این لچک ناقابل!

(نقل از وبلاگ «مسأله‌ای به نام حجاب»)
بیشتر از یک ماه پیش نوشتم که بحث طرح امنیت اجتماعی و گشت های ارشاد، پاشنه آشیل احمدی نژاد خواهد بود در تبلیغات انتخاباتی و درست به همین دلیل است که با وجود همه بودجه ای که از پول نفت من و شما، پیش از اینکه به سفره هایمان برسد، خرجش کرده اند، اما دم انتخاباتی درست مثل یک بچه نامشروع، انکارش می کنند و در پستو و پسله، پنهان. اما راستش را بگویم آن موقع فکر نمی کردم همین گشت ارشاد، فرزند نامشروع دولت نهم، بشود مضمون اصلی تبلیغات انتخاباتی کاندیداهای دیگر. حالا نه تنها میرحسین موسوی اگر رییس جمهور شود گشت ارشاد را جمع می کند، بلکه اگر کروبی رییس جمهور شود"خود گشت ارشاد برنامه‌هايش را متوقف خواهد کرد و حتي لزومي ندارد که من به آن‌ها بگويم"! (نقل قول مستقیم از خود کاندیدا، علامت تعجب مال من است). و لازم به یادآوری است که حتی خود احمدی نژاد هم در نامه ای که درباره بازنگری در طرح امنیت اجتماعی به وزیر کشور نوشت، تلویحا خواستار جمع شدن بساطی شد که هر چند حامیان مذهبی و سنتی اش را راضی کرده است اما باعث ریزش رای طبقه متوسط شهری می شود. هنوز کاندیدای دیگری غیر از احمدی نژاد اعلام حضور نکرده وگرنه حتما او هم گوشه چشمی به طرح امنیت اجتماعی می داشت.

به این ترتیب، زودتر و صریحتر از انتخابات دوره قبل، مساله حجاب تبدیل به موضوع گفت و گوی بین کاندیداها و مردم و نیز، بین خود کاندیداها شده است. قابل توجه همه کسانی که اعتقاد دارند حجاب اصلا موضوع مهمی نیست که این همه به آن می پردازیم؛  یا حجاب، اصلا موضوعی سیاسی نیست و مساله ای دینی است و دستور خدا و نمی میرید اگر به جای این همه بحث، یک لچک بیندازید سرتان و بیایید بیرون (و البته همین آقایان هیچوقت حاضر نیستند محض امتحان هم شده چند ساعت همین لچک را بیندازند سرشان!) و… این فهرست موضوعاتی است که در سخنرانی ها و مصاحبه های کاندیداهای موجود مورد توجه قرار گرفته است  (به طور مشخص آخرین مصاحبه احمدی نژاد با تلویزیون، مصاحبه مطبوعاتی میرحسین موسوی و آخرین سخنرانی ها و مصاحبه های کروبی از جمله این یکی را ملاک قرار داده ام):

۱. عملکردهای دولت فعلی

۲. انرژی هسته ای

۳. طرح امنیت اجتماعی و گشت های ارشاد

۴. لایحه هدفمند کردن یارانه ها

۵. وضعیت اقتصادی کشور

۶. رابطه با آمریکا

می توانید به من بگویید چرا در صحبتهای هر سه کاندیدا، این لچک ناقابل، در ردیف موضوعات بالا که ظاهرا کلان، مهم و اساسی به نظر می رسد قرار گرفته است؟

اعتدال و کنش سياسی

(نقل از ایمايان)
۱. چند ماه گذشته را از ذهن خود حذف کنید؛ چه چیز باقی می‌ماند؟ شگفتی! چند ماه پیش، بسیاری که از وضع موجود به تنگ آمده بودند، به دنبال راهی به رهایی و کسی بودند که بتواند جلو فروافتدن کشور را به منجلاب سوء مدیریّت بگیرد و در میان نامها میرحسین موسوی هم گزینه‌ای اعتناپذیر بود. حالا به چند ماه بعد بیایید و خیل نوشته‌های طعنه‌آمیز را درباره‌ی او بخوانید. قبول دارم که نوع ورود او به انتخابات اگر با رایزنی مستقیم با خاتمی بود و خاتمی آگاهانه از همان ابتدا نمی‌آمد و میرحسین می‌آمد حالا وضع، جور دیگری بود ولی اشتباه این دو نباید دیگران را از حدّ اعتدال خارج کند. تقصیر این تنش تا حدّ زیادی به گردن این دو سیّد سیاست‌مدار است که با ناهماهنگی بین خود، طرفداران را در مقابل هم قرار دادند. کمی رایزنی و هم‌فکری می‌توانست جلو این وضع را بگیرد. گرچه حالا هم برای جبران مافات دیر نشده است.

۲. دوّمین جلوه‌ی بی‌اعتدالی، سخن گفتن از آوردن عبدالله نوری است. نوری سابقه‌ی زندان رفتن دارد و کسی است که رهبر- یعنی متر و معیار همه‌چیز در نظام سیاسی ایران- مواضع انتقادی او را در خطبه‌های نمازجمعه به روبرگرداندن طلحه و زبیر از علی تشبیه کرد؛ این یعنی شانس تأیید صلاحیّت او در حدّ صفر است. سخن گفتن بیهوده از او جز اینکه فضا را تنش‌آمیز کند سودی ندارد؛ زیرا ردّ صلاحیّت او به هرحال جلوه‌ای از قاهریّت قدرت چیره است و سرخوردگی ناشی از آن، حتّی کسانی که به او عقیده ندارند را تحت تأثیر قرار خواهد داد. غضنفرهای اصلاحات ولی گوششان به این حرفها بدهکار نیست. از زیدآبادی انتظار خاصّی ندارم ولی کرباسچی به نظرم آدم معقولی می‌آمد. اینکه دبیرکلّ یک حزب بشود- واکسچی… ببخشید- طرفدار نامزد حزب دیگر به اندازه‌ی کافی عجیب هست ولی فرمایش اخیر او که از نوری دعوت کرده، نمونه‌ی دیگری از آن چیزی است که من آنرا پیشتر بی‌انضباطی سیاسی خواندم. کرباسچی شاید مدیر خوبی باشد ولی سیاست‌ورز خوبی، نیست. سعید حجّاریان هم نظر داده که ناطق نوری اگر بیاید، خیلی خوب است و می‌تواند حریف احمدی‌نژاد شود. از او دیگر انتظار نداشتم. به هر حال او نیز یک سیاست‌مدار است؛ فراجناحی نگاه کردن به جای خود، طرفداری از شخصی از جبهه‌ی مقابل در سیاست اصلاً معقول نیست خاصّه آن که در جبهه‌ی خودی به اندازه‌ی کافی نیرو وجود داشته باشد.

۳. اعتدال در رویکرد به موسوی یعنی هم عقیده داشتن به اینکه او خیرالموجودین است و هم از نقد او غافل نشدن. افراط در هر دو طرف بسیار مضرّ و مخرّب است. در بین کسانی که از موسوی از همان اوّلین بیانیّه‌ی او خوششان آمد، ادبیاتی را می‌بینیم که بیشتر به خصوصیّات فردی اونظر دارد و گاه شبیه مدح‌نامه‌های امثال فاطمه رجبی از احمدی‌نژاد می‌شود. تاریخ ما مالامال از دل‌دادن‌ها و قلوه‌گرفتن‌هاست، بهتر است چند صباحی هم به خود سخت ‌بگیریم و تمرین کنیم کسی را که پسندیده‌ایم نقد کنیم و بگوییم با«این قسمت» از حرفه‌ها و گفته‌هایش مخالفم و به عکس، در مورد کسی که نمی‌پسندیدم بگوییم با «این قسمت» از حرف‌ها و گفته‌هایش موافقم. این همان نگاه به گفته به جای گوینده است که مهم‌ترین شعار ایمایان در دو سه سال گذشته بوده است.

مخالفان و منتقدانی که خود را اصلاح‌خواه می‌دانند هم بهتر است وضعیّت ناامیدانه‌ی چند ماه پیش را در نظر آورند که چطور سایه‌ی یأس بر همه جا سایه افکنده بود؛ خاتمی که ابتدا می‌گفت نمی‌آیم و احتمال آمدن میرحسین هم در حدّ دو سه دوره‌ی پیش بود؛ حالا نباید به بخت خود پشت پا زد. برای رسیدن به تعادل کافی است فقط تصوّر کنند که اگر احمدی‌نژاد چهارسال دیگر رئیس باشد، چه بر سر ایران خواهد آمد؟ آن وقت فکر می‌کنم بتوانند راحت‌تر در مورد آینده تصمیم بگیرند. برای شناختن یک نفر داشتن حدّاقل اطّلاعات از او لازم است، مثلاً در نوشته‌های بسیاری از افراد دیده‌ام که میرحسین را« پیرمرد» نامیده‌اند، در حالیکه میرحسین موسوی فقط دو سال از سیّدمحمّد خاتمی بزرگتر است و شصت و هشت سال دارد.

۴. گفته‌های موسوی در اوّلین نشست مطبوعاتی خود با روزنامه‌نگاران تا حدّ زیادی به آنچه من اعتدال خواندم نزدیک بود. اینها مهم‌ترین نکته‌های سخنان او بود: انتقاد از قانون‌گریزی، به هم خوردن ساختارها، عدم شفّافیّت آماری، افراط و تفریط در کارها، از بین بردن عزّت نفس مردم، سیاست‌های ناپایدار و لغزان، رعایت نکردن آزادی‌های مصرّح در قانون اساسی، افراط و تفریط در سیاست خارجی، وعده دادن به استفاده از همه‌ی گرایش‌ها، رد کردن وجود مافیای نفتی و انتقاد ضمنی از نظارت استصوابی، ناپایداری مدیریّت مدیران،  جمع‌کردن گشت‌های ارشاد و کمک به ایجاد تحزّب، اعتقاد به وجود کانال خصوصی تلویزیونی، نفی منطق خودی و غیرخودی، محکوم کردن هولوکاست، اهمیّت دادن به مسأله‌ی اعتیاد و ردکردن تابوبودن رابطه با آمریکا و …

سخنان او رنگ شعار داشت( چنانکه چنین جلسه‌ای می‌طلبد) پس نقد حرفهای او باشد پس از شنیدن باقی حرفهایش ولی برای دست‌گرمی هم که شده می‌گویم که اشاره‌ی او به اینکه در دوره‌های گذشته به دلیل وجود هاشمی و خاتمی نیازی به آمدن نمی‌دیده است، همان قدر که نیامدن او را در دوره‌ی گذشته توضیح می‌دهد( که هاشمی نامزد بود) ولی علامت سؤالی جلو آمدن اخیر او می‌گذارد که اگر خاتمی دلیل نیامدن است، چه تفاوتی هست بین خاتمی سال هشتاد و خاتمی سال هشتادوهشت؟ از طرف دیگر استفاده از ضمیر اوّل شخص مفرد در جمله‌ی« گشت‌های ارشاد را جمع می‌کنم» همانقدر که ناواقعی است( چون نیاز به تفویض اختیار نیروی انتظامی از رهبر به رئیس‌جمهور و وزیرکشور دارد که در زمان موسوی لاری انجام شد ولی در زمان نوری-همین نوری که قرار است نامزد باشد- خیر) ولی نشان‌دهنده‌ی اقتدار کسی است که می‌تواند این چنین سخن بگوید و سیاست جایی است که به شعار و منم‌زدن هم در حدّی معقول احتیاج دارد گرچه باید مراقب باشد که چیزی نگوید که بعدها از پس انجام آن برنیاید. به هرحال گذشته‌ها گذشته است و من هم بیش از هر چیز، از زمان آمدن او از این کار او خوشم آمد. امیدوارم این استقلال و اعتدال را بتواند در آینده نیز حفظ کند.  

۱۰ توصيه‌ی کلیدی به ميرحسين موسوی

جناب آقای مهندس میر حسین موسوی، برادر گرامی

    از آنجائیکه حضرت عالی فرموده‌اید که به نظرات جدید و نگاه‌های نو علاقه‌مندید، بر خود واجب دانستم به عنوان یک میانه‌رویی که دغدغه دفاع از نظام و تغییر وضع موجود را دارد ۱۰ توصیه کلیدی خدمت حضرت عالی ارسال دارم.

    امید است که توصیه‌های این ضعیف، در رویکرد انتخاباتی‌تان مثمر ثمر واقع گردند.

    ارادتمند / مهدی مصطفایی

(نقل از نگاه نو)
۱- برهم زدن نقشه انتخاباتی: بدان معنا که به جای تکیه بر آرای سبد رای سنتی اصلاح طلبان، بروید دنبال جذب آرای سبدهای رای دیگر. و کلا ما  ۵ سبد رای داریم، سبد رای طبقه متوسط رو به بالا (که عموما اصلاح طلب است)، سبد رای طبقه متوسط رو به پایین + روستاییان کشور، سبد رای مذهبیون (که اغلب محافظه‌کارند)، سبد رای اصولگرایان (که میزان ثابتی هم در رای و هم در مشارکت دارند) و در نهایت سبد رای تحول خواهان (که عموما مشارکت پایینی دارند)

دو سبد رای مذهبیون و اصولگرایان با همدیگر اشتراکات زیادی دارند و دو سبد طبقه متوسط رو به بالا و تحول خواهان نیز همینطور.

دو سبد اولی مشارکتشان در انتخابات بالاست و دو سبد بعدی مشارکتشان پایین، حال شما نیاز به یک مقدار رای مشخص از هر ۴ سبد فوق دارید.

اینکه بنده می‌گویم نقشه انتخابات را برهم بزنید یعنی اینکه برای همه این سبدهای رای برنامه ویژه داشته باشید و آرای اینها را جذب کنید و خود را محدود به طیف خاصی از مردم نکنید، اگر شما بتوانید چیزی حدود ۵۲٪ از سبدهای رای مذهبیون و اصولگرایان، ۵۳٪ از تحول خواهان و طبقه متوسط رو به بالا و  ۵۰٪ طبقه متوسط رو به پایین و روستاییان را جذب کنید، به احتمال زیاد در دور اول انتخابات می‌توانید پیروز شوید.

حال نگاه اصلی شما باید بر سبد رای طبقه متوسط رو به پایین و روستاییان کشور باشد چراکه مشارکت اینها در انتخابات بالای ۸۰٪ است و رای اینها به دلیل مشارکت پایین طبقه متوسط  بسیار تعیین کننده است. پس شما نباید از این رای غافل باشید و با شناختی که از عدالت خواهی شما هست این مهم دستیافتنی است. لاکن بازهم ذکر می‌کنم هرگونه تکیه بر یک سبد رای مشخص برای شخص شما مضر است.

چراکه به دلیل رانت‌های دولتی ممکن است نتوانید رای روستاییان را خوب جذب کنید، پس باید بتوانید کسری را از محل دیگری جبران کنید.

یا اینکه اصولگرایان ممکن است کاندیدهای جدیدی مانند مظاهری، ولایتی یا قالیباف بیاورند و بخشی از آرای خودشان را جدا کنند، پس تکیه بر رای ایشان غلط است.

همچنین رای سنتی اصلاح طلبان که در طبقه متوسط است، رای شکننده‌ایست، ممکن است مانند انتخابات اخیر مشارکت اینها پایین باشد و اینها با صندوق رای قهر کنند، پس نمی‌توان روی این رای حساب ویژه باز کرد.

برای همین هنر شما باید این باشد که نقشه انتخباتی را برهم بزنید و از آرای مختلف بهره مند گردید و اگر می‌خواهید رئیس جمهوری ملی باشید این بر شما بهتر است.

Continue reading ۱۰ توصيه‌ی کلیدی به ميرحسين موسوی

آق بهمن: موسوی اصلاح طلب است؟ جواب من: نه!

(نقل از آق بهمن)
خب بالاخره آن چیزی که پیش‌بینی می‌شد اتفاق افتاد و جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین رفتند پشت موسوی. ستاد یاری (جوانان حامی خاتمی) هم دارند رأی‌گیری می‌کنندو این‌طور که به‌نطر می‌آید (و این را هم می‌شد حدس زد) آن‌ها هم از موسوی حمایت خواهند کرد. این‌طور که من شنیده‌ام در جلسه چند روز پیش جبهه مشارکت برای تصمیم‌گیری، بعضی‌ها از جمله سعید حجاریان و محمدرضا خاتمی، نظرشان این بوده که موسوی نماینده اصلاح‌طلبی نیست و باید رفت دنبال کاندیدای جدید. که البته این نظر رأی نیاورده و اکثریت به حمایت از موسوی رأی داده‌اند.

می‌گویند موسوی در روزهای بعد از انصراف خاتمی، هم به سازمان مجاهدینی‌ها و هم به مشارکتی‌ها پیغام داده که دست‌دست نکنید و زود و تمام و کمال از من حمایت کنید. قاعدتاً قول‌هایی هم بهشان داده. منظورم پست و مقام نیست. منظورم تغییر دادن ادبیات و شعارهایش و نزدیک شدن به شعارهای آن‌هاست. نظر من کماکان همان است که در نوشته‌های قبلی گفتم. گرچه الان که بیشتر گروه‌های حامی خاتمی از موسوی حمایت کرده‌اند آن گزینه عملاً منتفی است. البته همین روزها عده‌ای رفته‌اند پیش عبدالله نوری و ازش خواسته‌اند نامزد شود. اما نامزد شدن عبدالله نوری خیلی بعید است. احمد زیدآبادی هم که از طرفداران پر و پا قرص نوری است به بی‌بی‌سی گفته که نوری به احتمال زیاد نخواهد آمد.

در هر صورت به‌نظر من موسوی کاندیدای اصلاح‌طلب نیست. همان‌طور که کروبی نیست. موسوی آن چیزهایی را که ما در این ۱۲ سال دنبالش بوده‌ایم و حرفش را زده‌ایم، نمایندگی نمی‌کند. موسوی یکی از کارگزاران رده بالای نظام است که اتفاقاً بیشتر از خیلی‌ها (شاید بیش‌تر از همه) به نظام اعتقاد دارد و می‌خواهد حفظ شود و خوب کار کند. او نظام را یک نظام مردمی، اما نه در معنای مدرنش، بلکه در معنای امتی‌اش می‌داند. یعنی مردم برایش آن‌هایی هستند که به تصور او صاحبان اصلی انقلاب و نظام هستند. مردم عادی که در تصور او در سال ۵۷ در راه‌پیمایی‌ها شرکت می‌کردند، در دهه ۶۰ بچه‌هایشان را می‌فرستادند جبهه و الان هم در راه‌پیمایی‌ها شرکت می‌کنند و با نظام قهر نیستند.

ظاهراً حرف‌های موسوی در کنفرانس مطبوعاتی روز یک‌شنبه‌اش عده‌ای را امیدوار کرده که موسوی کم‌کم دارد حرف‌های ما را می‌زند. من چند بار حرف‌هایش را خواندم و گوش کردم (این‌جا می‌توانید بخش زیادی از حرف‌هایش را بشنوید. این‌جا می‌توانید بخش‌هایی را ببینید، و این‌جا هم می‌توانید کلش را بخوانید). به‌نظرم حرف‌هایش با تصویری که من از او داشتم در نهایت می‌خواند. موسوی این‌قدر هیچ چیزی نگفته بود و بعد هم بیانیه ورودش به انتخابات و سخنرانی‌اش در نازی‌آباد آن‌قدر ناامیدکننده بود که حرف‌های عادی‌اش هم به چشم می‌آید.

مثلاً نکته‌ای که درباره گشت ارشاد گفت. فکر می‌کنید بقیه از گشت ارشاد حمایت می‌کنند؟ حتی اگر دقت کنید موسوی می‌گوید این برخوردها به نفع نظام نیست و در این مورد هم خیلی روی این‌که این کار نقض حقوق مردم است، تأکید نمی‌کند. یا حرف‌هایش درباره ۲۷۰ میلیارد دلار پول نفت. توکلی و لاریجانی و قالیباف و کروبی و خاتمی، همه همین حرف‌ها و تندترش را زده‌اند و می‌زنند.

اما حرف دیگری زد که از یک طرف می‌توانست امیدوارکننده باشد، اما نکته ظریفی داشت که در ذهن من همان تصویری را که داشتم، پررنگ‌تر کرد.

خبرنگار -که قاعدتاً مال یکی از رسانه‌های دست راستی است- می‌پرسد که سکوت شما در بیست سال اخیر در قبال یک سری مسائل مهم، از جمله ساختارشکنی‌هایی که در مورد دین و خط امام شده، شبهاتی ایجاد کرده. این سکوت را چگونه توجیه می‌کنید؟
موسوی هم اول توضیحی درباره مناظره‌های تلویزیونی اول انقلاب بهشتی با کیانوری و نماینده چریک‌های فدایی خلق و دکتر پیمان می‌دهد و می‌گوید چقدر آن موقع ظرفیتمان بالا بود و در برابر مخالفانمان استدلال می‌کردیم (که انصافاً اشاره جالبی بود) و بعد می‌گوید شاید منظور شما از ساختارشکن کسی باشد که «با نظام می‌خواهد بجنگد. این حسابش با دستگاه‌های امنیتی و نظامی و انتظامی است. ولی یک کسی هست که اعتقادی ندارد. به نظام اعتقادش را از دست داده است. بعد می‌گوید من مسلمانم. قانون اساسی و قوانین را رعایت می‌کنم. ما حق نداریم که خدای نکرده با این به عنوان یک آدم ملحد، به عنوان یک آدمی که دیگر از مدار شهروندی خارج است، روبرو شویم. اما به عنوان یک فرد سیاسی طبیعی است که بنده نمی‌توانم با یک فرد ساختارشکن در رابطه با فعالیت‌های خودم کنار بیایم. هیچ موقع هم کنار نیامدم…»

خب در کل این حرف من روی آن کلمه «مسلمان» تأکید دارم. نمی‌دانم شاید از دهانش پریده و منظورش این نبوده. ولی حرفی که زده معنی‌اش این است که اگر یکی باشد که مسلمان نباشد (منظورم این نیست که مسیحی یا یهودی یا زرتشتی باشد) شاید بتوان او را از دایره شهروندی بیرون گذاشت.

همین چیزهای ریز به من نشان می‌دهد که موسوی نمی‌تواند نماینده این جریان جدید باشد که ده سال پیش شعار اصلی‌اش «ایران برای همه ایرانیان» بوده است. اگر به خاتمی انتقاد می‌کردیم که بین مردم و نظام در نهایت نظام را انتخاب خواهد کرد، موسوی وضعش در این مورد مشخص مشخص است.

موسوی در بین کسانی که تا حالا کاندیدا شده‌اند به نظر من از همه معقول‌تر است و اگر صحنه انتخابات همین باشد من نهایتاً به احتمال زیاد به او رأی خواهم داد. اتفاقاً موسوی همین‌جوری حرف که می‌زند حس خوبی به من می‌دهد. حس مثبت به من می‌دهد و اگر قرار بود در جمعی در کنارش بنشینم و با او گپ بزنم فکر می‌کنم اعتمادم را جلب می‌کرد. اما طرز فکرش هنوز ار من دور است. من فکر می‌کنم هنوز هم باید تلاش کرد صحنه انتخابات را عوض کرد.

نکته بی‌ربط: من این بخش از حرف‌های موسوی را که نقل کردم خودم شنیده بودم. بعد خواستم متنش را از یکی از این چند گزارش مفصلی که از سخن‌رانی‌اش در این سایت‌ها هست بیاورم که دیدم هیچ کدام دقیق نیستند. دقیق نیستند که چه عرض کنم. هیچ کدام اصل حرفش را ندارند. یعنی اگر کسی حوصله کند و یکی از این گزارش‌های مفصل را هم بخواند، باز چیزهای مهمی را از دست داده.

آقای سياستمدار! شما رصد می‌شويد

نقل از ديدار (روزنوشته‌های احمد هاشمی)
۱. میر حسین موسوی پس از بیست سال به سخن آمده است. او در زمان تصدی منصب نخست‌وزیری هم سیاستمدار پرهیاهویی نبود.  در زمانه‌ای برسرکار آمد که هنوز چندی از انقلاب نگذشته بود؛‌ ‌انقلابی اساسی که تاریخ «دوهزار و پانصد ساله‌ی شاهنشاهی» را برانداخته بود و به نام اسلام در صدد بازتعریف نهاد حکومت و قدرت بود. سودای حکومت مستضعفان به‌جای حکومت طاغوت در ذهن‌ها بود و شعار‌ «نه‌شرقی؛ نه‌غربی»  طرح جمهوری نوینی را وعده می‌داد که هنوز هم تصویر و تعبیر روشنی از آن به دست نیست. آرمان‌های انقلاب هنوز به محک واقعیت‌ها نخورده بود. تحقق عدالت و آزادی اسلامی و استخلاف مستضعفان محتاج سال‌ها تفکر به‌دور از هیاهو و اندیشه‌ی به‌دور از غرض بود و دریغ که به‌تعبیر حمید عنایت «انقلاب ما پیروزی جهل بر ظلم بود» و راهی بلند تا دانستن پیش رو داشتیم. اما دولت موسوی چنان بختیار نبود که سکه‌ی تثبیت نظری جمهوری اسلامی را به نام خود ضرب زند و مجال بحث و فحص اهل اندیشه را فراهم آورد تا بگویند و بشنوند و طرحی روشن از فردای ایران رقم زنند. چرا که هنوز هیجانات انقلاب داخلی فروننشته،‌ جنگی درگرفته بود خانمان‌سوز پس از دو قرن که توپ‌های ایرانی به دفاع از این مرز و بوم تیری نیانداخته بود. و به‌هنگامی که «جنگ در رأس همه‌ی امور» تلقی می‌شد کجا از «دولت دفاع مقدس» انتظار می‌رفت که به چیزی جز جنگ بپردازد.

پس میر حسین حق‌اش ادا نشده است. او دولتمرد زمانه‌ی عسرت و اضطرار بوده‌است و بعد هم خاموشی گزیده. به‌عکس برخی منتقدانش من در این خاموشی هیچ دلالت و نشانه‌ی رضایتی هم نمی‌بینم و دوست دارم به سخن‌اش گوش دهم تا بدانم که او که بوده‌ و به کجا رسیده. دوست دارم کلمات‌اش را رصد کنم و حالا که به‌تعبیر تاجیک «لوح ملفوف گفتمانی میرحسین در حال گشوده شدن است، و دقایق خود را آشکارتر خواهد کرد»، به‌تماشای او بنشینم. درست به همین دلیل هنوز زود است که درباره میرحسین حکم جدیدی صادر کنم و انسان‌شناسی هم عرصه‌ی فقه نیست که به «قاعده‌ی استصحاب» بگویم او همان است که بود. اما می‌خواهم در این یادداشت که امیدوارم مضمون‌اش به گوش او برسد، نکته‌ای را برجسته کنم و از او بخواهم که کلمات‌اش را سنجیده‌تر برگزیند و عبارات‌اش را روشن‌تر ادا کند.

Continue reading آقای سياستمدار! شما رصد می‌شويد

ديوانِ اصلاح

من به سرنوشت هم‌وطنان‌ام و آینده‌ی با آبرو و عزتِ ايران سخت دلبسته‌ام. انتخابات پيش رو در ایران، هر چند نمی‌تواند همه‌ی آرزوهای مدفون‌شده‌ی ما را برآورده کند، حداقل يک قدم به سوی آن‌ آينده است. در نتیجه، فکر می‌کنم راهِ تغيير و اصلاحِ مطمئن‌تر جامعه، از تغيير مدنی و غير-خشنی می‌گذرد که يگانه معبر مهمِ آن، همين صندوق‌های رأی است. به شرح و تفصيل بیشتر می‌توان درباره‌ی جزييات انتخابات چون و چرا کرد. اين مقدمه را برای اين نوشتم که از گشودن حجره‌ی تازه‌ای در ملکوت خبر بدهم به نام «ديوانِ اصلاح».

اين صفحه، مانند «خاتمی‌نامه»، عبارت «نامه» را يدک نمی‌کشد. مثل دفتر زمانه، «دفتر» هم ندارد، اما «ديوان» دارد! ابتدا می‌خواستم نام‌اش را بگذارم «موسوی نامه». اما فکر می‌کنم مناسب‌تر است مضمون و مقصود اين صفحه را عمومی‌تر و بلندمدت‌تر کنم. آمدن و رفتن خاتمی تجربه‌ی خوبی بود. مطالب مهم و دندان‌گيری را هم به صفحات ملکوت از این سو و آن سوی جهانِ مجازی افزود. هدف اصلی و آرمانِ مهم ما، تغيير است و اصلاح. تغيير از نگاهی بسته و تنگ، به سوی مردم و دولتی مسئول، دارای سعه‌ی صدر، اخلاقی و انسان‌گرا. دليلِ اصلاح هم، به نظر من، مثل روز روشن است. تجربه‌ی دوره‌ی چهارساله‌ی گذشته، برای هفت پشت هر ایرانی در هر جای دنیا کفايت است! اين صحيفه، عنوان «اصلاح» بر خود دارد نه «اصلاحات». پرهیز دارم از به کار بردن «اصلاحات» برای اين که تداعی‌کننده‌ی جریانی خاص نباشد هر چند در آرمان‌ها و آرزوهای من و آن‌چه در نظر دارم، مشترکات بسیاری هست با آن‌چه اصلاحات‌چی‌ها در پی‌اش بودند؛ اما تفاوت‌هايی هم باعث می‌شود که از تشبه به آن اصلاحات، فروتنانه و بی هيچ تخفيف و تحقیری، خودداری کنم.

سياست و مشی «ديوانِ اصلاح»، همان سياست کلی «خاتمی نامه» است. اين‌جا، جای تندروی، تهتک، درشتی و عدول از اخلاقِ ميانه‌روانه نيست، حتی در برابر حاميان آقای احمدی‌نژاد. چيزی که پيش روی من است، با آن‌چه ميرحسين موسوی در اين روزها از آن سخن گفته است، نزديکی دارد. در اين صفحه، نه مثل بعضی صفحات که برای آقای خاتمی جز چاپلوسی و مداحی کاری نمی‌کردند، از ميرحسین موسوی (یا هر نامزدِ مطلوب احتمالی ديگری در آينده) ستايش‌های احساساتی و عاطفی نخواهد شد (حداقل تا جای ممکن تلاش خواهم کرد چنین نشود). از آن سو، به بهانه‌ی نقد کردن و پاسخگویی يا به پرسش گرفتن نيز راه را بر فلج کردن کل جريان هموار نخواهم کرد. نقد و پرسش‌گری هم آدابی دارد. تاريخ صد ساله‌ی گذشته‌ی کشور ما به روشنی نشان می‌دهد که نقدهای ویرانگر و به سیخ و صلابه کشاندن افراد و مسئولان، عمدتاً نتیجه‌ی معکوس داده است و باعث رونقِ بيشتر خارستانِ خشونت شده است. کشورِ ما نياز مبرمی به آرامش، خردمندی و سنجيدگی دارد. بی‌عملی و اعتزالِ سياسی ميدان را برای خشک‌مغزانِ دین‌فروشی که از نامِ خدا برای مرعوب کردنِ خلق خدا استفاده می‌کنند، هموار می‌کند. افراط و غوغا کردن در پاسخگو کردن مسئولان و رهبرانِ سياسی جامعه نیز فضا را برای بی‌مهارتر شدن خشونت و قربانی کردن عدالت مهیاتر می‌کند.

سپاسگزار می‌شوم از دوستانی که با من هم‌فکر و هم‌نظر هستند، اگر در رونق دادن به اين صحیفه قدم و قلمی بردارند. انتظار من تبليغ و پر جلوه ساختن اين صفحه نيست. هدف من توليد محتوای عقلانی جدی است از نوعی که بتواند برای رييس جمهور آينده‌ی کشورمان – که من پنهان نمی‌کنم امروز قلباً مايل‌ام ميرحسين موسوی باشد – مرجعی شود برای آگاهی از جريانی که در انديشيدن به مسايل کشور جدی و مسئول است و در عین حال اهل افراط و تفریط نيست. اين صفحه حداقل می‌تواند انتظارات کسانی از قبیل ما را از نظامِ سیاسی کشور نمايش دهد. این شما و اين «ديوانِ اصلاح».

دیوان اصلاح