به تمایزهائی که خودی و ناخودی کردن ایجاد می کند ببندیم و از حق دفاع کنیم، حتی اگر به ضرر خودمان باشد. من یقین دارم اگر شهید بزرگوار عراقی امروز زنده بود از حق وعدالت دفاع می کرد حتی اگر به ضررخود ویا دوستانش بود.

با تشکر از فرصتی که در اختیار کلمه قرار دادید.

«انقلاب مخملی» یا« کودتای نظامیان»؟


مصطفی تاج‌زاده
مقدمه:

در پی انتشار ” پدر، مادر، ما بازهم متهمیم!” بعضی مخاطبان اصلی من یعنی نسل جدید و نیز قربانیان خشونت‌ها و خطاهای دوران کودکی نسل انقلاب، مطالبی در تحلیل و تجلیل، نقد و انتقاد نوشتند که برایم آموزنده بود. تجربه عصر اصلاحات و عصر نوظهور جنبش سبز به من آموخته است که صحنه‌های وفاق و آشتی را در پس زمینه همین فضاهای انتقادی و به ظاهر پرتنش بجویم. هنگامی که یک ستمدیده لب به سخن می گشاید و دلش می‌خواهد انگیزه من از نوشتن آن نامه ناشی از مشاهده دیوار نوشته های سراسر درد زندانیان باشد، در واقع از ورود به یک فضای جدید خبر می‌دهد که در تلاقی نگاه ها و گفتمان ها در چنین شرایطی می توان وارد آن شد.

من به یاری خداوند کوشش خواهم کرد در حد توان درباره موضوعاتی که در “پدر، مادر، ما بازهم متهمیم!” آوردم، سخن بگویم . بحث درباره انقلاب مخملی که علت اصلی بازداشت من و دوستانم اعلام شد، یکی از آن موضوعات است.تشریح این موضوع به ویژه با پخش نوار سخنرانی آقای مشفق یکی از مقامات اطلاعاتی قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران ضروری تر از گذشته به نظر می‌رسد. زیرا سخنان مذکور بیش و پیش از آن که “انقلاب مخملی” را ثابت کند، افشاگر “کودتای انتخاباتی” و درواقع “نظامی” بخشی از حاکمیت به سود آقای احمدی نژاد و علیه نامزدهای اصلاح طلب وحتی علیه نامزدهای اصولگرا است.نوار مزبور سخنان مرا پیش از انتخابات تایید می کند که هشدار می دادم عده ای به نام “انقلاب مخملی” درصدد انجام “کودتای انتخاباتی” هستند ؛کودتایی که به علت هوشیاری مردم و حضور آگاهانه آنان در ۲۵ خرداد ۸۸ افشا و با سخنان آقای مشفق مستند شد. من ودوستانم درباره شکل گیری مافیای قدرت و ثروت جدید و نیز”اهانت ها،تهمت ها ودروغ های سردار مشفق” سخنان زیادی داریم که به استحضار ملت شریف ایران خواهیم رساند. شکایتی هم علیه “کودتاچیان”تسلیم مقامات قضایی کرده ایم تا استحاله ” نظام جمهوری اسلامی ایران”به”نظامی”روشن شود که درآن نامزدهای تایید صلاحیت شده “دشمن”، ستادهای انتخاباتی آنان”ستاد جنگ” و تشکیل جلسات احزاب قانونی حامی نامزد ها برای پیروزی در انتخابات و برکناری قانونی مقامات کنونی”توطئه” و”براندازی”خوانده می شود. در عین حال دخالت نظامیان درانتخابات به سود یک نامزد خاص عین قانون گرایی و دفاع ازآرمان های انقلاب و جمهوری اسلامی نامیده می‌شود.(۱)
اول. تشابه اسمی و پیامد های مخرب آن
من در زندان از نزدیک شاهد مراحل نهایی عملیات نظامی و روانی به منظور «انقلاب مخملی» نمایاندن جنبش سبز اکثریت ملت ایران بودم. همان اتهامی که آقای احمدی‌نژاد ده روز پیش از بازداشت فعالان انتخاباتی، در مناظره با مهندس موسوی در ۱۳ خرداد ۸۸ متوجه اصلاح‌طلبان کرد و بازجوها تلاش فراوانی کردند به نوعی آن را «مستند» و به زعم خود واقعی جلوه دهند. این در حالی بود که جنبش سبز مردمی در جامعه و خارج از اراده حزب پادگانی شکل گرفته بود و آنان نمی‌توانستند این پدیده شگرف ملی را به نام واقعی خود بخوانند. بازجوها در مراحل نخست تا زمانی که نوبت دادگاهی کردن فعالان انتخاباتی منتقد فرا برسد، از تعبیر «انقلاب مخملی» استفاده می‌کردند، اما وقتی دیدند واژه «انقلاب» نمی‌تواند بار منفی داشته باشد، نام افسانه حزب پادگانی ساخته‌ را به «پروژه کودتای مخملی» تغییر دادند. تردید و تزلزل درباره نامگذاری ناصواب «جنبش سبز» چنان ناشیانه بود که کیفرخواست نویسان‌ خود را تا مرحله مدعی‌العموم رژیم های کمونیست‌ سرنگون شده توسط انقلاب‌های مخملی تنزل دادند و صریحاً نوشتند: «تاکنون پروژه کودتای مخملی در چند کشور به مورد اجرا گذارده شده که اکثراً با موفقیت انجام شده، اما در مواردی هم ناکام مانده است»(۲). به این ترتیب کیهان‌نویسان و از پی آنها کیفرخواست‌نویسان به منظور القای اینکه جنبش سبز ایرانیان را بنیادهای امریکایی راه انداخته اند، تا آن‌جا پیش رفتند که ردای قضایی در جمهوی اسلامی ایران را با پرچم سرخ کمونیست‌های سرنگون شده توسط انقلاب‌های مخملی درآمیختند و به زبان ورشکستگان سیاسی آن کشورها، قیام مردم علیه “میلوسویچ” قصاب مسلمانان بوسنی را «پروژه کودتای مخملی» نامیدند! افسانه «انقلاب مخملی» یا «پروژه کودتای مخملی» نامیدن جنبش سبز در همین جا متوقف نشد و کار به جایی رسید که کیفرخواست‌نویسان سوگواری برای سرنگونی «میلوسویچ» را با رجزخوانی علیه جنبش سبز درآمیختند و در برابر دیدگان حیرت‌زده میلیون‌ها ایرانی از قول “یک جاسوس بازداشت شده” (که او را معرفی نمی‌کنند و هنوز هویتش بر مردم معلوم نیست) اعلام کردند: «کودتای مخملی ایران خیلی شبیه به انقلاب مخملی صربستان است. در آن کشور گروهی به نام «اُت پور» که گروهی دانشجو بودند ابتدا شروع به عضوگیری کردند که شباهت زیادی به موج سبز در ایران داشت»(۳).
پاسخ این سوال که چرا کیفرخواست‌نویسان از میان همه کشورهایی که به قول خودشان در آن ها «کودتای مخملی» صورت گرفته است، تمرکز ویژه‌ای بر سرنگونی” میلوسویچ” توسط انقلاب مخملی «اُت پور» کردند و آن را «خیلی شبیه» جنبش سبز خواندند، زمانی برای من روشن شد که از زندان خارج شدم. تشابه فوق بر پایه تشابه اسمی دونفر که تاکنون از چشمان سازمانهای اطلاعاتی کشور و در نتیجه از دید بازجوها و کیفرخواست نویسان پنهان مانده، خلق شده و بنیادش بر آب است.(۴) در هر حال تا آن‌جا که از بازجویی‌های دوران انفرادی به خاطر می‌آورم، می‌توانم اشاره‌ای به بحث خودم علیه آن افسانه ابداعی داشته باشم. من در پاسخ به شبیه‌سازی جنبش سبز با انقلاب‌های مخملی استدلال کردم که:
اولاً جایگاه انتخابات ریاست جمهوری در کشورهایی که به سرنگونی امثال “میلوسویچ” انجامید با جایگاه و حدود اختیارات رییس‌جمهور در کشور ما تفاوت اساسی دارد؛ یعنی رقابت بر سر مقام ریاست جمهوری در ایران به مفهوم رقابت در مورد عالی‌ترین مقام کشور نیست که آن اندازه اختیار داشته باشد تا بتواند جهت‌گیری کلان کشور را تغییر دهد. در کشورهایی که بقایای کمونیسم روسی توسط انقلاب‌های مخملی مورد حمایت امریکا سرنگون شده‌اند، رقابت در انتخابات ریاست جمهوری، رقابت برای کسب عالی‌ترین مقام کشور است که می تواند سیاست‌های داخلی و خارجی آن را ۱۸۰ درجه تغییر دهد و مثلاً کشور را از اردوگاه روسیه به حوزه غرب و آمریکا ببرد یا بر عکس.
ثانیاً در این کشورها هر دو جناح در انتخابات از اینکه طرفدار روسیه یا آمریکا خوانده شوند، نه تنها پرهیز ندارند، بلکه همه رأی‌دهندگان و نیز جهانیان، از جمله ایرانیان، می‌دانند که پیروزی هر نامزد کفه سیاست‌های کشور را به سوی کدام قدرت (آمریکا یا روسیه) سنگین خواهد کرد. به عنوان مثال دانشجویان دانشگاه بلگراد و سازمان «اُت پور» که کمپین انتخاباتی علیه “میلوسویچ” را رهبری می‌کردند ، هیچ ابایی نداشتند که متهم به حمایت از جانب آمریکا شوند. زیرا جنگی که “میلوسویچ” و سایر قصابان بالکان طی سال‌های ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۵ علیه مسلمانان بوسنی و دیگر اقلیت‌های بالکان به راه انداخته بودند، چنان نفرتی در مردم آن سرزمین و حتی در میان صرب‌ها پدید آورده بود که دیگر از پس کشتار هزاران نفر، نه تنها مخالفان قباحتی برای دریافت کمک‌ مالی از بنیادهای آمریکایی نمی دیدند، بلکه در نظر اکثر رأی‌دهندگان آن دیار، آمریکا به شکل ناجی مردم از دست جنایتکاران جنگی جلوه کرد(۵).
اگر کیفرخواست‌نویسان به جای آنکه ریشه‌های نفوذ آمریکا و اسرائیل در ایران را به استناد اعترافات «یک جاسوس بازداشت شده» تا زمان امام و نخست‌وزیر امام و به تعبیر متن کیفرخواست تا «اواسط جنگ» عقب ببرند، زحمت مطالعه پیام رهبر فقید انقلاب به آقای گورباچف را به خود می‌دادند، جمهوری اسلامی ایران را به همسویی با “میلوسویچ” و دیگر بازماندگان سرنگون شده توسط انقلاب‌های مخملی مفتخر نمی‌‌کردند. امام خمینی در آن پیام تاریخی ابراز امیدواری کرده بود که آقای گورباچف خود به عنوان رهبر شوروی «آخرین لایه‌های پوسیده هفتاد سال کژی جهان کمونیست را از چهره تاریخی کشور خود بزداید.» چنانچه کیفرخواست‌نویسان به اندیشه امام وفادار بودند، دلیلی نداشت به نام دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران، سرنگونی مخملی بقایای همان «لایه‌های پوسیده» را «پروژه کودتای مخملی» بخوانند و آن را محکوم کنند. در هر حال مردمی که به” میلوسویچ”
یا رقبای مخملی او رأی می‌دادند می‌دانستند که به حزب و کاندیدای طرفدار روسیه رأی می‌دهند یا به کاندیدای حامی آمریکا و اروپا. اما اگر به کشور خودمان باز‌گردیم به وضوح خواهیم دید هرگز چنین صف‌بندی آمریکایی- روسی در جریان انتخابات ریاست جمهوری وجود نداشت. مهندس موسوی چنان مواضع شفاف و روشنی بر ضرورت امتیاز ندادن به دولت آمریکا داشت که بعضی اصلاح‌طلبان که از روحیه و مشی استقلال‌خواهی وی و بویژه ضرورت حمایت از حق انرژی هسته‌ای از نظر او آگاه بودند، با این استدلال که آمریکایی‌ها راحت‌تر می‌توانند با آقای احمدی‌نژاد کنار بیایند و حاکمیت هم بر سر مذاکره‌جویی او، ولو از موضع پایین با مقامات آمریکایی سنگ‌اندازی نخواهد کرد (همچنان که در جریان توافق سه جانبه اخیر ایران، ترکیه و برزیل مشاهده شد)، از نامزدی وی حمایت نمی‌کردند.
در همان ایام، برخی مراکز صهیونیستی درباره عواقب روی کار آمدن موسوی هشدار کارشناسی می‌دادند و محافل جنگ‌طلب آمریکا نیز استدلال می‌کردند که چگونه و به چه دلیل پیروزی مهندس موسوی، منزوی ساختن ایران را برای اسرائیل و آمریکا دشوار خواهد کرد(۶). مقامات امنیتی اسرائیل و چهره‌های شناخته شده جنگ‌طلب در آمریکا استدلال می‌کردند که آقای احمدی‌نژاد به دلیل ناشی گری در سیاست خارجی و بویژه انکار هولوکاست «دشمن‌ بهتری» در مقایسه با آقای موسوی برای آنان به شمار می‌رود. از دید آن ها‌ مهندس موسوی به دلیل اینکه «پوشش کاذبی» از «میانه‌روی» و «دموکراسی» به وجهه جمهوری اسلامی ایران می‌بخشید و آن را نزد افکار عمومی جهان موجه جلوه می داد، «دشمن بدتری» به حساب می‌آمد. به این ترتیب تفاوت روشنی بین تحلیل‌ مقامات امنیتی موساد و محافل جنگ‌طلب و افراطی آمریکا درباره مزایای حکومت آقای احمدی‌نژاد در پیشبرد اهداف صهیونیستی و تحلیل آن دسته از مقامات آمریکایی که به مبارزه با جنگ‌طلبی بوش شهره هستند، دیده می شود(۷). واضح است که چنین صف‌بندی‌هایی در جریان مبارزات انتخاباتی مخملی‌های بلوک شرق با رقبای روسی آن‌ها نمی‌توانست وجود داشته باشد(۸).
ثالثاً توضیح دادم انقلاب مخملی در کشورهایی رخ می‌دهد که حکومت در برابر بسیج تظاهرات مردمی که احساس می‌کنند تقلب صورت گرفته و نامزد مورد حمایتشان به ناحق از ورود به عرصه حکومت محروم شده است، نتواند دست به مانور قدرت بزند و جمعیت زیادی را گرد آورد. پس اگر در کشوری هر دو طرف رقابت‌های انتخاباتی بتوانند مردم را بسیج کنند، وقوع انقلاب مخملی منتفی است و برای نمونه لبنان را مثال زدم که هرگز در این کشور انقلاب مخملی رخ نخواهد داد. این کشور یا شاهد جنگ داخلی خواهد بود یا استقرار دموکراسی و همکاری مسالمت‌آمیز همه جناح‌ها از حزب‌الله تا احزاب راستی طرفدار فرانسه و آمریکا. از آن‌جا که در ایران، حزب پادگانی نیز مانند جنبش سبز در حال حاضر قدرت بسیج گروه‌هایی از مردم را دارد، انقلاب مخملی رخ نخواهد داد، اگرچه وقوع تحولات دیگر محتمل است.
دوم.سوء ظن به مردم یا حاکمان؟
رهبر فقید انقلاب نگرانی خود را از شاهنشاهی شدن انتخابات نه پنهان می‌کرد و نه آن‌را به دوردست‌ها یا صربستان و گرجستان فرافکنی می‌کرد: «این تلخی مطالب و بی‌بند و باری انتخابات و مجلس و امثال ذلک شاید یک وقت اسباب این شود که بعضی ها گمان کنند که خوب حالا هم مثل آن وقت. به اصطلاح آدم مارگزیده از ریسمان خط وخال دار هم می‌ترسد و ملت ما مارگزیده است. استعمار گزیده است. خان گزیده است و محمدرضا و رضاخان گزیده است. از این جهت یک وقت می‌بینی که در ذهنشان می‌آید که خوب این مجلس هم مثل آن مجلس‌ها»(۹). جملات فوق به معنای به رسمیت شناختن حساسیت مردم و ترس آن‌ها از “ارتجاع پهلویستی” است که بیش از هر چیز دیگر در قضیه انتخابات متجلی می شود. یعنی اگر می‌خواهید منشاء نگرانی ملت را در یابید، به حافظه تاریخی آنان مراجعه کنید و ببینید چه چیزی محتوای حافظه نزدیک آنان را تشکیل می دهد. انتخابات صربستان و گرجستان و قرقیزستان و اسامی ناشناس و عجیب و غریبی از قبیل «اُت پور»، «جین شارپ» و… که در متن کیفرخواست فعالان ستادهای انتخاباتی رقبای نامزد استبدادطلبان آمد، در حافظه ملی ما جایی ندارند. به جای همه این ها ملت ما در حافظه روشن خود تجربه تلخی از انتخابات نمایشی و مجالس فرمایشی عهد پهلوی ها دارند که در وصیت‌نامه رهبر فقید انقلابشان نیز نفی و محکوم شد. بنابراین طبیعی است به محض مشاهده کمترین مورد و نشانه از تخلف انتخاباتی، ذهنشان به همان سابقه منفور تاریخی معطوف می شود، نه به صربستان و گرجستان و قرقیزستان. آیا واقعاً اقتدارگراها نمی‌دانند چه چیزی ذهن مردم را مشوش می‌کند و خاطره تعیین نمایندگان مجلس در دربار قبل از برگزاری انتخابات را زنده کرده و شبح رژه چکمه پوشان رضاخانی و قداره بندان محمدرضا شاهی را بر فراز انتخابات پدیدار می‌کند؟ درهرحال پاسخ قانع‌کننده به نگرانی ازتخلف و تقلب در انتخابات را امام خمینی می‌دهد، نه نظامیان مداخله گر در امر انتخابات؛ کسانی که می کوشند” نظارت مقامات بر ملت” را جایگزین “نظارت ملی بر حکومت و ارکان آن” کنند؛(۱۰) «در حکومت اسلامی وضع این است که شما ها الآن در انتخابات بیش از حق نظارت و فراهم کردن وسائل به آن قدری که باید حکومت‌ها فراهم کنند، بیش از این حق ندارید که خدای ناخواسته یک وقتی نسبت بدهند به این‌که برای خاطر طرفداری از یک نفر آدم- فرض کنید یک کاری کردند- صندوق عوض شده. این را باید خیلی توجه به آن داشته باشید. هم آزادی ملت را- راه دادن ملت را در آن‌جایی که می‌خواهند رأی بدهند- و هم امانت در حفظ [آرای صندوق‌ها] که تحت مراقبت یک عده اشخاص امین از دولت و از ملت، اشخاصی امین تحت نظرشان باشد که بعد صحبت نشود که خوب، این هم این رژیم و این هم این انتخابات و انتخابات این‌جا هم مثل آن‌جا [رژیم شاه]» (۱۱).
در حقیقت تغییر جهت و هدف نظارت، دخالت وسیع نظامیان در فرآیند انتخابات، جانبداری آشکار صدا و سیما و نیز برگزار کنندگان و ناظران انتخابات از یک نامزد معین و صرف میلیاردها تومان به سود کاندیدایی خاص به طور طبیعی و خود انگیخته اذهان را متوجه انتخابات محمدرضا شاهی می‌کند. رهبر فقید انقلاب با در نظر گرفتن حافظه تاریخی ملت، به جای این‌که سوءظن خود را متوجه ملت کند، بدگمانی مردم را نسبت به احتمال بازگشت رفتار رضاخانی و محمدرضا شاهی در اشکال نوین تخلف و تقلب انتخاباتی به رسمیت می‌شناخت و علیه «ناظران» و نه ملت هشدار می‌‌داد(۱۲). به این ترتیب آن‌جا که هشت نفر از دوازده عضو شورای نگهبان از جمله آقایان جنتی، یزدی، کعبی، الهام، عزیزی صریحاً در جانبداری از آقای احمدی نژاد سخن می گویند، به شبیه سازی جنبش سبز با انقلاب مخملی صربستان و گرجستان و قرقیزستان چه نیاز است؟ مردم ما با اسامی آقایان جنتی و مصباح و مرتضوی و با مواضع حذفی- نظامی آنان آشنایی دارند و نه با اسامی و اصطلاحات ناآشنایی چون «هابرماس» و «جین شارپ» و «سورُس» که در متن کیفرخواست آمد(۱۳). نگرانی مردم از رفتار آقای جنتی است که تخلف های آشکار وی را در جریان برپایی انتخابات گذشته دیده‌اند یا شنیده‌اند(۱۴) ونیز از عملکرد شاگردان آقای مصباح است که صریحاً می گویند برای مصالح اسلام یا مردم می‌توان سخنانی برزبان آورد که دردل به آن‌ها اعتقاد نداشت و از وسائلی بهره برد که در شرایط عادی مجاز وشرعی نیست. بنابراین نمی توانند صندوق بانانی امین برای ملت باشند(۱۵). در هر حال ترس ملت ما یک ترس کاملاً آشنا با جان مجروح تاریخی آن‌ها است که استبداد و انتخابات نمایشی نام دارد. تصادفی نیست که مرزبندی با همه اشکال دیکتاتوری «چه شاه باشه چه دکتر» یکی از شعارهای رایج شب انتخابات و بعد از انتخابات بود. تمسک به سیره خمینی ایجاب می‌‌کرد به محض مطرح شدن نگرانی تقلب، تکیه و تأکید اصلی بر صیانت آرای ملت باشد، نه این‌که از همان ابتدا و حتی قبل ازگرم شدن تنور انتخابات با «پیش‌بینی‌های» آن چنانی (از قبیل «پیش بینی‌های» مشهور کیهان که همواره حکم پیش گویی و خط راهنمای برخوردهای امنیتی- قضایی را دارد) چماق سوءظن علیه بدگمانی ملت، که امام خمینی این بدگمانی را مشروع می‌دانست، در آسمان سیاست کشور به گردش درآید و در عین حال کلامی درباره عدم دخالت نیروهای مسلح در انتخابات بر زبان جاری نشود.

 

Continue reading «انقلاب مخملی» یا« کودتای نظامیان»؟

نامه دادخواهی کروبی و موسوی از مراجع

بسم الله الرحمن الرحیم
محضر مبارک آیات عظام و مراجع تقلید
باعرض سلام و احترام
سنت حسنه مردم این دیار بر آن بوده است که هرگاه عِرض، آبرو، ناموس، جان و مال خود را در خطر والیان جور پیشه و ستمگر می دیدند و از اعاظم و متولیان اصلی قدرت امید می بریدند به آستانه و درگاه مراجع تقلید و صاحبان دیانت و حکمت رو کرده و عرض تظلم و دادخواهی به پیشگاه آنها می بردند، چه نیکو سنتی و چه پر ثمر سیرتی بوده است. چه پاسخ های مناسب که شنیدند و چه دردهایی که به درمان رسیدند.
نیازی به ارائه مستند تاریخی نیست چه اینکه تاریخ ما، بخصوص در چند سده های اخیر با ظهور استعمار صنعتی، شاهد و ناظر بروز و ظهور عالمان روشن ضمیر در کنار مردم خوب و شریف بوده ایم که با قامت راست و استوار در برابر استعمار و استثمار با تحمل عذاب و شکنجه و تهمت و افترا، ایستادند و جان باختند و سر انداختند و شرف و حیثیت این ملت را مردانه پاس داشتند.
آیات عظام میرزای شیرازی در نهضت تنباکو، آخوند خراسانی و نائینی، مازندارنی، بهبهانی و طباطبائی در نهضت مشروطه، و مدرس و مبارز نستوه میرزای جنگلی در مبارزه با استبداد، کاشانی و نیروهای مذهبی و ملی در نهضت ملی شدن صنعت نفت و نهایتاً رهبری بی بدیل و تاریخی امام خمینی در انقلاب اسلامی همراه با سایر علما و اقشار مختلف ایران عزیز با گرایشات متفاوت.
اکنون با عملکرد ناشیانه ساده دلان به ظاهر با ایمان و احتمالاً هدایت شده توسط آگاهان بی ایمان، بیم آن می رود که این سابقه درخشان و امید آفرین، این ثروت عظیم معنوی ملت به محاق کشیده شود و چهره نورانی روحانیت در جامعه جهانی و در میان نسل جوان کنونی و آینده، کدر وناخوشایند جلوه نماید.
همانطور که مسبوق هستید، ما به علت همراهی و هم نوائی با مردم ایران در نهایت آرامش و سازش پس از انتخابات مهندسی شده ۱۳۸۸ که در جستجوی رأی گم شده و مخدوش گشته خود بودند، مورد چه هجمه ها، یورش ها، افتراها، تهمت ها و ناسزا ها که قرار نگرفتیم. آنچه خواستند و توانستند از منابر تریبون های عمومی بدون امکان اجازه هرگونه دفاعی به ما نسبت دادند و همزمان بر مسند مدعی العموم، قاضی و مجری احکام نشستند و آن کردند که امروز نه تنها چهره نظام بلکه اصل اسلام درکشور و بخصوص در نزد جوانان مظلوم ایران خدشه دار شده است.
از فجایع غم انگیز و آبروریز زندان کهریزک گرفته تا برخوردهای خشن و انسان ستیز در زندان های اوین و سایر زندان های پنهان و پیدا، و برخوردهای غیر انسانی با زنان زندانی، کشتار بی رحمانه مردم در خیابان ها و راندن خودروها بر بدن جوانان معترض، تخریب دانشگاه ها و ضرب و شتم دانشجویان، حمله به بیوت مراجع و هتک حرمت به بیت امام، بستن روزنامه ها، شکستن قلم ها، خفه کردن صداها، محبوس و منکوب کردن بهترین فرزندان ملت و انقلاب و مطرود و منزوی کردن لایق ترین مدیران مملکت، آزار و اذیت کردن اقلیت های قومی و مذهبی از برادران اهل تسنن گرفته تا دراویش نعمت الهی و محروم کردن از حقوق اولیه شهروندی و اهانت کردن به بزرگان آنان و تبعید و زندانی کردن عده ای از آنها. در نتیجه به خطر انداختن انسجام ملی و تیز کردن دندان طمع خارجی، حیف و میل کردن اموال عمومی و درآمدهای نفتی و زیرپا گذاشتن قوانین مصوب مجلس. این رفتارهای غیر قانونی کار را به آنجا رسانده است که ملک و ملت در بحران بزرگ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی قرار گرفته است.
خدا عاقبت این همه بی بصیرتی که عام و خاص به آن مبتلا هستند و یقیناً دود آن به چشم همه ملت؛ حتی خود آنها بزودی خواهد رفت ختم به خیر بگرداند.
بارزترین نمونه این هتک حرمت های بی پروا و عاری از تقوا؛ اظهارات اخیر امام جمعه موقت تهران آیت الله جنتی در مسجد جمکران در مورد اخذ یک میلیارد دلار از منابع خارجی توسط ما معترضین؛ ایشان مدعی شدند که ” من سندی را بدست آوردم که آمریکائی ها یک میلیارد دلار از طریق افراد سعودی که هم اکنون عامل آمریکا در کشورهای منطقه هستند به سران فتنه دادند و همین سعودی ها که به نمایندگی آمریکا صحبت می کردند، گفتند اگر توانستید نظام را منقرض کنید تا پنجاه میلیارد دلار دیگر هم می دهیم، اما خداوند این فتنه را به دست بندگان صالحش خاموش کرد”. این مرد کهن سال که از آغاز تأسیس مجلس و شورای نگهبان لاینقطع مسئول بوده و قریب به بیست سال است که دبیر شورای نگهبان است و گویا کهولت سن نه تنها قوای روحی و جسمیش را به تحلیل برده بلکه قوه ادراک و ذهنی اش را هم مختل کرده و مصداق کامل این شعر مولانا قرار گرفته است:
چون شدی پیر و ضعیف و منحنی پرده های لاابالی می زنی
ایشان که در حاشیه امن سلاح و صلاح قرار دارد، نه از بالا دست خوفی و نه از پائین دست ابایی! ارباب غزاء حامی اویند و اصحاب قضاء تابع او. تریبون نمازجمعه را در اختیار دارد و مراکز قدرت را در تصاحب ! چه بی رحمانه ترک تازی می کند و با آبروی بندگان خدا بازی، پناه بر خدا از این همه طنازی ! در مقابل؛ دست دادخواهی ما کوتاه است و خرمای عدالت نظام فعلاً بر بلندای نخلی ناپیدا، لذا بر سبیل گذشتگان برای دفاع از حریم روحانیت و اسلام با شما سخن می گوییم.
آخر این چه ادعا است، کدام دلیل و سند، مستند این بیان است ؟! بر این گمانیم که خط دهندگان پنهان و سیاست گزاران نازک اندیش و بی رحم به سایر خطیبان هم چنین دستورهائی داده باشند اما آنها از ابراز چنین اباطیلی ابا نموده اند. جسارت و کندی ذهن، خاص ایشان است که چنین بی گدار به آب می زند.
مگر همین آقا نبود که به یکی از مراجع بزرگ تقلید شیعیان جهان نسبت ناروا داد و او را عامل بیگانه خواند که از خوف طرد و استیضاح عام مجبور به استغفار و توبه گردید؟ مگر ایشان موضع امام در مورد نسبت های ناروا و نسنجیده بعضی از اعضای شورای نگهبان در قبال برخی از نیروهای متدین و انقلابی را ورقی زیر خروارها خاک ننامید ؟! و در مقابل هجمه نمایندگان ملت در مجلس سوم مجدداً استغفار نکرد؟ و هم ایشان نامه بی محتوا و حساب نشده آقای احمدی نژاد به رئیس جمهور وقت آمریکا را هم طراز نامه امام (ره) به آخرین رهبر اتحادیه جماهیر شوروی تلقی کرد و پیشنهاد تدریس آن را در مدارس داد !!! که با برخورد جدی روبرو شد. همین فرد مدعی شد که در زمان دولت سازندگی هفت میلیارد دلار شکلات از جزیره کیش وارد کشور شد و چون او را به کمیّت عدد هفت میلیارد آگاه کردند، ادعای خود را به پانصد میلیون دلار تقلیل داد و کوتاه نیامد !
در هر صورت اکنون اسوه های انقلاب و یاران صدیق مردم وخمینی و زخم خوردگان مبارزات بی امان با استعمارگران، در نهایت مظلومیت و بی پناهی، هدف تیر جان گداز و زهرآگین شیفتگان قدرت و مکنت و زراندوزان بی مروّت و عاری از همت قرار گرفته اند که پرچم دار این خیل بی مروّت، این مرد کهنسال می باشد. دیگران به تبعیت و حمایت از او گاه و بیگاه از این قماش حرف هائی ابراز می دارند و حریم ها و حرمت ها در هم می شکنند و حد و مرزی برای کسی قائل نمی شوند !
ما را پروای آن نیست که چنین آماج ضربات بی امان بی بصیرتان قرار گیریم؛ تاریخ این دیار ستم کشیده مملو است از این نامردمی ها، از قائم مقام تا امیرکبیر که طغیان گرشان گفتند ! از سید جمال الدین اسدآبادی که وابسته اش خواندند،تا ثقه الاسلام تبریزی که بر چوبه دار تزاری اش بوسه میزدند، مدرس و نیروهای مذهبی که انگلیسی اش دانستند و خمینی که ارتجاع سیاه قلمدادش کردند و صدها عزیزان دیگر از این نوع هجمه ها و افتراها در امان نبودند. آنان هدف و آماج خشم بیگانگان و دین ستیزان قرار می گرفتند، اما ما را عذاب و درد بیشتر از آن است که آماج کلوخ اندازان نظام و کسی که بیش از سه دهه بر مسند شورای نگهبان تکیه زده است، هستیم!
حکایت حلاج است در واقعه چوبه دار؛ که با اصابت هر سنگی بر بدنش تبسم کنان لاحول می گفت اما از پرتاب گِلی از جانب شیخ شبلی به آه و ناله درآمد؛ گفتند از آن همه سنگ نیازردی و از این کلوخ چنین غمگینی ؟ گفت آنها نمی دانند و جنایت می کنند و او می داند و خیانت می کند.
علی ایحال ما از شما مراجع عالیقدر و علمای بزرگ و مدرسین گرانقدر حوزه های علمیه می خواهیم برای حفظ آبروی روحانیت و اسلام از ایشان بخواهید سند و مدرک خود را ارائه کند و یا منبعش را برملا نماید تا مردم این محرمان اصلی انقلاب و کشور در جریان واقعیت و یا افترا و دروغ که برای متاع دو روز دنیا بیان شده است، قرار گیرند.
و من الله التوفیق الامر الیکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاتة
مهدی کروبی – میرحسین موسوی
۱۳/مرداد/۱۳۸۹

در دفاع از «تدبيرِ اعتراضِ» موسوی

(نقل از آواره بر فراز دریای مه)

به نظرِ من ايرادِ اصلیِ نوشته‌یِ کاوه لاجوردی نه در تحليلِ او که در روی‌کردِ او به يک مسئله‌یِ سياسی ست. تبيينِ جای‌گزينِ او برایِ تبيينِ مبتنی-بر-تقلبِ رفتارهایِ حکومت البته تبييني ست (و شايد به‌راستی تبيينِ درستي هم باشد)، اما برخلافِ ادعایِ او تبيينِ «بهتر»ي نيست؛ و لاجوردی هم نمی‌گويد که چرا در نظرِ او اين تبيين تبيينِ بهتري ست. تبيينِ بهتر، قاعدتاً، بايد بتواند از عهده‌یِ توضيحِ چيزهايي برآيد که تبيينِ ديگر از توضيحِ آن‌ها عاجز است. من نه‌تنها اين توانايی را در تبيينِ او نمی‌بينم، بل‌که تبيينِ او را در توضيحِ بسياري از چيزها ـ از رأیِ کم‌تر از آرایِ باطله‌یِ کروبی تا قطعِ سامانه‌یِ پيامِ کوتاه در نيمه‌شبِ پيش از انتخابات ـ بس کم‌توان‌تر از تبيينِ سبزها می‌يابم. درباره‌یِ تبيينِ او اين را نيز در نظر بايد داشت که يک مقامِ ارشدِ سپاه، دو روز پيش از انتخابات (و طبعاً پيش از کنفرانسِ مطبوعاتیِ موسوی)، هوادارانِ موسوی را به انقلابِ مخملی متهم کرد و تهديد کرد که هر حرکتي از سویِ آنان را در نطفه خفه خواهد کرد. حکومت، به گمانِ من، اگر تنها از انقلابِ مخملی می‌هراسيد و در تدارکِ يک تقلبِ گسترده نبود هرگز پيشاپيش ذهنِ مردم را به سمت‌وسویِ آن‌چه هنوز رخ نداده نمی‌کشاند. البته می‌توان جهانِ «ممکن»اي را در نظر آورد که همه‌یِ اين‌ها ـ حتا عدمِ وجودِ حتا يک رأیِ باطله در ده ميليون رأیِ شمرده‌شده ـ رخ دهد اما تقلبي رخ نداده باشد. اما تبيينِ لاجوردی در توضيحِ اين‌که چرا جهانِ موجود احتمالاً آن جهانِ ممکن است به هيچ‌رو تبيينِ توانايي نيست.

تشکيکِ لاجوردی در ادعایِ تقلب از چشم‌اندازِ يک ذهنِ سردِ منطقی کم‌وبيش پذيرفتنی ست، اما سياست‌ورزی در بنياد با وسواسِ جزئی‌نگرانه‌یِ چنين ذهني نمی‌خواند. حکومت‌هایِ ديکتاتوری همواره راهِ اطلاعِ مردم از کارهایِ خودِشان را سد می‌کنند، و از همين‌رو، کم‌تر ممکن است که کسي بتواند درباره‌یِ رفتارهایِ آن‌ها به يک داوریِ قطعی برسد. با قاعده‌یِ اخلاقیِ تلويحیِ لاجوردی ـ که به ما می‌گويد تا از کشفِ حقيقت کاملاً مطمئن نشده ايد به خيابان نريزيد ـ هيچ کنشِ اعتراضی‌اي هرگز نمی‌تواند شکل بگيرد، زيرا همواره راه‌يابیِ درصدي از خطا در داوریِ معترضان ممکن است. اما برایِ تغيير می‌بايد کاري کرد، و هيچ کاري بدونِ آن‌که تفسيري از واقعيتِ موجود داشته باشيم ممکن نيست. تفسيرِ مبتنی-بر-تقلب بارها بهتر از تفسيرِ لاجوردی تماميتِ آن‌چه بر ما گذشته (و بخشي از آن درنوشته‌یِ آق‌بهمن منعکس شده) را تبيين می‌کند، و از اين‌رو، «دعوت به شورشِ» موسوی، در باورِ من، دقيقاً نشانِ «مسئوليت‌شناسیِ» او و از چشم‌اندازِ کنشِ سياسی يک‌سره درست بوده است. 

از سویِ ديگر، در اين‌ميان يک نکته اغلب از ياد برده می‌شود: دلايلِ سبزها حتا اگر برایِ اثباتِ وقوعِ قطعیِ کودتایِ انتخاباتی ـ يعنی تقلب در حد و اندازه‌یِ ساقط کردنِ دولتِ قانونیِ ميرحسينِ موسوی ـ کافی نباشد، زمينه‌چينیِ حاکميت برایِ يک کودتایِ انتخاباتی و فراهم آوردنِ امکانِ وقوعِ آن را به‌خوبی اثبات می‌کند؛ و همين برایِ اثباتِ مخدوش بودنِ بنيادیِ انتخابات و بنابراين قانونی نبودنِ دولتِ کنونی کافی ست. به بيانِ ديگر، جنبشِ سبز برایِ اثباتِ قانونی نبودنِ دولتِ کنونی به هيچ‌رو نيازي به اثباتِ اين‌که اکثريتِ مردم به موسوی رأی داده اند ندارد: کافی ست نشان دهد که به دليلِ نقضِ گسترده‌یِ قانونِ انتخابات اساساً انتخاباتي در کار نبوده است.

بندِ آخرِ نوشته‌یِ لاجوردی، اما، پيش‌فرضي اخلاقی را در خود پنهان کرده است که من به هيچ‌رو به آن باور ندارم: هيچ‌کس مسئولِ تمامیِ پيامدهایِ آن‌چه می‌کند نيست. دليل‌آوریِ لاجوردی به آن می‌ماند که بگوييم در تاريخِ پس از انقلاب جناياتِ گوناگون صورت گرفته است، و بنابراين، مبارزانِ پيش از انقلاب سهمِ عمده‌اي در اين جنايات دارند. طرفدارانِ تيمي اگر چنان می‌کنند، اين هرگز تقصيري را متوجهِ موسوی نمی‌کند ـ زيرا آن‌چه در انتخاباتِ ايران رخ داده و دلايلي که سبزها برایِ اثباتِ تقلب پيش کشيده اند کم‌ترين شباهتي به آن‌چه در نظرسنجیِ پيامکی رخ داده و دليل‌آوریِ هوادارانِ آن تيم ندارد. نمی‌توان پاره‌اي از تماميتِ يک ماجرا را جدا کرد و با اثباتِ همسانیِ آن پاره با پاره‌اي از يک ماجرایِ ديگر چيزي را درباره‌یِ کليتِ آن دو ماجرا اثبات کرد ـ همچنان‌که نمی‌توان با صرفِ استناد به پاره‌اي پی‌آمدهایِ ناخوش‌آيندِ يک کار «بد» بودنِ آن را نشان داد.

آن‌چه می‌ماند پرسشي ست که لاجوردی در آغازِ نوشتارش پيش می‌کشد: «موسوی بر پايه‌یِ کدام اطلاعات اين را گفت؟» من البته پاسخي برایِ اين پرسش ندارم. اما داوریِ لاجوردی درباره‌یِ «بسيار بد» بودنِ کارِ موسوی خود بر اين پيش‌فرض که موسوی اطلاعاتي نداشته است مبتنی ست، و درستیِ اين فرض نيز بر من آشکار نيست. گذشته از اين‌که چه‌بسا موسوی از راهي که هنوز نمی‌دانيم همان شب از وقوعِ يک کودتایِ انتخاباتی اطمينان يافته است، اين را از نظر دور نبايد داشت که خبرگزاری‌هایِ هوادارِ دولت نيز آن شب از پيروزیِ احمدی‌نژاد خبر داده بودند، و کنفرانسِ مطبوعاتیِ موسوی را بدونِ توجه به بسترِ آن نمی‌توان تحليل کرد.

منشور حقوق بشر ميرحسين موسوی

تاريخ انتشار: ۲۷ اردی‌بهشت ۱۳۸۸
‌‌تضمین ‌‌حقوق ‌‌بشر ‌‌و ‌‌آزادی ‌‌یکی ‌‌از ‌‌آرمان‌های ‌‌اصلی ‌‌انقلاب ‌‌مشروطه ‌‌و ‌‌انقلاب ‌‌شکوهمند ‌‌مردم ‌‌ایران ‌‌در ‌‌سال ‌‌۱‌‌۳۵۷ بوده ‌‌است. ‌‌در ‌‌طول ‌‌تاریخ ‌‌همواره ‌‌مردمان ‌‌صالح ‌‌مُنادی ‌‌حقوق ‌‌بشر ‌‌و ‌‌آزادی ‌‌بوده‌اند ‌‌و ‌‌سرآمد ‌‌همه ‌‌آن ‌‌صالحان ‌‌و ‌‌پاکان ‌‌که ‌‌زندگی ‌‌خود ‌‌را ‌‌وقف ‌‌تضمین ‌‌آزادی ‌‌و ‌‌کرامت ‌‌بشر ‌‌کرده‌اند، ‌‌پیامبران، ‌‌با ‌‌قامتی ‌‌افراشته ‌‌و ‌‌ندایی ‌‌دلنشین ‌‌و ‌‌پرطنین، ‌‌تأثیری ‌‌ماندگار ‌‌و ‌‌فراگیر ‌‌داشته‌اند. ‌‌انقلاب ‌‌مردم ‌‌ایران ‌‌که ‌‌مرحله‌ای ‌‌مهم ‌‌از ‌‌حرکت ‌‌آزادی‌خواهانه‌ی ‌‌ساکنان ‌‌این ‌‌مرز ‌‌بوم ‌‌کهن ‌‌است ‌‌از ‌‌جمله‌ی ‌‌حرکت‌هایی ‌‌است ‌‌که ‌‌با ‌‌اتکا ‌‌به ‌‌تعالیم ‌‌معنوی ‌‌دین ‌‌راه ‌‌خود ‌‌را ‌‌باز ‌‌کرد ‌‌و ‌‌پیش ‌‌رفت. حقوق ‌‌بشر ‌‌در ‌‌ایران ‌‌مضمون ‌‌تازهای ‌‌نیست، ‌‌اولین ‌‌اعلامیه‌ی ‌‌حقوق ‌‌بشر ‌‌را ‌‌به ‌‌کورش ‌‌پادشاه ‌‌نامدار ‌‌ایرانی ‌‌نسبت ‌‌می‌دهند ‌‌که ‌‌در ‌‌قرآن ‌‌ذوالقرنین ‌‌لقب ‌‌گرفته ‌‌است. ‌‌منشور ‌‌حقوق ‌‌بشر ‌‌کورش ‌‌شهرت ‌‌و ‌‌اعتبار ‌‌جهانی ‌‌دارد. ‌‌پس ‌‌از ‌‌آن، ‌‌مضامین ‌‌حقوق ‌‌بشر ‌‌که ‌‌در ‌‌متون ‌‌دینی ‌‌اسلام ‌‌انعکاس ‌‌داشت، ‌‌ایرانیان ‌‌را ‌‌که ‌‌از ‌‌ظلم ‌‌و ‌‌استبداد ‌‌ساسانیان ‌‌به ‌‌تنگ ‌‌آمده ‌‌بودند ‌‌به ‌‌خود ‌‌جلب ‌‌کرد ‌‌و ‌‌به ‌‌تعالیم ‌‌اسلام ‌‌دل ‌‌سپردند. 

ایران ‌‌معاصر ‌‌ضمن ‌‌اینکه ‌‌با ‌‌مضامین ‌‌حقوق ‌‌بشر ‌‌به ‌‌لحاظ ‌‌تاریخ ‌‌خود ‌‌و ‌‌هم ‌‌به ‌‌لحاظ ‌‌آموزه‌های ‌‌اسلامی ‌‌آشناست، ‌‌منشور ‌‌ملل ‌‌متحد، ‌‌اعلامیه ‌‌جهانی ‌‌حقوق ‌‌بشر، ‌‌میثاق ‌‌بین‌المللی ‌‌حقوق ‌‌اقتصادی، ‌‌اجتماعی ‌‌و ‌‌فرهنگی ‌‌و ‌‌میثاق ‌‌بین‌المللی ‌‌حقوق ‌‌مدنی ‌‌و ‌‌سیاسی ‌‌را ‌‌نیز ‌‌رسما ‌‌پذیرفته ‌‌است. ‌‌انقلاب ‌‌مردم ‌‌ایران ‌‌نه ‌‌تنها ‌‌موازین ‌‌حقوق ‌‌بشری ‌‌بین‌المللی ‌‌را ‌‌هرگز ‌‌مردود ‌‌نمی‌دانست، ‌‌استقرار ‌‌و تضمین ‌‌آن ‌‌موازین ‌‌را ‌‌به ‌‌عنوان ‌‌یکی ‌‌از ‌‌مهم‌ترین ‌‌دستاوردهای ‌‌بشری ‌‌و ‌‌به ‌‌عنوان ‌‌حاصل ‌‌خرد ‌‌جمعی ‌‌همه‌ی ‌‌انسان‌ها ‌‌در ‌‌قالب ‌‌شعار “آزادی” ‌‌مورد ‌‌تأکید ‌‌قرار ‌‌داد. اکثریت ‌‌مردم ‌‌به ‌‌درستی ‌‌باور ‌‌داشتند ‌‌که ‌‌حقوق ‌‌بشر، ‌‌به ‌‌همان ‌‌مفهوم ‌‌جهانی ‌‌خود، ‌‌به ‌‌هیچ ‌‌وجهی ‌‌با ‌‌خدا ‌‌پرستی ‌‌و ‌‌پیروی ‌‌از ‌‌تعالیم ‌‌معنوی ‌‌اسلام ‌‌تعارضی ‌‌ندارد، ‌‌به ‌‌همین ‌‌علت ‌‌نیز ‌‌به “جمهوری ‌‌اسلامی” ‌‌آری ‌‌گفتند ‌‌و ‌‌در ‌‌نتیجه، ‌‌موازین ‌‌حقوق ‌‌بشری ‌‌در ‌‌کنار ‌‌موازین ‌‌اسلامی ‌‌وارد ‌‌قانون ‌‌اساسی ‌‌ایران ‌‌شد ‌‌تا “آزادی” ‌‌در ‌‌ایران ‌‌در ‌‌پناه “آموزه‌های ‌‌معنوی ‌‌اسلام” ‌‌و ‌‌در ‌‌قالب “جمهوری ‌‌اسلامی” ‌‌بیش ‌‌از ‌‌هر ‌‌جای ‌‌دیگر ‌‌دنیا ‌‌مورد ‌‌تضمین ‌‌و ‌‌حمایت ‌‌قرار ‌‌گیرد. 

حقوق ‌‌بشر ‌‌در ‌‌اسلام ‌‌به ‌‌عنوان ‌‌حقوقی ‌‌خدادادی ‌‌شناخته ‌‌می‌شود ‌‌بنابراین ‌‌هیچ ‌‌فرمانروا، ‌‌دولت، ‌‌مجلس ‌‌یا ‌‌قدرتی ‌‌نمی‌تواند ‌‌به ‌‌هیچ ‌‌طریق ‌‌حقوق ‌‌بشر ‌‌را ‌‌که ‌‌از ‌‌سوی ‌‌خداوند ‌‌اعطا ‌‌گردیده، ‌‌محدود ‌‌یا ‌‌نقض ‌‌کند ‌‌و ‌‌هیچ ‌‌فردی ‌‌نمی‌تواند ‌‌از ‌‌این ‌‌حقوق ‌‌چشم‌‌‌پوشی ‌‌نماید. ‌‌این ‌‌عقیده ‌‌در قرآن، ‌‌در قالب ‌‌کلمات ‌‌ژرف ‌‌و ‌‌آسمانی “‌و ‌‌لقد ‌‌کرمنا ‌‌بنی ‌‌آدم” ‌‌انعکاس ‌‌یافته ‌‌است. حقِ “حیات”، “آزادی”، “مالکیت”، “امنیت”، “حقِ ‌‌پی‌جویی ‌‌رشد ‌‌و ‌‌سعادت” ‌‌و “حقِ ‌‌ایستادگی ‌‌در ‌‌برابر ‌‌ستم”، ‌‌حقوق ‌‌طبیعی ‌‌و ‌‌سلب ‌‌ناشدنی ‌‌افراد اند. ‌‌

دولت ‌‌وظیفه ‌‌دارد ‌‌از ‌‌طریق ‌‌ایجاد ‌‌و ‌‌گسترش ‌‌نهادهای ‌‌لازم، ‌‌به ‌‌نحوی ‌‌سازمان ‌‌یافته ‌‌و ‌‌مؤثر، ‌‌این ‌‌حقوق ‌‌را ‌‌مورد ‌‌حمایت ‌‌و ‌‌تضمین ‌‌قرار ‌‌دهد. رئیس ‌‌جمهور ‌‌بر ‌‌اساس ‌‌سوگندی ‌‌که ‌‌یاد ‌‌می‌کند، ‌‌از ‌‌جمله ‌‌وظیفه ‌‌دارد ‌‌از ‌‌آزادی ‌‌و ‌‌حرمت ‌‌اشخاص ‌‌و ‌‌حقوق ‌‌ملت ‌‌حمایت ‌‌کند، ‌‌پاسخگو ‌‌باشد ‌‌و ‌‌از ‌‌خودکامگی ‌‌بپرهیزد ‌‌و ‌‌قدرتی ‌‌را ‌‌که ‌‌ملت ‌‌به ‌‌عنوان ‌‌امانتی ‌‌مقدس ‌‌به ‌‌او ‌‌سپرده، ‌‌همچون ‌‌امینی ‌‌پارسا ‌‌و ‌‌فداکار ‌‌به ‌‌کار ‌‌برد. ‌‌من ‌‌بر ‌‌این ‌‌اساس ‌‌و ‌‌بنا ‌‌بر ‌‌اختیار ‌‌و ‌‌تمایل ‌‌قلبی ‌‌خود، ‌‌پیشاپیش ‌‌با ‌‌مردم ‌‌پیمان ‌‌می‌بندم ‌‌که ‌‌چنانچه ‌‌برای ‌‌تصدی ‌‌مقام ‌‌خطیر ‌‌ریاست ‌‌جمهوری ‌‌مورد ‌‌اعتماد ‌‌و ‌‌حمایت ‌‌اکثریت ‌‌قرار ‌‌گیرم: 

استقرار ‌‌حکومت ‌‌قانون ‌‌را ‌‌به ‌‌عنوان ‌‌شرط ‌‌لازم ‌‌تحقق ‌‌حقوق ‌‌بشر ‌‌و ‌‌حقوق ‌‌شهروندی، ‌‌یکی ‌‌از ‌‌اهداف ‌‌اصلی ‌‌خود ‌‌قرار ‌‌دهم ‌‌و ‌‌اصلاحات ‌‌حقوقی ‌‌لازم ‌‌را ‌‌به ‌‌عمل ‌‌آورم ‌‌تا ‌‌قانون ‌‌توسط ‌‌همه ‌‌مقامات ‌‌و ‌‌سازمان‌های ‌‌حکومتی ‌‌مورد ‌‌رعایت ‌‌قرار ‌‌گیرد، ‌‌از ‌‌قانون ‌‌استفاده ‌‌ابزاری ‌‌نشود ‌‌و ‌‌قانون ‌‌براساس ‌‌تفسیرهایی ‌‌سازگار ‌‌با ‌‌موازین ‌‌حقوق ‌‌بشری ‌‌به ‌‌اجرا ‌‌درآید. از ‌‌طریق ‌‌ایجاد ‌‌نهادهای ‌‌مناسب، ‌‌شرایطی ‌‌فراهم ‌‌آورم ‌‌تا ‌‌قانون ‌‌وسیله‌ی ‌‌اعمال ‌‌خشونت‌های ‌‌ناروا ‌‌و ‌‌موهن ‌‌قرار ‌‌نگیرد، ‌‌خشونت ‌‌و ‌‌بی‌عدالتی ‌‌و ‌‌تبعیض، ‌‌قانونی ‌‌نشود ‌‌و ‌‌موازین ‌‌حقوق ‌‌بشری ‌‌و ‌‌وجدان ‌‌جمعی ‌‌جامعه ‌‌در ‌‌کنار ‌‌آموزه‌های ‌‌معنوی ‌‌اسلام ‌‌در ‌‌وضع ‌‌مقررات ‌‌و ‌‌تهیه‌ی ‌‌لوایح ‌‌مد نظر ‌‌قرار ‌‌گیرد. 

حریم ‌‌خصوصی ‌‌افراد ‌‌را ‌‌محترم ‌‌شمارم، ‌‌آزادی ‌‌بیان ‌‌و ‌‌اجتماعات ‌‌را ‌‌مورد ‌‌حمایت ‌‌قرار ‌‌دهم، ‌‌از ‌‌طریق ‌‌توسعه ‌‌و ‌‌تقویت ‌‌جامعه‌ی ‌‌مدنی ‌‌و ‌‌با ‌‌برگزاری ‌‌انتخابات ‌‌رقابتی، ‌‌آزاد ‌‌و ‌‌منصفانه ‌‌و ‌‌همچنین ‌‌با ‌‌حمایت ‌‌از ‌‌مطبوعات ‌‌و ‌‌رسانه‌های ‌‌مستقل ‌‌و ‌‌با ‌‌جلوگیری ‌‌از ‌‌سانسور، ‌‌حق ‌‌دسترسی ‌‌آزاد ‌‌به ‌‌اطلاعات ‌‌و ‌‌حق ‌‌مردم ‌‌بر ‌‌تعیین ‌‌سرنوشت ‌‌خویش ‌‌و ‌‌حق ‌‌نظارت ‌‌و ‌‌مشارکت ‌‌سیاسی ‌‌را ‌‌تضمین ‌‌کنم. 

امنیت ‌‌تنها ‌‌امنیتِ ‌‌دولت ‌‌نیست، ‌‌امنیتِ ‌‌انسانی ‌‌است. ‌‌امنیت ‌‌را ‌‌برای ‌‌آحاد ‌‌مردم ‌‌برقرار ‌‌سازم ‌‌تا ‌‌آزاد ‌‌از ‌‌ترس ‌‌و ‌‌رها ‌‌از ‌‌نیاز، ‌‌تحت ‌‌حمایت ‌‌قانون ‌‌زندگی ‌‌و ‌‌فعالیت ‌‌کنند. در ‌‌توسعه ‌‌و ‌‌تقویت ‌‌شوراها ‌‌بکوشم، ‌‌در ‌‌امور ‌‌روستا ‌‌خود ‌‌را ‌‌از ‌‌روستایی ‌‌داناتر ‌‌ندانم ‌‌و ‌‌امور ‌‌شهر ‌‌را ‌‌به ‌‌مردم ‌‌شهر ‌‌واگذارم. ‌‌حکمرانی ‌‌محلی ‌‌را ‌‌تقویت ‌‌کنم. 

با ‌‌اقلیت ‌‌سیاسی ‌‌و ‌‌با ‌‌رقبا ‌‌و ‌‌مخالفان ‌‌خود ‌‌منصفانه ‌‌رفتار ‌‌کنم ‌‌و ‌‌حقوق ‌‌آنها ‌‌را ‌‌برای ‌‌رقابت ‌‌و ‌‌یا ‌‌مخالفت ‌‌محترم ‌‌شمارم. ‌‌هیچ ‌‌فردی ‌‌را ‌‌شهروند ‌‌دست ‌‌دوم ‌‌تلقی ‌‌نکنم. ممنوعیت ‌‌اعمال ‌‌هرگونه ‌‌شکنجه ‌‌اعم ‌‌از ‌‌روحی ‌‌و ‌‌بدنی ‌‌را ‌‌به ‌‌اجرا ‌‌در ‌‌آورم. از ‌‌حقوق ‌‌زنان ‌‌حمایت ‌‌کنم ‌‌و ‌‌از ‌‌تبعیض ‌‌جنسیتی ‌‌جلوگیری ‌‌نمایم. فعالیت‌های ‌‌مستقل ‌‌دانشجویی ‌‌و ‌‌دانش‌آموزی ‌‌را ‌‌مورد ‌‌حمایت ‌‌قرار ‌‌دهم. 

با ‌‌پی‌ریزی ‌‌درست ‌‌نظام ‌‌اقتصادی، ‌‌با ‌‌ایجاد ‌‌امنیت ‌‌اقتصادی ‌‌و ‌‌با ‌‌گسترش ‌‌و ‌‌تقویت ‌‌بازار ‌‌رقابتی، ‌‌زمینه‌ی ‌‌تأمین ‌‌نیازهای ‌‌اساسی: «‌‌غذا، ‌‌مسکن، ‌‌بهداشت ‌‌و ‌‌درمان، ‌‌آموزش ‌‌وپرورش ‌‌و ‌‌اشتغال» ‌‌را ‌‌فراهم ‌‌آورم. ‌‌با ‌‌فساد ‌‌اداری ‌‌و ‌‌مالی ‌‌مبارزه ‌‌کنم. ناتوانی ‌‌و ‌‌نیاز ‌‌و ‌‌آسیب‌پذیریِ ‌‌هیچ ‌‌شهروندی ‌‌را ‌‌وسیله‌ی ‌‌سلطه‌گری ‌‌و ‌‌افزون ‌‌طلبی ‌‌سیاسی ‌‌قرار ‌‌ندهم. ‌‌از ‌‌سوء استفاده ‌‌از ‌‌اطلاعات ‌‌اقتصادی ‌‌و ‌‌امکانات ‌‌عمومی ‌‌جلوگیری ‌‌کنم. ‌‌از ‌‌استخدام ‌‌کشوری ‌‌وسازمان ‌‌اداری ‌‌به‌عنوان ‌‌وسیله‌ا‌ی ‌‌برای ‌‌جلب ‌‌حمایت ‌‌افراد ‌‌و ‌‌یا ‌‌به ‌‌عنوان ‌‌پاداش ‌‌و ‌‌امتیاز ‌‌برای ‌‌طرفداران ‌‌خود ‌‌استفاده ‌‌نکنم. ‌‌امکانات ‌‌عمومی ‌‌را ‌‌وسیله‌ی ‌‌استمرار ‌‌قدرت ‌‌خود ‌‌نسازم. 

امنیت ‌‌شغلی ‌‌را ‌‌برای ‌‌آحاد ‌‌مردم ‌‌به‌ویژه ‌‌برای ‌‌هنرمندان، ‌‌روزنامه‌نگارن، ‌‌فعالان ‌‌سیاسی، ‌‌ورزشکاران، ‌‌معلمان، ‌‌اساتید ‌‌دانشگاه ‌‌و ‌‌کارگران ‌‌تأمین ‌‌کنم. حمایت‌های ‌‌تأمین ‌‌اجتماعی ‌‌را ‌‌گسترش ‌‌داده ‌‌و ‌‌تقویت ‌‌کنم ‌‌به ‌‌نحوی ‌‌که ‌‌همه‌ی ‌‌افراد ‌‌مردم، ‌‌به‌ویژه ‌‌زنان، ‌‌کودکان، ‌‌روستائیان، ‌‌کشاورزان، ‌‌کارگران ‌‌و ‌‌سال‌مندان ‌‌را ‌‌به ‌‌نحو ‌‌مطلوب ‌‌پوشش ‌‌دهد. زمینه‌ی ‌‌ابراز ‌‌شادی ‌‌در ‌‌جامعه ‌‌را ‌‌فراهم ‌‌کنم ‌‌و ‌‌برای ‌‌تقویت ‌‌و ‌‌ارتقاء ‌‌امید ‌‌به ‌‌زندگی ‌‌و ‌‌نشاط ‌‌اجتماعی ‌‌بکوشم ‌‌و ‌‌اخلاق ‌‌حسنه ‌‌را ‌‌محفوظ ‌‌دارم. به ‌‌سنن ‌‌ملی ‌‌احترام ‌‌گذارم ‌‌و ‌‌از ‌‌آثار ‌‌باستانی ‌‌و ‌‌میراث ‌‌فرهنگی ‌‌به ‌‌نحو ‌‌شایسته ‌‌محافظت ‌‌کنم. از ‌‌حق ‌‌بر ‌‌آموزش ‌‌حمایت ‌‌کنم ‌‌و ‌‌در ‌‌جهت ‌‌حذف ‌‌گزینشهای ‌‌عقیدتی ‌‌و ‌‌سیاسی ‌‌ناروا ‌‌اقدام ‌‌نمایم. دانشجویان، ‌‌معلمان ‌‌و ‌‌اساتید ‌‌دانشگاه ‌‌را ‌‌آنچنان ‌‌که ‌‌در ‌‌خور ‌‌جایگاه ‌‌بلند ‌‌آنان ‌‌است ‌‌محترم ‌‌شمارم. 

از ‌‌پدید ‌‌آورندگان ‌‌آثار ‌‌ادبی، ‌‌هنری ‌‌و ‌‌علمی ‌‌حمایت ‌‌کنم، ‌‌تا ‌‌بدون ‌‌ترس ‌‌از ‌‌تعقیب ‌‌و ‌‌مجازات‌های ‌‌ناروا، ‌‌خلاقیت‌های ‌‌خود ‌‌را ‌‌پرورش ‌‌و ‌‌بروز ‌‌دهند ‌‌و ‌‌آزادانه ‌‌در ‌‌زندگی ‌‌فرهنگی ‌‌جامعه ‌‌شرکت ‌‌جویند. حقوق ‌‌اقوام ‌‌را ‌‌به ‌‌رسمیت ‌‌شناسم ‌‌و ‌‌بر ‌‌اساس ‌‌الگوی ‌‌مدیریت ‌‌غیر ‌‌متمرکز، ‌‌اقوام ‌‌را ‌‌در ‌‌اداره‌ی ‌‌امور ‌‌خود ‌‌سهیم ‌‌کنم. کرامت ‌‌انسانی ‌‌و ‌‌حقوق ‌‌شهروندیِ ‌‌اقلیت‌های ‌‌دینی ‌‌و ‌‌آزادی ‌‌عقیده ‌‌و ‌‌وجدان ‌‌را ‌‌به ‌‌رسمیت ‌‌شناسم ‌‌و ‌‌تفتیش ‌‌عقاید ‌‌و ‌‌سرزنش ‌‌و ‌‌عقاب ‌‌افراد ‌‌به ‌‌دلیل ‌‌مسائل ‌‌اعتقادی ‌‌را ‌‌ناپسند ‌‌شمارم ‌‌و ‌‌از ‌‌آن ‌‌جلوگیری ‌‌کنم. برخورداری ‌‌از ‌‌محیط ‌‌زیست ‌‌سالم ‌‌را ‌‌حق ‌‌بشر ‌‌و ‌‌از ‌‌جمله‌ی ‌‌حقوق ‌‌شهروندی ‌‌به ‌‌شمار ‌‌آورم، ‌‌روند ‌‌رو ‌‌به ‌‌گسترش ‌‌تخریب ‌‌محیط ‌‌زیست ‌‌را ‌‌متوقف ‌‌سازم ‌‌و ‌‌با ‌‌جلب ‌‌مشارکت ‌‌عمومی ‌‌از ‌‌محیط ‌‌زیست ‌‌حفاظت ‌‌کنم. ‌‌

آگاهم ‌‌که ‌‌به ‌‌ثمر ‌‌رساندن ‌‌این ‌‌اهدف، ‌‌با ‌‌توجه ‌‌به ‌‌امکانات ‌‌حقوقی ‌‌و ‌‌حقیقی ‌‌موجود، ‌‌کاری ‌‌است ‌‌بس ‌‌دشوار، ‌‌اما ‌‌متعهدم ‌‌در ‌‌مقام ‌‌اجرای ‌‌اصول ‌‌مندرج ‌‌در ‌‌فصل ‌‌سوم ‌‌قانون ‌‌اساسی، ‌‌سند ‌‌چشم‌‌‌انداز ‌‌و ‌‌تعهدات ‌‌حقوق ‌‌بشری ‌‌که ‌‌ایران ‌‌به ‌‌موجب ‌‌کنوانسیون‌های ‌‌بین‌المللی ‌‌پذیرفته ‌‌است، ‌‌با ‌‌ایجاد ‌‌معاونت ‌‌حقوق ‌‌بشر ‌‌و ‌‌حقوق ‌‌شهروندی ‌‌ریاست ‌‌جمهوری، ‌‌با ‌‌احیای ‌‌هیئت ‌‌پیگیری ‌‌و ‌‌نظارت ‌‌بر ‌‌قانون ‌‌اساسی، ‌‌از ‌‌طریق ‌‌تعامل ‌‌و ‌‌همکاری ‌‌سازنده ‌‌با ‌‌همه‌ی ‌‌دولت‌ها ‌‌و ‌‌نهادهای ‌‌بین‌المللی ‌‌فعال ‌‌در ‌‌زمینه‌ی ‌‌حقوق ‌‌بشر، ‌‌با ‌‌تصویب ‌‌و ‌‌اجرای ‌‌طرح ‌‌ملی ‌‌آموزش ‌‌حقوق ‌‌بشر ‌‌و ‌‌حقوق ‌‌شهروندی، ‌‌از ‌‌طریق ‌‌انتخاب ‌‌وزرا ‌‌و ‌‌مدیران ‌‌متخصص، ‌‌شایسته ‌‌و ‌‌مدبر ‌‌که ‌‌به ‌‌حقوق ‌‌بشر ‌‌و ‌‌حقوق ‌‌شهروندی ‌‌متعهد ‌‌باشند ‌‌و ‌‌با ‌‌جلب ‌‌همکاری ‌‌سایر ‌‌قوا، ‌‌از ‌‌حداکثر ‌‌ظرفیت‌های ‌‌موجود ‌‌برای ‌‌تحقق ‌‌این ‌‌اهداف ‌‌و ‌‌آرمان‌ها ‌‌استفاده ‌‌کنم ‌‌و ‌‌در ‌‌عین‌حال ‌‌ظرفیت‌های ‌‌فعلی ‌‌را ‌‌تا ‌‌حد ‌‌ممکن ‌‌افزایش ‌‌دهم. ‌‌

صادق ‌‌باشم ‌‌و ‌‌شفاف ‌‌عمل ‌‌کنم، ‌‌مشروعیت ‌‌خود ‌‌را ‌‌در ‌‌گرو ‌‌اعتماد ‌‌و ‌‌حمایت ‌‌مردم ‌‌بدانم، ‌‌مردم ‌‌و ‌‌به ‌‌ویژه ‌‌زنان ‌‌و ‌‌جوانان، ‌‌سازمانهای ‌‌غیر ‌‌دولتی، ‌‌شوراها، ‌‌سندیکاها، ‌‌اتحادیه‌ها ‌‌و ‌‌اصناف ‌‌و ‌‌نهادهای ‌‌مدنی ‌‌را ‌‌در ‌‌تصمیم‌سازی‌ها ‌‌و ‌‌اداره ‌‌و ‌‌رهبری ‌‌کشور ‌‌دخالت ‌‌دهم، ‌‌حقوق ‌‌اقلیت ‌‌و ‌‌حق ‌‌مخالفت ‌‌را ‌‌محترم ‌‌شمارم ‌‌و ‌‌زمینه‌ی ‌‌گفت‌‌‌و‌‌‌گوهای ‌‌عقلانی- ‌‌انتقادی ‌‌در‌‌باره‌ی ‌‌مصالح ‌‌عمومی ‌‌را ‌‌فراهم ‌‌آورم، ‌‌بکوشم ‌‌تا ‌‌دست‌آوردهای ‌‌فرهنگ ‌‌ایران ‌‌و ‌‌تعالیم ‌‌معنوی ‌‌اسلام ‌‌در ‌‌حمایت ‌‌از ‌‌کرامت ‌‌بشر، ‌‌جایگاه ‌‌جهانی ‌‌خود ‌‌را ‌‌بیابد ‌‌و ‌‌به ‌‌محافل، ‌‌اعلامیه‌ها ‌‌و ‌‌میثاق‌های ‌‌بین‌المللی ‌‌راه ‌‌یابد، ‌‌برای ‌‌گسترش ‌‌فرهنگ ‌‌تفاهم ‌‌و ‌‌روح ‌‌بردباری ‌‌و ‌‌برای ‌‌زدودن ‌‌خشونت، ‌‌به‌ویژه ‌‌خشونت‌های ‌‌عقیدتی ‌‌و ‌‌سیاسیِ ‌‌سازمان ‌‌یافته، ‌‌تلاش ‌‌کنم ‌‌و ‌‌با ‌‌توکل ‌‌به ‌‌خدا ‌‌و ‌‌با ‌‌تکیه ‌‌بر ‌‌مردم ‌‌برای ‌‌ساختن ‌‌ایرانی ‌‌آزاد ‌‌و ‌‌آباد ‌‌بکوشم ‌‌و ‌‌نسبت ‌‌به ‌‌عهد ‌‌خود، ‌‌در ‌‌برابر ‌‌خدا ‌‌و ‌‌مردم، ‌‌مسئول ‌‌و ‌‌پاسخگو ‌‌باشم ‌‌که ‌‌به ‌‌گفته‌ی ‌‌پیشوایم ‌‌حضرت ‌‌علی ‌‌(ع) «خدا ‌‌هر ‌‌جباری ‌‌را ‌‌خوار ‌‌کند ‌‌و ‌‌هر ‌‌خودکامه‌ای ‌‌را ‌‌پست ‌‌و ‌‌بی‌مقدار ‌‌سازد.»

ناگفته‌های ميرحسین درباره‌ی جنگ

چکیده : بنده هنوز لب به سخن درباره دهه اول انقلاب باز نکرده ام و هیچ گاه هم میل نداشته ام در این باره صحبت کنم ولی ظاهرا مجبورم در صورت ادامه این تحریف ها برای دفاع از رزمندگان سلحشور و مدیران برجسته ای که در این میان سهم عمده داشتند ناگفته های خود را بگویم و نیز بگویم که استعفای سال ۶۷ بر سر چه بود.

کلمه: میرحسین موسوی، در تازه ترین سخنان خود ضمن بیان ناگفته هایی از هشت سال دفاع مقدس وعده داد در صورتی که لازم شود و برای دفاع از رزمندگان سلحشور و مدیران برجسته ای که در این میان سهم عمده داشتند در آینده نیز این مسائل را با بسط و شرح بیشتری خطاب به مردم ایران بیان کند. وی حتی احتمال داد اگر ناچار شود دلایل استعفای سال ۶۷ خود را نیز برای بیشترروشن شدن مسائل با مردم در میان گذارد.

به گزارش خبرنگار کلمه ، میرحسین موسوی ،نخست وزیر دوران هشت سال دفاع مقدس در دیدار با جمعی از اعضای تشکل های سیاسی کرج ضمن تبریک اعیاد شعبانیه ، به ویژه نیمه شعبان گفت :” وجود احزاب ، تشکلهای سیاسی ،صنفی و شبکه های گسترده اجتماعی برای پیشرفت کشور و نیل به اهداف ملت ضروری است .”

اقدامی برای بازتولید استبداد

وی تلاش برای از بین بردن تشکل های سیاسی و صنفی را اقدامی برای بازتولید استبداد دانست و گفت: “پهلوی دوم هم در سالهای آخر رژیم سابق حزب رستاخیز را به عنوان تنها حزب مجاز کشور اعلام کرد و همه دیدیم که سرنوشت او چه شد .”

وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به میلاد حضرت امام زمان (عج )و نیمه شعبان ادامه داد : “عده ای بزرگداشت این روز و فلسفه انتظار را به شدت با اغراض سیاسی و خرافی در آمیخته اند . اکنون تعدادی سایت های اینترنتی وجود دارد که بر اساس پیش بینی زمان ظهور سیاست های خارجی و داخلی کشور را در چارچوبهای خرافی من در آوردی تحلیل می کنند .”

اندیشه ای که فلسفه انتظار را به ضد خود تبدیل می کند

اکنون می توان به حکمت لعن و نفرین بر کسانی که زمان برای ظهور تعیین می کنند پی برد

به گفته نخست وزیر دوران دفاع مقدس” در این تحلیل ها حضور آمریکا به عنوان مقابله با امام زمان تلقی می شود و بدتر از آن سیاست های خطرناک و ماجرا جویانه برای کمک به ظهور توصیه می شود و این باور را تقویت می کند که بخشی از سیاستهای خارجی که منجر به وضع بحرانی کنونی شده ،ریشه در این نوع تفکرات دارد و مساله فقط به سیاست خارجی کشور هم ختم نمی شوند. با ذهنیتی این چنین حساسیت غیر عادی به واژه توسعه شکل می گیرد و یکی از دلایل حذف نظام برنامه ریزی و تعطیلی شوراهای مهم قانونی ریشه در همین نگاه دارد .”

موسوی در تشریح آثار این نوع طرز تفکر گفت :”نتیجه چنین نگرشی این است که با باور به اینکه همین شش ماه و یک سال حضرت مهدی(عج) ظهور می کند پروژه های بندر کنگان و پارس جنوبی را تعطیل می کنند. هر نوع برنامه ریزی برای آب و برق و به طور کلی اقتصاد کشور متوقف می شود و به جای ایجاد اشتغال و تلاش برای سرمایه گذاری، اقتصاد صدقه ای و توزیع پول بین مردم جانشین می شود و در نهایت فلسفه “انتظار ” که همواره موجب تلاش بیشتر معتقدان و پیروان امام زمان( عج ) بود به ضد خود تبدیل شود .”

حاکمیت جور؛ ریشه بد اخلاقی ها در جامعه

موسوی با توضیح اینکه در سایه چنین وضعی می توان به حکمت لعن و نفرین بر کسانی که زمان برای ظهور تعیین می کنند پی برد،افزود:

“حاکمیت عدالت و برچیده شدن ظلم و جور از جامعه محور اصلی روایات ظهور است. آنچه ریشه بد اخلاقی ها در جامعه است حاکمیت جور و خروج حکومت از عدالت است. گمان نکنید که می توانید عده زیادی از فرزندان ملت از فرهیختگان ، دانشگاهیان ، معلمان ، کارگران ، روزنامه نگاران ، زنان و جوانان ایران را به نام حکومت اسلامی در زندان نگه دارید و این ظلم و ستم اثری در اعتقادات مردم نداشته باشد .”

ملاکی برای دوری و نزدیکی از جامعه مهدوی

وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت :”عدالت و دوری از ظلم یک ملاک مهم برای نزدیکی به جامعه مهدوی است هر چه یک نظام از عدالت دوری کند و رو به بی عدالتی و جور و بدرفتاری با مردم بیاورد از جامعه مهدوی فاصله می گیرد .”

وی همچنین در بخش دیگری از سخنان خود گفت :”نادیده گرفتن حق حاکمیت ملت بر سرنوشت خود و روی گردانی از میثاق ملی و ضایع کردن حقوق ملت و بستن دهان ها و روزنامه ها و تبدیل رسانه ملی به رسانه انحصاری ، ریخت و پاش بیت المال ، فسادهای بزرگ اقتصادی و خم شدن شانه های کارگران و کشاورزان و حقوق بگیران زیر بار گرانی همه از مظاهر جور و ظلم و نشانه دور شدن جامعه از ارزش های مهدوی است .”

کجا رفت پرونده فسادهای کلان مالی

به گفته میرحسین ” در جامعه مهدوی دزدان بزرگ را رها نمی کنند تا دستهای دزدان خرده پا را قطع کنند. ”

وی افزود :”ما بازمی پرسیم و از پرسیدن خسته نمی شویم که کجا رفت پرونده فسادهای کلانی که در مجلس موافق دولت گشوده شد و سر و صدای آن به صورت بهت آوری خوابید .”

تلاش مشترک متحدان صدام و دولتیان در تحریف تاریخ انقلاب

موسوی در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به تحریف تاریخ به ویژه تحریف تاریخ انقلاب گفت :”در این زمینه هم بیگانگان و متحدان صدام فعال هستند و هم دولتیان .”

نخست وزیر دفاع مقدس سخنان خود را در باره تحریف تاریخ انقلاب اسلامی به ضمیمه های حجیم روزنامه های دولتی در آستانه ۲۲ خرداد مستند کرد و گفت : “ضمیمه هایی که در این باره منتشر شدند بهانه خوبی است که جنبش سبز یک بار در کنار همه فعالیت های خود به صورت واقع بینانه ای با تاریخ سی سال گذشته روبرو شود و با تحقیقات مستقل به این مساله بپردازد .

درباره جنگ هنوز لب به سخن نگشوده ام ولی ظاهرا گریزی نیست…

موسوی گفت :” این روزها هم به بهانه سالروز صدور قطعنامه ۵۹۸ که هیچ سالی از آن یاد نمی شد تحریف های آشکار و برنامه ریزی شده ای درباره تاریخ دفاع مقدس و نقش دولت در آن صورت گرفته است .این روزها عده ای مدعی شده اند که می خواستند بغداد را فتح کنند و دولت آن زمان مانع آن شده بود. بنده هنوز لب به سخن درباره دهه اول انقلاب باز نکرده ام و هیچ گاه هم میل نداشته ام در این باره صحبت کنم ولی ظاهرا مجبورم در صورت ادامه این تحریف ها برای دفاع از رزمندگان سلحشور و مدیران برجسته ای که در این میان سهم عمده داشتند ناگفته های خود را بگویم و نیز بگویم که استعفای سال ۶۷ بر سر چه بود .”

اگر زمان جنگ دولت را در اختیار می گرفتید بر سر کشور همان می آوردید که بر سر اموال مستضعفان و یتیمان در بنیاد مستضعفان آوردید

موسوی گفت :”آن وزیر سابقی که خود می داند چگونه به اینجانب تحمیل شد در عین آنکه بیش از همه در جریان سر ریزشدن همه جانبه امکانات دولت به جبهه ها بود حالا می گوید که اگر امکانات دولت در اختیار جبهه ها قرار می گرفت ما بغداد را فتح می کردیم .شما باید جمله ایشان را این گونه معنی کنید که اگر دولت در اختیار بنده و دوستان مان قرار می گرفت ما چه فتوحاتی داشتیم. بنده می گویم شما که نمی دانم به تحریک چه کسانی در عرض یک هفته چندین مصاحبه علیه دولتی که در آن کار می کردید انجام دادید اگر دولت را در اختیار می گرفتید بر سر کشور همان می آوردید که در طول مدیریت خود بر سر بیت المال و اموال مستضعفان و یتیمان در بنیاد مستضعفان آوردید.”

فراموش کرده اید که چهار میلیارد از شش میلیارد دلار هزینه جنگ می شد؟

میر حسین موسوی در پاسخ به تحریف هایی که در هفته های اخیر در باره دفاع مقدس انجام شده ،گفت : “من باور نمی کنم که شما فراموش کرده باشید که چهار میلیارد دلار از شش میلیارد دلار در آمد نفتی کشور هزینه جبهه ها و جنگ می شد و آن دو میلیارد مابقی نیز در حقیقت برا ی حفظ کیان کشور بود که آن هم می تواند در خدمت دفاع مقدس تعبیر شود .شما مرا مجبور می کنید بگویم علیرغم نتیجه درخشان دفاع مقدس که به بهای نثار خون های بسیار و جانفشانی رزمندگان جان برکف یک سانتیمتر از خاک کشور تقدیم دشمن نشد و این دومین مورد در طول جنگ های کشورمان از زمان فتحعلی شاه تا انقلاب اسلامی بود ، اگر پیوندی قوی تر بین جبهه ها و دولت وجود داشت و دولت را به بهانه درز خبرها از ماجرای طرح های جنگی و دفاعی کنار نمی گذاشتند نتیجه های بهتری از عملیات گرفته می شد. فتح بغداد با تحویل دولت به چند فرمانده نظامی امکان پذیر نبود. بلکه برای شکست قطعی دشمن لازم بود از همان اول رابطه دولت با اداره عملی جنگ و طراحی های نظامی قطع نشود که چگونگی قطع این ارتباط داستان دیگری دارد که شاید در فرصتی دیگر به آن بپردازم.”

نخست وزیر امام در دوران دفاع مقدس تاکید کرد:”بعد از آنکه به تعبیر این وزیر سابق توپ در میدان دولت انداخته شد و اداره ستاد فرماندهی قوا به دولت سپرده شد تحولات اساسی در همان مدت کم در جبهه ها ایجاد شد .بنده به دلایل گوناگونی فعلا فقط به اشاره می گویم که این توپ موقعی به زمین دولت پرتاب شد که به قول مرحوم ظهیر نژاد در کمیته پشتیبانی جنگ “زیپ مرزها در حال باز شدن” بود و فاو و جزایر موجود در هور از دست رفته بودند و ما در موقعیتی قرار داشتیم که در نخستین جلسه ستاد فرماندهی کل قوا که به ریاست اینجانب تشکیل شد هم جناب رحیم صفوی جانشین فرمانده سپاه وهم جناب حسنی سعدی فرمانده نیروی زمینی در گزارشهای خود به اعضای جلسه گفتند که شما خوزستان را از دست رفته فرض کنید و تلخ آنکه این اتفاق در حالی رخ می داد که در آن شرایط نیروهای اصلی رزمنده ما در یک نقطه بی اهمیت کردستان در پی گرفتن یک ارتفاع کم اهمیت به نام “شاخ شمران “بودند و فاجعه وقتی بهتر معلوم می شود که حداقل تعدادی از فرماندهان اطلاع داشتند که همین نیروها به دلیل خشک کردن سد “دربندی خان “در معرض دور خوردن از سوی دشمن قرار گرفته بودند .

تن به خواسته های تحریف گران تاریخ و سیاست بازهای تاریخ ندهید

اگر به خون شهدا و تلاش همه در این جنگ احترام می گذارید…

موسوی در ادامه صحبتهایش به نقش مدیران برحسته در دفاع مقدس اشاره کرد :”بنده در آن زمان به این شرط مسوولیت ریاست ستاد فرماندهی کل قوا را قبول کردم که با خود تعدادی از مدیران برجسته و مدیران همکار را در ستاد شرکت بدهم. .

یکی از برجسته ترین و تاثیر گذار ترین آنها آقای بهزاد نبوی بود که می دانیم این روزها چه گرفتاری هایی دارد. تصمیمی که ستاد آن روزها در کنار فرماندهان نظامی و این مدیران برجسته گرفت تغییر اساسی در آرایش جبهه ها بود و قرار شد که در کمترین زمان ممکن به کمک همه امکانات کشور، نیروهای موجود در کردستان به خوزستان منتقل شوند و با فعالیت استاندار استان خوزستان که همین برادر عزیز و مبارزمان محسن میردامادی بود و سایر مدیران استانی اقداماتی برای مقابله با تهاجم حتمی دشمن صورت گیرد. پیش بینی ستاد درست بود ودر فاصله بسیار کمی یکی از شدیدترین حملات از سوی صدام انجام شد و یکی از حماسی ترین نبردهای تاریخ دفاع مقدس که با شهادت بسیاری از فرزندان کشورمان قرین بود ،اتفاق افتاد و دشمن آن چنان تو دهنی خورد که بعد از آن دیگر نتوانست حمله ای را سامان دهد و حداکثر از منافقین حمایت کرد که آن خیانت بزرگ با پشتیبانی نیروهای صدام علیه کشور انجام شد و مردم با مقاومت خود آنها را خرد کردند .”

موسوی با اشاره به آنکه قصدش از تعریف این خاطره صرفا دفاع از مظلومیت رزمندگان بی نام و نشان ، مدیران و جهادگران شجاع و ایثار گر است ادامه داد : “این گفته ها برای آن است که بگویم اگر شما واقعا به خون شهدا و تلاش جهاد گران و مقاومت همه جانبه همه ملت و دولت در این جنگ سر نوشت ساز احترام می گذارید و نمی خواهید از حماسه دفاع مقدس برای خود قبایی بدوزید تن به خواسته های تحریف گران تاریخ و سیاست بازهای تاریخ ندهید .”

میر حسین موسوی یا د آور شد : “بنده در دو دهه گذشته به معلومات مستقیم خود از جنگ بسنده نکرده ام و تلاش کردم به اسناد و مدارک و تحلیل های چاپ شده در این باره نیز رجوع کنم . من همواره محتاط بوده ام که فقط به متون رسمی که با نظارت فرماندهان تهیه شده است بسنده نکنم و در کنار این کتاب ها از نوشته ها و تحلیل های همه صاحب نظران ازجمله ارتش نیز بهره ببرم .که یکی از بهترین تحلیل ها نوشته های افسر دانشمند و میهن دوست سرهنگ معینی وزیری است که بسیار از آن استفاده کرده ام.

اگر ناچار شوم ناگفته های جنگ را خواهم گفت

وی گفت : “این جنگ ناگفته های فراوان دارد و من ندیده ام که آقای هاشمی به عنوان فرمانده جانشین کل قوا از مشکلاتی که در مورد هماهنگ کردن ارتش و سپاه داشت سخنی گفته باشد . مشکلاتی که به اعتقاد من ربطی به بدنه سپاه و ارتش نداشت و من شاهد بودم که این مشکلات تا چه حد فرساینده بوده است. بعد از سه سال از شروع جنگ به اعتقاد من اشتباهات اساسی در تعیین استراتژی های جنگی پیش آمد که اعزام نیرو به کردستان یکی اش بود و از آن مهم تر دل بستن به عملیات های بزرگ کلاسیک شبیه عملیات های دشمن بود که مزایای نسبی ما را در کنار امکانات کشور به شدت تقلیل داد و حدود پنج سال همه امکانات کشور حتی تا حد جمع آوری برف روب ها از جاده ها و کامیون های دولتی و حتی مصادره کامیون های بخش خصوصی و همه ظرفیت های مالی – صنعتی کشور به کار گرفته می شد اما نتیجه آن شد که همه شاهد بودیم .”

موسوی در پایان سخنان خود گفت :”ایده ای که این وزیر سابق درباره فتح بغداد مطرح کرد باقیمانده همان دل بستن ها به طرح های کلاسیک جنگی و نتیجه بخش بودن عملیات های بزرگ برای شکست دشمنی بود که ماهانه فقط دو میلیارد دلار از همسایه های عرب خود برای جنگیدن با ما باج می گرفت و هنگام ختم جنگ بیش از پنجاه لشگر داشت .این نگاه به جنگ از همان بدو طرح خود در میان رزمندگان مخالفانی داشت و تا جایی که بنده در جریان بودم و در تماسهایی که فرماندهان معترضی چون شهید حاج داوود کریمی با بنده داشتند آنها عملیاتی از جنس نقشه های دوران نخست دفاع مقدس را ترجیح می دادند .و این طرح ها با توانایی های اقتصادی و اجتماعی کشور سازگاری بیشتری داشت و در آینده اگر لازم بشود و به اجبار به این بحث ها کشانده شوم موضوع را با بسط بیشتری طرح خواهم کرد.

جنبش سبز در‌برابر ائتلاف جنگ‌طلبان جهانی با مستبدان داخلی

چکیده : منطق سیاسی رهبران جنبش سبز منطقی ظریف و دشوار است. هم باید به‌هوش باشند تا جنبش سبز به خاطر مخالفت با این یکی آلت دست دیگری نشود، هم باید در عین حفظ این موازنه‌ی منفی، اهمیت و اولویت منطق ایجابی خود را اثبات‌کند. این سیاستی اصیل است نه تبعی، که مشتقی از شبه‌مسأله‌ی این مستبدان داخلی یا آن جنگ‌طلبان جهانی باشد.

کلمه – محمد‌مهدی مجاهدی: اهمیت یاد‌داشت اخیر میر‌حسین موسوی در این است که مسیر ظریف و خطیر جنبش سبز را در هنگامه‌ی نفس‌گیری که از سر‌می گذرانیم نشان‌گذاری می‌کند. مسیری که پیمودن آن به شرحی که در پی می‌آید به رفتن بر لبه ی تیغ می‌ماند. این متن که حاشیه‌ای است بر یاد‌داشت اخیر میر حسین موسوی تحلیلی است از تعیین مرز‌ها و مختصات و نقشه‌ی راهی که در یاد‌داشت میر‌حسین موسوی ترسیم‌شده است.

شناسایی ابعاد تهدید: تهدید بی‌سابقه و پر-ساز-و-برگ جهانی علیه منافع ملی ما با صدور قطع‌نامه‌ی جدید تحریم‌ها علیه ایران در شورای امنیت و نیز تصویب تحریم‌های مکمل بعدی از سوی آمریکا و اتحادیه‌ی اروپا به‌شدت بالا‌گرفته‌است. تهدیدی که برخی، متکی بر قرائن پر‌شمار و شواهدِ بسیار، آن را پیش‌در‌آمدِ تهدید نظامی امنیت ملی ایران می‌دانند. شدت، تعداد و لحن مقالاتی که در نشریات پر‌خواننده و معتبر منطقه‌ای و بین المللی طی یکی، دو ماه اخیر منتشر شده‌اند، همگی در توجیه حمله‌ای نظامی به ایران، چه در مقیاس محدود چه همه‌جانبه، هشدار‌دهنده‌است. بر این‌ها بیفزایید برآمدن شواهد آشکار و نیز نقل قول‌های تهدیدآمیز و پراکنده‌ای که از محافل رسمی و غیر‌رسمی دیپلماتیک مبنی بر شکل‌گیری اجماعی قدرت‌مند برای تهدید نظامی ایران نشت‌کرده‌است.

اما امروز امکان فعلیت‌یافتن تهدید امنیت و منافع ملی ایران به‌خاطر تقارن با سه عامل دیگر از درون نظام سیاسی کشور به طرزی ‌بی‌سابقه افزایش‌یافته‌است. یکی، افت و تنزل بی سابقه‌ی توان کارشناسی و تصمیم‌سازی در کشور؛ دیگری، تغییر اولویت‌ها و دغدغه‌های مهم‌ترین بازوی دفاعی کشور، که به کانونی‌شدن دغدغه‌های سیاسی و اقتصادی در مأموریتهای سپاه انجامیده است؛ و بالأخره، زوال مشروعیت ملی و بین‌المللی.

واقعیت آن است که گرچه شاید چنین اجماعی در این سطح و با این شدت بی‌سابقه باشد، اما پیش‌تر هم کیان ملی ما معرض تهدید‌هایی از این دست بوده‌است، این بار اما سه تفاوت بزرگ وجود دارد. اولاً، رکن سیاست خارجی و نیز مدیریت اقتصادی کشور خصوصاً در دوران اصلاحات با بر‌خورداری از انباشت سرمایه‌ی تخصصی و کار‌شناسی دو دهه‌ی نخست جمهوری اسلامی به سوی تنش‌زدایی از مناسبات بین‌المللی کشور و به‌دست‌گرفتن ابتکار عمل و جلب اعتماد و همکاری برای توسعه‌ی مناسبات سیاسی و اقتصادی در سطح منطقه‌ای و جهانی، حرکتی محسوس و مؤثر کرد.

ثانیاً، سپاه در دهه‌ی نخست شکل‌گرفت و بالید و در کوره‌ی جنگی نا‌برابر آب‌دیده‌شد وسر‌بلند از عهده‌ی مسؤولیت دفاع از کشور برآمد و نام‌اش نشان افتخار ملی گشت و به مهم‌ترین رکن نظامی کشور تبدیل‌شد. مداخله‌ی سپاه در اقتصاد در دهه‌ی دوم اما مقدمه‌ای شد برای ورود سپاه به عرصه‌ی سیاسی در دهه‌ی سوم. اما تنها در خلال یکی، دو سال اخیر است که درگیری‌های سیاسی و اقتصادی سپاه آشکارا به سطح آمده و تعیین کننده‌ی حرکات و سکنات آن شده‌است. رکنی نظامی با این همه مشغله و در‌گیری اقتصادی و سیاسی نه تنها قدرت باز‌دارندگی سابق را نخواهد داشت بل‌که، مستمسکی به دست بیگانگان خواهد داد تا به بهانه‌ی دست‌داشتن‌ نظامیان در بسیاری از صنایع اساسی و بنگاه‌های پولی و مالی و اعتباری مهم کشور، دامنه‌ی تحریم‌ها را تا آن‌جا بگشایند که در نهایت چیزی جز خفگی اقتصادی و صنعتی و بن‌بست مدیریتی باقی نماند.

همین نظامی‌سازی نظام‌ سیاسی کشور است که تا حدود بسیاری سومین زمینه‌ی تهدید را هم فرا‌هم‌آورده‌است. پیش از این، همان مقدار از علایم حضور حکومت قانون، دموکراسی و جمهوریت با همه‌ی کاستی‌ها، هر چه که بود، اعتباری کم‌ و بیش رو-به-رشد و حریمی تا حدودی قابل احترام برای کشور فراهم آورده‌بود؛ چیزی که به‌ویژه با صحنه‌آرایی انتخاباتی و نمایش نظامی پس از آن – در اعمال بی‌مهار و نا‌متناسب خشونت علیه شهر‌وندان بی‌دفاع- نا‌گهان و یک‌سره بر باد رفت.

زوال مشروعیت اخلاقی و آسیب پذیری در برابر تهدید خارجی: تهدیدها علیه کشور ما بی سابقه نیست با این تفاوت که در دوران هشت ساله‌ی ریاست جمهوری بوش پسر، دولت آمریکا و سیاست‌های نو‌محافظه‌کاران به‌مرور به پایین‌ترین تراز مشروعیت اخلاقی در درون آمریکا و نیز نزد افکار عمومی جهانی رسید، در حالی که هم‌زمان، ایران در دوران آقای خاتمی از اعتبار و مشروعیتی بی‌سابقه در سطح جهانی بر‌خوردار شده‌بود. تراز منفی مشروعیت جهانی نو‌محافظه‌کاران در مقایسه با سرمایه‌ی مشروعیت اخلاقی‌ای که ایران در دوران خاتمی اندوخت، مانعی بزرگ در‌برابر شکل‌گیری اجماعی مؤثر و منتهی به تهدید نظامی علیه ایران شد. اما این سرمایه‌ی کم‌یاب و بی بدیل و مؤثر امنیتی کشور، هم‌چون برفی در برابر آفتاب تموز بی تدبیری و ندانم-کاری آب شد و آب‌رویی که به‌ خون دل ذره‌ذره اندوخته شده‌بود یک‌باره به باد رفت. به قول حافظ، «الله، الله که تلف‌کرد و که اندوخته بود!»

دیروز حتی اگر «بر ما بسی کمان ملامت» کشیده‌بودند، باز هم اعتبار بین المللی دوران اصلاحات آب‌روی «شقایق با داغ زاده ای» را تداعی می‌کرد که جمال صلح‌جویانه‌اش حجتی چندان موجه بود که عرق شرم بر پیشانی دشمنان قدیمی این ملت می‌نشاند و ایشان را تا مرز عذر‌خواهی آشکار به خاطر تطاولی که بر این ملت در جریان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ کرده‌بودند می‌کشاند. امروز اما، غمگینانه باید این واقعیت تلخ را باور‌کرد که لمپنیسم دیپلماتیک دولتیان کنونی ما در کنار سیاست‌های حق-به‌جانب اوباما توانسته‌است اجماعی سیاسی را این بار بر پایه‌ای اخلاقی علیه کشور ما باز‌سازی و استوارکند که دیگر افکار عمومی جهانی هم در همراهی با آن چندان احساس گناه یا اشتباه نمی‌کند. این ابعادِ مخاطراتِ بزرگی است که میر‌حسین موسوی در یاد‌داشت اخیر خود نسبت به آن هشدار داده‌است.

معرفی ائتلافیْ پوشیده علیه منافع ملی ایران میان دشمنان داخلی و خارجی دموکراسی: درست است که امروز مانند بسیاری اوقات دیگر در سی سال گذشته شمشیر تهدید خارجی بالای سر ملت ما ست، اما آن‌چه آن را این بار از همیشه بیش‌تر آخته است ائتلافی است نا‌نوشته و پیچیده اما نه بی‌سابقه میان میل داخلی به استبداد با سیاست‌های پسا-استعماری جهانی. این‌ها دو لبه‌ی همان قیچی تهدیدی هستند که در طول تاریخ سیاسی معاصر ما بارها رشته‌های امنیت و منافع ملی ما را همراه با صدها هزار امید به آبادی و آزادی و استقلال بریده‌اند و بر‌باد‌ داده‌اند. این‌جا ست که باید هوش‌مندانه این ائتلاف را با همه‌ی پوشیده‌گی و پیچیده‌گی‌اش شناسایی‌کرد و برای رهایی از یکی از دو سوی آن، به دام دیگری در‌نغلتید.

همان‌طور که با پناه بردن به دامان گسترده و سیاه میل به استبداد داخلی نمی‌توان از منافع ملی دربرابر سیاستهای پسا-استعماری قدرتهای بزرگ محافظت‌کرد، نباید هم از سوی مقابل خام‌اندیشانه بازیچه‌ی دومی برای تحدید و مهار اولی شد. نباید گذاشت هیچ یک از این دو از جنبش سبز و سرمایه‌های مردم ایران بازیچه‌ای علیه دیگری بسازد. این هشداری است که موسوی به روشنی در این یاد‌داشت می‌دهد: او از یک بر سویه‌‌ی ضد-مردمی تهدیدهای نظامی و تحریم‌های اقتصادی از سوی بیگانه‌گان انگشت می‌نهد، و از سوی دیگر سرّ آسیب پذیری بی‌سابقه‌ی کشور دربرابر این تهدیدها را نشان می‌دهد که چیزی نیست جز میل داخلی به استبداد، گریز از حکومت قانون، پرهیز از مشورت با نخبه‌گان دل‌سوز،اقتصادی‌شدن سپاه ،فراموشی حقوق مردم و از دست دادن مشروعیت ملی و بین‌المللی.

عدم تقارن منطق جنبش سبز و منطق حریفان‌اش در داخل و خارج: مسأله‌ی کلیدی در این میان این است که منطق سیاسی جنبش سبز در عدم تقارنی تمام‌عیار با منطق سیاسی حریفان داخلی و بین المللی‌اش شکل‌گرفته‌است: این امر طبیعی است و دور از انتظار هم نیست که به اقتضای رئالیسم سیاسی همه‌ی دشمنان، رقبا و شرکای کشور ما در سطح جهانی و منطقه‌ای در پی تأمین منافع ملی خود ولو به قیمت نا‌دیده گرفتن منافع ملی ما باشند، و البته که هستند؛ آن‌چه که غیر طبیعی و به دور از انتظار است این نکته است که دولتیانِ بر مصدر امور، نه در ایده‌ئولوژی مصرح سیاسی‌شان منافع ملی را قدر می‌دانند و بر‌صدر‌می‌نشانند، و نه در عمل با این همه منافع خصوصی اقتصادی که دارند به منافع ملی اولویتی می دهند، و نه اگر هم بخواهند، با این همه نادانی انباشته و حذف نیروهای زبده‌ی کارشناسی، دیگر یارای آن را دارند که منافع ملی را تأمین‌کنند. به قول موسوی: این جریان منفعت‌طلب مایل به استبداد حتی ممکن است حاضر باشد «در خفا برای تامین منافع کوتاه مدت خود بر سر منافع عالی ملی تن به سازش های خفت بار دهد.»

اما جنبش سبز جنبشی است سیاسی که در گام نخست در پی احیای سر‌فصل‌های فراموش‌شده‌ی حقوق مدنی و سیاسی مردم در قانون اساسی موجود و احیای ارزشهای اخلاقی دین و باز‌گشت به قواعد دموکراتیک یک نظام جمهوری است، و در این مسیر همواره سیاست خود را مشروط به تأمین منافع ملی می‌داند. منافع ملی برای جنبش سبز، هم معیار انتخاب اهداف است هم میزان سنجش وسایل و انتخاب راه. و این است سرّ عدم تقارنی که منطق سیاسی جنبش سبز را از منطق سیاسی حریفان و رقیبان‌اش در داخل و خارج متمایز می‌کند. دقیقاً از هم‌این رو ست که پیش‌بردن جنبش سبز بر اساس این منطق به رفتن بر لبه‌ی تیغ می‌ماند، چون در این راه نه می‌تواند و نه مجاز است با هیچ‌یک از دو حریف و رقیب داخلی و خارجی خود علیه دیگری هم‌پیمان شود یا به هیچ‌یک از آن‌ها علیه دیگری میل‌کند، چون در هر دو حال این منافع ملی خواهد‌بود که قربانی خواهد‌شد.

تمایز‌نهادن میان مسأله و شبه-مسأله: با این همه، به نظر من آن چه یاد‌داشت اخیر موسوی را از نظر افق‌گشایی راهبردی برجسته می‌کند، گشودن راز یک شعبده‌ی بزرگ در‌باره‌ی برنامه ی هسته ای ایران است. شعبده‌ای که راز‌زدایی‌اش مشتقی است از شناسایی درست ابعاد تهدید و معرفی آن ائتلاف پیچیده و پوشیده میان میل داخلی به استبداد از یک سو و روی‌کرد پسا‌-‌استعماری قدرت‌های بزرگ در منطقه از سوی دیگر.

برنامه‌ی ایران برای دست‌یابی به انرژی هسته‌ای برنامه‌ای است با پیشینه‌ای که به پیش از انقلاب اسلامی باز‌می‌گردد، در زمان جنگ و دولت سازندگی و اصلاحات هم با همه‌ی افت-و-خیز‌‌ها تداوم یافته‌است و از نظر فنی پیش‌رفته‌است.اما بحران سیاسی و بین‌المللی با بهانه‌ی برنامه‌ی هسته‌ای ایران وقتی به اوج خود می‌رسد که هم جنگ‌طلبان بین‌المللی و هم متحدان استبداد‌جوی ایشان در داخل در یک تشخیص به اشتراک می‌رسند: بر‌قراری نظمی دموکراتیک در ایران که نماینده‌ی خواست عموم مردم و مدافع منافع ملی ایران و حافظ منابع بینا‌نسلی ایرانیان باشد، خطر‌ناک است. برای آن‌ها که تعلیق حکومت قانون و تعطیل قواعد جمهوریت را در داخل کشور دنبال‌می‌کنند چنین نظمی خطر‌ناک است چون در این صورت دست ایشان از منابع ثروت و قدرت و منافع باد‌آوردهی آن کوتاه‌می شود. برای جنگ‌طلبان حرفه‌ای که همچنان با منطق نو‌محافظه‌کاری به مهندسی منطقه می‌اندیشند چنین نظمی مزاحم و خطر‌ناک است چرا که با چنین حاکمیتی نمی‌توان برنامه‌های مداخله‌جویانه را در منطقه پیش‌برد و جریان منافع کلان اقتصادی را، که مشروط به بر‌قراری همین ستیزه‌جویی منطقه‌ای است، تأمین‌کرد. این تفاهم بر سر پیش‌گیری از شکل‌گیری نظمی دموکراتیک در ایران، سابقه‌ای دارد که به مبارزات مردم ایران برای ملی‌سازی صنعت نفت باز‌می گردد.

اما در شرایط حاضر، این تفاهم نا‌نوشته به قالب‌زدن و غالب‌کردن یک شبه‌مسأله به جای مسأله‌ی واقعی تحولات سیاسی ایران از سوی هر دو سر این ائتلاف انجامیده‌است. هر دو سر ائتلاف در‌یافته‌اند که با دمیدن در ابعاد برنامه ی هسته‌ای ایران و مبالغه‌ای گزاف در‌باره‌ی اهمیت آن و گره‌زدن همه‌ی ابعاد سیاست ایران و حتی موجودیت ایران به برنامه‌ی هسته‌ای کشور با کم‌هزینه‌ترین به خواست مشترک‌شان می‌رسند که همان پیش‌گیری از شکل‌گیری نظمی دموکراتیک در کشور است. جنگ‌‌طلبان بین‌المللی با یافتن حربه‌ای کارآ و برنده برای توجیه افزایش روز‌افزون فشارها بر ایران و راندن اوضاع به بن‌بست مواجهه‌ی نظامی، راه مداخله و حضور در منطقه را باز و هموار نگه‌می‌دارند، و ضمناً از این طریق با تخریب عمقی، مؤثر و تدریجی زیرساخت‌های زندگی شهری، هم با فشاری که از مسیر تحریم‌ها بر کسب-و-کار و زندگی عموم مردم و خصوصاً طبقه‌ی متوسط می‌آورند، و هم با بهانه‌ی سر‌کوبی که به خاطر بحرانی شدن شرایط به دست نیروهای سرکوب‌گر می‌دهند، شکل‌گیری نظمی دموکراتیک را برای مدتی بلند دیگرباره به تعویق‌ میاندازند. اینان ترجیح می‌دهند مستبدانی ضعیف شده را حفظ کنند تا بتوانند معامله‌ را بر سر بقای آن‌ها استمرار بخشند و هر دو سوی این معامله استمرار آن را بر شکل‌گیری نظمی دموکراتیک در ایران ترجیح می‌دهند، حتی اگر این‌ ترجیح، به قیمت حراج منابع و منافع ملی تمام شود .

اما این شبه‌مسأله است. جا‌انداختن این شبه‌مسأله نفعی را که باید به دشمنان داخلی و خارجی دموکراسی در ایران برساند، خواهد‌رساند. اما این شبه‌مسأله هم مانند همه‌ی شبه‌مسأله‌های دیگر قابل حل نیست، چون مسأله از اساس بد طراحی شده است، یا درست‌تر بگوییم، اساساً برای حل‌شدن طراحی نشده‌است. آیا تحریم یا حمله‌ی نظامی پیگیری این پروژه را از سوی حکومت ایران منتفی‌می‌کند؟ به‌سختی بتوان نشان‌داد مطالعه‌ای مستقل و معتبر پاسخی مثبت به این پرسش داده‌باشد. آیا اعتماد از دست‌رفته‌ی جامعه‌ی جهانی به ایران را باز‌می گرداند؟ روشن است که نه. آیا پی‌آمد‌های جهانی و منطقه‌ای آن قابل پیش‌بینی و کنترل است؟ باز هم پاسخ منفی است. اما برای آن‌ها که بر طبل جنگ می‌کوبند این‌ها مهم نیست. مهم این است که با طرح این شبه-مسأله، مسأله‌ی اصلی گم‌می‌شود.

مسأله‌ای که مسأله‌ی کانونی و اساسی جنبش سبز است و رهبران‌اش آن را به درستی فهم و صورت‌بندی‌کرده‌اند و در این یاد‌داشت اخیر میر‌حسین موسوی هم دیگر بار بر‌جسته‌شده‌است، مسأله‌‌یباز‌گشت به حکومت قانون، التزام به قواعد دموکراتیک نظام جمهوری، و اصلاح روندهایی است که با وجود قانونی‌بودن، به‌تجربه ثابت‌شده است که می‌توانند به تعلیق حکومت قانون و نقض روح قانون و مسخ‌کردن دموکراسی به‌صورت کریه استبداد بینجامند. همه‌ی این‌ها یک هدف بیشتر ندارد و آن تعبیه‌ی ساز-و-کار‌هایی مطمئن‌تر برای تأمین و تضمین منافع ملی و پاسداری از منابع ثروت بینا‌نسلی ایرانیان است. این راهی است که علاوه بر تأمین منافع ملی، هم به‌سوی تنش‌زدایی از روابط و سیاست خارجی ایران راه‌می‌برد، هم به‌نحو نهادینه اعتماد متقابلاً-از-کف-رفته را به مناسبات بین المللی ایران و جامعه‌ی جهانی باز‌می‌گرداند.

همراهان جنبش سبز در این هنگامه چه می‌توانند / باید بکنند؟ منطق سیاسی رهبران جنبش سبز، به رغم نظر برخی مدعیان، منطقی منفعل نیست و این حسن آن است. رهبران جنبش سبز دارند با کنار‌گذاشتن یک شبه-مسأله‌ی جا‌افتاده، مسأله‌ی اصلی را طرح می‌کنند که همان فساد نهادینه‌ی ساختی سیاسی است که به خاطر فساد بنیادین‌اش در تصمیماتی که می‌گیرد منافع ملی لزوماً اولویتی ندارند. منطق سیاسی رهبران جنبش سبز منطقی ظریف و دشوار است. هم باید به‌هوش باشند تا جنبش سبز به خاطر مخالفت با این یکی آلت دست دیگری نشود، هم باید در عین حفظ این موازنه‌ی منفی، اهمیت و اولویت منطق ایجابی خود را اثبات‌کند. این سیاستی اصیل است نه تبعی، که مشتقی از شبه‌مسأله‌ی این مستبدان داخلی یا آن جنگ‌طلبان جهانی باشد. این معادله منافع ملی را متغیرِ مستقل و اصلی می‌گیرد، در حالی که آن معادله‌های دیگر اساساً نسبت به متغیر منافع ملی ایرانیان مستقل اند و تابعی از آن نیستند.

واقع‌بینانه باید گفت اولاً، جنبش سبز دست‌رسی مستقیمی به حلقه‌های سیاست‌گذاری و تصمیم‌سازی در آمریکا و اروپا ندارد تا با آنها لابی ضد‌جنگ راه‌بیندازند. جنبش سبز یک جنبش حقوق سیاسی و مدنی در ایران است. یک اوپوزیسیون با کابینه‌ی سایه هم نیست؛ دست کم هنوز نیست.

ثانیاً،بهترین راه کم‌کردن همه‌ی خسارت‌هایی که کشور به خاطر فساد ساخت سیاسی فعلی‌ متحمل می‌شود ، ‌این است که رهبران و بدنه‌ی جنبش در داخل با تمام امکان، حرکت رو-به-پیش جنبش را تضمین‌کنند.

ثالثاً،‌ حضور رسانه‌ای سبزها در رسانه‌های گروهی مؤثر در غرب بسیار مهم است، خصوصاً روزنامه‌ها،‌ مجلات، و شبکه‌های تلویزیونی، برای نشان‌دادن اعتبار این مدعا که راه کم کردن نگرانی‌ها، اصلاح درونی ساخت سیاسی کشور است و هم نشان دادن این که حمله‌ای فراگیر یا محدود به ایران نه تهدید مزعوم هسته‌ای ایران را منتفی می‌کند و نه این کشور را مسؤولیت‌پذیر‌تر، و البته به احتمال زیاد، روند نا‌سالم سیاسی فعلی را تحکیم خواهد‌کرد، و امکان دمو‌کراسی‌سازی از درون را منتفی.

رابعاً، سبز‌هایی که ندرتاً یا احیاناً دست‌رسی‌ای ولو اندک یا غیر-مستقیم به رسانه‌ها و حلقه‌های تصمیم‌سازی و سیاست‌گذاری در غرب دارند یا می‌توانند داشته‌باشند باید این امکان‌های محدود را فعال‌کنند. مسأله‌ی سبزها تغییر رژیم نیست، مسأله‌ی سبزها مسأله‌ی سبزها تضمین ارزش‌های اخلاقی دین و روش‌های دموکراتیک در نظم سیاسی کشور است آن هم با ساز-و-کار‌های یک جنبش ضد-خشونت برای احقاق حقوق سیاسی و مدنی. بر این اساس، این مطالبه‌ی نا-به-جایی از رهبران جنبش است که از آن‌ها خواسته شود مسأله‌ی پرونده‌ی هسته‌ای را در کانون توجه جنبش قرار‌دهند و با پذیرفتن تلویحی منطق غلط‌انداز بازی حریفان‌شان، تسلیم اولویت‌بندی‌های تصنعی و منطق بیمار‌گونه‌ی آن‌ها و متحدان طبیعی جنگ‌‌طلب‌شان در آمریکا و اسرائیل شوند.

موسوی، علاوه بر این یاد‌داشت اخیر، از جمله در بیانیه‌ی چهاردهم، صریحاً گفته‌است که تأمین انرژی هسته‌ای یکی از نیاز‌های معمولی ایرانیان است نه در صدر سرفصل‌های منافع استراتژیک که به خاطر آن بشود بر سر امنیت یک ملت قمار‌کرد. جنگ‌طلبان دو سوی منازعه اما با جا‌انداختن شبه-مسأله‌ی ساخته‌گی‌شان می‌خواهند مهم‌ترین سر‌فصل منافع ملی را زیر آوار بحران‌هایی در اندازه‌ی یک جنگ، مدفون و نا‌بود‌کنند. مهم‌ترین سر‌فصل منافع ملی ما همان دموکراسی‌سازی تدریجی از درون بر اساس مکانیزم‌های مبارزه‌ی مدنی و ضد-خشونت و ضد-تبعیض است. اما چنین دموکراسی‌ای در ایران نه به نفع جنگ‌طلبان آمریکایی است نه به نفع مستبدان داخلی.

سؤال‌ اصلی این است که رهبران و بدنه‌ی جنبش سبز چه می‌توانند و چه باید‌ بکنند برای خنثی‌سازی این اتحاد نا‌میمون میان جنگ‌طلبان اسرائیلی و امریکایی در یک‌سو و مستبدان داخلی از سوی دیگر. مسأله‌ی پرونده‌ی هسته‌ای ایران و همه‌ی پرسش‌های خرد و درشت پیرامون آن در‌ قیاس با این مسأله‌ی کلان تنها پرسش‌هایی خرد و فرعی اند. به آن پرسش‌های فرعی و خرد تنها وقتی می شود پاسخی در‌خور داد که این پرسش کلان پاسخی مناسب یافته‌باشد. بار دیگر پرسش سر‌نوشت‌ساز تاریخ معاصر ایران، دست‌کم از زمان به‌توپ‌بسته شدن مجلس تا کودتای سید ضیا، تا کودتا علیه مصدق، تا شعله‌کشیدن آتش جنگی همه‌جانبه و تحمیلی علیه ایران،‌ و تا انتخابات سال پیش، این است: «رهبران و بدنه‌ی جنبش سبز در داخل و خارج کشور چه می‌توانند و چه باید بکنند برای خنثی‌سازی این اتحاد نا‌میمون میان مداخله‌جویان و جنگ‌طلبان خارجی، که مخالف پا‌گرفتن دموکراسی در ایران اند از یک‌سو و مستبدان داخلی از سوی دیگر؟»

دیوان اصلاح